لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

گفتگوی سایت گزارشگران با علی فرمانده در رابطه با اعتراضات در ایران

گزارشگران : : اعتراضات مردمی در کشورمان رفته رفته شکل میگیرند و خواستها و مطالبات آنان که غالبا از طریق شعارها مطرح میشوند شفافیت بیشتری مییابند. هم از اینرو پس از وقوع اعتراضات جدید تحلیل و بررسی زوایا و مختصات آن از اهمیت ویژه ای برخوردار میشود. از علی فرمانده فعال و تحلیل گر سیاسی دعوت کردیم که با ما در اینباره گفتگوئی داشته باشد.

در عرض چندین روز گذشته ، ایران شاهد رویدادهای عدیده ای بود که طبق معمول با حضور نیروهای سرکوب به دستگیریها و کشته شدن تعدادی از تظاهر کنندگان انجامید. درکنار این مسئله درگذشت آیت الله منتطری و تظاهرات در روز عاشورا، خواستها و نیروهای درگیر در این رویدادها را به شکل ناهمگونی به عرصه خیابانها کشید. عکس العمل های مختلفی در این چند روزه اخیر توسط جراید، سایت ها و فعالین سیاسی و اجتماعی به صورت نوشتاری و یا گفتاری مطرح شده است. از اینرو مناسب دیدیم که نظر شما را نیز درا ین مورد بپرسیم و خواهان این باشیم که به عنوان مهمان هفته ، تحلیل و نگاه خود به این حوادث را با خوانندگان ما در میان بگذارید.

فکر می کنیم بهتر باشد که با یک شمای کلی از وضعیت فعلی صحبت را شروع کنیم و پس از به جزییات بیشتری بپردازیم. امیدواریم شما هم موافق باشید.

ع.فرمانده: در وهله اول سلام می کنم و بسیار خوشحالم که موقعیت دیگری رخ داد که با شما و خوانندگانتان صحبتی داشته باشم و طبیعتا می شد حدس هم زد که با توجه به مسائلی که در ایران می گذرد، صحبت این هفته ما شامل رویدادهای اخیر باشد. از اینرو خوشحال می شوم که همانطور که گفتید ، صحبت را تنظیم کنیم.

گزارشگران: به نظر شما ، چه اتفاقاتی در ایران در جریان است و آیا آنگونه که مطرح می شود و در برخی از سایت و جراید اشاره می شود، ما با یک اعتراض سراسری بر علیه کلیت رژیم روبرو هستیم؟ آیا تشابهاتی بین روخدادهای فعلی با آنچه در سال 56 آغاز شد وجود دارد؟ میدانم که سئوالاتی را مطرح کرده ام که بسیار وقت گیر هستند ولی در صورت امکان به صورت بسیار کلی به این سئوال جواب دهید که بعد جزییات آنرا بیشتر بشکافیم.

ع. فرمانده: ببینید در حال حاضر در ایران یک فرآیند یک سوی انجام نمی گیرد که رویدادها در امتداد و یا متصل به آن باشند. در حال حاضر در ایران چندین پروسه بصورت موازی با یکدیگر پیش می روند که هربار که رویدادی و اعتراضی شکل می گیرد، نشان اوج گیری تضاد بین این فرایند ها ست. علت وجود این پروسه های موازی هم اولا به دلیل چندگانگی و دسته بندیهای درون حکومتی است که عملا هرکدام سعی دارند به شکلی حیات جمهوری اسلامی تضمین کنند، یکی با حفظ تمامیت آن و دیگری با تغییراتی مناسب برای راضی کردن مردم جان برلب آمده. در حقیقت ما شاهد یک پروسه حکومتی نیستیم ، شاهد چندین پروسه راه حل یابی در درون حکومت هستیم چون در درون خود این جناحها هم ، شخصیت های مختلف پروسه های خود را آغاز کرده اند وادامه می دهند. گاهی این پروسه ها بدلیل فشار و بحران شدید سیاسی به هم نزدیک می شوند و گاها در بحران به ظاهر د رمقابل یکدیگر قرار میگرند.

بخش دیگر این پروسه ها را مردم خارج از حکومت تشکیل می دهند. این بخش هم دچار چندگانگی است. از یک طرف بخش هایی از توده های مردم و فعالین سیاسی و اجتماعی هستند که هنوز به امید شوراندن یک بخش از حاکمیت و برعلیه بخش دیگر هستند و فکر میکنند با حمایت از یک جناح می توانند شرایط رودرویی آنان را مهیا کنند و بقولی خودی را به جان خودی بیاندازند و بخش دیگری از مردم و فعالین سیاسی و اجتماعی در حرکت های خود به واقع از فرصت های به غنیمت آمده استفاده می کنند تا اهداف تحول خواهانه خود را به پیش برند. باید توجه کرد که بخش بسیار وسیعی از جامعه هنوز در یک پروسه دیگری به سر می برد وآن نظاره گری است. این بدین مفهوم نیست که این بخش وسیع راضی است و یا آینده تحولات برایش بی اهمیت است. این به این دلیل است که بخش وسیع مردم نه امیدی در قدرت خود در تاثیرگذاری و رقم زنی آینده خود دارد و نه جرات آنکه به خیابانها بیاید و عملا به دنبال گرفتن قدرت در دست خود باشد.

این پروسه ها کما بیش در طول حیات جمهوری اسلامی حضور داشته است. آنچه این پروسه ها را کمرنگ تر و یا پرنگ تر میکند در حقیقت ، وضعیت سیاسی واجتماعی ایران بصورت عام و وضعیت بی حقوقی و معیشتی مردم ایران بصورت خاص است. شما حساب کنید از همان ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی تاکنون ما شاهد برگزاری انتخاباتی بی سر و صدا و بدون سرکوب و اعتراض نبوده ایم. از دوره دولت موقت بازرگان و ریاست جمهوری بنی صدر بگیرد تا انتخابات اخیر که چندین ماه پیش برگزارشد. اگر به شکل تاریخی به این مسئله نگاه کنید. می بینید که به واقع آنچه دوره اخیر از دیگر دوره ها را متفاوت می کند ، صرفا میزان شرکت اعتراض کنندگان و سرکوب این اعتراضات است. حتا شعارها نیز شباهت های بسیاری دارد. چند بار شما شعار مرگ بر دیکتاتور را در دوره های مختلف شنیده اید؟ آیا این شعار صرفا در مخالفت با احمدی نژاد برای اولین بار به گوشمان خورد؟ جامعه استبداد زده، شعاری جز مرگ بر دیکتاتور ندارد. این شعار در زمان شاه هم به گوشمان خورد و با هم آن را گفتیم. این بیشتر از آنکه نشانه رشد اعتراضات مردمی باشد، نشان دهنده به عقب افتادگی بسیاری از خواستهای حداقل یک جامعه مدنی است که دموکراسی پارلمانی نیز در آن جایی ندارد. این شعار یک قرن جامعه ایران است.

در مورد شباهتها ی این رویدادهای اخیر با سال 56 هم باید بگویم، بستگی دارد شباهت را در چه ببینیم. به نظر من بسیاری در تحلیل شان طوری این رویدادها را به فاز انقلابی متصل می کنند گویا که برای اولین بار توده های مردم به خیابانها ریخته اند و با اهداف و آگاهی کاملی خواسته هایی را مطرح میکنند که در طول تاریخ ایران سابقه نداشته است. واقعیت در این است که تاریخ جامعه ایران ، تاریخ تکرار است و نه تحول! تحول بدین مفهوم که در یک دوره خواستهایی متحقق شوند در دوره جدید جامعه و مردم خواسته های جدیدی را در پیش روی خود قرار دهند. ما از دوره مشروطه تاکنون با فاصله 20 تا 30 سال مجبور می شویم، شعارهای " میکشم میکشم هرکه برادرم کشت" ، "مرگ بر دیکتاتور" و مشابه را تکرار کنیم، برای من بیشتر از آنکه تحول را نشان دهد، تکرار دور شومی است که آینده را متحول نشان نمی دهد. همه هم بحث درا ین دارند که چون جامعه ایران ، جامعه دیکتاتور زده ای است پس از بین بردن دیکتاتور، قدم اولی است برای از بین بردن سدهای تحول در ایران. تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که مبارزه ضد دیکتاتوری ما تاکنون ثمری جز جانشینی یک دیکتاتور بر دیگری نداشته است. اگر عده ای تشابهاتی را مطرح می کنند که درست هم هست، نباید آنرا با اتوپی جامعه ای دگرگونه اشتباه گیرند. شعارهای مشابه را می بینند، هجوم و رودرویی مردم با گاردهای سرکوب را می بینند، ولی نوفل لوشاتوی دیگر، "رهبر فقط ..." و رایزنی های حکومت ها را نمی بینند. این مشکل اساسی ما در شرایط فعلی است. همه چیز را صرفا در انطباق با آمال ها و آرمان های خود می بینیم و تحلیل می کنیم. به جای به هیجان آمدن از "بهمنی دیگر" باید سعی شود که اتفاقا بهمن دیگری تکرار نشود! باید بتوانیم اگر قرار باشد آرمانی عمل کنیم، آرمانی را بدان اعتقاد داشته باشیم که تکرار گذشته مان نباشد این تفکر مالیخویایی، لذت از گذشته پر شورمان، و از اینرو تکرار آن ، ما را به همان گوشه نشینی تبدیل می کند که در مرور خاطراتش غوطه می خورد و برای تکرارش فریاد می کشد. فریاد ما باید تحول خواه باشد و بتوانیم نسلی باشیم که چرخه نحص تاریخی را بشکنیم. به جای "بهمنی دیگری" چرا در پی یک دی ماه و یا یک فروردین ماه نباشیم؟ من بعضی اوقات در این بحث ها به یاد دانش آموزانی می افتم که به جای یاد گیری دروس ، آنها را از بهر می کردند. ما از تاریخ درس میگیریم تا آنرا تکرار نکنیم، نه اینکه برای دانش آموز ممتاز تاریخ بودن، آنرا تکرار کنیم!

گزارشگران:شما در صحبت هایتان اشاره کردید که چندین پروسه به صورت موزای پیش می روند، از جمله به رایزنی ها پرداختید، امکان دارید این بخش را بیشتر باز کنید؟

ع.فرمانده: ببینید، رایزنی هایی در حال حاضر چه توسط جناحهای مختلف حکومتی و چه د رمیان اپوزیسیون درجریان است. علت هم این است که بهر رو خطر را همه حس کرده اند. حرکت های اعتراضی هربار حتا زمانی که به طرفداری از این یا آن شخصیت حکومتی شکل میگیرد احتمال گستردگی آن و یا عدم کنتر ل اعتراضات هست. این را بارها و بارها دیده ایم. مسئله اصلی رایزنیها، اعتراضات امروز و کنترل آنها نیست. مشکل در عدم کنترل آن در آینده است. بخشهایی از حکومت می خواهند که جمهوری اسلامی بتواند به تدریج در مسیر تغییراتی قرار گیرد که اعتراضات و یا شورش ها در سطح " معقول" و "نرماتیو اجتماعی" جوامع غربی باشد. یعنی از کانالهای حکومتی قابل حل باشند. این تلاشی است که توسط کارگزاران حکومتی که امروز در دولت نیز نیستند ، صورت گیرد. که ما حداقل چند مورد آنرا در آمریکا و یا اروپا شاهد بوده ایم. به این رقم باید چندین برابر جلسه و مذاکره را هم اضافه کرد که انعکاس مطبوعاتی پیدا نمی کنند. بخش بسیار وسیعی از این رایزنی ها هم صرفا توسط این کارگزاران صورت نمی گیرد که خود دست اندکاران دولتی و پارلمانی غرب نیز در حال متقاعد کردن رقبای خود هستند. هر از گاهی شما می توانید متوجه این رایزنی ها ، آن هم گوشه هایی از آن، بشوید که در مطبوعات منعکس می شوند.
این رایزنی ها صرفا متعلق به دولت و حکومت نیست. بخشی از اپوزیسیون هم در تلاش است که بعنوان آلترناتیو حکومتی ، این کار را به پیش برد. این بخش حتا لابیست های حرفه ای را در دور خود دارند که فعالیت شبانه روزی دارند. تاکنون این رایزنی ها به تثبیت آلترناتیو منتهی نشده. به دو دلیل ، اول اینکه منافع اقتصادی ایجاب می کند که تا جاییکه ممکن است ، این رژیم توسط مذاکرات دولتی و حکومتی به سرانجام خود برسد و دوم اینکه این آلترنایتوها فعلا شرایطی ندارند که بتوانند تضمین دهند به انچه امروز می گویند می توانند فردا هم عمل کنند. شرایط رژیم آنچنان هم پا در هوا نیست که این آلترناتیو ها ، چاره آخر حکومت های غربی باشند. ولی دولت های غربی تاکنون با این بخش از اپوزیسیون به خوبی استفاده کرده اند و گاها بعنوان تهدید حکومت ایران و گاها بعنوان مماشات با ایران، از طریق پشت کردن به آنان ، اهداف خود را به پیش برده اند.

گزارشگران: در برخی از تحلیل ها گفته می شود که تنها دلیل عدم گستردگی اعتراضات و چالش کشیدن واقعی جمهوری اسلامی در نبود رهبری تحول خواه در این جنبش هاست، آیا به نظر شما این تحلیل می تواند صحت داشته باشد؟

ع.فرمانده: این مسئله می تواند یکی از دلایل باشد ولی اینکه گروهی یا فردی این وجه را عمده کند و تنها نبود رهبری را دلیل عدم گسترده شدن و سازمان یافتگی مردم بر علیه رژیم بداند، به نظر من می خواهد خودش یا گروه خود را عمده کند. این بحث طولانی لازم دارد تا به همه جوانب پرداخت ولی من سعی می کنم به صورت اجمالی به طرح مسئله بپردازم.

اول اینکه ، اشتباه بزرگ این دسته این است که فکر میکنند این ها رهبر هستند و فقط مشکل پذیرش آنان بعنوان رهبر از طرف مردم است. ببینید مسئله رهبری ، یک مسئله زنده و روزمره ای است. در بسیاری از جنبش های اجتماعی و انقلابات ، رهبری از دل جنبش بوجود می آید و در عمل مورد پذیرش قرار می گیرد. در جامعه ما ، بدلیل عدم وجود جنبش های اجتماعی همه کسانی که رهبری را به عهده گرفته اند، از بالا بوده. حتا برخی از جنبش های وسیع هم از بالا شکل گرفته است. در اینجا زیاد وقت نداریم که به این مسئله بپردازم ولی واقعیت در این است وقتی می گوییم رهبری، یعنی حضور رهبری برای یک تحول اجتماعی.

دوم اینکه؛ اتفاقا تمامی این حرکتها ، رهبری داشته اند، از رهبران حکومتی بگیرید تا فعالین دانشجویی و دیگر فعالین اجتماعی که بدون اعلام و چهره سازی، عملا فعالیت های سازماندهی را به پیش می برند. ولی مشکل در خود حرکتها هم هست، که امکان گستردگی و سازماندهی توده ای را سلب می کند. من مطمئن هستم که از دل همین حرکتها و اعتراضات نه تنها رهبران بلکه تشکلیلات های رسمی نیز سر بر خواهند آورد.

سوم اینکه، اگر نگاهی تاریخی به جنبش ها و اعتراضات و انقلابات ایران بیاندازیم، الگوی مشترکی را می توان دید و آن اینکه ، رهبر می باید تک چهره باشد. یک رهبر و فقط یک رهبر! مشکل اساسی در این است که مردم ایران شیوه و منش رهبری را به یک فرد اختصاص می دهند و از اینرو اگر چهره ای عوض شود، گویا اهداف، منش و شیوه ها با آن فرد حذف می شود. به همین دلیل ، در طول همین سالهای اخیر ما شاهد این بوده ایم که چهره هایی مختلفی در درون همین رژیم تبدیل به رهبرانی برای رسیدن به آروزهای مردم شده اند. توهم جز جداناپذیر چنین الگویی است. تا زمانی هم که تفکر جنبش اجتماعی و جنبشی عمل کردن در درون جامعه ایران، چه درمیان توده های مردم و چه در میان دگراندیشان این جامعه نهادینه نشود، این مشل ریشه کن نخواهد شد.

البته من بخش هایی از جواب به این سئوال را در سلسله مقالات ساختار شناسی اجتماعی باز کرده ام که اگر خوانندگان شما علاقه داشته باشند، می توانند برای بیشتر روشن شدن نظرم به آنها مراجعه کنند.

چهارم اینکه، مردم ایران هنوز ترس را از خود دور نکرده اند. اکثز درگیریهایی که در چندین روز اخیر اتفاق افتاده و در چند شهر نیز بوده است، صحبت هزاران نفر آنهم در مراکز شهری است. ما هنوز شاهد حضور میلیون ها نفر در یک جامعه 70 میلیونی بعنوان شرکت کنندگان در اعتراضات نیستیم. ببینید، فلاکت ، سرکوب شدید و دیگر فجایع اجتماعی آنچنان شرایطی را در عرض این چند دهه به مردم تحمیل کرده است که مردم ایران تا زمانی که واقعا جان به لب شان نرسیده باشد و مستقیما حس نکنند در خطر هستند، تن به اعتراض مستقیم نمی دهند. این یک فاکتور روانی جامعه ایران است. سر در زندگی خود داشتن، خودی را حفظ کردن، شکست انقلاب، ناامیدی از قدرت خویش ، توهم به سیاستهای خارجی و دولتها سایه افکنده بر سرنوشت خود، تنها معدود فاکتورهایی هستند که چرا ما از حضور گسترده مردم در ابعاد میلیونی در یک اعتراض مستقیم ، بی بهره ایم.

با توجه به نکات قید شده، به نظرمن برجسته کردن صرف رهبری تحول خواه، آنهم توسط کسانی که خود حضوری در این اعتراضات ندارند و یا از دور منتظرند که مردم رهبری آنان را به پذیرند، اوج ساده پنداری و عدم شناخت از جامعه ایران است.

گزارشگران: با توجه به جواب هایی که تاکنون داده اید و تحلیل شرایط فعلی آیا فکر میکنید چپ تحول خواه تا چه اندازه رشد کند و آیا به چپ تعیین کننده ای به عنوان آلترناتیو سیاسی رژیم تبدیل شود؟

ع.فرمانده: ببینید ما در حال حاضر در جامعه ایران با دو نوع چپ سر و کار داریم. هر دو این ها هم به اشکال مختلف و با توجه به توان خود در حرکت ها و اعتراضات شرکت هم می کنند، ولی برای جواب دادن در مورد آینده باید اول چند نکته پرداخت.

اول اینکه، نیروهای چپ در جامعه ایران بسیار محدود هستند و هنوز در حال آزمایش اهداف و راه کارهای مختلف مبارزاتی هستند. بنابراین رشد این چپ بستگی به طرز برخورد این چپ به وقایع جاری، چاره جویی آینده و تشکل یابی خود است. آنهم نه از آن دست تشکل یابی که تاکنون نمونه های تاریخی آن را شاهد بوده ایم.

دوم اینکه، می باید تعریف کرد که منظور از چپ تعیین کننده کدامین چپ است. ما حتا در دوره سالهای اول انقلاب 57 نیز شاهد یک چپ تعیین کننده نبودیم. چپ در آن زمان با وجود گستردگی خود ، یک چپ تاثیرگذار بود. این بدین مفهوم است که می توانست روند برخی از رویدادها را تغییر دهد ولی نتوانست و نمی توانست، تعیین کننده رویدادها باشد و به بیان دیگر پیش تر از رژیم، رقم زننده رویدادها باشد. این چپ در اوج قدرت خود ، عکس العمل نشان می داد در مقابل رویدادهایی که رژیم رقم زننده آن بود. آنهم دلایل مختلفی زیادی دارد که در حوصله این مصاحبه نمی گنجد. به نظر من ولی یکی از اصلی ترین دلایل این مشکل ریشه در عدم آمادگی این چپ در سازماندهی نیروهای خود بود و عموما نیرویهای اصلی فعالین سیاسی عملا در خارج از خود تشکیلاتها قرار داشتند که بعنوان هوادار از آنان نام برده میشد. این چپ، عملا نیزوهای واقعی فعال خود را در خارج از خود قرار داده بود و به همین دلیل در حیات سیاسی تشکیلاتی حضوری نداشتند. نکته دیگر اینکه اکثرا یادشان می رود که در همان زمانی که چپ بیشترین نیروی خود را داشت ، تشکیلات های اسلامی نیرویشان به مراتب بیشتر از کل چپ بود. یعنی اوج گستردگی چپ برای خود نیروهای چپ نسبت به زمان شاه زیاد بود ولی نه نسبت به کلیت جامعه ایران و یا نیروهایی که در خارج از حکومت قرار داشنتند.

اگر این تعریف از تعیین کننده گی چپ را مد نظر داشته باشیم، به نظر من با روندی که اکنون پیش می رود، در بهترین شرایط ما شاهد رشد چپی خواهیم بود به یک چپ تاثیرگذار تبدیل شود و بنابراین نمی تواند یک آلترناتیو واقعی سیاسی رژیم جمهوری اسلامی باشد.

یک بخش از چپ در ایران به غیر از فعالیتهای جاری یعنی شرکت در اعتراضات ، در حال رشد است که می خواهد تبدیل به یک چپ اجتماعی بشود. ولی در حال حاضر تعداد فعالین آن بسیار محدود است. به نظر من این چپ در آینده می تواند نقش بسیار خوبی را ایفا کند . منظور از چپ اجتماعی، چپی نیست که غیر سیاسی عمل می کند و یا در شکل های دموکراتیک سعی در تغییر دارد. منظور از چپ اجتماعی، چپی است که تقدم و تاخری برای عرصه های مختلف اجتماعی و تحول قائل نیست. فعالیت خود برای تحول را به فردای سرنگونی موکول نمی کند و معتقد هم نیست که ما سرنگونی جمهوری اسلامی ، تمامی مشکلات اجتماعی حل خواهد شد. در حقیقت چپی است که خوشبختانه ، "حقاینت خود را " از تاریخ نمی گیرد! بلکه ا زحضور روزمره خود در تمامی عرصه ها و سعی در حل مشکلات از همین امروز می کند. این چپ به نظر من به خوبی، به دوری از همه هیاهوهای آکسیونیستی، در حال سازماندهی و رشد خود است و به نظر من تا کنون نیز خوب کار کرده است و از اشتباهات خود هم درس گرفته است. امید من برای یک چپ تاثیرگذار شامل این بخش است. این چپ با توجه به واقعیت های اجتماعی و عرصه های اجتماعی ، اهداف و آرمانهایش را سازمان می دهد و نه مانند بخش دیگر چپ ، آرمانهایش، تعیین کننده "واقعیت های اجتماعی" جاری باشد! ولی همانطور که گفتم هر دوی این چپ کارهای بسیاری را پیش روی دارند و رشد آنان بستگی به این دارد که آیا تفکر و منش واقعی و نه آرمانی خود را بر جنبش اجتماعی بگذارند.

گزارشگران: در پایان خواهش می کنیم اگر صحبت پایانی دارید بیان نمایید و از اینکه دعوت ما را پذیرفتید از شما تشکر می کنیم.

ع.فرمانده: صحبت بسیار هست ولی من به این مقدار بسنده می کنم و امیدوارم در موقعیت های دیگری بتوانیم بیشتر در مورد تک موارد صحبت کنیم. در پایان ، برای شما و خوانندگانتان آروزی بهروزی، پایداری و پیروزی دارم. تشکر میکنم که مجالی دادید برای صحبت با خوانندگان شما.

http://www.gozareshgar.com
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

شورای پشتیبانی از مبارزات مردم در ایران (تورنتو- کانادا) / گزارش تظاهرات در مقابل سفارت جمهورى اسلامى در اتاوا

٣٠ دسامبر ٢٠٠٩

به همت شوراى پشتيبانى و چندين سازمان و جريان مترقى تظاهراتى در تاريخ ٣٠ دسامبر عليه جمهورى اسلامى و در حمايت از مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران در مقابل سفارت جمهورى اسلامى در اتاوا برگزار گرديد. دراين تظاهرات جمعيتى بيش از ١٥٠ نفر با وجود سازماندهى يك روزه و سرماى شديد از شهرهاى تورنتو، مونترال و اتاوا شركت كرده بودند. معترضين شعارهاى متنوعى با مضمون آزاديخواهانه و برابرى طلبانه عليه كليت رژيم جمهورى اسلامى سردادند و جنايات و خشونت لجام گسيخته رژيم را محكوم كرده و خواهان آزادى فورى همه دستگير شدگان و زندانيان سياسى شدند.
تعداد زيادى از شركت كنندگان با استفاده از تريبون آزادى كه توسط سازماندهندگان تظاهرات تهيه شده بود عليه جنايات جمهورى اسلامى و در حمايت از مبارزات مردمى در ايران سخنرانى كردند و وعده دادند كه اين اكسيونهاى اعتراضى به اشكال مختلف ادامه خواهند داشت.

لازم به گزارش است كه درر وزهاى ٢٧ و ٢٨ دسامبر نيز دو حركت اعتراضى توسط شوراى پشتيبانى و ديگر نيروهاى مترقى در شهر تورنتو برگزار گرديده بود.

زنده باد مبارزات آزاديخوهانه و برابرى طلبانه مردم در ايران
سرنگون باد رژيم جنايتكار جمهورى اسلامى ايران

٣٠ دسامبر ٢٠٠٩
شورای پشتیبانی از مبارزات مردم در ایران (تورنتو- کانادا)
shora.poshtibani@yahoo.com / 416-997-2945
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

ایرج آذرین / گوش کن، آدمک! پاسخی به مسعود بهنود


29 دسامبر 2009

فقط رژیم نترسیده، مسعود بهنود هم می نویسد "دلهره دارم". (وبلاگ شخصی بهنود، 28 دسامبر) چرا؟ چون مردم به بهانۀ عاشورا به خیابان ها ریختند و نشان دادند که مصصم اند با دست خالی هم شده کاری کنند تا توپ و تانک و بسیجی و کهریزک واقعا بی اثر شود. بهنود تنها نیست، و بیشک حرف دل همۀ آن لیبرال ها و اصلاح طلبانی را می زند که از آغاز جنبش جاری چنین تبلیغ کرده اند که این جنبش ذاتأ "غیرخشونت آمیز" است، همان اهداف اصلاحات طلبی را دنبال می کند، و ابدا شیوه های انقلابی را اتخاذ نخواهد کرد. به رغم این تبلیغات، اتخاذ شیوه های انقلابی برای پیش روی جنبش اجتناب ناپذیر است، و در دو ماه اخیر سیر عینی جنبش با سرعت فراینده ای این حقیقت را نشان می دهد: 13 آبان، 16 آذر، 6 دی. در برابر سیر واقعی جنبش چه می توانند بکنند؟ راه چارۀ سیاسی ای ندارند، این است که از احساسات شان حرف می زنند و پند اخلاقی می دهند.

برای آنها که سابقۀ بهنود را می شناسند خالی از تفریح نیست که شاهد باشند او از اوج قلۀ اخلاق نگران سقوط تودۀ مردم به بی اخلاقی شود: "ما شکست خوردیم. اهل مدارا و تسامح شکست خوردند... امیدوار بودیم که دیگر دادمان را با مشت و گلوله نستانیم... آیا قرار است نسل امروز... از همان راه بگذرد؟ راست بگویم دلهره دارم." یک لحظه فرض کنیم که واقعا بهنود چنان از خشونت بیزار است که با دیدن اعتراضات خشونت آمیز خیابانی هر معیار سیاسی و اجتماعی دیگری در چشم او رنگ میبازد. آری، یک لحظه فرض کنیم که، گاندی که سهل است، اصلا خود عیسی مسیح در کالبد او حلول کرده و آقای بهنود جز اشاعۀ مهرورزی و محکوم کردن خشونت رسالتی ندارد. سوال این است: چرا این روحیۀ مسیحایی وقتی مردم قربانی خشونت هستند هیچگاه نمی جنبد؟

موارد خشونت سیاسی رژیم به کنار، گیرم مسیحای ما نیز حکومت را حق امپراتور می داند. اما وقتی کارگران سنندج را، از زن و مرد، به جرم برگزاری جشن اول مه به تختۀ شلاق بستند چرا صدایی از بهنود در نیامد؟ وقتی کارگران خاتون آباد را، که تنها جرم شان این بود که نمی خواستند شغل شان را از دست دهند، به گلوله بستند بهنود کجا بود؟ آیا سوء تغذیه، تحصیلات ناقص، محرومیت از بهداشت و فرهنگ برای چند میلیون کودک که تنها جرم شان این است که در خانواده ای با دستمزد زیر خط فقر به دنیا آمده اند خشونت نیست؟ آیا یادآوری وضعیت نیمی از جمعیت ایران واقعا لازم است؟ آن میلیون ها زن و مردی که شش ماه است این جنبش توده ای را با شجاعتی که جهانیان را خیره کرده به جلو رانده اند برای پایان دادن به همین خشونت ها برخاسته اند. گلایۀ بهنود از "خشونت" این جنبش درست مثل این است که کسی قربانی تجاوز را به سبب سیلی ای که به گوش متجاوز زده محکوم کند.

واقعیت این است که بهنود نه مسیح است و نه گاندی، و موعظۀ ضد خشونت او ابدا از فلسفۀ اخلاق مایه نمی گیرد، بلکه کاملا هدفی سیاسی دارد. مسأله این بود و هست که نه فقط موسوی و کروبی و خاتمی و جبهۀ مشارکت ایران اسلامی هدف شان حفظ رژیم است، بلکه لیبرال های سکولار و جمهوری خواه ایران نیز که پارلمان و انتخابات سرلوحۀ برنامه شان است، در جنبش جاری استراتژی شان این است که تعرض را صرفا متوجه دولت احمدی نژاد کنند ولی خامنه ای را از آماج حملات مردم خارج کنند. (مثلا نگاه کنید به قطعنامۀ جمهوری خواهان ایران؛ یا نوشته های چند ماه اخیر بیژن حکمت در سایت اتحاد جمهوری خواهان ایران؛ یا مصاحبۀ عزت الله سحابی در همان سایت با عنوان "مایل نیستیم نظام فرو بپاشد"، که از بخت بدشان انتشارش مقارن با روزی بود که در خیابان های تهران و بسیاری شهرها مردم درگیر نبرد تن به تن با نیروهای نظامی و امنیتی و اوباش سپاه و بسیج بودند!)

با 13 آبان و عمومیت یافتن شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر ولایت فقیه روشن شد که به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی هدف استراتژیک جنبش است. و با 6 دی برای هر ناظر شکاکی هم روشن شد که برای رسیدن به این هدف استراتژیک جنبش می رود تا راه انقلابی را اتخاذ کند. سیل خروشان جنبش لیبرالیسم ایران را در امواج خود غرق کرده است. از لحاظ سیاسی حرفی ندارند و ورشکسته اند، این است که موعظه های اخلاقی بناچار جای محوری در تبلیغات شان پیدا کرده است.

بیش از ده سال است که ترجیع بند تبلیغات ضد سوسیالیستی لیبرالیسم ایران این بوده که مارکسیست ها ایدئولوژیک هستند و می خواهند طرح های مکتبی خود را به جامعه تحمیل کنند؛ ولی لیبرال ها تجربه گرا هستند، از واقعیت حرکت می کنند، به خواسته و آراء مردم، هرچه باشد، احترام می گذارند، و این اثبات دموکرات منشی آنهاست. شش ماه جنبش توده ای نشان می دهد که قضیه درست برعکس است: این مارکسیست ها بوده اند که با تکیه بر دستگاه فکری شان توانسته اند منطق عینی جنبش را بشناسند و شعارها و استراتژی انقلابی خود را بر مبنای خواسته ها و تحرک عینی تودۀ مردم طرح کنند. و این لیبرال ها بوده اند که با توجیهات فکری نامنسجم و ناقص، اسیر پندارهای ایدئولوژیک خود بوده اند و اهداف و استراتژی کاملا ذهنی ای را تنها در انطباق با آرزوهای مکتبی خود در جنبش تبلیغ کرده اند. امروز هم که جنبش آشکارا به راهی می رود که نادرستی تبیین لیبرال ها از خواسته ها و حرکت تودۀ مردم را نشان می دهد، بجای اینکه "دموکرات منشی" به خرج دهند و آراء مردمی که در خیابان ها با پاهای خود رأی داده اند را بپذیرند، مردم را سرزنش اخلاقی می کنند و دلهره گرفته اند! برای امثال بهنود من (با الهام از برتولت برشت) پیشنهاد بهتری دارم: چرا این مردم را منحل نمی کنید و مردم دیگری را بجایش انتخاب نمی کنید؟!
[ 1 نظرات] [ادامه مطلب ...]

اسماعیل هوشیار / آخرین نقد 2009 با حاشیه اش

دوست عزیز آقای هوشیار
تعدادی ای میل از شما در موارد مختلف دریافت کردم. اسمی را که برای خود انتخاب کردید "هوشیار" باید بیانگر محتوای نوشته های شما نیز باشد. شما یک نکته بسیار مهم را در نوشته های حود یا آگاهانه و یا ناآگاهانه با درک بسیار غلط و غیر علمی منعکس میکنید که به نظر من بزرگترین خطا از نظر نیروهای مترقی و میهن پرست و انسان دوست میباشد. یک بار در مقاله ایکه درمورد مجاحدین نوشتید و بار دیگر در آخرین مقاله تان "بیمه نامه" که مطرح کردید که جنبش "از ایده ئولوژی ها عبور کرده". حالا من از شما این سئوال را میکنم. آیا شما در سطح کره زمین انسانی بدون ایده ئولوژی میتوانید پیدا کنید؟ امکان ندارد. مارکسیست-لنینیستها معتقدند که در تمام جوامع طبقاتی، هر نظریه، طرز تفکر فلسفی یا غیر فلسفی مهر ایده ئولوژیک یا طبقاتی خورده. لنین دراین رابطه میگوید "در پس هر کلمه، عبارت، نوشته و نظریه فلسفی و غیر فلسفی منافع طبقاتی نهفته" وهمچنین مارکس در این رابطه میکوید "ایده ئولوژی و افکار هیئت حاکمه در هر جامعه طبقاتی و در هر عصری تعین کننده ایده ئولوژی و افکار آن جامعه است". به عنوان مثال، در حال حاظر در آمریکا سرمایه داری به منتها درجه از رشد خود یعنی به انحصارات فرا ملی رسیده است، این انحصارات با سرمایه های ما لتی تریلیونی کلیه دستگاه های عریض و طویل تبلیغاتی، سنای آمریکا، پرزیدنسی، بزرگترین ارتش نیرومند دنیا، پیشرفته ترین پلیس فاشیستی، دروس دانشگاه ها و بالا خره بر مال و جان مردم کنترل ایده ئولوژیک دارند و این ایده ئولوژی نیرومند ارتجاعی، ایده ئولوژی بورژوائی نامیده میشود. بطور خلاصه بگم که ما در سطح کره زمین دو نوع ایده ئولوژی بیشتر نداریم و آن ایده ئولوژی های کار وسرمایه است و تا زمانیکه تظاد آشتی ناپزیر بین این دو حل نشوند اپورتونیستها و خائنین از این آب گل آلود ماهی خواهند گرفت. جمهوری اسلامی حکومت سرمایه داری وابسته است، درست مثل سایر کشورهای پیرامونی وابسته به سرمایه داری غرب. از این گذشته مگر زمان شاه خائن و نوکر امپریالیسم آمریکا مردم ما در فقر و فاقه نبودند؟ مگر ده ها هزار زندانی سیاسی در سیاه چالهای رژم شاه که با دستگاههای شکنجه ساخت اسرائیل شکنجه میشدند، نبودند؟ مگر سازمان جهنمی ساواک توسط سازمان فاشیستی سیا در سال 1957 بوجود نیامد؟ مگر این ظلم بیش از حد رژیم شاه نبود که بالاخره منجر به انقلاب و سرنگونی اش شد که بعداً با تصمیم 7 کشور سرمایه داری در نشست گواتلوپ به انقلاب خیانت شد و خمینی دجال را بر تخت نشاندند؟ شما براحتی عنوان میکنید که گذشته گذشته است و هر چه بود گذشت، مگر شما نمیدانید که گذشته تاریخی چراغ راه آینده برای هر ملتی است، اگر بخواهند انقلاب ( وبا کسب استقلال راستین) کنند وکشور را از بند استثمار و استعمار نجات دهند؟ مگر شما نمیدانید که با شناخت دقیق از تاریخ خود است که منجر به جلوگیری از اشتباهات گذشته در آینده میگردد؟ شما کوچکترین اسمی از مغوله استثمار و استعمار در ایران نمیاورید. شما به مردم نمیگوئید که این جمهوری اسلامی را انحصارات بزرگ امپریالیست بر مسند قدرت نشاندند. شما به مردم نمیگوئید که هیچکدام از این نیروهای امپریالیستی غارتگر حاضر به برچیده شدن این نظام نکبتبار قرون وسطائی نیستند. شما به مردم نمیگوئید که از این 18 کانال تلویزیونی در آمریکا، 12 کانال متعلق به سلطنت طلبهای خائن است که دائماً تبلیغ علیه نیروهای حقیقتاً راستین و استقلال طلب میکنند و افکار انسانهای نا آگاه را گمراه میکنند و بقیه کانالها متعلق به جمهوری اسلامیست. شما به مردم نمیگوئید که بیشتر مخارج این کانالهای سلطنت طلب را سازمان سیا میپردازد. در غیر این صورت چرا سازمانهای مترقی قادر به ایجاد کانال تلویزیونی و رادیوئی نیستند؟ شما به مردم نمیگوئید که اولین فرضیه جامعه سرمایه داری منافع شخصی، فردگرائی، رقابت منفی، حسادت، نخوت، روحیه اتقام جوئی، خودمرکر بینی، بی تفاوتی نسبت به یکدیگر و بالاخره ضعیف کشی است که در نتیجه ایده ئولوژی آن را بسیار ارتجائی میکند. شما به مردم نمیگوئید که بزرگترین انقلابات سوسیالیستی در قرن گذشته در روسیه و چین رخ داد که علی رغم شکست آنها، این دو کشور را از فقر و گرسنگی و بیسوادی و امراض متعدد نجات داد و آنها را تبدیل به قدرت های بزرگ صنعتی کرد. شما به مردم نمیگوئید که این جنبش (به اعتراف موسوی و کرروبی) از جریان سبز مدتهاست که عبور کرده و درحال رادیکال شدن است. و بالاخره شما به مردم نمیگوئید که مارکس که بعنوان بزرگترین متفکریکه تا بحال از رحم مادرش به دنیا آمده فقط بخاطر دو کشو بزرگ علمی است که محبوبیتش را کسب کرده و این دو کشو بزرگ یکی در زمینه" قانون ارزش اضافه" و دیگری در زمینه ماتریالیسم تاریخی که مطرح میکند در تمام طول تاریخ، "مبارزه طبقاتی نیروی محرکه تاریخ بوده" و خواهد بود. شما فکر نمیکنید که جوامع سرمایه داری خود محصول انقلابات خونین دوران گذار از فئودالیسم بوده اند که حدوداً 400 سال یطول انجامید تا توانست پایه های اقتصادی خودشان را در جهان تثبیت کنند؟ در این زمینه من شما را به کتاب "لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان" از انگلس و "امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری" از لنین ارجاع میدهم تا ببینید آیا خواندن تاریخ ارزش دارد یا خیر.
نوشته های شما تا آنجائیکه جمهوری اسلامی را با تمام جناحبندیهای ارتجاعی اش افشا میکند قابل تحسین و تقدیر است ولی تا زمانیکه مردم را از سرمایه های جهانی که در مورد ایران در حال حاظر با هم در رقابت و تبانی قرار دارند و برای ایران نقشه های شوم و پلید دیگری را دارند مطلع نسازید، با رفتن جمهوری اسلامی هیچ منفعتی برای مردم ما بویژه زحمتگشان ما ندارد. چون این رژیم با سرنگونی میرود و رژیم دست نشانده و خونخوار دیگری میاید و باز هم برای همه ما همان آش و همان کاسه خواهد بود.
از شما خواهش دارم در این نوشته تعمق کنید.

عطاری .

جواب از من یا همان حاشیه
با سپاس فراوان از شما ونظراتتان
من با هیچکدام از نظرات شما مخالف نیستم و اصراری هم ندارم که تمام نکات و نظرات من درست است . من هم کاملا با شما موافقم که باید از گذشته درس گرفت ....اما باز هم میگویم هیچ شکلی از گذشته در هیچ زمینه ایی به درد قدمهای آینده نمیخورد . آینده باید نو و جدید باشد قابل کپی از گذشته نیست . هر گونه کپی برداری از گذشته پیشاپیش محکوم به شکست است . و این فقط نظر نیست بلکه تجربه هم است . آنچه که انقلاب شوروی را به شکست کشاند هزار و یک عامل داشت که یکی از این عوامل ریشه ایی و اصلی بود و آن هم کپی کردن همان سیستم اقتصادی انقلاب بورژوازی بود که فقط شکل و نام آن عوض شد و اقتصاد دولتی نام گرفت اما در محتوا با تمامی آن مجموعه ایی که جدید و نو بود همخوانی نداشت . دیر یا زود بورژوازی در تمامییت آن باید پشت سر گذاشته شود وشروع مرحله بعد از نظر تاریخی قطعی است اجباری است قانونمند است همان تکامل است....اما تحت هیچ شرایطی این شروع یا مولود نه شکلش و نه زمانش و نه مکانش .....قابل پیش بینی و قابل کپی برداری نیست .
ضد انقلاب با تمامی عوامل و امکاناتش ....ظاهرا قدرت انطباق بیشتری دارد تا بقیه نیروها ی اپوزسیون.....! این جنبش از ایدئولوژیها عبور کرده....به صفت اینکه اجازه ندهد در یک محدوده و قالب خاصی اسیر بماند تا بو بگیرد . نه مارکس حرفش غلط بود و است و نه لنین و نه هیچ نقطه روشن تاریخی دیگر....! اما یادمان نرود جامعه جدول مندلیوف نیست که کادر و چارچوب قوانین آن تا به ابد ثابت باشد و حتی قابل پیش بینی نیست ! من آدمی هستم با 44 سال سن که 1000 سال هم زنده باشم و بهترین خاطرات را هم از دوران 7 سالگی داشته باشم ولی باز هم لباسهای دوران 7 سالگی و شیرینی خاطرات آن هیچ تضادی از امروز و 44 سالگی حل نمیکند بلکه اصرار بر گذشته فقط سرعت مرا کند و حتی متوقفم میکند . من هم با شما موافقم که رفتن جمهوری اسلامی ممکن است در استراتژی تفاوت ماهوی زیادی نداشته باشد. با رفتن جمهوری اسلامی سرمایه داری سرنگون نمیشود . اما با رفتن جمهوری اسلامی من و شما و بقیه راحتر به کار و فکر خودمان و رشد و بلوغ هر چه بیشتر خواهیم رسید .
اصالت با ایدئولوژی نیست اصالت با انسان است . ایدئولوژی فقط یک ابزار است . قبل از تدوین ایدئولوژی هم انسان سالیان در مسیر تاریخی خودش به جلو آمد . حتی اگر این ابزار کشف و تدوین نمیشد باز هم انسان در مسیر تاریخی خودش به جلو میآمد . قرار بود ایدئولوژی به مثابه نقشه راه کار را سهل تر کند که متاسفانه در عمل فقط کار را سختر کرد . اشکال در ایدئولوژی نیست . اشکال در ماست در همه ما که از ایدئولوژی هر کس هر برداشتی دوست دارد میکند !!!
من خوشحالم که این جنبش از ایدئولوژیها عبور کرده...چون متاسفانه تنظیم غلطی با ایدئولوژی از گذشته در جامعه سیاسی ایران هنوز رایج است . مثل چاقو که وقتی دکتر جراح دست میگیرد جان انسانی را نجات میدهد و وقتی سربازان اسلام دست میگیرند با آن فقط میکشند . یک نگاهی به صحنه سیاسی و همه نیروها بکنید که هر کس و جریانی به چه شکلی با ایدئولوژی چه رابطه ایی دارد و بعد به واسطه همین ایدئولوژی با دیگران چه تنطیم رابطه ایی دارد ؟ در تمام طول تاریخ "مبارزه طبقاتی" نیروی محرکه تاریخ بوده....و ایدئولوژی به صفت رایج امروز فقط سد کننده حرکت تاریخی انسان و جامعه شد .
با همین توضیحات اندک و انبوهی تجربه ، چرا هنوز هم عده ایی در خدمت و اسیر ایدئولوژی هستند و نه ایدئولوژی در خدمت انسان ؟!!
من از این نظم موجود و این پیکر بیمار سرمایه داری دلم خون است . اگر فقط به زبان آمار و ارقام حرف بزنیم شاید کمی از عمق فاجعه را بفهمیم . میلیاردها انسان در زیر چتر همین نظم موجود از طبیعی ترین حق خودش یعنی خوردن و آشامیدن و سر پناهی برای خواب محروم است .هم غذا هست و هم طبیعت با همه مهربان است ...اما یک پدیده ایی به نام قانون اقتصاد این حق طبیعی را از انسان گرفته و این نظم نوین در حالی که ضد انسانیترین قوانین را اعمال میکند ضد بشری ترین ضوابط را برای حفظ نظم اقتصادی تصویب میکند ....همه چیز دارد هم قدرت تولید و هم امکانات و هم ........به جز شعور انسانی که ندارد و طبیعت تا به امروز که خیلی مهریان بوده است .
با این همه این پیکره بیمار در بستر تاریخی و روند طبیعی مسیرش طی طریق میکند . رژیم اسلام که حداقل ازدوران تاریخی اش 400 سال گذشته است یعنی از به گور سپردن مذهب در رنسانس اروپا . و حالا به هر دلیل که جای باز کردن آن در این نوشته نیست این جنازه را از قبر بیرون کشیده ...رنگش کرده و قالبش کردند . اما خیلی زود جامعه متوجه شد این جنازه هیچ ربطی به هیچ نقطه ایی ازامروز ندارد .من نمیدانم که با رفتن و به خاک سپردن اسلام توسط مردم بعدش چه میشود و که میاید ؟!! اما میدانم که شرایط رو به جلو است . میلیاردها انسان در زمین و بیش از 70 میلیون انسان در ایران ، هر روزی که میگذرد حرفش ، رنگش ، نگاهش ، و همه چیزش لحظه به لحظه در تحول و تغییر است و هر لحظه میتوانند مالک فکری و حسی جدید باشند . نیروها و احزاب سیاسی ایرانی باید ازبازی کردن نقش پیامبرانی که همه چیز را میدانند دست بردارند تا بتوانند با تغییر آشتی کنند !
اگر اکسیژن تازه ایی در جایی دیدی به من هم خبر بده !
پایدار باشی
30.12.2009
اسماعیل هوشیار
ژنو
www.tipf.info
hoshyaresmaeil@yahoo.com
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

اعلامیه حزب مشروطه ایران این رژیم باید برود

تظاهرات عاشورابی تردید جائی فراموش نشدنی در تاریخ این دوران خواهد داشت. توده‌های بزرگی که از مردم خشمگین ولی هشیار، شهر‌های گوناگون را صحنه نمایش پرشکوه مبارزه آزادیخواهانه خود ساختند می‌دانستند که با سخت‌ترین و خشن‌ترین واکنش‌های حکومت روبرو خواهند بود. می‌دانستند که این بار نیز جان‌های گرامی بسیاری برباد خواهد رفت. رژیم با تهیه‌های پر دامنه خود نشان داده بود که برای شدید‌ترین واکنش‌ها آماده است. اما در پایان روزی سرشار از قهرمانی مردم و وحشیگری عوامل سرکوبگری، مردم خیابان‌ها را پیروزمندانه ترک کردند. بسیج و سپاه و نیرو‌های انتظامی و هرچه که هست تنها توانستند رژیمی ورشکسته را روسیاه‌تر کنند. زدن زنان و مردان به قصد کشت، تیراندازی به جمعیت که شمار روز افزونی از مردم را به خاک انداخت و دستگیری صد‌ها تن هیچ شکستی بر مردم نیاورد. یاد آن کشتگان الهام بخش مردمان بیشتری است که تن به مرگ تدریجی در زیر این رژیم نمی‌دهند.

جنبش سبز که همچنان با وجود تحمل ناپذیر‌ترین فشار‌ها از خشونت دوری گزید به رغم همه قربانی‌ها پایدار و سربلند ماند و مانند همیشه پس از هر تظاهرات با قوت و صراحت بیشتری خواست‌های خود را اعلام داشت. شعار‌های جنبش اکنون سراسر نظام جمهوری‌اسلامی را هدف قرار داده است. مردم این رژیم را نمی‌خواهند و این گروهی که صرفا با زور و پول و به بهای ویرانی کشور عمر حکومت خود را چند روزی دراز‌تر می‌کند می‌باید برود.

آن گروه‌های معدودی که در تظاهرات شعار حزب اللهی "می‌کشم می‌کشم آن که برادرم کشت" دادند باید در نظر بگیرند که اگر قرار بر کشتن باشد جانشین این رژیم هم مخالفان‌ش را خواهد کشت و خود این رژیم نیز بهتر خواهد توانست دست به خشونت و کشتار بزند. رفتار انسانی توده بزرگ تظاهر کننگان در شش ماه گذشته تا همین جا سبب شده است که در روز عاشورا افرادی از نیرو‌های انتظامی به تظاهر‌کنندگان خشونت نکردند و به همین دلیل پنجاه تن از آنان بازداشت شده‌اند. دوری از خشونت یک نیروی اخلاقی و سیاسی به مردم داده است که از هر چه بالا‌تر است. جنبش را می‌باید سبز نگه داشت.



پاينده ايران
زنده باد ملت ايران
حزب مشروطه ايران
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

تظاهرات علیه قوانین شریعه

سخنرانی هوزان محمود: ما امروز اینجا جمع شده ایم تا علیه قوانین اسلامی شریعه اعتراض کنیم و از اعمال بیشتر این قوانین جلوگیری کنیم. همه می دانیم که اسلام و قوانین شریعه ارتجاعی هستند و ضد حقوق زنان هستند، البته همه ادیان ضد زن و ارتجاعی هستند.
برای من به عنوان یک انسان سوسیالیست، مخالفت با قوانین شریعه و اسلامیزه کردن جامعه نه فقط امری مهم بلکه مسأله ای اصولی است.
البته درک دلایل و ریشه های قوانین شریعه و جلوگیری از دادن این تصویرتیپیک و نژادپرستانه که خاورمیانه تنها جای تولد اسلام و قوانین شریعه است، به همان اندازه اهمیت دارد. به همه افراد برچسب فناتیک، مسلمانان خشک مغز، جهادی یا بمب گذاران انتحاری زده اند که گویا امیدی به تغییر در آنها نیست، امکان پیشرفت ندارند و وادار کردن آنها به پذیرش آنچه فرهنگ غربی نامیده می شود بی فایده خواهد بود.
من بشدت این دیدگاههای شرق گرایانه درباره جوامع خاورمیانه را به چالش می گیرم. خاورمیانه تنها کارخانه ای برای ساختن افرادی که توسط جهادی ها شستشوی مغزی داده شده اند نیست. اینجا جایی مبارزه روز افزون و در حال جریان زنان، کارگران، سوسیالیست ها و جنبش های ضد سرمایه داری است. چیزی به نام ارزشهای غربی یا شرقی وجود ندارد. تنها ما با یک ارزش سر و کار داریم که اسمش حقوق بشر است و آن جهانشمول است و ربطی به نسبیت فرهنگی ندارد.
در خاورمیانه نیز زنان مانند خواهرانشان در دنیای غرب مستحق این نیستند که همسر سوم یا چهارم یک مرد بشوند. آنها مستحق به قتل رسیدن به خاطر چیزی که ناموس نامیده می شود نیستند. سزاوار نیست که زنان به خاطر انتقام سیاسی یا قبیله ای مورد تجاوز قرار گیرند. زنان در سرتاسر جهان شایسته برابری، آزادی، ارزش و احترام انسانی اند و باید برابر به شمار آیند.
من دولتهای غربی را مسئول بسیاری از کثافت کاریهایی می دانم که کشورهای خاورمیانه در آن قرار گرفته اند و به همان اندازه آنها را مسئول عروج اسلامیزه کردن جامعه و فعالیتهای اسلام سیاسی بطور پراکنده میدانم.
کافی است نگاهی به جوامع مسلمانان در این کشور( بریتانیا ) بیندازید میزان گتو، تبعیض و حاشیه نشینی از طریق سیاستهای نژادپرستانه سازماندهی شده را ببینید. جای تعجبی نیست که با قوانین شریعه روبرو هستیم و جوانان در نهادهای اسلامی شرکت می کنند.
گفته می شود مردم در این کشور علیه نژادپرستی و تبعیضی که با آن مواجهند از طریق مقاومت در فعالیتهای جهاد یا روی آوردن به مساجد برای ایجاد همبستگی میان افرادی با هویت مذهبی مشترک و ناسیونالیست ها یا قوم گرایان به پا خواسته اند.
سالهاست که مردم از آسیا و خاورمیانه به این کشور می آیند. آنها به عنوان نیروی کار تازه برای پر کردن شکاف نیروی کار با پایین ترین دستمزدها و یا به عنوان پناهجویانی که از جنگها و اشغالگریهایی گریخته بودند که در اصل نیروهای غربی مرتکب آنها شده اند.
این مهاجران خودشان در بدترین خانه‌ها و شرایط بهداشتی زندگی میکنند و با درجه بندی سازمان یافته تحت عنوان اقلیتهای قومی روبرو شدند. به آنها این حق داده شد که بدترین قسمتهای فرهنگ و دینشان را برای محافظت از خود در جوامع گتو یافته عملی کنند. جای تعجب نیست که همان مهاجران اغلب خودشان با تبعیض، ایزوله شدن و رد شدن توسط گروه مواجه بوده اند.
نقد این سیاست ها و انداختن مسئولیت بر عهده دولتهای غربی و بویژه آمریکا و بریتانیا برای توسعه، آموزش و سرمایه گذاری در گروههای اسلامی هم در غرب و هم خاورمیانه اهمیت دارد.
افغانستان را در نظر بگیرید. آمریکا طالبان را بوجود آورد و تأسیس کرد که زنان را سرکوب می کنند و اسلام را بر افغانستان حاکم کرده و این جامعه را به قرون وسطی برگرداندند. آمریکا از طالبان دست پرورده خود برای حمله به افغانستان استفاده کرد و برقع را به عنوان دستاویز و شعارآزادی زنان افغانستان به کار گرفتند. چند سال بعد از آنچه آزادسازی افغانستان نامیده می شود ما با دولتی فاسد و ضد زن روبرو هستیم و زنان هنوز زیر پوشش برقع هستند.
در عراق نیز همان کار را تکرار کردند. آنها به این کشور حمله کردند، آن را به اشغال خود در آوردند وعشیره ای ترین و ارتجاعی ترین دولت را بر پا کردند. با شدت هر چه بیشتر تمام سیاستهای ضد زن و قوانین شریعه را به قانون اساسی وارد کردند.
سرمایه داری غرب که منافع سیاسی و اقتصادی در این منطقه دارد، دارای سابقه ای از سرکوب و در هم کوبیدن جنبش سوسیالیستی، زنان، سکولاریسم و جنبش های کارگری از طریق دولت های دست نشانده محلی دارد.
در عراق ما شاهد مبارزه روز افزون سوسیالیست ها، جنبش زنان و کارگران در جبهه اصلی نبرد برای آزادی، آزادی زن، و مبارزه علیه سرمایه داری هستیم که از اسلام و قوانین شریعه به عنوان ابزاری برای تحمیق مردم استفاده میکنند.
در خاورمیانه اسلام و قوانین شریعه بخشی از نهاد سرمایه داری و ابزاری برای کنترل مردم هستند. از قوانین شریعه به عنوان ابزاری برای تقسیم جامعه بر اساس جنسیت و رفتار با زنان که نصف جامعه اند به عنوان افراد ناقص العقل و شهروندان درجه دوم استفاده می کنند. سرمایه داری محلی در عراق که عروسکهای دولتهای آمریکا و انگلیس اند، طبقه کارگر را سرکوب می کنند و مردم عراق را بزور اسلامیزه می کنند.
آمریکا و انگلیس مشکلی با دولتهای دست نشانده در پیاده نمودن قوانین شریعه ندارند. چون اعمال چنین قوانینی در سیاستهای نئولیبرالی اقتصاد بازار آزاد مجازند. عراق به جایی برای تجارت زنان و تن فروشی تبدیل شده است. جایی که کودکان ۹ ساله به فحشا کشیده می شوند.
از میراث استعمارگرانه امپریالیسم غرب در این منطقه، اشغال، جنگ و نزاع ورها کردن مردم در دست مستبدانه ترین رژیم ها که بوسیله قدرتهای امپریالیست غربی حمایت و پشتیبانی می شوند بر جا مانده است.
ما ساکت نیستیم. ما زنان، کارگران و سوسیالیست ها در این منطقه در جبهه نبرد هستیم و به مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری و میلیتاریسم به رهبری آمریکا ادامه می دهیم و برای برقراری آلترناتیو سوسیالیستی به جای دولتهای وحشی و متحدان غربی آنها مبارزه می کنیم.
ذکر این نکته مهم است که بسیاری از زنان شجاع در خاورمیانه که تجارب دست اول از مبارزه‌ با سرکوب و شکنجه سیاسی دارند، رهبری جنبش های در حال رشد تا یک بار و برای همیشه‌ به این همه وحشی گری پایان دهند.
متشکرم
هوزان محمود - سازمان آزادی زن عراق
( لندن ـ ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹ )
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

واشینگتن پست:سقوط رژیم ایران را نمی توان از نظر دور داشت

روزنامه واشینگتن پست، در سرمقاله خود، نوشت: دیکتاتوری ولایت فقیه علی خامنه ای که احمدی نژاد گماشته آن است از همیشه ضعیف تر است.
در سرمقاله واشینگتن پست با عنوان سرکشی احمدی نژاد همزمان با ناآرامیهای فزاینده در ایران، آمده است:
احمدی نژاد روز سه شنبه مدعی شد دولتش ده برابرقویتراست و اعلام کرد جمهوری اسلامی مهلت پایان سال که توسط کابینه اوباما برایش تعیین شده را به چالش می کشد. این سررسید برای پذیرفتن پیش نویس تهیه شده توسط ملل متحد بود که در مقابل تحویل زرادخانه اورانیوم غنی شده رژیم ایران می توانست سوخت کم خطر تر دریافت کند.

احمدی نژاد با فخرفروشی گفت” اگر بخواهیم بمب تولید کنیم آنقدر شجاع هستیم که آن را اعلام کنیم”.
اما احمدی نژاد زیاد حرف میزند، اگر معیار قدرت یک رژیم حمایت مردمی باشد دیکتاتوری ولایت فقیه علی خامنه ای که احمدی نژاد گماشته آن است از همیشه ضعیف تر است.
افاضات احمدی نژاد همزمان بود با سرازیر شدن صدها هزار تن از مخالفان رژیم به خیابانهای شهر قم که در مراسم تشییع منتظری فریاد می زدند ” دیکتاتور این آخرین پیام است، خلق دلیر ایران آماده قیام است”
سرمقاله واشینگتن پست خیزش مردم ایران را «بزرگترین واقعه سال ۲۰۰۹ » توصیف کرد خاطرنشان کرد که سقوط رژیم ایران را نمی توان از نظر دور داشت.
واشینگتن پست نوشت : وباما در بکارگیری یک راه دیپلماتیک برای مسئله ایران محتاط است. ولی در این مسیر نبایستی این چشم انداز را فراموش کند که ممکن است نهایتا مردم ایران، هم خودشان و هم مردم جهان را از شر این رژیم راحت کنند.

همچنین وال استریت ژورنال(۱دی۸۸) طی مقاله یی نوشت: رژیم (ایران) در حال از دست دادن مشروعیت است، و هدف بسیاری از مردم دیگر چیزی کمتر از مرگ یک سیستم منفور نیست.
روزنامه وال استریت ژورنال در مقاله ای با عنوان طغیان مردم در ایران نوشت: دیروز بنیادهای جمهوری اسلامی ایران بار دیگر به لرزه افتاد که نشان میدهد بزرگترین جنبش ضددولتی در ۳۰ سال گذشته احتمالا یکی از بزرگترین داستانهای سال آینده نیز باشد. حالا این امکان را در نظر بگیرید که دولت اوباما هم شروع به حمایت از دمکراتهای ایران بکند.
وال استریت ژورنال با اشاره به خیزشهای مردم ایران بعداز نمایش انتخابات خرداد ماه رژیم، می نویسد:
میلیونها ایرانی علیه نتیجه انتخابات تقلبی ریاست جمهوری بسیج شدند و اعتراضات آنها با خشونت سرکوب شد.
ولی این آرمان ابعادش گسترده تر شده و هدف بسیاری از مردم دیگر چیزی کمتر از مرگ یک سیستم منفور نیست.
وال استریت ژورنال با اشاره به تظاهـرات اعتراضی صدها هزار نفر از مردم در مراسم خاکسپای منتظری و سابقه او می نویسد: وقتی تظاهرات شروع شد، آقای اوباما اختیارات معنوی و اخلاقی خود را کنار گذاشت و از اینکه موضعی بگیرد امتناع کرد، و این در حالی بود که بشدت دنبال یک معامله بزرگ دیپلماتیک با احمدی نژاد بود که دربرگیرنده تعلیق برنامه هسته ای در برابر شناسایی بود.
آقای اوباما از آن موقع تا کنون قدری جلو آمده است و حداقل ”ارزشهای جهانی” را پذیرفته است و در سخنرانی خود در مراسم جایزه نوبل در این ماه از تظاهرکنندگان برای دمکراسی با قید نامشان یاد کرد. …
ولی کاخ سفید همچنان مصرانه خواستار گفتگو نیز هست هر چند که مهلت ماه دسامبر بدون هیچ امتیازی از جانب تهران به پایان رسید.
وال استریت ژورنال در پایان می نویسد: احتمالا تیک تاک ساعت جامعه مدنی ایران هم اکنون سریعتر از ساعت هسته ای آن میزند. هر چند که ممکن است دستیابی به آن مشکل باشد ولی یک رژیم جدید در تهران بهترین راه مسالمت آمیز برای متوقف کردن برنامه هسته ای ایران می باشد. آیا نباید سیاست آمریکا در مسیر دستیابی به این هدف هدایت شود؟
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

شورای پشتیبانی از مبارزات مردم در ایران (تورنتو- کانادا) / زنده باد مبارزات شجاعانه مردم عليه جمهورى اسلامى

تظاهرات
زمان: امروز یکشنبه 27 دسامبر، ساعت 5 بعد از ظهر
مکان: در مقابل پلازای ایرانیان، خیابان یانگ جنوب استیلز
امروز یکشنبه ٦ دی ماه، مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه ستمدیدگان سراسر ایران را در هم پیچید. صدها هزار نفر از تهران و تبریز و شیراز و اصفهان تا بابل و سلماس و .... خیابانها و محلات را به میدانهای نبرد تن به تن و سنگر به سنگر با نیروهای سرکوبگر اسنبداد تبدیل کردند. سرنگونی استبداد شعار همگانی مردم بود و اشغال قرارگاه پلیس و موارد خلع سلاح ماموران و به آتش کشیدن ماشین و موتور مزدوران از جلوه های پرشکوه قیام مردم است. اگر چه در موارد زیادی مردم بدرستی نیروهای سرکوبگر اسیر را از خشم به حق مردم جان به لب رسیده رها کردند، اما تا این لحظه بیش از ده کشته و صد ها زخمی از مردم توسط نیروهای سرکوب گرفته شده است.
در این لحظات حساس، در این نبرد سرنوشت ساز بین مردم و رژیم، و در این شرایط که مردم وارد مصافى پرمخاطره برای بزیر کشیدن جمهورى اسلامى در ایران شده اند، مبارزه آنان بیش از هر موقع نیازمند حمایت همه جانبه ایرانیان خارج کشور و همه انسانهای آزادیخواه در سراسر جهان است.
شورای پشتیبانی از مبارزات مردم در ایران (تورنتو-کانادا) از همه آزاديخواهان دعوت می کند که از امروز در همه نقاط دنیا که حضور دارند با برگزاری تظاهراتهای خیابانی با مبارزات مردم در ایران همراه شوند.
در تورنتو، از همگان دعوت می کنیم تا امروز یکشنبه 27 دسامبر- ساعت 5 بعداز ظهر در تظاهرات مقابل پلازای ایرانیان شرکت کنند.
شورای پشتیبانی از مبارزات مردم در ایران (تورنتو- کانادا)
shora.poshtibani@yahoo.com / 416-997-2945
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

بهرام رحمانی / دو گام به پس کمپین مردان با حجاب و موضع گیری ها در مورد مرگ منتظری

اخیرا دو واقعه ای که روشنفکران راست و لیبرال چپ ایران را دو گام به پس برد؛ اولی اقدام ظاهرا تابوشکنی «کمپین مردان با حجاب» و دومی موضع گیری هایی که پس از مرگ آیت الله منتظری اتخاذ گردید.


1- «کمپین مردان با حجاب»

مجید توکلی، دانشجوی اخراجی دانشگاه امیرکبیر، در تجمع ۱۶ آذر روز دانشجو، در این دانشگاه سخنرانی کرد و بعد از خروج از دانشگاه، مامورین امنیتی او را بازداشت کردند.
ساعاتی بعد از بازداشت مجید توکلی، خبرگزاری های حکومتی فارس که به سپاه پاسداران و دیگر ارگان های امنیتی نزدیک است و ایرنا، خبرگزاری رسمی حکومت ایران، با انتشار عکس هایی از توکلی که مقنعه آبی و چادر سیاه بر سر داشت ادعا کردند که او بعد از سخنرانی اش با سر کردن چادر، قصد فرار از دانشگاه را داشته است.
در حالی که علی توکلی، برادر مجید توکلی، از نحوه دستگیری برادرش، به رادیو فردا گفت: «مجید دانشجوی دانشگاه امیرکبیر است؛ امسال هم در بندرعباس تحصیل می‌ کرد. او را به بندرعباس تبعید کرده بودند و روز ۱۶ آذر ماه برای سخنرانی به تهران دعوت شده بود. مجید به تهران می ‌آید و برای دانشجویان سخنرانی می ‌کند اما بعد از سخنرانی، آن طور که شاهدان به ما گفتند، نیروهای امنیتی او را سر چهارراه کالج دستگیر می ‌کنند. اما این که مجید لباس زنانه به تن داشته است همه ساختگی است و واقعیت ندارد. افراد زیادی به عنوان شاهد آن جا بوده ‌اند که دیده ‌اند مجید با چه لباسی از دانشگاه خارج شده بود. یک کاپشن مشکی رنگ به تن داشته و با همان هم از دانشگاه خارج شده است. متاسفانه الان هم از وضعیتش هیچ خبری نداریم... او نیاز به فرار کردن نداشت چون خودش با قرار وثیقه بیرون بود و وقتی می‌ خواستند می ‌توانستند احضارش کنند... آن جور که شاهدان اظهار کرده ‌اند و ما شنیده ‌ایم گویا یک ون سفید‌ رنگ بدون پلاک و یک پژوی ۴۰۵ که پلاک دولتی داشته است آن ها را تعقیب می ‌کنند. سر چهار راه کالج به شدت آن ها را می‌ زنند و بعد هم با خودشان می‌ برند...»
دستگیری و انتشار عکس مجید توکلی با چادر، واکنش های گسترده ای در پی داشت. بسیاری از سازمان ها و شخصیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این افدام خبرگزاری های حکومتی را شدیدا محکوم کردند. عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط محید شد.
در این میان برخی از چهره های فرهنگی، هنری و اجتماعی که عموما طرفداران حرکت سبز اسلامی به رهبری موسوی و یا گرایشات لیبرالی محسوب می شوند، با بر سر کردن حجاب و انتشار عکس هایشان با توکلی اعلام همبستگی کردند. ظاهرا پیام مردان محجبه این بود که حجاب زنانه را مایه تحقیر نمی دانند که انتشار عکس های مجید توکلی با حجاب زنانه باعث تحقیر او شود.
در حالی که حجاب تنها یک پوشش معمولی نیست، بلکه ابزار اسارت زن و تحقیر حرمت انسانی اوست؛ به ویژه در کشوری هم چون ایران که حجاب اجباری است و به زور سرنیزه بر زنان تحمیل شده است استفاده برخی از مردان از آن، حتا به عنوان اعتراض هم باشد اقدامی نادرست و عقب مانده است.
اجباری بودن هر چیز و در این جا حجاب تحقیر و توهین بزرگ و آشکاری به انسان ها در جامعه ماست. بنابراین، در شکل و محتوا به کارگیری شیوه هایی از قیبل کمپین مردان با حجاب، بیش از آن که به نفس مبارزه رهایی بخش کمک کند به آن لطمه می زند. چه نیک بود که به جای کمپین مردان با حجاب، یک کمپین علیه حجاب با خواست لغو حجاب اجباری و آزادی فوری زندانیان به ویژه مجید توکلی راه می افتاد! با ابزارهای کهنه و ارتجاعی نمی توان یک مبارزه پیشرو و مدرنی را با خواست ها و شعارهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه سازمان دهی کرد و پیش برد.
حجاب يك پوشش معمولی زنانه نيست که زنان خود به دل خواه انتخاب کرده باشند آن هم در جامعه ما که حتا عدم رعایت آن نیز جرم محسوب می شود و پایه های ایدئولوژی اسلامی را به لرزه درمی آورد. بنابراین، حجاب سمبل اسارت و تحقير زن است. در یک جامعه آزاد طبیعی است که کسانی هم با اراده خود حجاب سر کنند اما اکثریت زنان آن را قبول ندارند. وقتی مردانی به عنوان اعتراض کمپین چادر سر کنی راه می اندازند، مبارزه جدی علیه حجاب اجباری و به طور کلی مبارزه علیه کلیت حکومت اسلامی را لوث می کنند.
شکی نیست که مبارزه علیه حکومت اسلامی، نباید تنها محدود به سرنگونی این حکومت باشد، بلکه باید برای کنار زدن تمام قوانين مذهبی و سنت های عقب مانده تلاش مداوم و پیگیر فرهنگی و روشنگری نیز صورت گیرد تا افکار عمومی پیشرو و مدرنی ساخته شود.
سیستم سرمایه داری نیز سنت های كهنه و زن ستيز و مردسالار كه ريشه در مذهب و روابط و مناسبات عقب مانده دارد را بازتولید می کند، پس مبارزه در راه نقد مذهب و قواینن ارتجاعی آن، نباید جدا از مبارزه علیه سیستم سرمایه داری باشد.
در حالی که طيف های ملی، مذهبی، لیبرال و غیره نه تنها به طور جدی علیه همه این سنت ها و قوانین اسلامی مبارزه نمی کنند، بلکه تحت عنوان «احترام به باور توده ها»، این بی عملی خود را توجیه نیز می کنند. آن ها از موضع طبقاتی خود حرکت می کنند و علیه اجحاف و ستم و تبعیض و استثمار سرمایه داری حرکت نمی کنند. از این رو، بی جهت نیست که آن ها مخالف سرنگونی حکومت اسلامی هستند و حتا در خارج کسور نیز تا آن جا که زورشان می رسد مانع سردادن شعار سرنگونی حکومت اسلامی در تظاهرات ها می شوند.

2- موضع گیری ها در مورد مرگ آیت الله منتظری

حسينعلى منتظرى، روز شنبه ٢٨ آذر 1388 در سن ٨٧ سالگى درگذشت. بدنبال مرگ وی، گرایشات مختلفی از راست تا چپ موضع گیری و اظهارنظر کردند. برخی در موضع گیری های خود، او را مدافع سرسخت آزادی و حقوق بشر معرفی کردند. در حالی که واقعیت ها غیر از این ادعاها است.
نقش و جایگاه منتظری در حکومت اسلامی ایران، به حدی مهم و تعیین کننده بود که «نایب امام» شد. مسئولیت های منتظری پس از انقلاب، عبارتند بودند از: ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی، امام جمعه تهران و قم، قائم مقام رهبری، مسئول نصب قضات، ائمه جمعه و نماینده ولی فقیه در دانشگاه ها و سپاه، تعیین اعضای هیات عفو زندانیان، تعیین شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم. تعیین نماینده امام جهت تعیین هیات 7 نفره واگذاری زمین، جذب و ارسال کمک های مردمی به جبهه ها در طول هشت سال جنگ، مؤسس و ریاست عالی دانشگاه امام صادق و مرکز جهانی علوم اسلامی و مدرسه دارالشفاء قم، سرپرستی و تولیت برخی مدارس علمیه در قم، مبتکر هفته وحدت و ولایت، و ... تالیف بیش از 30 اثر فقهی، اصولی، اجتماعی، کلامی، تاریخی، حقوقی و سیاسی.
منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می ‌رود. او، در سال ۱۳۶۴، از سوی مجلس خبرگان رهبری، به ادامه رهبریت پس از مرگ روح‌الله خمینی، به عنوان قائم‌ مقام خمینی تعیین شد و رسما به جامعه اعلام گردید.
اما پس از بازداشت مهدی هاشمی، منتظری که هاشمی را بی گناه می ‌دانست به نشانه‌ اعتراض درس ‌های خود را تعطیل کرد. مهدی هاشمی که در افشای ماجرای مک فارلین نقش مهمی داشت به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد. تلاش‌ های منتظری برای نجات او، که برادر داماد او بود، بی ‌ثمر ماند.
از سوی دیگر، در جناح بندی های درونی حکومت اسلامی، رقبای منتظری فرصتی گیر آوردند تا هر چه بیش تر او را به حاشیه برانند. هنگامی که نامه ‌ای از بیت رهبر در تاریخ ۱۳۶۸/۱/۶ خطاب به آیت الله منتظری منتشر شد، موقعیت او را شکننده تر کرد. سپس جواب منتظری در نامه ای به تاریخ ۱۳۶۸/۱/۷، که در آن درخواست کرده بود رهبری به انتخاب مجلس خبرگان واگذار گردد؛ سرانجام برکناری منتظری از قائم‌ مقامی رهبری، با نامه خمینی در تاریخ ۱۳۶۸/۱/۸، توسط رسانه ‌های جمعی منتشر شد. پس از بروز این اختلافات و به ویژه انتقاد منتظری از اعدام‌ های «بی رویه» زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، به طور کلی نظر خمینی از قائم‌ مقام خویش برگشت و در آخرین نامه ‌ای که به خمینی منسوب شده است منتظری را «ساده ‌لوح» خوانده و نوشت: «شما پس از این وکیل من نمی ‌باشید.»
باین ترتیب، منتظری، بیش از ده سال در راس حکومت اسلامی و نفر دوم این حکومت در کنار خمینی، کلیه سرکوب ها، جنایات و کشتار این حکومت را مورد تایید قرار داده بود. او هیچ اعتراضی به برقراری آپارتاید جنسی و سرکوب سیستماتیک زنان، سرکوب و بی حقوقی کارگران، کشتار مردم ترکمن صحرا، کشتار مردم کردستان، اعدام های بدون محاکمه خلخالی، حمله به دانشگاه ها و انقلاب ارتجاعی فرهنگی، به شکنجه، تجاوز و اعدام هزاران نفر در زندان های مخوف اسلامی تا تابستان سال 1367 نکرد. در واقع به قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، به «زیاده روی ها» و «اعدام های بی رویه» انتقاد کرد، بدون این که مستقیما نفس اعدام را محکوم و رد کند.
حتا وی در آخرین موضع گیری خود نگرانی خود از به خطر افتادن موقعیت حکومت اسلامی و «اسلام مظلوم» را صریحا به زبان می آورد. منتطری در یکی از آخرین موضع گیری های خود که در رسانه ها انتشار یافته، در «خیرخواهی» حکومت اسلامی و رعایت قانون اساسی، به جانیان آن، چنین نصیحت می کند: «... ‏در خاتمه برای چندمين بار به عنوان نصيحت و خيرخواهی برای حاکميت‏ ‏يادآور می ‎شوم: راهی که مسئولين و تصميم گيرندگان نظام در پيش‏ ‏گرفته اند جز به ضرر دين و دنيای خودشان و مردم نخواهد بود. تمکين به‏ ‏همه اصول قانون اساسی و به رسميت شناختن حقوق ملت و عمل به آن‏ ‏بهترين راه برای نشان دادن حسن نيت حاکميت است. انحصارطلبی و‏ ‏خودمحوری و استبداد و اعمال خشونت در مقابل مردم، و محاکمات‏ ‏غيرشرعی و غيرقانونی فعالان سياسی خدمتگزار و شناخته شده و‏ ‏محکوميت های سنگين برای آنان، عاقبتی جز انزوای بيش تر کشور و نظام در‏ ‏دنيا و فاصله گرفتن بيش تر مردم از حاکميت و تخريب و مشوه نمودن چهره‏ ‏اسلام مظلوم و در نهايت غضب و خشم خداوند را به دنبال نخواهد داشت. ‏اميدوارم مسئولين مربوطه هرچه زودتر مسير باطل خود را اصلاح نمايند‏ ‏و رضايت خالق و خلق را تحصيل نمايند.» (‏والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته . ‏۱۰ آذر ماه ۱۳۸۸‏ ، حسينعلی منتظری)
نباید فراموش کرد که منتظری یک مسلمان معمولی نبود، بلکه او در مقام یک آیت الله، بسیاری از فتواهای ارتجاعی را صادر کرده است و مروج و مبلغ و تدوین کننده قوانین شريعت اسلامی و قدوسیت احکام الهی و از جمله قوانین وحشیانه ای هم چون قصاص و سنگسار بود. بنابراین، منتظری نه ازادی خواه بود و نه طرفدار عدالت و حقق بشر.
اساس بحث در این جا، بر سر بررسی کارنامه منتظری نیست، اتفاقا بحث اصلی بر سر بیان واقعیت هاست! بحث بر سر تحریف واقعیت ها توسط کسانی است که ادعای ساختن جامعه بهتری را دارند. در حالی که در روز روشن خاک به چشم جامعه می پاشند و فداکاری ها و مبارزه مردم حق طلب و عدالت خواه و آزادی خواه را به قهقرا می برند.
در اوضاع متحول سیاسی کنونی جامعه مان که از یک سو خیزش میلیونی مردم علیه حکومت اسلامی در جریان است و از سوی دیگر، رقابت جناح های درونی حکومت تشدید یافته، مرگ منتظری ابعادی سیاسی به خود می گیرد. اما برای منتظری، جایگاه «مدافع آزادی و حقوق بشری» تراشیدن، راه را برای دیگر آیت الله های کمی «ملایم» و «منتقد زیاده روی ها» باز می کند و در جهت تثبیت جناح اصلاح طلبان درون حکومتی و بیرون از آن، یعنی بقای حکومت اسلامی از نوع دیگر را باز می گذارد. این سیاست اگر گرایشات اصلاح طلب درون و بیرون حکومت را تقویت می کند بر عکس، برای گرایش چپ جامعه، بسیار خطرناک و مضر است. هر چند که لیبرال چپ ها برای منتظری جایگاه غیرواقعی می تراشند، همواره بین دو صندلی می نشینند و منتظر حوادث می مانند تا با جهت وزش باد هم سو شوند. گرایشاتی که در هر حرکت و موضع گیری های خود و به عناوین مختلف جناح سبز حکومت اسلامی را مستقیم و غیرمستقیم تقویت می کنند. آن ها به هر ترفندی متوسل می شوند تا سیاست های راست خود را پیش ببرند. از این رو، گرایشات ملی و مذهبی و لیبرال و غیره نه با سیسات های کمپین مردان با حجاب و نه با سیاست های منتظری قادر نیستند جلو فروپاشی حکومت اسلامی و رهایی جامعه ایران از خرافات مذهبی و ستم و استثمار سرمایه داری را بگیرند. زیرا در مقابل همه گرایشات راست و لیبرال چپ، یک جنبش قوی کمونیستی در همه جنبش های اجتماعی فعالیت پیگیر و مداوم و آگاهانه ای دارد که بر علیه ستم و استثمار سرمایه داری و حکومت اسلامی حامی سرمایه و هم چنین تمام گرایشات عقب مانده بورژوازی هم چون ناسیونالیسم و مذهب و نژادپرستی مبارزه می کند. بنابراین، هر انسانی که دلش برای جامعه آزاد و برابر و عادلانه و انسانی می طپد بی درنگ به صف مبارزه علیه سرمایه داری و سرنگونی کلیت حکومت اسلامی می پیوندد.

ششم دی 1388 - بیست و ششم دسامبر 2009
منبع: سايت ديدگاه
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

آزاد زمانی / تظاهرات گسترده مردم درشهرهای بزرگ ایران علیه جمهوری اسلامی!

تظاهرات گسترده مردم درشهرهای بزرگ ایران علیه جمهوری اسلامی!
مردم تهران ودیگر شهرها به خیابانها آمده اند. مردم با سرکوبگران به شدت درگیرند. نیروهای ضد شورش، لباس شخصی ها و یگانهای ویژه سپاه پاسداران سراسیمه ازاین سو به آن سو می دوند.
جنگی تن به تن درخیابانهای مرکزی شهرتهران درجریان است. ماشینها وموتورسیکلت های انتظامی وبسیجی توسط مردم یکی پس ازدیگری به آتش کشیده می شوند. مقرهای انتظامی و بسیج دربرابر تظاهرات کننده گان قادربه مقاومت نیستند. چندین مقر ومراکز انتظامی درتهران به آتش کشیده شدند. نیروهای انتظامی به سوی مردم شلیک میکنند و پابه فرار میگذارند. خیابانها امروز مال مردم است. فرمانده هان نیروی انتظامی درچندین مورد با بلندگو درحالت استیصال و تدافعی ازمردم تقاضای آرامش میکنند. مردم معترض به نیروهای امنیتی و انتظامی فرصت نمی دهند. صداهای شنیده شده از بیسیم های بجا مانده ازنیروهای انتظامی حکایت از آشفتگی فرماندهی انتظامی واطلاعاتی نیروهای سرکوبگر رژیم دارد.
همزمان با تظاهرات تهران مردم معترض درشهرهای دیگر به خیابانها آمده اند. مردم معترض مراسم های مذهبی را دراکثر شهرها به هم زده اند.
درشهر تبریز خیابان جمهوری، خیابان تربیت، چهارراه شهناز تا میدان ساعت، مملو از تظاهرات کننده گان است. نیروهای رژیم با گازاشک آوربه مردم حمله کرده اند. زد وخورد میان مردم ونیروهای ضد شورش درجریان است دردرگیریها تبریز دهها نفر زخمی شده اند وتاکنون چهار نفر جان خود را از دست داده اند.
شهر های اصفهان، نجف آباد، قم، مشهد وشیراز وشهرهای دیگرصحنه رویارویی مردم معترض ونیروهای سرکوبگراست. مردم معترض عزم جزم کرده اند که حکومت را به زیربکشند. روحیه انقلابی واعتراضی مردم بسیار بالاست. اعتراضات درحال گسترش درهمه نقاط ایران است.
مردم درتهران تظاهرات را به سوی مراکز مهم دولتی گسترش داده اند. درتظاهرات امروز تهران پنج نفر کشته شده وتعداد زیادی زخمی گشته اند. صدها نفر از تظاهرات کنندگان توسط نیروهای دولتی بازداشت شده اند با این وضع تظاهرات به شدت ادامه دارد. خیابانهای منتهی به صدا وسیمای جمهوری اسلامی درتهران میدان کشمکش وجنگ میان مردم ونیروهای سرکوبگر است. مردم میخواهند صدا وسیمای حکومت اسلامی را خفه کنند.
قدرت اعتراضی مردم بالاست،توقعات مردم بالا رفته است، اعتماد مردم به نیروی عظیم خویش بیشتر شده است. آرایش اجتماعی مردم منظم تر و منسجم تراز پیش است. تجارب مردم معترض فراترازگذشته است. روند روبه رشد سازمانیابی واعتراضات گسترده معادلات تمامی جناحها و نیروهای حکومتی را به هم ریخته است.
انشقاق میان جناحهای حکومتی بیشتر شده است. مرافعات سیاسی ودرون جناحی که مدتی با خط ونشان کشیدن ها وگروکشی از توان اعتراضی مردم درجریان بود، براثر فشار مردم معترض به شکافی عمین برفرق سرجمهوری اسلامی تبدیل شده است. پیکار مردم معترض درخیابانها محاسبات سران جناحهای حکومتی را مختل کرده اند.
برخی از سران اصلاحاتچی ازرسانه های جمعی امروز به عبور مردم از موج سبزی ها ومطالبات نیم بندشان اعتراف کردند. رسانه های ارتجاعی ومیدیای بین المللی هم ازخیزش اجتماعی مردم هراسان هستند مرتجعین ونان به نرخ روزخوران ، از بازخور کردن "جمهوری اسلامی معتدله" به افکار عمومی عقیم شده اند.
میگویند تعرضات مردم فراتر از بازیهای انتخاباتی واصلاحات حکومتی است. سخنگویان ریزو درشت جناج اصلاحات را به رادیوها وتی وها فراخوانده اند تا مردم را از تند روی بازدارند.
عبورازجناحهای حکومتی سریعتراز محاسبات یاوه گویان حامی وضع موجود انجام می پذیرد. عمرننگین جمهوری اسلامی به پایان رسیده است. خشم فروخورده مردم طغیان کرده است. شورش محکومین علیه حاکمان اسلامی غلیان کرده است.
باید باتمام توان جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی را قدرتمند کنیم. نباید به جبهه ارتجاعی "جمهوری اسلامی خواهان" اجازه دهیم تحت هرپرچم ورنگی نیروی عظیم توده مردم سرنگونی طلب را عقب بزنند. جمهوری اسلامی با نیروی اعتراضی- انقلابی مردم سرنگون میشود.
آزاد زمانی
7 دیماه 1388
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

اسماعیل هوشیار / بیمه نامه !

hoshyaresmaeil@yahoo.com

فرمانده پلیس تهران اعلام کرد در حوادث عاشورا کسی کشته نشده است ! خب که چی ؟ !
چند ساعت بعد نیروی انتظامی رژیم اسلام کشته شدن 5 نفر را تایید کرد ! بازم که چی ؟
وزارت خارجه فرانسه بیانیه داد و اعلام کرد 8 نفر کشته شده اند و خواستار یک راه حل سیاسی شد ! قدیما از آب گل آلود ماهی میگرفتند ولی حالا مد شده تا در آب گل آلود دنبال نهنگ بگردند !

مردم ایران امروز جنبش یا قیام و یا انقلاب خودشان را مهر بیمه زدند . آنقدر محکم و قوی بود که همه را به عکس العمل واداشت . وقتی جمعییت میلیونی فریاد میزند : توپ ، تانک ، مسلسل ...دیگر اثر ندارد و در عمل هم ثابت میکند! این همان بیمه نامه جنبش است .

طبعا هیچ انسانی از خون و زجر و شکنجه عزیزی ، نه دلشاد میشود و نه میتواند بی تفاوت باشد . آن جمعییت میلیونی که امروز تارو پود نظام اسلام را در هم پیچید . آن جوانان و زنان و مردان و همگانی که عزم جزمشان را هر بار و در هر فرصتی محکمتر و مصممتر نشان میدهد وقتی به خیابان میآید برای چانه زدن بر سر جانش نمیآید !

بنابراین مهم نیست که چند نفر ؟ 5 یا 8 یا 800 یا 8000.....! اما مهم است تا همه این پیام محکم و قوی را دریافت کنند . آب از سر رژیم گذشته است . نه توان فکر کردن دارد و نه توان بازگشت به عقب ! پس به زعم خودشان تنها راه سرکوب است . و چنین جنبشی وقتی بیمه نامه اش مهر میخورد سرکوب فقط بر سرعتش خواهد افزود !

عکسهای مخابره شده و تصاویر ارسالی از تهران نیاز به هیچ توضیح و تفسیری ندارد . بنا به اعتراف خیلی از تحلیلگران این عاشورا به مراتب سنگین تر از آخرین عاشورای زمان شاه بود ! عده ایی پیش بینی کرده بودند که با فوت منتظری جنبش دچار سکته خفیفی خواهد شد ! و چه ساده و حتی ابله ؛ که فکر میکنند چنین جنبشی به بند ناف افراد و اشخاص بسته شده است ! این یک جنبش سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، تاریخی و رنسانسی ریشه دار است . جنبشی با یک تاریخ حداقل صد ساله ، که به دلیل بافت سیاسی ، فرهنگی جامعه ایران بارها و بارها به بیراهه کشانده شد . امروز خوشبختانه جامعه ایران به آن حد از بلوغ رسیده است و در عمل نشان داد که از افراد و ایدئولوژیها عبور کرده است و این همان بیمه نامه جنبش است !

من احساس غرور میکنم . نه به خاطر اینکه ایرانی هستم و در ایران چنین تلاطمی در جریان است . بلکه به خاطر اینکه انسانم و از دیدن تمام صحنه های انسانی و غرور آفرین میلیونها انسان در سرزمینی به نام ایران احساس بودن میکنم و دلیلی برای بودن !

امروز روزی بود که فقط مردم در صحنه بودند با دست خالی اما مصمم . پیامشان جدی بود . به همه پیام دادند از غرب تا شرق تا اپوزسیون و تا رهبران سبز کذایی که وقت نداشتند با مردم باشند ! گقته بودم بلوغ جامعه را جدی بگیرید مردم در هر فرصتی میدانند چقدر ، چطور و کجا حرف بزنند و کار خودشان را پیش ببرند ؟

و رژیم اسلام بعد از این عاشورا ، اگر از پس امروز برایش فردایی باشد ...ناگزیر خواهد شد تا قبل از ریشه کن شدن انقلابی و در فرصت بعدی قاطعانه پاسداران را با سلاح سنگین وارد کند یعنی آخرین حماقت ! و یا دست به کار حیله و نیرنگی سیاسی شود یعنی انجام مذاکره ایی با تمام طرفهای داخلی رژیم ! همان پیامی که امروز وزارت خارجه فرانسه هم داد !

حتی اگر موفق شوند باز هم موقتی است . جنبش به سطحی از شعور و درایت رسیده تا به سادگی 50 سال پیش فریب بازیهای کهنه اسلام را نخورد ! تغییر در تقدیر است و جنبش مردم ایران امروز ثابت کرد که بیشتر از همه قدرت انتخاب دارد !
خانمها ، آقایان ، غربیها ، شرقی ها ، احزاب ، سازمانها ، سبزها ، قرمزها و همگان ....این جنبش جدی است . از اول هم جدی بود . اشکال کار این بود که بقیه غیر جدی بودند . جدی باشید ، جدی شوید ، چون منطق تکامل و تاریخ و حرکت انسان با هیچکس شوخی ندارد !


من که از این جدیت و بلوغ جنبش ، علیرغم تمام سختی ها و قیمتی که تا به امروز داده است بسیار مغرور و لبریزم !
این تازه از نتایج سحر است
باش تا صبح دولتش بدمد !

اسماعیل هوشیار
ششم دی 1388
ژنو
www.tipf.info
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) به مناسبت تظاهرات ملیونی مردم در عاشورا

مقاومت مردم در برابر دستگاه تا دندان مسلح سرکوب
تظاهرات میلیونی مردم در روز عاشورا در تهران و شهرستان ها گسترده تر و شکوهمندتر از آن است که تصور می شد. برای مقابله با تظاهرات مردم، دستگاه ولایت، تمام قد در برابر مردم ایستاده و تمامی نیروهای تا دندان مسلح خود را به صحنه آورده است. امری که تاکنون باعث شهادت چند تن از هموطنان عزیزمان شده است. اما علیرغم خشونت لجام گسیخته مزدوران رژ یم، مردم مقاومت شورانگیزی از خود نشان می دهند و بخشی از خیابان های تهران را به کنترل خود درآورده اند. مردم نیک دریافته اند که رژیم اسلامی به پایان خط نزدیک می شود. رژیمی که تمامی مقدسات خود را که سی سال تمام آن ها را تبلیغ می کرد، یک به یک زیر پا می گذارد، دیگر توان ماندن و حکومت کردن را به تدریج از دست می دهد. آن ها که هفته ی پیش تلاش داشتند پاره شدن عکس خمینی را مستمسکی برای قلع و قمع مخالفان کنند، در روز تاسوعا، چکمه پوشانشان را به حسینیه جماران، یعنی حسینیه خمینی گسیل داشتند تا مراسم تاسوعا را بر هم بریزند و به ضرب و شتم عزاداران بپپردازند. این اقدام نشان می دهد که خمینی و یادگارهای او تا چه حد برای دستگاه ولایت اهمیت دارند و وقتی که خطر مرگ آن ها فرا می گیرد چگونه همین به اصطلاح مقدساتشان را به پشیزی می فروشند و به آن ها اهانت هم می کنند.
اکنون که دستگاه ولایت و ماشین جنگی تا دندان مسلح اش در برابر مردم، تمام قد ایستاده و به خشن ترین شکلی به مقابله با اعتراضات مسالمت آمیز مردم می پردازد، راهی برای مردم باقی نمانده است که هر چه وسیع تر، هر چه گسترده تر، هر چه متشکل تر، و هر چه انبوه تر به میدان بیایند. باید که تمامی شهرهای کشور را به صحنه اعتراضات و تظاهرات ضد حکومتی تبدیل کرد. باید با به صنحه آوردن تعداد هر چه بیشتری از مردم، عرصه را بر سرکوبگران بیرحم تنگ کرد. زیرا وقتی مردم به شکل میلیونی و توده ای وارد صحنه می شوند، نمی توان همه ی آن ها را دستگیر کرد؛ نمی توان همه ی آن ها را به زندان انداخت و نمی توان همه ی آن ها را کشت، پس راه مقابله با تعرض لجام گسیخته و بیرحمانه ی دستگاه سرکوب، بسیج توده ای و هر چه گسترده تر مردم و دامن زدن به نافرمانی مدنی فراگیر است.
سازمان ما، به عنوان قطره کوچکی در دریای بیکران و طوفانی مردم، ضمن محکوم کردن سرکوب وحشیانه تظاهرکنننده گان، ضمن تجلیل از مقاومت دلاورانه مردم، در برابر شهدای جنبش انقلابی مردم سر تعظیم فرود می آورد و راه پرافتحار آن ها را برای رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی و همبستگی انسانی با تمام توان پی می گیرد.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
۶ دی ماه ۱۳۸۸ ـ۲۷ دسامبر ۲۰۰
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

توفیق پیرخضری / خطابيه :توطئه تروریستی حاکمان اسلامی ایران با همکاری پلیس بین الملل(اینتر پول)

پلیس بین الملل اطلاعاتی را که جمهوری اسلامی ایران در رابطه با 12 نفر از شخصیتهای موثر علیه کل موجودیت حکومت اسلامی در ايران را دریافت کرده و در سایت خود قرار داده است.از جمح12 نفر به غیر از من همگی از اعضای حزب حکمتیست می باشند که تمام این رفقا بخشی از یاران عزیز بیش از 3دهه تلاش و فدا کاری در جهت بر قراری جامعه ای آزاد و برابر ،وبدور از خشونت می باشند . اختلافات متدی یا سیاسي سر موادری از سیاسیتهای حزب حکمتیست دلیل بر عدم دفاع از شخصیت و کرامت و امنیت این رفقا بی مورد می باشد .با این مقدمه کوتاه به اصل موضوع می پردازم .

از حاکمان جمهوری اسلامی انتظا ر هر فاجعه و جنایتی مفروض است چرا که در طول حدود سی سال حاکمیت نکبت بارشان روز مره علیه هر نوع اعتراض مخالفینش فقط جنایت کرده اند ،دست گیری ،شکنجه،اعدام.سنگسار،وترور فیزیکی و شخصیتی ،ایجاد فضای ارعاب و ترس،فقر وگرانی ،اعتیاد وفحشا،و دهها مصیبت گریبان گیر در ایران از کارنامه فاسد حاکمیت اسلامی در ایران بوده ومی باشد،من یکی از آن فعالین معترض به کلیت این حکومت ضد انسانی بوده و هستم . با توجه به تلاشهای که چه قبل از به سر کار آمدن این جانوران عليه ظلم و ستم ونابرابري بعد از آن هم جزو یکی از فعالین شهر سنندج و روستاهای اطراف بوده ام ،چه زمانی که معلم و مدير روستاهای اطراف سنندج بوده ام ،تازمانیکه از طرف حاکمان اسلامی از کارم بر کنار شدم و چه وقتي كه در کارخانه ریسندگی شاهو شروع به کار کردم مورد اعتماد و رای مردم زحمتکش و کارگر بوده ام در دفاع از منافعشان فداکاریهایي انجام داده ام. دهها نمونه از فعا لیت هايی که در خدمت مردم به ویژه شاگردانم ،زحمتکشان وکارگران انجام داده ام ورد زبان همان مردمی است که حکومت اسلامی را قبول ندارند به همین دلیل است که از طرف دادگستری شهر سنندج مورد اتهام (خرابکاری،تروریست)قرار گرفته ام .از سال 1357 در ارتباط با جمعیت دفاع از انقلاب وآزادی در همین شهر فعالیت متشکل را شروع کردم و تا سال 1369 با تشکیلات کومله و حزب کمونیست ایران در عرصه های مختلف فعالیت داشته ام، ازسال1369 تاحدود ٢ سال پیش ( 1386 )با حزب کمونیست کارگری وحکمتیست بوده ام ،حدودا 2 سال است که فعا لیت مشترک با جریانات سیاسی را ندارم.اما به فعالیت های سیاسی ام رو به ايران و در جامعه سوئد بی وقفه ادامه داده و می دهم .
18 سال است که در کشور سوئد زندگی می کنم زندگی مشترکم را همین جا تشکیل دادم و پدر 3 فرزند 7ساله و8 و15 ساله می باشم .در این جامعه مدت 13 سال معلم نیمه وقت مدارس به ،زبانهای سوٸدي ،فارسی ،کردي ، و در کلاسهای متفاوت سوئدی خدمت کرده ام .رابطه های من و شاگردانم صرفا آموزش کتابهای درسی نبوده، بلکه بحثهايی از مسائل های روز دنیا از دیدگاه دیگر، دیدگاه سوسیالیستی را با دانش آموزانم در میان گذاشته ام و مورد استقبال قرار گرفته. نیمه وقت دیگر را در کارخانه مونتاژ قطعات موبایل نوکیا کار کرده در این محیط نیز عضو شورای اتحادیه کارگری کارخانه بودم. کوتاه و مختصر چکیده ای از زندگی حدود سی سال گذشته خودم را بیان داشتم .با این مختصر زندگی از طرف جمهوری اسلامی ایران و پلیس بین الملل مورد تعقیب می باشم .در طول 2هفته گذشته سر این ماجرا فکر کرده ام با وکلایي تماس گرفته ام خوب به طور واقعی نگرانیهای را به دنبال داشته ،در طول دو هفته گذشته تعداد زیادی از دوستان و بستگان من در گوشه و کنار دنیا با من تماس گرفته اند و جویای ماجرا شده اند ،این یکی از دلائلی بود که ضرورت نوشتن این خطابیه را در من بوجود آورد ، ،اما آیا این اتفاق خاص صرفا مربوط به این 12 نفر می باشد ، آیا اگر مردم کردستان به هیچ کدام از جناح های حکومت جواب نداده اند صرفا تاثیرات فعالیت های این 12 نفر بوده ؟
نقش و نفوذ صدها کمونیست و آزادی خواه در کردستان که ما 12 نفر بخشی ازآن ها بوده ایم با مبارزات و تلاشهای پیگیر در میان مردم در جهت آشنای آنها به واقعیات ها به منافع خودشان باعث گردید که زیر پای حکومت اسلامی در کردستان خالي باشد . جمهوری اسلامی از این اوضاع نتیجه گرفته است که با معرفی ما به اینتر پول زهر چشم از مردم بگیرد ،تا در توان داشته از هیچ جنایتی علیه مردم و احزاب و شخصیتها پرهیز نکرده است اما باز نتوانسته جایي در میان مردم داشته باشد . اکثریت مردم از دست این رژیم به عناوین مختلف آسیب دیده اند ،عزیزانی را از دست داده اند ،یا زندانی و شکنجه و یا مجبور به ترک از کشور شده اند و دهها مصیبت دیگر از دست جانوران و ماموران پرورش یافته ضد بشری متحمل شده اند. اما بازمقاوم و استوار مانند ناصر سلیمی ها ،بابا حاجیانی ها ،برادارن ناهید ،مصطفی سلطانی ها ،پیرخضری ها و دهها و صدها شخصیت مبارز و کمونیست دیگر که به دست جنایت کاران حکومت اسلامی شکنجه و اعدام شدند. در مقابل این حکومت ایستادند چون رژیم را ظالم ، استسمارگروضد انسان دانسته اند ، معرفی ما 12 نفر به اینتر پول از طرف دادگستری شهر سنندج برنامه ريزي شده است و قطعآ به ما 12 نفر ختم نمی شود و به طور یقین مسئله اطلاعات و دادگا ههای حکومت صرفا به ما محدود نمی شود اگر سد محکمی را ایجاد نکرد این وضعیت ادامه می یابد.در این خطا بیه در وحله اول از تمام جریانات سیاسی جدی ، سازمانها ،انجمنها ،شخصیتهاي سیاسی ،فرهنگی،،هنری و...... انتظار دارم که در مقابل پلیس بین الملل عکس و العمل مناسب نشان دهند ،اعلام موضع کردن در سطح یک اطلاعیه کافی نیست این درد مشترکی است که در اثر سهل انگاری گسترش خواهد یافت.متاسفانه بعداز نزدیک به یکماه از این ماجرا می گذرد اما هنوز جریانات سیاسی زیادی حتی اعلام موضع هم نکرده اند ،این درد آور است انگار باید منتظر ماند تا اتفاقی بیفتد بعدا محکوم کنند. به اميد اينكه اين جريانات مسٸولانه تر برخورد و موضع بگيرند. در رابطه با جامعه اروپا شايد لازم با شد تاثیرات روحی روانی، درج اسم و مشخصات ما در سایت رسمی اینترپول را با روحیات و فر هنگ جامعه اروپا رو به مردم بیان داریم که هم خودمان و هم نزدیکانمان بعد از با خبر شدن از سایت پلیس بین المل که ما را به عنوان تروریست و آشوبگر به دنیا معرفی کرده است در چه وضعیت روحی به سر می بریم ،شاید واقعا لازم باشد مقداری از غرور های بی مورد سنتی را کنار بزنیم و واقعیات را بعداز این ماجرا را با مردم در میان بگذاریم . تا که عکس و العمل نشان دهند. اما من فعلا تا این حد را مناسبت می دانم به این امید که کل جریانات سیاسی ،فرهنگی ،اجتماعی ،و کل انسانهای که متشکل با جریانات نیسنتد یا هستند با نوشتن نامه های اعتراضی و روشنگری برای اینتر پول و درخواست از مسئولان کشوری که در آنجا مقیم می باشید جهت فشار آوردن به اینترپول که اسامی ما را بر دارند .پاک کردن اسامی ما در لیست پلیس بین الملی پاک کردن اعتبار سران حکومت اسلامی نزد اینتر پول و رسوایي برای اینترپول می باشد، این کار شدنی است .
2009،12،24
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

فرزاد جاسمی / ای همه آینده از تو! به جوانان زنده بگور شده ی میهنم!

هلاکم خواهدی دلبر و جلاد، نماید کینه حیوانیش تیز
نصیبم در جهان دشنام و تهمت، نحیف شاخی و سیل برگ پاییز
ز یاران کهن یاری نخیزد، بمانده سنگرم خاموش و خالی
نوای جغد دارد سوگ و ماتم، درون کوله بارش باد شب خیز
پی افشای ننگ دین فروشان، چه بگرفتم سلاح خامه در کف
فقیه ام خواند کافر مرد زاهد، به تکفیرم زبان در دست مهمیز
بگفتم حق خلقست مسکن و کار، نشاید توده ی زحمت گرسنه
چپاولگر بشد بیزار از من، نظام غارت سرمایه هم نیز
بگفتم می نشاید زنده در گور، نمودن سر بسر نسل جوان را
جوانان بسیج بر من گشودند، زبان لعنت صد تیز جان سوز
بپرسیدم چرا زن ها حقیرند، به مُلکی کو خداوندش رحیم است
بکرد شیرش حرامم مادر و لعن، فراوان با لب لعل شکر ریز
دلیل غارت اصحاب دین را، بپرسیدم ز عامی مردمی چند
نمودند شیون و زاری که دین رفت، بخونم تشنه شد دهقان بی چیز
کشیدم از دل غم دیده فریاد، که تا کی در جهالت دین بهانه است
بداد فتوای قتلم شیخ مزدور، سگانش حمله ور با تیغ خونریز
بگفتم زاهد و شیخ نایبانند، خدا را در زمین پس کو عدالت؟
بسیج اندر پی ام گردیده امت، که گیرند و کنند بر دار آویز
بشوراندند علیه ام توده ی کار، که این بی دین و آیین را برانید
مبادا خشمگین گردد خداوند، تغار صبر آن قهار لبریز
ندانستند، نمی دانند که دین را، بدامان پرورد دنیای سلطه
فقیه و شیخ و زاهد ریزه خوارند، تبهکارند و جمله فتنه انگیز
خدا و کعبه این قوم پولست، پس از سی سال روشن بر جهانست
و گر نه بهر چه در حفظ قدرت، کُشند و دائما شمشیرشان تیز
جوانم ای همه آینده از تو، ز من بگذشت فکر خویشتن باش
سزاوار تو نیست در بند بودن، فلک را رام و با گردون بیاویز
***
ششم دیماه هشتاد و هشت
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

بابک کسرایی / تهران: قدرت در خیابان

نویسنده‌ی این مقاله به همراه گروهی از فعالین مختلف دیگر یکی دو روز است که نخوابیده و بیدار مانده‌ایم تا همبستگی خود با جنبش انقلابی در ایران را نشان دهیم و همزمان اخبار اعتراضات را به انگلیسی ترجمه و به جهان مخابره کنیم.

اکنون حدود هفت صبح به وقت تورنتو و سه و نیم بعدازظهر به وقت تهران در روز 6 دی، عاشورا، است. گزارش‌های متعدد نشان از واقعیتی غیر قابل انکار می‌دهند: در بسیاری شهرها، و بخصوص تهران، قدرت در حال لغزیدن به خیابان‌ها است. از دیروز، 5 دی (تاسوعا) شاهد حضور صدها هزاران نفره‌ی مردم و درگیری آن‌ها با نیروهای رژیم بودیم اما امروز این تعداد به میلیون‌ها نفر رسید و طبیعی است که نیروهای سپاه و سایر مزدوران رژیم دیگر توانایی مقابله با مردم را ندارند. گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که مردم عملا کنترل بسیاری از نقاط شهر را به دست دارند.

درگیری مزدوران و مردم به شدت حاد بوده است. حداقل چهار نفر از مردم به شهادت رسیده‌اند و ده‌ها نفر زخمی شده‌اند. در بعضی نقاط مردم موفق به پاسخ شده‌اند و حتی سلاح‌های بعضی‌ مزدوران را به زور در اختیار گرفته‌اند. مردم سطل‌های زباله و ماشین‌های نیروهای رژیم را به آتش کشیده‌اند و با شکستن جدول‌ها، خود را به سنگ مجهز کرد‌ه‌اند و با آن‌ها به جنگ می‌روند. شکاف در میان نیروهای نظامی بیش از پیش واضح است: بعضی نیروها اصلا از ابتدای امروز با خانواده‌هایشان به اعتراضات پیوسته بودند. در میدان بهارستانِ تهران بعضی نیروهای انتظامی با سرپیچی از فرمان مافوق حاضر به شلیک به مردم نشده بودند.

شعارها نیز نشان از خواست قطعی مردم برای به زیر کشیدن هر چه سریع‌تر رژیم دارد: "این ماه ماه خونه، سیدعلی سرنگونه"،‌ "ما بچه‌های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم!"، "مرگ بر دیکتاتور"، "مرگ بر خامنه‌ای" و ...

چنانکه گفتیم مردم کنترل بعضی نقاط تهران را عملا به دست دارند، بخصوص نواحی حول میدان ولیعصر، خیابان انقلاب، دماوند، آزادی و ...

اگر جنبش از رهبری برخوردار بود، شورش سراسری و عمومی می‌توانست جمهوری اسلامی را ظرف امروز و فردا پایین بکشد. فقدان رهبری سرنگونی را به تاخیر می‌اندازد اما ملغی نمی‌کند. مردمی که اینچنین به مقابله با سپاه و بسیج برخواسته‌اند به این راحتی‌ها به خانه نمی‌روند. باید به دقت شاهد تحولات سیاسی در روزهای آتی باشیم.

روزهای عمر رژیم ننگین اسلامی به معنای کلمه به شماره افتاده است. نیروی عظیم انقلاب جان رژیمی را که از همه سو به تنگنا و بن بست افتاده است به لب رسانده. امکان فروپاشی این رژیم هر آن وجود دارد.

کابوس جمهوری اسلامی به زودی به قدرت مردم خاتمه می‌یابد. جدال‌های سیاسی در عاقبت این رویداد نقش مهمی در تاریخ ایران و جهان خواهند داشت.

باید بیدار بود و آماده‌ی این جدال‌ها.
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 
Clicky Web Analytics

Copyright © 2009 www.eshterak.net