<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462</id><updated>2011-07-07T21:30:55.229-07:00</updated><category term='حقوق بشر'/><category term='احزاب و سازمانها'/><category term='شعر'/><category term='کارگری'/><category term='شهرام جهان وطن'/><category term='مقالات'/><category term='کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری'/><category term='از دیگر سایتها'/><category term='از ایمیلهای رسیده'/><category term='بیانیه'/><category term='گزارش'/><title type='text'>اشتراک - تریبون آزاد</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>99</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-4000030279714211509</id><published>2010-03-03T01:43:00.000-08:00</published><updated>2010-03-03T01:45:11.420-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>اکبر تک دهقان / سیستان و بلوچستان: سرزمین محرومیت و مقاومت!</title><content type='html'>مطلبی که در زیر میخوانید، انتشار دوم و بدون تغییر مقاله ای است، که در مقطع شروع مبارزه مسلحانه در سیستان و بلوچستان از سوی جریان "سازمان جندالله ایران"،  بعدها: "جنبش مقاومت مردمی ایران"، نگاشته شده است. اقدام به انتشار دوم مقاله، در شرایطی صورت میگیرد که رهبر این جریان، عبدالمالک ریگی، در توطئه ای مشترک از سوی دولتهای اسلامی پاکستان و ایران، بازداشت شده، تحت شرایط غیرانسانی بازجویی در زندان حکومت اسلامی نیز، به مقابل دوربینهای تلویزیونی کشانده شده است.&lt;br /&gt;مطلب فوق به دلیل برخورد اولیه در نوع خود و همچنین اطلاعات موجود در آن، میتواند برای علاقمندان به موضوع در شرایط ویژه فعلی، مفید باشد. انتشار دوم مقاله با تأکید بر این خواسته صورت میگیرد، که سازمانهای بین المللی حقوق بشر، میبایستی براساس وظایف خود، از حقوق انسانی عبدالمالک ریگی و فرد همراه او در بازداشت رژیم اسلامی دفاع نموده، مانع از اعمال  شکنجه های بربرمنشانه علیه آنها گردند.&lt;br /&gt;--------------------------------- &lt;br /&gt;انتشار اول:&lt;br /&gt;16 خرداد 1385- 6 ژوئن 2006&lt;br /&gt;طی چند ماه اخیر، مشخصاً از انتهای سال گذشته، گروهی تحت عنوان " سازمان جندالله ایران" که خود را نزدیک به شهروندان بلوچ با سنت مذهبی سنی معرفی نموده، دست به اقدامات مسلحانه، علیه رژیم ترور اسلامی زده است. بعلت وجود برخی زمینه های مذهبی، قومی و موضوعاتی نظیر فعال بودن باندهای قاچاق مواد مخدر در منطقه، سازمانها و فعالین چپ نسبت به آن با بی تفاوتی برخورد نموده اند؛ این اما همه مشکل نیست. بلکه برخی حتی با انجام یک قضاوت مبهم ( از جمله از سوی نگارنده این سطور)، بر زمینه همان پیشداوریهای پیش گفته دست به موضع گیری زده، ناخواسته در میان مخاطبین خود، موجب ایجاد  سوء برداشت  شده اند. لازم به توضیح نیست که عنوان " جندالله " و قتل یک گروگان در مقابل دوربین فیلم برداری، و نیزعدم انتشار بیانیه رسمی و منطبق بر ادبیات سیاسی رایج، خود به ایجاد ابهام و اغتشاش کمک میکند. مطلب حاضر به سهم خود تلاش میکند، بخشی از ابهامات موجود در این زمینه را روشن ساخته، در احترام به خلق شرافتمند، تحت فقر و سرکوب بلوچ و سیستانی، سوء تفاهم ایجاد شده را جبران  و حق مطلب  را  در این زمینه ادا نماید.&lt;br /&gt;نام جریان " سازمان جندالله ایران"، اولین بار پس از عملیات نظامی در مسیر جاده زابل- زاهدان( تاسوکی) در روز 25 اسفند سال گذشته، بر سر زبانها افتاد. این عملیات به کشته شدن 23 نفر از مسئولین سیاسی و امنیتی محلی رژیم اسلامی  و به گروگان گرفته شدن 7 نفر دیگر، منجر شد. این سازمان دو نفر از گروگانهای خود را در اقدامی تلافی جویانه علیه جنایات رژیم اعدام کرده، فرد دیگری  را نیز، در پی انجام یک مصاحبه رادیویی مسئول این گروه آزاد کرد. اینکه عناصری از گروه فوق، چه برخوردی به گروگانهای تحت اختیار خود نموده اند، تغییری در اصل حق مردم به توسل به مقاومت مسلحانه، علیه یک رژیم بربرمنش نمی دهد. چنین حقی یک حق شهروندی، و در موازین حقوقی بین المللی نیز، برسمیت شناخته شده است.&lt;br /&gt;دقت و کنکاش در مصاحبه ها و اطلاعیه های سیاسی آقای عبدالمالک ریگی( بلوچ)، تصویر یک خشونت طلب، ناسیونالیست افراطی و یک متعصب مذهبی را از او ارائه نمی دهد؛ بر عکس، او بمراتب به یک لیبرال مبارز، شهروند آگاه  و حساس، نزدیک تر است. اما او نیز در سن 23 سالگی، ضمن داشتن توانایی های بیش از سن خود در درک شرایط و انتخاب شیوه زندگی، دارای کمبودهای خاص خود نیز است. احزاب سیاسی این کشور، با سنین بالای 50 و 60 سال اعضای کمیته مرکزی آنها، نقاط ضعف و ندانم کاریهایشان از گروه آقای ریگی کمتر نیست؛ چه بسا چندین برابر بیشتر است؛ فقط از نوع دیگری است! بویژه اینکه محفل بازان حرفه ای سراسری یاد گرفته اند، لاابالیگریها و اشتباهات مهلک بعضاً تبهکارانه خود را، حتی به فضیلت ارتقاء دهند. آقای ریگی بلافاصله جنایت صورت گرفته از سوی افراد وابسته به گروه خود را رد کرده، اقدامات دسته جات تروریست در جاده بم- کرمان در روز 23 اردیبهشت 85 را که منجر به کشته شدن 12 نفر غیر نظامی گردید، محکوم  نموده، در حد توان و موقعیت خود، با تروریسم کور مرزبندی میکند.&lt;br /&gt;با اهداف سیاسی و روشهای مبارزه این شهروند جوان و حساس بلوچ، علیه ماشین آدم کشی اسلامی میتوان مرزبندی نموده، از دید یک مارکسیست- لنینیست و یا لیبرال چپ، به آن برخورد کرد. اما اگر کسی با اندکی دقت، اسناد موجود و منتشر شده، پیرامون مواضع رهبر این گروه را مطالعه کند، در اینصورت از انجام یک قضاوت سریع ( آنچه که تاکنون صورت گرفته است)، پرهیز خواهد نمود. نگارنده این سطور، به مدارک و ادعاهای اثبات شده و یا اثبات نشده، پیرامون رابطه و یا " وابستگی " فرضی گروه مزبور به این یا آن قدرت منطقه ای و جهانی دسترسی نداشته، به نقش احتمالات ناروشنی از این دست، بعنوان عناصر مؤثر در این ارزیابی متوسل نمیشود. از این رو، پایه قضاوت خود را در این رابطه، شرایط موجود و اسناد علنی شده قرار داده، تنها به ارائه یک بررسی کلی بسنده نموده است.&lt;br /&gt;گروه آقای ریگی بمثابه یک جریان سیاسی اپوزیسیون در سیستان و بلوچستان، میتواند بر حمایت بخش پیشرو جامعه ایران حساب کند؛ اگر به حداقل ها و موازین یک مبارزه دموکراتیک، حال مسلحانه و یا غیر مسلحانه، پایبند بماند. موضع گیریهای تاکنونی نشان میدهد، او از توانایی واستعداد کافی در این زمینه برخوردار است.&lt;br /&gt;1- یک مبارزه دموکراتیک، در عین حال با احترام به حقوق شهروندی و ارزشهای انسانی، توام است. گروگان گرفتن افراد غیر دخیل در سرکوب مردم، و یا ایجاد آگاهانه رعب و وحشت علیه شهروندان معمولی، نمی تواند به اهداف دموکراتیک یک سازمان سیاسی، خدمت نماید.&lt;br /&gt;2- یک اسیر که وابستگی او به واحدهای آدمکش رژیم اسلامی محرز گشته است، با اینحال یک زندانی است و حق دارد از همه حقوق یک اسیر، بر اساس مقررات بین المللی برخوردار شود. بوِیژه حقوق اولیه او نظیر تأمین غذا، وسایل استراحت و خواب و نیازهای اولیه تندرستی  و بهداشتی او، باید رعایت گردند. او حق دارد، خواهان سطحی از تماس با خانواده، بویژه سالخورده گان، همسر  و یا بچه های کوچک خود باشد.&lt;br /&gt;3- خرد کردن شخصیت فردی یک اسیر، اقدامی غیر دموکراتیک و خلاف پرنسیپهای یک اعتراض مردمی است. یک انسان اسیر، حال هر کسی، نباید به طعمه ساده ای برای تحقیر و له کردن شخصیت او بدل گردد. همان به، که بکارگیری این روشهای غیر انسانی، در انحصار رژیم بربرمنش اسلامی باقی بماند.&lt;br /&gt;4- توسل به قتل یک اسیر در مقابل دوربین فیلم برداری، و عمیقاً غیر انسانی تر از آن، سربریدن یک اسیر نظیر جنایتکاران حرفه ای در عراق، هیچ قرابتی با مبارزه دموکراتیک و حقانیت سیاسی یک جنبش اعتراضی ندارد. اینکه آقای ریگی از این نوع هولناک انتقام کشی ناشی از واکنشی عصبی به جنایات رژیم مطلع  نبوده، با آن مرزبندی کرده، و مایل به مقابله به مثل با دشمن، به شیوه قتل اسیران نیست، امری مثبت اما هنوز یک توضیح اولیه است. این باید در عمل نیز اثبات گردد.&lt;br /&gt;5- یک گروه سیاسی در شرایط یک جامعه امروزی، باید بر موازین سیاسی – تشکیلاتی معینی استوار گردد. اتکاء به روشهای سنتی و رهبری شخصی، تضمین کافی برای ادامه کاری و ایجاد اعتماد در میان اقشار پیشرو را، بدنبال نخواهد آورد. از این رو تنظیم یک برنامه سیاسی بویژه بنفع کارگران و زحمتکشان، و معرفی آن به افکار عمومی، تدوین یک اساسنامه برای برقراری مناسبات درونی دموکراتیک و رعایت حقوق اعضاء، برای یک گروه سیاسی ضروری است. یک سازمان سیاسی باید بتواند بتدریج یک رهبری جمعی تربیت و انتخاب کرده، اتخاذ تصمیمات آن، بر نشستهای دوره ای نظیر جلسات رسمی کمیته مرکزی متکی گردد. گروه آقای ریگی میتواند از طریق اطلاعیه های رسمی رهبر آن و یا نوع دیگری از ارتباط، با افکار عمومی تماس برقرار نموده، روابط و اقدامات فاقد اتوریته سیاسی گروهی را تحت کنترل در آورد.&lt;br /&gt;6- یک گروه سیاسی نه فقط از رهبران، بلکه همچنین از اعضاء و فعالین معمولی تشکیل شده است. از این رو فعالین معمولی آن نیز، باید مداوماً و منظماً تحت اجرای یک برنامه سیاسی دموکراتیک قرار داشته، آموزشهای سیاسی ضروری دریافت کنند. آموزشهای سیاسی در یک گروه، کمک میکند که کسی به اختیار و تشخیص خود دست به اقدام نزده، حقوق شهروندی و ضرورتهای یک برخورد انسانی را در مبارزه و فعالیتهای روزمره، رعایت کند.&lt;br /&gt;7- گروه آقای ریگی تحت هیچ شرایطی نباید با دارودسته تروریست و ضد انسانی طالبان در افغانسان، در ارتباط قرار گیرد. رژیم اسلامی در ایران، همان طالبان ددمنش است، و برای جامعه ایران جز نکبت و بدبختی و پلیدی، ببار نیاورده است. کمترین تماس  با داروسته خون آشام طالبان، سند خودکشی سیاسی یک جریان سیاسی، در میان اقشار دموکراتیک جامعه ایران است.&lt;br /&gt;8- یک گروه سیاسی جدی در سیستان و بلوچستان، مدام در معرض خطر لغزش به دریافت کمک مالی از قاچاقچیان مواد مخدر، قرار دارد. اخیراً نیز ادعا و یا اثبات شده است، بخش بزرگی از قاچاق مواد مخدر در ایران، از طریق شبکه های وابسته به رژیم اسلامی و یا عناصری در حاشیه آن، سازماندهی میگردد. چنین رابطه ای بمثابه امکانی برای تأمین منابع مالی یک گروه، پس از چندی، از گروه سیاسی و اهداف دموکراتیک آن، چیز زیادی باقی نخواهد گذاشت! روشن است یک جریان سیاسی که در مناطق مرزی فعالیت میکند، ممکن است با بازرگانان معمولی و یا با نوعی از تجارت کالاهای مصرفی، بقصد تأمین منابع مالی گروه  سر و کار پیدا کند، و این  کم و بیش اجتناب ناپذیر و قابل درک است. &lt;br /&gt;9- آقای ریگی خود بخوبی به این امر آگاه است، که رژیم اسلامی با توسل به مذهب، دست به اینهمه جنایت زده است. اساساً تلفیق دین و سیاست، پایه حقوقی موجودیت این ماشین آدم کشی را میسازد. از این رو جنبشهای دموکراتیک- کارگری در ایران، قبل ازهمه برای ایجاد یک نظام سیاسی غیر مذهبی، مبارزه میکنند. عنوان " سازمان جندالله ایران " اما، یک عنوان مذهبی بوده، نشان دهنده سطحی از دخالت مذهب در تصورات سیاسی  و یا جهت گیری خاصی در سیاست بسیج نیرو، از سوی این گروه است. این مسلماً نمیتواند حمایت بخش مدرن و سکولار جامعه بلوچستان و ایران را از مواضع این گروه، تسهیل نماید.&lt;br /&gt;10- یک گروه سیاسی دموکراتیک، باید در محتوای مبارزه خود، بر اصل برابر حقوقی شهروندان متکی گردد. این به این معنی است که برای عضویت در گروه، شروطی نظیر مذهب، قومیت، زبان و نظایر آن، نباید مبنا قرار گیرند؛ از آنجا که برسمیت شناسی تفاوتهایی از این نوع در مناسبات اجتماعی، نقض آشکار اصل برابر حقوقی انسانها است. برای یک جریان اپوزیسیون در سیستان و بلوچستان، باید هدف اصلی همانا مبارزه با سلطه ضد انسانی رژیم اسلامی و ایجاد یک نظام دموکراتیک در منطقه و ایران، برای همه شهروندان صرفنظر از بلوچ و غیر بلوچ، جدا از تفاوت در قومیت، مذهب و جنسیت باشد.&lt;br /&gt;11- مردم سیستان و بلوچستان، نه فقط از فقر و عقب مانده گی اقتصادی رنج میبرند، بلکه وجود تبعیضهای ملی نیز، ستمی مضاعف را بر شهروندان بلوچ و سیستانی تحمیل نموده است. مردم سیستان و بلوچستان حق دارند به زبان مادری خود، تا پایان تحصیلات دانشگاهی تحصیل کنند، همه مقامات و مناصب اداری- اجرایی در منطقه را خود انتخاب و عزل کنند، از ثروتهای کشور برای توسعه سریع اقتصادی- اجتماعی بهره مند شده، هر چه زودتر به اینهمه رنج و فقر خاتمه دهند. این اما مستلزم سرنگونی این رژیم پلید است، که نه فقط حقی را برای کسی برسمیت نمیشناسد، بلکه به هر جنبنده ای شلیک کرده، کمترین اعتراضی را به خاک و خون میکشد.&lt;br /&gt;12- نظام دموکراتیک– شورایی، باید اولین سال پس از سرنگونی رژیم ترور اسلامی را در ایران، بعنوان سال سیستان و بلوچستان اعلام نموده، منابع مالی و امکانات عظیمی را برای جبران هرچه سریعتر همه عقب ماندگیهای اقتصادی و تبهکاریهای رژیم اسلامی علیه مردم محروم و صبور سیستان و بلوچستان، به این منطقه اختصاص  دهد. علاوه بر این، باید بخشی از مراکز و سازمانهای دولتی سراسری به این منطقه منتقل گشته، امکانات دخالت مردم سیستان و بلوچستان در سیاستگذاری و تعیین  سرنوشت عمومی کشور را گسترش دهند.&lt;br /&gt;13- شرایط دردناک زندگی تحت اختناق رژیم اسلامی، برخی از افراد و جریانات را در خوزستان، آذربایجان و کردستان، به نزدیکی به مواضع افراطی ناسیونالیسم محلی سوق داده است. پیدایش یک گروه مسلح با رهبری جوان، ممکن است عناصری از همین گرایشات افراطی را در سیستان و بلوچستان، به فراست تبدیل فرد اول این گروه، به قهرمان اهداف نازل ناسیونالیستی خود اندازد. آقای ریگی اما، در رساندن پیام مردم محروم و تحت سرکوب بلوچستان به مردم و احزاب سیاسی ایرانی و غیر ایرانی موفق خواهد بود، اگر از افراطیونی از این نوع در سیستان و بلوچستان فاصله بگیرد؛  فاصله، تا چشم کار میکند!&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:damawand58@yahoo.com" target="_blank"&gt;pouyane50@yahoo.de&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.j-shoraii.blogspot.com/" target="_blank"&gt;www.j-shoraie.blogspot.com&lt;/a&gt;  &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.radikaldemoktratik.blogspot.com/" target="_blank"&gt;www.radikaldemoktratik.blogspot.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;لینکهای اضافه شده در انتشار دوم، شامل نشانی مطالبی است که تاکنون در وبسایت جمهوری شورایی، پیرامون مسائل سیستان و بلوچستان و پس از شروع مبارزه مسلحانه در این منطقه، منتشر شده است. ترتیب مطالب از بالا به پایین، از تاریخ قدیم به جدید را در بر میگیرند.&lt;br /&gt;اصل مقاله بالا در انتشار اول در وبسایت جمهوری شورایی:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2006/06/blog-post_06.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2006/06/blog-post_06.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;جنایات افسار گسیخته علیه مردم سیستان و بلوچستان! و توضیح مربوط به آن:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_12.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_12.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_18.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_18.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;توحش اسلامی در سیستان و بلوچستان!&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2007/02/blog-post_22.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2007/02/blog-post_22.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;رؤیایی که به خون نشست!&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2007/05/blog-post_17.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2007/05/blog-post_17.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بلوچستان پس از طوفان دریایی اخیر!&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2007/06/blog-post_24.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2007/06/blog-post_24.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اعتراض به جنایات آتی رژیم اسلامی در سیستان و بلوچستان!&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraie.blogspot.com/2009/07/blog-post_13.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraie.blogspot.com/2009/07/blog-post_13.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;توسل به مبارزه مسلحانه، حق دموکراتیک مردم ایران است!&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_18.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_18.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;توضیحی پیرامون مواضع این وبسایت در موضوع سیستان و بلوچستان&lt;br /&gt;&lt;a name="0.2_2160809630748366408"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_19.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_19.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سازمان ملل و توصیه به آدمکشی در ایران!&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraie.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;محکومیت اقدام جنایتکارانه دولت پاکستان&lt;br /&gt;&lt;a href="http://j-shoraie.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html" target="_blank"&gt;http://j-shoraie.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;لینکهای زیر به انتشار اول مربوط میگردند، که عیناً نقل میگردند:&lt;br /&gt;برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون حوادث اخیر در سیستان و بلوچستان و گرایشات سیاسی روشنفکران بلوچ، لطفاً به منابعی که در پایین ذکر میشوند، مراجعه نمایید.&lt;br /&gt;-------------------------------------------------&lt;br /&gt;" گفتگو با جمشید امیری از جبهه متحد بلوچستان( جمهوری فدرال)، پیرامون آخرین اخبار درگیریهای منطقه بلوچستان و زمینه های شکل گیری نیروهای مذهبی مسلح بلوچ در سالهای اخیر".  تاریخ انجام مصاحبه: 5 خرداد 1385، 26 مه 2006&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.radiobarabari.net/" target="_blank"&gt;http://www.radiobarabari.net&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------&lt;br /&gt;" رژیم کشتار گسترده  در منطقه بلوچستان آغاز کرده است. سکوت جایز نیست. گفتگو با  ناصر بلیده ای از حزب مردم بلوچستان پیرامون ابعاد این جنایت رژیم و ماهیت عملکرد نیروهای بومی منطقه با عنوان جندالله  و فداییان اسلام."  تاریخ انجام مصاحبه: 29 اردیبهشت 1385، 19 مه 2006&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.radiobarabari.net/" target="_blank"&gt;http://www.radiobarabari.net&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------------------------&lt;br /&gt;نشانی سایت اینترنتی بلوچ اینفو&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.balochistaninfo.com/balochistaninfo-6.htm" target="_blank"&gt;http://www.balochistaninfo.com/balochistaninfo-6.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------------------------&lt;br /&gt;نشانی سایت اینترنتی جبهه متحد بلوچستان&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.baloch2000.org/" target="_blank"&gt;http://www.baloch2000.org&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------------------------&lt;br /&gt;نشانی سایت اینترنتی حزب مردم بلوچستان&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.balochpeople.org/" target="_blank"&gt;http://www.balochpeople.org&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;نشانی سایت اینترنتی جنبش ملی بلوچستان- ایران&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.zrombesh.org/" target="_blank"&gt;http://www.zrombesh.org&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;آدرس تماس با " جنبش مقاومت مردمی ایران " ( جندالله)&lt;br /&gt;&lt;a href="http://junbish.blogspot.com/" target="_blank"&gt;http://junbish.blogspot.com&lt;/a&gt;  ----------------------------------------------------&lt;br /&gt;بیانیه آقای عبدالمالک بلوچ ( ریگی) رهبر جندالله&lt;br /&gt;خطاب به ملت ایران و اقوام تحت ستم در ایران&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=3352" target="_blank"&gt;http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=3352&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه 9 خرداد 1385، 30 مه 2006&lt;br /&gt;----------------------------------------------------&lt;br /&gt;گفتگوی روز نت " روز"، روزنامه صبح به وقت تهران&lt;br /&gt;با عبدالمالک ریگی و گروگانش، مصاحبه کننده: مریم کاشانی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://roozonline.com/08interview/015501.shtml" target="_blank"&gt;http://roozonline.com/08interview/015501.shtml&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------&lt;br /&gt;" ده هزار نیروی نظامی رژیم در سیستان و بلوچستان "&lt;br /&gt;گزارش و اطلاعیه ای از سازمانهای بلوچستانی، پیرامون تهاجم نظامی اخیر رژیم اسلامی به منطقه&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.tahapress.com/contentview.php?id=1472" target="_blank"&gt;http://www.tahapress.com/contentview.php?id=1472&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-4000030279714211509?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/4000030279714211509/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/blog-post_03.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4000030279714211509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4000030279714211509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/blog-post_03.html' title='اکبر تک دهقان / سیستان و بلوچستان: سرزمین محرومیت و مقاومت!'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-5382134271755037278</id><published>2010-03-02T04:26:00.000-08:00</published><updated>2010-03-02T04:27:46.346-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کارگری'/><title type='text'>زینب میرهاشمی / تنظیم بودجه سال 89 به نفع نهادهای نظامی و به ضرر اقشار زحمتکش مردم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; در حالی که همه داده های اماری توسط نهادهای حکومتی و نیز کارشناسان اقتصادی گواهی به بحرانی بون وضعیت اقتصادی می دهند، احمدی نژاد با شیادی و آمارسازی دروغ، بدون به حساب آوردن بخشهای دیگر نهادهای حکومتی، به نفع نظامی کردن هر چه بیشتر اقتصاد گام بر می دارد.  احمدی نژاد روز 28 بهمن، در برابر خبرگزاریهای حکومتی نرخ رشد اقتصادی را 9/6 در صد اعلام کرد. در حالی که یکی از اعضای کمیسیون اقتصادی مجلس به نام جمشید انصاری در گفتگو با روزنامه حکومتی مهر به تاریح 29 بهمن 88، این گفته احمدی نژاد را غیر واقعی دانست و گفت: «طبق آمار بانک مرکزی که امسال منتشر شد، رشد اقتصادی ما در سال 87، برابر با 7/2 درصد است.» وی اشاره کرد که البته مراجع مستقل همچون بانک جهانی رشد اقتصاد ایران را 5/1 درصد اعلام کره اند. این آمار خلاف وعده های احمدی نژاد بر رساندن رشد اقتصادی به 8 درصد در پایان سال 88 و پایان برنامه چهارم است.&lt;br /&gt;چالشهای طرح حذف یارانه ها&lt;br /&gt;حذف یارانه ها و منابع مالی به دست آمده از آن همچنان مورد دعوای مجلس و دولت است. تحلیلهای اقتصادی وخیم تر شدن وضع اقتصادی را در اثر اجرایی شدن طرح یارانه ها پیش بینی می کنند. این داده های تحلیلی بر افزایش تورم به بالای 40 درصد و رسیدن خط فقر به بیش از یک میلیون تومان گواهی می دهند.  عباس وطن پرور نماینده سابق کارفرمایان در سازمان جهانی کار در گفتگویی با ایرنا در تاریخ سه شنبه 27 بهمن در این باره گفت: «افزایس 40 هزار میلیارد تومانی رقم بودجه به دلیل اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها، خط فقر را به بیش از یک میلیون تومان و نرخ تورم را نیز به بیش از 40 درصد خواهد رساند.»  بر اساس تحقیقات موسسه مطالعات انرژی، با افزایش قیمت حاملهای انرزی، مصرف واقعی شاخص رفاه اقتصادی در خانوارهای روستایی 17 تا 30 درصد و در خانوارهای شهری 15 تا 27 درصد کاهش می یابد. همین مطالعه نشان می دهد با فرض افزایش قیمت بنزین به اندازه 400 درصد میانگین تورم 6/5 در افزایش می یابد. تولید و اشتغال نیز به طور متوسط 2/2 و 6/3 درصد کاهش خواهد یافت.» (اعتماد 13 بهمن 88). بیکاری، عدم امنیت شغلی، تعطیلی واحدهای تولیدی داخلی و افزایش واردات از اثرات مستقیم طرح حذف یارانه ها خواهد بود. یکی از اثرات طرح حذف یارانه ها رشد نامتناسب نقدینگی خواهد بود.  بر اساس گزارش بانک مرکزی میزان نقدینگی تا پایان شهریور سال جاری به 211 هزار و 661 میلیارد تومان رسید که نسبت به ماه مشابه در سال گذشته 7/26 درصد رشد داشته است. یادآوری می کنم که وقتی احمدی نژاد به قدرت رسید میزان نقدینگی 60 هزار میلیارد تومان بود.  بر اساس یک گزارش در اعتماد روز دوشنبه 12 بهمن «افزایش حجم نقدینگی از 190 هزار میلیارد تومان به 200 هزار میلیارد تومان طی شش ماهه منتهی به شهریور 1388 نشان دهنده افزایش 10 هزار میلیارد تومانی و رشد شش درصدی حجم نقدینگی طی این دوره است.»  دولت در برابر منبع مالی عظیمی که از حذف یارانه ها به جیب خواهد زد، وعده میزان اندکی یارانه نقدی به اقشار بسیار کم درامد داده است. طرح ارائه این یارانه ها هنوز نامشخص است. در این طرح خانوارها به سه خوشه تقسیم شده اند.  خوشه نخست دهکهای اول تا چهارم  خوشه دوم دهکهای پنجم تا هفتم  حوشه سوم دهکهای هشتم تا دهم  چنین فزض شده که اگر درامد سرانه هر نفر در خوشه اول ماهانه 79 هزار تومان و در امد سرانه هر نفر در خوشه دوم 130 هزار تومان باشد یارانه نقدی به انها تعلق می گیرد. رشد قیمتها، انبار شدن منبع عظیم مالی و پخش یارانه هیچ خوانایی با هم نداشته و این طرح به سمت فربه تر شدن دولت، حامیان آن و سرمایه داران و نیز فقیر تر شدن اقشار کم درآمد منجر خواهد شد.  بر اساس طرج حذف یارانه ها، قرار است از سال اینده خورشیدی یارانه 16 قلم کالا و خدمات از جمله مواد سوختی نظیر بنزین، گاز برق و کالاهای اساسی مانند گندم، قند و شکر، روغن حذف شود و طی یک دوره پنج ساله مصرف کنندگان هزنیه نهایی این کالاها را بپردازند. کشاکش بر سر منبع مالی به دست آمده از حذف یارانه ها همچنان بین مجلس و دولت در ماه گذشته در جریان بوده است. اعضای مجلس از بی اعتنایی رئیس دولت به دستگاه مقننه و نیز قانون شکایت دارند.  برای مثال مجلس تصویب کرده که طرح هدفمند کردن یارانه ها و یا حذف یارانه ها در مدت زمانی 5 سال باشد و دولت در سال اول تا 20 هزار میلیارد تومان در آمد داشته باشد. در حالی که دولت این منبع درامد برای خود را در همان سال اول دوبرابر یعنی 40 هزار میلیارد تومان در نظر گرفته است. مورد دیگر صندوق توسعه ملی است. بر اساس برنامه پنجم اقتصادی قرار بر این بوده که حداقل 20 درصد در آمدهای نفت، گاز و فرآورده های نفتی به این صندوق واریز شود. ایجاد این صندوق به دستور ولی فقیه بوده است.  احمد توکلی رئیس بخش پژوهشهای مجلس در رابطه با دست اندازی دولت روی این صندوق می گوید: «شما آقایان دولتی در لایحه بودجه 89 صندوق را تاسیس کرده اید و گفته اید خودمان اساسنامه اش را تصویب می کنیم، در حالی که در سیاستهای کلی آورده شده، مجلس باید اساسنامه صندوق را تصویب کند. بعد 13 هزار و 400 هزار میلیارد تومان به این صندوق واریز کردید و پول نفت را در آن در نظر گرفتید و همه آن را برداشت کردید و یک صندوق خالی باقی گذاشتید.» (اعتماد سه شنبه 20 بهمن)&lt;br /&gt;تعیین بودجه سال 88 به نفع سپاه پاسدارن و بسیجیها&lt;br /&gt;بودجه سال 89، دستگاه نظامی و امنتی رژیم افزایش چشمگیری داشته است.  طرح بودجه سال 1389 در تاریخ 4 بهمن به مجلس داده شد. میزان این بودجه 368 هزار میلیارد تومان (معادل 368 میلیارد دلار) در نظر گرفته شده است. این بودجه نسبت به بودجه سال 1387، حدود 90 هزار میلیلارد تومان افزایش داشته است. یعنی 30 درصد نسبت به سال قبل بودجه دولت افزایش پیدا کرده است. نگاهی به ارقام تنظیم شده در این بودجه تقسیم ناعادلانه ثروت مردمی به نفع نهادهای نظامی، و به ضرر مردم آشکار است. این آمارهایی حکومتی است و ابعاد واقعی و عمق فاجعه تقسیم ناعادلانه ثروت را به درستی نشان نمی دهد. بودجه علنی نهادهای نظامی از 11 هزار و 250 میلیارد تومان در سال 1388 به 14 هزار و 735 میلیارد تومان در سال 1389 افزایش یافته است. بودجه ای که برای سپاه پاسداران در نظر گرفته شده از 4 هزار و 850 میلیارد تومان در سال 1388 با 30 درصد افزایش معادل 975 میلیارد تومان به 5 هزار و 825 میلیارد تومان در سال 89 افزایش یافته است.  بودجه وزارت دفاع و پشتیبانی 50 درصد افزایش داشته است . بودجه ارتش از 1800 میلیارد تومان به 2 هزار و 213 میلیارد تومان افزایش یافته است.  در مطلبی در سایت حکومتی آفتاب تاریخ 10 بهمن، به قلم پرویز بابایی آمده است:«مجموع بودجه نهادهای نظامی از 11250 میلیارد تومان در سال 1388 به 14753 میلیارد تومان در سال 1389 افزایش داشته است. بودجه پیشنهادی سپاه پاسداران از 4850 میلیارد تومان در سال 1388 با 20 درصد افزایش معادل 975 میلیارد تومان به 5825 میلیارد تومان در سال 1389 افزایش یافته است.  عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی درگفتگویی با ایسنا به تاریخ 23 بهمن 88 می گوید، بودجه ای که برای وزارت بهداشت در نظر گرفته شده است از 30 درصد افزایش بودجه نسبت به سال قبل، تنها 6 درصد سهم وزارت بهداشت است.  وی می گوید: «دولت 8 هزار میلیارد تومان بودجه برای وزارت بهداشت در نظر گرفته که بدون شک با توجه به 2000 میلیارد تومان کسری بودجه وزارت بهداشت و رشد ا6 درصدی بودجه، سرانه شش هزار و پانصد تومانی به زیر 4 هزار تومان خواهد آمد، بنابراین بیشتز از 70 درصد از هزینه های درمان دوباره به دوش مردم می افتد. بی اعتنایی احمدی نژاد نسبت به مجلس و قانون مورد اعتراض نزدیکان خودش قرار گرفته است.  توکلی در گفتگویی با اعتماد سه شنبه 20 بهمن گفت که دولت در لایحه پیشنهادی خود به عناوین مختلف اجازه جا به جایی اعتبارات را از مجلس گرفته است. وی در همین رابطه می گوید: «معنای این حرف این است که اصلا بودجه یی نوشته نمی شود و هیچ رقمی قابل اتکا نیست.» وی در اعتراض به بی اعتنایی احمدی نژاد لایحه بودجه سال 89 را غیر واقعی ارزیابی می کند.&lt;br /&gt;افزایش بودجه سپاه و بسیج&lt;br /&gt;احمدی نژاد در سخن پراکنیهای خود هنگام ارائه طرح بودجه به مجلس، بر اهمیت افزایش بودجه بحش فرهنگی تاکید کرد. بر همگان روشن است که بخش فرهنگی جمهوری اسلامی همان تقویت بخشهای نظامی مانند بسیج و سپاه در جهت مقابله با مردم و رواج فرهنگ ارتجاعی ولایت فقیه است. این توجه را می توان در تعیین میزان بودجه برای نهادها و انجمنهای وابسته به دولت مشاهده کرد.  احمدی نژآد در رابطه با بخش فرهنگی بودجه می گوید: «علاوه بر بودجه های معمول بخش فرهنگ که در سال 88 به حدود 3 هزار و 400 میلیارد تومان بالغ می شود، 1500 میلیارد تومان به بخش فرهنگ اختصاص داده شد که 900 میلیارد تومان آن برای کارهای نرم افزاری فرهنگ و توسعه تولید و محتوای فرهنگی و 600 میلیارد تومان هم برای زیرساختهای فرهنگی اختصاص می یابد.» (دویجه وله دوشنبه 12 بهمن)  در ساختار ولایت فقیه، وظایف پیشبرد فرهنگی در دست بسیج وابسته یه سپاه است.  به چند نمونه کارهای فرهنگی که در زیرساختهای دستگاههای نظامی امنیتی رژیم است و برای آن افزایش بودجه در نظر گرفته شده است، در زیر اشاره می کنم. دانشگاه امام صادق که از دانشگاه تربیت رجال برای اشتغال در وزارت کشور و وزارت خارجه و نهادهای نظامی و امنیتی است به عنوان نهاد فرهنگی در نظر گرفته شده است. سازمان تبلیغات اسلامی 37 میلیارد تومان  دفتر تبلیغات حوزه علمیه 47 میلیارد تومان شورای عالی حوزه علمیه 191 میلیارد تومان  مرکز خدمات حوزه علمیه 114 میلیارد تومان  شورای عالی حوزه 6 میلیارد تومان  بنیاد فرهنگی مولانا 337 میلیون تومان. این موسسه وابسته به حمید مولانا، مشاور احمدی نزاد است  کانون نویسندگان قم 200 میلیون تومان  موسسه بصیرت، ترجمان وحی، پرتو ثقلین، موسسه علوم و معارف اسلامی نور، موسسه مصباح الهی، موسسه سفینه النجاه، جزو بنیادهایی هستند که از دولت پول دریافت می کنند. در بودجه سال 1389 کمک هزینه همه اشخاص حقیقی و حقوقی از 43 میلیارد و 517 میلیون تومان به 93 میلیارد و 717 میلیون تومان رسیده است. سهم موسسه اینده روشن (موسسه مهدویت) که رحیم مشاعی رئیس دفتر احمدی نژاد موسس آن است، یک میلیارد و 200 میلیون تومان است. برای مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ریاست حسینیان 500 میلیون تومان در نظر گرفته شده است. برای موسسه اموزشی و پژوهشی خمینی که متعلق به آیت الله مصباح یزدی است نیز برای تملک دارائیهای سرمایه ای مبلغ 10 میلیارد تومان در نظر گرفته شده است. (تهران امروز 10 بهمن 88 )  افزایش کمک به اشخاص حقیقی و حقوقی غیر دولتی در بودجه سال 89 رشد 5/143 درصدی دارد. بودجه نهاد ریاست جمهوری و اشخاص حقوقی و حقیقی که به نحوی به ریاست جمهوری وصل هستند افزایش چشمگیری دارند. علاوه بر افزایش بودجه این اشخاص، در سال 89 بر تعداد آنها هم افزوده شده است. بر اساس همین منبع کمک هزینه های اشخاص حقیقی و حقوقی در جدول بودجه 89 از 43 میلیارد و 517 میلیون تومان به 93 میلیارد و 717 میلیون تومان رسیده است تملک دارائهای سرمایه ای در این جدول و برای کمک به این اشخاص از 21 میلیارد و 500 میلیون تومان به 63 میلیارد و 900 میلیون تومان افزایش یافته است. در مجموع کمک به این اشخاص رشد 5/142 درصدی در بودجه سال 89 را نشان می دهد.  در روزهای پایانی سال 88، بار دیگر تعیین حداقل دستمزد کارگران و مزدبگیران بدون مداخله نمایندگان واقعی کارگران و بدون در نظر گرفتن نرخ تورم و سبد هزینه زندگی، در ساخت و پاختهای شورای عالی کار، نمایندگان کارفرمایان در جریان است. با توجه به آمارهای ارائه شده، رشد قیمتها، رشد تورم و اجرایی شدن طرح یارانه ها، از طرف کارشناسان اقتصادی از 800 تا یک میلیون تومان براورد شده است. با توجه به نامتناسب بودن حقوق کارکران و مزدبگیران با این خط فقر، خراب تر شدن وضعیت معاشی مردم پیش بینی می شود. مبارزه برای افزایش دستمزد و رساندن آن به نرخی واقعی و مشارکت نمایندگان واقعی کارکران در تعیین این دستمزد، در حرکتهای اعتراضی کارگران در روزها و ماههای آینده خود را نشان خواهد داد.&lt;br /&gt;زینت میرهاشمی&lt;br /&gt;اول اسفند 1388&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-5382134271755037278?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/5382134271755037278/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/89.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/5382134271755037278'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/5382134271755037278'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/89.html' title='زینب میرهاشمی / تنظیم بودجه سال 89 به نفع نهادهای نظامی و به ضرر اقشار زحمتکش مردم'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-8094409602731991519</id><published>2010-03-02T03:38:00.000-08:00</published><updated>2010-03-02T03:39:16.778-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>جمعی از چپ‏های شهر کلن /٨ مارس٬ یک روز زن٬ یک پرسش هر روزه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;هنگامیکه در 8 مارس سال 57 زنان ایران سنگر جدیدی علیه هیولای تازه متولد شده جمهورى اسلامی بنا کردند، کمتر کسی باور می‏کرد که گرامی‏داشت این روز برای مردم ایران بویژه زنان، علاوه بر معنای تاریخی‏اش یک نشانه از مبارزه‏ی هر روزه زنان با نظام تبعیض جنسیتی حاکم باشد. پیش از این نیز در تاریخ معاصر ایران، زنان همواره در انواع مبارزات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شرکت داشتند، اما مسئله زن، و حتی خود وجود زن بعنوان یکی از معضلات ایدئولوژیک نظام حاکم، باعث شد تا جنبش زنان ایران  بعنوان یک جنبش مستقل سیاسی ضرورت ویژه‏ای پیدا کند و فصل نوینی از مبارزات زنان آغاز شود.&lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic0B"&gt;&lt;/a&gt;جمهورى اسلامی که در طول عمر خود تحقیر و تبعیض بر زنان را به یک ستون ایدئولوژیک  مهم برای حفظ خود تبدیل کرده بود، امروزه سیلی زنان مبارز ایران را بر صورت خود دارد. چه کسی است که نداند شدت وحشی گری اینان بر ضد زنان، نشانه وحشت از فروریزی یکی از ارکان اصلی کنترل سیاسی آنها بر تمامی جامعه است.&lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic0C"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a name="0.1_graphic0D"&gt;&lt;/a&gt;جنبش چپ ایران در آستانه شکل‏گیری این اژدهای آدم‏خوار با یک خطای فاحش سیاسی و درک مکانیکی از سوسیالیسم، اهمیت مبارزه علیه سیاست‏های ضد زن رژیم اسلامی برای کنترل کل جامعه را دست کم گرفت و با وعده‏ی حل این مسئله پس از ظهور سوسیالیسم، پاسخ خود به این مسئله را به آینده نامعلوم موکول کرد. این اشتباه جنبش چپ ایران دستاویزی به اردوی لیبرالیسم ایرانی داد تا او خود را پرچم‏دار مبارزات زنان جلوه دهد. آنها فراموش می‏کنند که شروع سیاست‏ها و تصویب قوانین ضد زن، در دوران نخست وزیری، صدارت، وکالت و دولت همه آن مردان لیبرال بود که بر سر زنان ایران فرو ریخت. اولین رئیس جمهور عزیز آنها بود که از موی زنان دلاور ایران اشعه تحریک آمیز میدید و برای حل این مشکل اش او هم فتوای حجاب صادر کرد. پس از فروپاشی سوسیالیسم روسی یاران تازه نفسی به اردوی لیبرال های ایران اضافه شدند. ازاین پس با نیرو و دقلکاری بیشتر٬ یک دوره تلاش کردند تا با تز نسبیت فرهنگی طفلی بنام فمینیسم اسلامی را متولد کنند که بچه سرزا رفت. تلاش دیگر لیبرال‏های ایرانی سیاست‏زدایی از جنبش زنان بوده است. پاسخ به این پرسش که این ترفند تا چه اندازه موفق بوده است، بعهده زنان فعال در این جنبش بویژه آنانی که گرایش چپ دارند، می‏باشد.&lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic0E"&gt;&lt;/a&gt;امروز جنبش مستقل زنان در مقابل خطر بسیار بزرگی قرار گرفته است که حیات او را بعنوان جنبش مترقى تهدید میکند و آن خطر حل گشتن در اردوی لیبرالیسم و از آن طریق نردبان به قدرت رسیدن مجدد جناح دیگر ارتجاع اسلامی است.&lt;br /&gt;ما فکر می‏کنیم امروز جنبش زنان ایران خود در پی یافتن پاسخ‏های «مسئله زن» برآمده است، اين جنبش بایستی بتواند نسبت خود را با انواع دیگر ستم ها در جامعه طبقاتی، که ستم سرمایه برکار بنیادی‏ترین آنهاست، تعریف کند. به همان اندازه نیز جنبش چپ ایران بایستی بتواند پاسخی امروزی برای نسبت جنبش کارگری و جنبش زنان پیدا کند. پاسخ‏های کهنه و آویختن انواع شعارهای حمایت از زنان بر سر در مغازه‏مان، تا کنون تلنگری به روابط مردسالارانه در جامعه نزده است. رهایی جامعه ایران از چنگال رژیم حاکم تنها با همبستگی همه جنبش‏های اجتماعی موجود در جامعه ایران امکان پذیر است. &lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic0F"&gt;&lt;/a&gt;ما برای گرامی‏داشت هشت مارس در روز یکشنبه 7 مارس ساعت 17،00 در مراسم معرفى و گرامى داشت جنبش مترقى زنان ايران عليه رژيم جمهورى اسلامى که توسط آنتى فا تهران در محل:&lt;br /&gt;Naturfreundehaus Köln-Kalk, Kapellenstr. 9a (Nähe Kalk Kapelle)&lt;br /&gt; به زبان آلمانی برگذار میگردد و در ميتينگ اعتراض به سرکوب جنبش زنان که در روز دوشنبه ٨ مارس٬ ساعت ١٨ در&lt;br /&gt;Kalker Hauptstr. / Ecke Hollwegstr. (Nähe Kalk Kapelle&lt;br /&gt;برگزار ميگردد٬ شرکت فعال خواهیم داشت و از شما دعوت میکنیم در این مراسم حضور یابید.&lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;پيروز باد مبارزات آزادى خواهى و برابرى طلبى زنان ايران&lt;br /&gt;سرنگون باد جمهورى اسلامى ايران&lt;br /&gt;زنده باد سوسياليسم&lt;br /&gt;جمعی از چپ‏های شهر کلن&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:chapkoeln@googlemail.com" target="_blank"&gt;chapkoeln@googlemail.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-8094409602731991519?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/8094409602731991519/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/blog-post_02.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8094409602731991519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8094409602731991519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/blog-post_02.html' title='جمعی از چپ‏های شهر کلن /٨ مارس٬ یک روز زن٬ یک پرسش هر روزه'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-4404452792933431763</id><published>2010-03-01T03:25:00.000-08:00</published><updated>2010-03-01T03:28:07.056-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>اسماعیل مولودی/هشت مارس را به روز مبارزه عیله آپارتاید جنسی در ایران تبدیل کنیم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بیش از 30 سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی. سرکوب و اختناق، ترور و ایجاد قانونی آپارتاید جنسی و تحمیل بیحقوق به نیمی از جامعه بشری ایران، گواه وجود آپارتاید جنسی در ایران تحت حاکمیت مذهب است. این شرایط مانع بزرگی سر راه همبستگی و همکوشی انسانها در زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. بارقه آپارتاید جنسی را میتوان لمس کرد، دید و بوضوح نشان داد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;جمهوری اسلامی از نظر سیاسی ، زنان را بعنوان وسیله و تایید قوانین اسلامی خود در جامعه مورد استفاده قرار میدهد. اما زنان خود در آسایش و امنیت نیستند. در تظاهرات در اول صف اعتراضات بنفع رژیم شرکتشان میدهند، اما قوانین علیه حرمت و انسانیت خودرا تقویت میکنند، یعنی زنان مجبور میشوند علیه حرمت خود حرکت کنند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;چگونه در زمان آپارتایید نژادی در آفریقا؛ کارگران سیاه پوست در آفریقای جنوبی، بوتسوانا و نامیبیا در تولید جامعه شرکت داشتند و تمام نعمات را تولید میکردند اما درنهایت فقر و تبعیض نژادی بسر میبردند. یا دولتهای سفید پوست سیاه پوستان را اجیر میکردند برای سرکوب سیاهان دیگر.. جمهوری اسلامی با ایجاد قوانین تبعض جنسی زنان را عملا از شرکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، حتی میخواهد مانع کوچکترین شرکت آنها در جامعه باشد. در ایران بیش از شصت در صد زنان و دختران در دانشگاه ها حضور دارند، این خود تحت فشار مبارزات زنان و مردم جمهوری اسلامی مجبور شده زنان را در فعالیتهای جامعه شرکت و دخالت دهد اما با ایجاد قوانین تبعیض جنسی مانع جدی کار آنهاست. برای اثبات این مسائل اشاره میکنم به قوانین ضد زن جمهوری اسلامی و نظر شمارا به قوانین ضد انسانی در حکومت مذهبی جلب مینمایم..&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; 1/مثلا در کار وکالت و در سطح کارشناسی&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; در ماده 459 قانون مجازات عمومی؛ زنان کارشناس با مردان کارشناس فرق دارند. اين قانون ميگويد گواهی دو کارشناس خبره مرد برای تشخيص جرم کافيست.در غير اينصورت اگر يک کارشناس خبره مرد و دو زن خبره کارشناس نظر بدهند نيز تشخيص قابل قبول است. اينجا به عينه علم و دانش توانايی علمی زنان، تخصص و تحصیلات آنها ارزش مساوی با مردان در همان سطح ندارد و دانش زنان نصف مردان بحساب ميايد. مضاف بر اینها آپارتاید جنسی زنان را مجبور میکند (مثل سیاهان در آمریکا که حق نداشتند بغل دست سفید پوستها در اتوبوس بنشینند) در بخش عقب اتوبوس سوار شوند و در همه محلهای عمومی در جامعه زنان باید پشت سر مردان بصف بایستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; 2/ از نظر اقتصادی و شرکت در فعالتهای اقتصادی، قوانین جمهوری اسلامی میگوید؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; براساس بند چهار از اصل چهل و سوم و بند شش از اصلهای نوزدهم، بيستم و بيست و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی:" اجبار افراد به کار معينی و بهره کشی از ديگری ممنوع است. مردم ايران از هر قوم وقبيله ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند.رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود. همه افراد از زن و مرد در حمايت قانون قرار دارند. هر کس حق دارد شغلی را که بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق ديگران نيست برگزيند"اولا در اين قانون از برابری جنسی صحبتی در ميان نيست. ثانيا دست صاحب کار را باز گذاشته تا تحت نام مخالفت با شئونات اسلامی يا مصالح عمومی هر بلايی را سر کارگر زن بياورد. مثلا اگر زنی شوهرش مخالف کار کردنش باشد هيچ کس بهش کار نميدهد. طبق ماده 1105 قانون مدنی "مرد رييس و سر پرست خانواده است" حتی جديدا برای صاحب کارانی که زن هستند قانون وضع کرده اند که زنان صاحب رستوران بايد يک مباشر مرد داشته باشند. طبق ضوابط جديد اداره نظارت بر اماکن عمومی ؛ زنان برای مديريت رستوران بايد يک مباشر مرد داشته باشند. در غير اينصورت از فعاليت آنها جلوگيری خواهد شد. رئيس اتحاديه صنف رستوران داران ميگويد: "طبق ضوابط جديد زنان علاوه بر گذراندن تمام مراحل قانونی و ارائه مدارک لازم بايد يک مرد را بعنوان مباشر خود معرفی کنند. در غير اينصورت اجازه کسب نخواهند گرفت" بقول مسئول نيروی انتظامی با نبودن مباشر مرد، امنيت اجتماعی منطقه بخطر ميافتد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; اینها قوانین و مقرارات تبعیض جنسی و چهارچوبه اداری آپارتاید جنسی در ایران را نشان میدهند. اینها نمونه های روشن و بارزی است که درست آپارتاید جنسی در ایران جمهوری اسلامی را رسمیت بخشیده و بهمین خاطر نصف انسانهای جامعه ایران در پرتو ضد انسانی بودن قوانین مذهبی و اسلامی جزو شهروندان درجه دوم هستند. در روز هشت مارس باید علیه این توهین به بشریت ایستاد. جمهوری اسلامی، جمهوری قتل و کشتار و تحمیل بیحقوقی به انسان و نیز زنده کننده دوران توحش انسانها در عصر سیاه و حجر است. باید علیه قوانین آپارتاد جنسی در ایران متحد و یکپارچه شد. صف مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه در هشت مارس باید به مارش مبارزه علیه آپارتاید جنسی در ایران تبدیل شود. باید همصدا علیه کلیه قوانین تبعیض جنسی و حجاب ایستاد. جمهوری اسلامی با تحمیل قوانین تبعیض جنسی و آپارتاید جنسی در ایران توانسته است صف مبارزات مردم برای سرنگونی را دچارانشقاق کند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;باید در هشت مارس همکوش و همدوش علیه این وضعیت و علیه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی ایستاد. اگر بتاریخ هشت مارس و مبارزات پیگیر زنان و مردان آزاده برای برابری نگاه کنیم ، بوضوح پیداست که هیچ جامعه ای نمیتواند آزاد و انسانی باشد مگر مسئله برابری انسانها را عملا به پلاتفرم زندگی مردم درجامعه تبدیل کرده باشد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;زنده باد 8 مارس&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;زنده باد آزادی برابری&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اسماعیل مولودی&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اول مارس 2010&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-4404452792933431763?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/4404452792933431763/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4404452792933431763'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4404452792933431763'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='اسماعیل مولودی/هشت مارس را به روز مبارزه عیله آپارتاید جنسی در ایران تبدیل کنیم!'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-5874947560024178978</id><published>2010-03-01T03:14:00.000-08:00</published><updated>2010-03-01T03:17:56.069-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>اسماعیل هوشیار / عمق زنانه ی زمین (به بهانه ی 8 مارس)</title><content type='html'>عمق زنانه ی زمین&lt;br /&gt;  به بهانه 8 مارس  تقدیم به کسانی که اهل طفره رفتن نیستند.   &lt;br /&gt; سالها پیش هنگامی که برای نخستین بار داستانی از جمالزاده خواندم از آن خوشم آمد و با چند نفس عمیق لذت خودم را از خواندن داستانی به نام "مردها تا کمر، زنها تا سینه" کامل کردم. پس از چند سال دوباره با همان داستان روبرو شدم. اما از آن لذت نخستین بار خبری نبود. از نفس عمیق کشیدن هم تنفر داشتم و تلاش میکردم تا در ذهنم علت اصلی چنین تناقضی را بخوانم و ببینم.  داستان، کار ادبی برجسته ای بود و شیوه نگارش ساده آن به دل مینشست. سوژه اصلی داستان، گورکنی بود همراه با پسرش که شغل گورکنی را باید انتخاب میکردند. طبق رسم و آیینی که شاید هنوز هم وجود داشته باشد، گورکن باید قوانینی را در کندن گور برای مردگان رعایت میکرد. گور مردان باید تا کمر گود میشد و گور زنان تا سینه. گور کودکان هم که آسانترین بخش کار بود هیچ قانون خاصی نداشت. گورکن و پسرش از زنها خوششان نمیآمد و همزمان آرزوی مرگ زنان را نیز نمیکردند. بیشتر اوقات هم پس از پایان کار کندن گور زنان، از خستگی بسیار گورکن فراموش میکرد پسرش را از ته گور بیرون آورد و تکرار این داستان بر تنفر پسر از زنان افزوده بود.  من هم مانند بسیاری دیگر هنگام خواندن داستان، در فکر بودم که جمالزاده شایسته تقدیر است. اما برای بار دوم که داستان را خواندم، در ژرفای ذهنم تردیدی احساس کردم به همراه این پرسش که آیا به راستی نویسنده حرفی برای گفتن داشته است که آن را بلعیده یا حرفی را زده تا هرکس به فراخور درک خودش برداشت کند؟ داستان ظاهری ساده دارد و به دل مینشیند. اما به شدت بدگمان شده بودم که آیا این تنها یک داستان ساده گورکن است؛ داستان ساده ایی که اشاره به عمق زنانگی زمین میکند اما تا پایان داستان موضوع باز نمیشود. آیا چنین اشاره ایی تنها حرفی است که از زبان و ذهن و قلم هر کسی ممکن است بیرون بزند؟ آیا هر کسی میتواند در ذهنش به چنین ترکیبی از واژه ها برسد که به ظاهر از چند جمله ساده بافته است اما در ژرفای چنین کلماتی که جمله را تشکیل داده اند پیش از هر چیز خاستگاهی فرهنگی وجود دارد که ریشه های تاریخی آن همچنان باقی است و قطور!&lt;br /&gt;از سوی دیگر تفسیرها و تعبیرهای متفاوتی را در محتوای واژه های نمیتوان یافت. هرچند به ظاهر بسیاری خرافات و حکایتها دیگر منسوخ شده اند اما در اعماق زنانگی زمین روح همان خرافات با نام مستعار "قوانین" هنوز حاکم هستند. گویی که همه ی ما گورکن هستیم اما نه با بیلی در دست برای کندن قطعه ایی از زمین، تا که دریابیم کندن زمین نیز آغاز ساده ایی دارد اما پس از چندی کار سختتر خواهد شد. دیگر از آن خاک نرم آغاز کار خبری نیست و به جایش مخلوطی از آهک و خاک فشرده شده طی سالیان ؛ که به سختی کنده و زیر و رو میشود. در لایه های بعدی کار سختتر خواهد شد. سنگریزه های کوبیده شده در آهک هم افزوده میگردد و همانجا عرق آدم درمیآید و آدم حالش از نفس خودش بد میشود. آیا آنجا همان عمق زنانگی زمین است؟ جایی که آدم به نفس نفس میافتد. فرض کنیم همه  ما مجبور باشیم تا فقط مدت کوتاهی به جای سوژه داستان جمالزاده کار کنیم. اگر در نخستین گوری که برای زنان میکنیم دچار تناقض نشویم، بی گمان در دومی یا در سومی، ذهنها زیر فشار قرار خواهد گرفت که نقطه آغاز چنین داستان و فرهنگ و ذهنیتی چه بوده است؟ در آغاز که زمین خاکی نرم دارد، کار ساده است و همه تایید خواهند کرد که احکام و قوانینی مانند زنده به گور کردن دختران در گذشته کار زشتی بوده است. چنین مروری تنها محدود به نیمی از وجود انسان نیست بلکه موضوع به همه انسان برمیگردد. این روزها موضوع برده داری هم در ظاهر ورافتاده است و همگان آن را پدیده ایی زشت میدانند. انسانهای بسیاری بهای این گذار گران را پرداخته اند. پیش از آغاز دوران برده داری به دلیل شرایط حاکم بر زندگی بشر در کمون نخستین، شاید انسان مجبور بوده است تا برای زنده ماندن تن به تقسیم کاری بدهد و به خاطر این تقسیم کار و شرایط اجتناب ناپذیر آن دوران، به نیمی از وجود خودش رنگ و نامی خاص بزند و بعدها با پیروی از دوران و آیینهای برده داری، مثل این که از آن دوران خوشش آمده باشد، هر روز بر غلظت چنین فرهنگی که به تبعیض بدون قانون راه میبرد افزوده شد.  دوران برده داری به سرآمد و بردگان آزاد شدند. اما داستان زنان قرار نبود پایان گیرد. در تحرکهای آرام و لاک پشت وار، تنها شکل آن کمی دگرگون شد. شاید در شرایط مدرن امروز و گفتگوهای تشریفاتی و لوکس کنونی و زیر پوست تمدن تلاش شود تا از زشتی و تعفنی که بر ذهن انسان چمبره زده است بکاهند اما همواره تنها راه به توجیه میبرند و نق زدنهای شماری روشنفکر هم که دردی از بیماری من دوا نمیکند و در نهایت قوانین موجود ، طبیعی نشان داده خواهد شد و طبیعت زنان هم قانونی! توجیه در توجیه در توجیه. لایه نخست زمین که خاکش نرم و راحت است تا بر زنده به گور کردن زنان و دختران تاخت و از آن ابراز بیزاری کرد. منظورم از تکرار "زنده به گور کردن زنان" هم این است تا مثالی واقعی و تاریخی اورده باشم. وگرنه جان کلام در همه روابطی است که فیزیکی یا غیرفیزیکی از جنس همین زنده به گور کردن است. این روزها صحنه های دو هزار سال پیش را احمقانه و بدوی میخوانند حال آنکه شکل دیگری از همان صحنه ها و مناسبات در قالب فرهنگی شیک و تمیز، همچنان رایج است.  قرنها گذشت و در لایه های بعدی ذهن، کار اندکی دشوارتر شد و حکایت همچنان باقی است. کتک خوردن مادران از پدران، خواهران از برادران؛ گروهی زن شدند و گروهی هم شوهر و آنقدر چنین مناسباتی در درون انسان عادی شد که اگر مردی همسرش را کتک نمیزد او را زن ذلیل میخواندند. قتلهای ناموسی برای حفظ حریم خانواده تجویز شد و بالاخره هنگام زایمان، همه نگران که مبادا نوزاد" مادینه" باشد. در ظاهر دوران برده داری تمام شده است. اما زنان همچنان برده باقی ماندند. تنها اندکی شکل آن تفاوت پیدا کرد و امروزین و متمدنانه شده است. لایه بعدیِ؛ کار دشوارتر خواهد شد. آرام آرام، کتک زدن زنان بد و ناشایست و زیر چتر تمدن، غیرقانونی اعلام میشود. یعنی امیدوار باید بود که به زودی انسان در کلیت عینی و ذهنی آن زودتر از این دالان هم عبور کند. اما به جای زخم و دردهای عادی بر پیکر زنان حالازخم زبان است وقوانین خود ساخته مذهبی وغیرمذهبی وتفسیرهای بند تنبانی ؛ که به واسطه آن نقص اصلی رادرطبیعت زنان می بینند .پس زنان ناقص العقل هستند واین از نظراکثریت نرینه های زمین کاملاطبیعی شده است ؛اگرهم عده ایی چنین تئوریهای احمقانه ایی راتائید نمیکنند بیشترناشی از جبراست.امادرعمل روزانه اجتمائی وسیاسی وفرهنگی و....چنان آشفته بازاری است که آدم خودش رانمیتواند پیداکند .اغلب گیج میزنیم که بالاخره اشکال اصلی درکجاست؟درطبیعت زن است؟ دراخلاق مرداست؟....ویادرفرهنگ بیمارگونه حاکم بر انسان وزمین؟ هرچه که هست زیاد وسنگین وعادی شده است ،"آنقدرعادی"که هیچ تناقضی جدی گرفته نمی شود. غافل ازاینکه ناقص العقل بودن زنها براساس فتاوی وقوانین حاکم براغلب جوامع اگرقابل بحث هم باشدکه پوئن مثبتی به حساب انسان نیست .چون آنوقت صحبت از انسان ناقص العقل واقعی تراست .اگرنیمی ازوجود انسان فلج است که کسی یاعاقلی ازفلج بودن خودش خوشش نمیآید.همیشه زجرمیکشد تا بالاخره درمان شود .اما فعلا درمان کیلویی چند؟ کسی احساس بیماری نمیکند. مگر ایرادی هم هست؟چون زنان تاریخا تحت هژمونی بوده اند وبرده هایی رام ؛که مردان پیشرفته وفداکار؛دیگرزنده بگورکردن آنها رابرنمی تابند.اگرفرصت کنند روزتاریخی "زن"راجشن میگیرند قانون درحمایت زنان تصویب میشود شیربها ومهریه وو.......قرنها از شروع وخاتمه دوران برده داری ظاهرا گذشته است.اما همان قوانین دراشکال مختلف ونرخی گرانترهمچنان به نام  سنت ودین و.تمدن...جولان میدهد مثلاقیمت یک برده قرنها پیش یک سکه بود حالا3000سکه شده .اما همه اینها درهرمکان وشکل ونامی ریشه اش همان عمق زنانگی زمین است که اثرش همه جا"از ذهن تا قبرستان" دیده و حس میشود.تفاوت فرهنگی"مکان"زمان"جهان اول و دوم وسوم و...همه بهانه است .من به دایی ایراد میگیرم که چرادراثبات وطبیعی بودن برده داری نوین چانه میزنی؟ یکی هم به آفریقایی ایراد میگیرد.آن یکی به امریکایی و امریکایی هم به همه دنیا .مشکل امثال دایی من که ساده ترقابل تشخیص است.چون خودش است پدرسوختگی وپیچیدگی ندارد.همیشه اصرارمیکرد که خلقت زن به خاطرآسایش مرداست و هرکاری هم بکنید مچ پای الاغ نرازالاغ ماده کلفتراست. دایی وزندایی هردومرده اند.اما همان فرهنگ روزانه آبدیت وبا پیچیدگی بیشتری هنوزجولان میدهد.واژه ها ی شیکتری پیدا میکنیم.شاید مثل ادیان خدایی بلد نباشیم توجیه کنیم.ولی از آنها هم معمولاپیچیده ترعمل میشود. دایی جان تمام قدرتش خلاصه میشد در اینکه نجا بت راهمان بکارت تعریف کند. اما روشنفکران وجهان اولی ها دیگه از این حرفها نمیزنند. تازه در روز جهانی زن شادی هم میکنند بدون هیچ تناقضی. بیچاره گورکن که هیچ وقت از رازاین معما سردرنیاورد.وبیچاره ما؛ نه دایی وزندایی! درهیچ محل ونقطه وکشوروفرهنگی تفاوت کیفی وجود ندارد. اکسیژن مردانه در همه جای زمین وجوددارد.نوعی قرارداد .اتمسفری از فکر خودمان ؛ نه مریخیها .کلمه "زن" تبدیل به فرهنگ شده .طبق این قرارداد هر چه که تغییرکند به این کلمه لطفا کاری نداشته باشیم.اگرازواژگان انسان ماده وانسان نراستفاده شود غیرمتمدن تلقی شودو.. وبه این ترتیب کلمه زن مترادف شد با تبعیض وجنس ضعیف و"ظریف" .اینطوری راحتراست ویک مثنوی مزخرفات متمدنانه مرسوم که میگویند طبیعی است تا حضرات نابالغ زمین ازلذت دیدن ستاره های دنباله دارعصربرده داری لذت ببرند.درقرن 21 هستیم و عصرعلوم وآگاهی وپیشرفت. زنا ن ؛حاکمان خانه .آنان را نگاه میکنیم.نوازش میکنیم.یک روزجهانی هم به انها "تقدیم"کرده ایم ورسمییت دارد!یعنی از 365 روزیک روزبه نام زنان و364 روزبه کام مردان. همان یک روزهم که به نام زنان ثبت شد درحد حرف وتبریک وچند شعار وانتقاد خلاصه شد.بعد داستان ازروزبعد ادامه پیدامیکند.مردها مشغول کارخودشان وزنها باید تشکرکنند که جامعه نرینه یک روزرابه نام روززن ثبت کرده...وگفتند بهشت زیرپای مادران است ومزخرفاتی بی قیمت ازهمین قبیل که بیشتربه درد لاپوشانی ردپای بردگی میخورد. درروزجهانی زن همه چیزسالیان است که تکرارمیشود.انواع پیامها وسخنرانیهاوراهپیمایی ومیتینگ و....حداکثردسته گلی ونطقی .رادیو؛تلویزیون.روزنامه...وغوغایی.آشفته بازاری تکراری وباورنکردنی.هیچ برنامه وحرف ونظری بی ربط نیست.جهانی رادرتصویرمیبینیم که حکایتی است پیداونهان وواقعی. مجموعه تمامی برنامه ها وصحبتها وکدها به معرفی خوبیهای جهان ما ختم میشود.صحبت ازخوبیها درزیربمبارانی ازتبلیغات به اغلب اذهان دراشکال مختلف سمت وسویی رامیدهد که میخواهند وخوب میدانند کمترکسی است تاکنترل گوش وذهن وقلب خودش راداشته باشد تاهردروغ وفریبی به راحتی وارد وهم خانه نشود. یک "اروپای خوب"آسیای خوب"آمریکای خوب"افریقای خوب"اقتصادخوب"جنگ خوب"بمب خوب"مرگ خوب"قاضی خوب"تخت خوب"سکس خوب"فتح خوب"قوانین خوب"زندان خوب"شغل خوب"سیم خاردارخوب"عطرخوب"زن خوب"دامن خوب"عاج خوب"سرمایه خوب"کمونیست خوب"تروریست خوب"سرمایه خوب"آهنگ خوب"قارقارخوب"آخوندخوب"پاپ خوب"خاخام خوب"کتاب خوب"آخرت خوب"........وآدمهای بدبخت وگرسنه ایی که دراقصی نقاط جهان فقط بد شانس هستند که نمیتوانند یک" غذای خوب "بخورند!وبالاخره درآخربرنامه ها اگریادمجری مانده باشد با لهجه ایی نمکین ولبخندی چاقویی یک تبریکی "خوب"رابرای روززن پرت میکند وراضی وشنگول میرود تا شبی خوب راباخوابی خوب و.....تکمیل کند تا انرژی لازم رابرای کاروفردایی خوب ذخیره کند. ازفردای روزجهانی زن آدمها لنگان لنگان به کار خودشان مشغول میشوند.مبادامتوهم شویم که درهمان یک روزهم چیزی عوض شده است.امابه هرحال از نظرذهنی وروانی همه آن رایکروز"خوب"برای زنان میدانند.حرف وژستهای تبلیغاتی خوب به طورمستمروروزانه تولید میشود.آخوندها خودشان رامدافع حقوق زنان میدانند ومعتقدند که نیمی ازجامعه رازنان تشکیل میدهند×خسته نباشید!تفاوت درعملکرد بقیه هم درسایرنقاط جهان کمی است ونه کیفی. ازویترینهایی که درزیرپوست شب گوشت قانونی وغیرقانونی انسان میفروشند"فعلا "بگذریم.از مدعی آنچنانی شروع کنیم که آدرسهای غلطی رابه خوردمان میدهد. جایزه صلح نوبل رابه یک زن"آن هم مسلمان وبا روسری"آویزان کردند! مارگارت تاچریک رهبرمقتدرزن بود! رهبرفلان کشور؛وزیرخارجه فلان قاره.......وتلاشهای پررنگ وبیمقداردیگری که برای ذهن همه مخاطبین نیازاست. علیرغم تمامی تلاشهایی که به نام زنان درهرزمینه ایی انجام میشود...بازهم زمین بویی مردانه داردهرقدمی که به بهانه حق وحقوق زنان برداشته میشود بویی نرینه ایی وحشی رامیدهدوطبعا سوالاتی مطرح خواهد شد وچه خوب است که حداقل من ازخودم ودردرون خودم بپرسم که روزجهانی زن چرا؟؟!!!وچرانمیگوییم روزجهانی مرد؟وچراخنده داربه نظرمیرسد اگربگوییم روزجهانی انسان؟ اگرقراربود دیواری ازتبعیض بدوی یا پیشرفته لازم یاضروری باشد.تکامل از ابتدابه گونه ایی پیش میرفت که اساسا سیاره زنان باسیاره مردان جدامیبود وبعد مثلابه طورهفتگی یاماهانه آقایان بلیط رفت وبرگشت به سیاره زنان رابخرندوبروند وبازگردند....واین داستان راتا ته بخوانید که حتما خنده داربه نظرمیرسد.امادرعمل همینطوراست.سیاره یی نامرئی برای زنان ساخته ایم که دارای فرهنگ وتاریخی دنباله دار است. اگرسیاره زنان جدامیبودحداقل مالکی برجسم وروح آنها وجود نداشت. درزمین ماگویاواژه انسان"یک صفت افتخاری است"که سالی یکروزبه صورت تفریحی مردان به زنان میدهند!قانونا شاخص انسان مردان هستند وبه طورسیستماتیک آموزش داده میشود.انسانهای ماده یا"زنان"دراین اتمسفرمردانه قبل از اینکه انسانییت آنها رسمییت داشته باشد زنانگی آنهامطرح"قانونی"ورسمی وکاملاعادی است. وقتی هم اسم زن میآیدابتدامخلوطی ازغریزه وادبیاتی مسخره باهم قاطی میکنند وباماکزیمم تلاش میروند تادردفترخاطراتشان ثبت کنند که چگونه ان شب زنی باالتماس خودش رابه مردی تعارف کرده است!بعد ازنمره دادن به جسم ونوع گوشت" زن"باخودویا دوستانش درمحافل نزدیک ممکن است صحبت وتشویق برای برپایی کانون گرم خانواده هم بشودبا شاخص هایی که میگویند ارزش است."اشپزی"لباسشویی"بچه داری"تمیزی......ودرقدم آخربه زن اجازه کارکردن درجامعه وبیرون هم داده شود چون به اقتصاد خانه کمک خواهد شد.البته درکناراین کمک اقتصادی زنان نبایدازامورخانه وخانواده غافل شونداینها جزوتکالیف قانونی وشرعی زنان است.وطبق همین قانون هرکاری یاشغلی مناسب زنان نیست. دریایی ازتبعیض که فرمول بندی واشکال خودشان رادارند.قرنها است که هیچ انسانی ازآوازشب درزیرپوست زمین غمباد نمیگیرد. تضادهای طبقاتی درجوامع بشری درهردورانی انگیزه های لازم ومثبتی رابه طبقه محکوم داده است.بردگان"دهقانان"کارگران". درتمامی این دورانها به موضوع زنان اززوایای مختلفی پرداخته ویاوارد شده ایم.اما به هیچ نتیجه ریشه ایی وانسانی راه نبرده است ، حرکتهای لاکپشتی که به مثابه مسکنی عمل کرده است.چرا؟ آیا تضادزنان طبقاتی است وهنوزنوبت آنهانشده است؟اگرتضاد طبقاتی نیست"پس این آپارتاید جنسی وباورآن همان بیماری ومشکل انسان است که به وسعت کره زمین وطول تاریخ انسان عمیق وگسترده است.ازنقش مذاهب فعلامیگذریم که چطوردرطول تاریخ به این بیماری انسان مهرتایید شرعی وطبیعی زده ومیزند. اگربردگان درمقابل برده داران ایستادگی کرده وجنگیدند ودهقان وفئودال وکارگروبوروژوا... اما درمورد زنان اغلب نمیخواهیم با این سوال مواجه شویم که ازکجا باید شروع کرد وآیا به جنگ چه کسانی باید رفت؟مردان بد؟دیکتاتوری مردان؟ تردید نکنید که این داستان وتضاد یا بیماری طبقاتی نیست .... مربوط به انسان است.زاویه ورودتک تک افراد بشردرهرمکان وزمانی فقط وفقط بایدذهن خودمان باشدبیماری درپدیده واحدی به نام انسان ریشه داروعمیق است قبل از رفتن به جنگ این غده سرطانی دردرون خودمان باید ابتداباورکنیم که بیمارهستیم.اگربه این بیماری درذهن وتفکرباوری نباشد ویاحتی کوچکترین شکی داشته باشیم"تردید نکنید خواه ناخواه مبلغ ومروج این بیماری باقی خواهیم ماند." فرهنگ وذهن واکسیژن موجود مسموم است.عبوراین اکسیژن مسموم ازفیلترهای تاریخ گذشته وبی اثرفریبی بیش نیست.سرخودمان راشیره نمالیم.به نظرمن هرفرد یاجامعه ایی که چنین نیازی رااحساس ویا به آن دامن بزند فقط برروی چرک وعفونت درونی باروکشی زیبا سرپوش گذاشته است موضوع به خوبی یابدی فرد یا مرد ربطی ندارد چون ودرآن صورت برده داری هم بد نباید باشد!پس بحث کنیم راجع به برده دارخوب وبرده داربد...وبردگان خوب وبد....خوش اخلاق وبد اخلاق...قوانین خوب وبد.... خانه ازپای بست ویران است ازطفره رفتن بپرهیزیم. به خودمان بیاییم که چرا نیمی ازوجود انسان باید به بردگی رفته باشد؟چراهنوزدرعبورازاین دوران برده داری نوین شک وتردید وجود دارد؟ روی سخنم با فقها وحجاج نیست.باتمدن قرن21 است. در بهترین حا لت ممکن است اعتراف کردکه بله"بیماری وجود دارد"اما همزمان به نوازش آن غده سرطانی درون، ادامه میدهیم. نگاهی دقیقتروظریفتربه زندگی روزمره خودمان شاید کمکمان کند درجوامع پیشرفته ویاغیرپیشرفته قوانین زنانه مردانه بخشی ازفرهنگ ونظم اجتماعی شده است اسباب بازیهای پسرانه ودخترانه که ورای "طبیعت" است.دست زدن ویازیروکردن آن جرم است و..... هرگونه تبعیض بزرگ وکوچک"عیان ونهان"دریده وشیک"و....رابه نام قانون وتوجیه "طبعت انسان "مدون ورسمی کرده اند وازبدوتولد هرانسانی درگوشها آوازقارقارسرمیدهند که پسریعنی این ودختریعنی آن! ساده لوحی است اگرعده ایی فکرکنند که باید جای اسباب بازیها راعوض کرد همان کاری که قرنها درحال انجام شدن است.عوض کردن قانون وتصویب قوانین بهتربرای زنان!این تفکرمسموم وغلط رااگرکناری بگذاریم.دیگرنیازی به تصویب قانون بهترودفاع ازحقوق زنان نیست وهرآنچه درزمین وجود داردازطبیعت وعلم امکانات وقانون و....فقط درخدمت انسانها خواهد بود اعم ازسیاه وسفید ویا نروماده.... درآینده چنین رویایی قطعا محقق خواهد شد.ولی درحال حاضرهنوزهم وزن چنین کوهی ازیخ دراذهان آنقدر زیاد است که حتی بایک انفجارهم کاری ازپیش نخواهد رفت.انفجارحداکثرسوراخی دردل کوه ایجاد خواهد کرد اما به دلیل برودت وسرمای حاکم برکل کوه یخ خیلی سریع محل سوراخ شده دوباره بسته خواهد شد .برای آب شدن یخ این کوه تبعیض باید ازاذهان بیمارومعیوب خودمان شروع کنیم.سطح وسیع زمین رااتمسفرمردانه پرکرده وانسان افلیج هنوزازبردگی نیمی ازوجود خودش حالش بد نمیشود که یعنی مبلغ آن هم هست. پژواک آهنگ کلنگ گورکن عمق زنانگی زمین رافقط فریاد نمیزند "نقاشی هم" میکندودراین تابلوی "تحریف ودروغ تاریخی"هیچ دستی ازموجودات غیرزمینی درکارنیست.اگراحساس متمدن بودن خیلی ها را"خفه کرده"چون مفتخرند که هیچ فرقی بین انسان سیاه وسفید نبینند پس تلاش کنیم تا خفگی نیمی ازوجود خودمان رابرنتابیم. زنها ناقص العقل نیستند بلکه انسان درتمامییت خود هنوزناقص العقل است. زنها ضعیف نیستند بلکه این انسان ضعیف است که درمقام ارزشهای انسانی هنوزبا لغ نشده است! عمق زنانگی زمین یک تحریف پررنگ تاریخی ومحصول اذهان ملول وعلیلی است که به طورمطلق کروکورنیستند اماهنوزهم ازپرشدن ریه های خود بااکسیژن نرینه ایی وحشی ومسموم درروی زمین لذت میبرند!چنین تزویرکهنه ایی برازنده هیچ تبریکی نیست. برروزفرخنده ایی شادی کنیم که همگی بردرمان ذهن بیمارخود"داوطلبی" مصر هستیم وچه روزمبارکی.&lt;br /&gt;   روزی از روزها&lt;br /&gt; اسماعیل هوشیار (سهراب)  &lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:hoshyaresmaeil@yahoo.com" target="_blank"&gt;hoshyaresmaeil@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-5874947560024178978?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/5874947560024178978/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/8.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/5874947560024178978'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/5874947560024178978'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/03/8.html' title='اسماعیل هوشیار / عمق زنانه ی زمین (به بهانه ی 8 مارس)'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-6503016723886417089</id><published>2010-02-28T02:39:00.000-08:00</published><updated>2010-02-28T02:41:34.126-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>اتحاد زنان آزادیخواه / گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;8 مارس همواره سمبل و یاد آور مبارزات زنان جهان برای تغییر شرایط ناعادلانه اقتصادی و اجتماعی بوده است. امروز زنان ایران در شرایطی به استقبال روز جهانی زن می روند که توده های عظیمی از مردم ایران برای دگرگونی شرایط اقتصادی و اجتماعی ظالمانه حاکم بپا خاسته و مبارزه میکنند. حضور گسترده زنان در این جنبش به آن عظمت میبخشد.&lt;br /&gt;ما امروز شاهدیم که زنان در مبارزات عظیم جاری بر علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی شجاعت ها و دلاوری هایی قابل تحسینی از خود نشان می دهند که جهانیان را به حیرت انداخته است. علت این امر و قاطعیت زنان در مبارزه بی امان خود با رژیم  دقیقا به دلیل ستمی است که بطور مضاعف تحت حاکمیت نظام سرمایه داری ایران بر زنان روا می شود و این امر انگیزه ای قوی برای مبارزه در میان آنان بوجود آورده است.&lt;br /&gt;زنان ستمدیده ایران بیش از 30 سال است که شاهد جنایتهای رژیم جمهوری اسلامی در حق خویش هستند. آنان تحت شدیدترین فشارهای سیاسی و اجتماعی قرار دارند. سالیان سال است که تفکرات ارتجاعی و سنتهای عقب افتاده مذهبی به عنوان ابزار قدرتمند و موثری در دست رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی در جهت حفظ منافع سرمایه داران بکار گرفته می شود. سلب آزادی پوشش از زنان همراه با اعمال مجازات های قرون وسطائی در کنار قوانین تبعیض آمیزی در ارتباط با حق سفر، حق طلاق، حق حضانت فرزندان از جمله مسایلی هستند که زنان چه در عرصه خصوصی و خانوادگی  و چه در عرصه اجتماعی با آن دست و پنجه نرم می کنند. به طور کلی به هر حوزه از زندگی زنان در جامعه ایران توجه شود، درجه تحت ستم بودن و محرومیت زنان بیشتر آشکار می شود. همچنانکه آمار بیکاری در میان زنان نیز بسیار بالاست و این امر خود باعث فقر و بدبختی و دربدری گسترده در میان زنان جامعه ما است.&lt;br /&gt;این نکته بسیار مهمی است که زنان ایران با این که در تمام طول حیات ننگین رژیم جمهوری اسلامی در معرض شدیدترین اجحافات و بی عدالتی های اجتماعی قرار داشته اند، اما آن ها همواره در تمامی صحنه های مبارزاتی حضوری فعال داشته و علیرغم تمام خشونت ها و سرکوب های بیرحمانه رژیم همچنان با جدیت تمام بر مطالبات خود پافشاری کرده و هزینه های سنگینی نیز در این راه پرداخته اند.&lt;br /&gt;در حرکت انقلابی ای که از خرداد ماه سال جاری در جامعه ما آغاز شده پیگیری و تداوم مبارزات زنان مبارز و رزمنده ایران بسیار شورانگیز و قابل تقدیر بوده و امیدهای بسیاری در دل ستمدیدگان زنده می کند. اگر چه این مبارزات شدیدا مورد سرکوب قرار گرفته است اما در بستر همین مبارزات است که بسیاری از توهمات و برداشت های نادرست از بین می برد. مثلاً در جریان همین جنبش است که می بینیم زنان اصلاح طلب که خواهان حفظ رژیم جمهوری اسلامی بوده و مسیر حرکت و تلاش هایشان در رابطه با مسأله زن را این امر تعیین می کند، نمی توانند متحد زنان مبارز ما باشند. اما چون منافع و مصالح زنان دلیر و مبارز ایران با نابودی جمهوری اسلامی گره خورده است، آنها مبارزه سترگ خود در جهت سرنگونی رژیم زن ستیز و جنایتکار جمهوری اسلامی را نه در اتحاد با زنان اصلاح طلب بلکه همدوش با همرزمان مرد خود به پیش می برند. زنان اصلاح طلب در جهت کند کردن آهنگ مبارزات و انحراف آن از مسیر سرنگونی رژیم، حتی منتظری را که یکی از بانیان اصلی به بند کشیدن زنان و پایمال کردن حقوق آنها در جامعه ما بود، "پدرحقوق بشر" خواندند، در حالی که اکثریت زنان آگاه و تحت ستم ایران همراه با مردان آگاه و مبارز از مراسم های مذهبی نیز برای سر دادن شعار سرنگونی طلب از قبیل شعار "این ماه، ماه خون است، رژیم سرنگون است" نیز استفاده می کنند و کلیت رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی را آماج حمله های خود قرار میدهند.&lt;br /&gt;واقعیت این است که هر حرکت مبارزاتی، با تجربه های گرانبهائی که در اختیار مردم قرار می دهد، راه گشای حرکتهای بعدی بوده و موجب آگاهی بیشتر در میان توده های مردم خواهد شد و تا جائی پیش خواهد رفت که بساط ظلم و جور این ستمگران بالاخره به دست توده های مردم، زنان و مردان انقلابی و آگاه از میان برداشته شود. در حال حاضر آنچه دارای اهمیت اساسی است این است که همه ما انرژی مبارزاتی خود را در جهت سرنگونی کلیت رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی با همه دارو دسته های ارتجاعی آن بکار گرفته و با نابودی این رژیم امکان تحقق خواسته های برحق زنان ایران را مهیا سازیم. &lt;br /&gt;هر چه پرخروش تر باد مبارزات زنان دلیر و آزادیخواه ایران در راه سرنگونی رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی.&lt;br /&gt;گرامی باد 8 مارس روز جهانی.&lt;br /&gt;زنده باد آزادی.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد.&lt;br /&gt;اتحاد زنان آزادیخواه&lt;br /&gt;25 فوریه 2010&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:etehadezan@gmail.com" target="_blank"&gt;etehadezan@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-6503016723886417089?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/6503016723886417089/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/8.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/6503016723886417089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/6503016723886417089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/8.html' title='اتحاد زنان آزادیخواه / گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-8018489530577554402</id><published>2010-02-28T02:38:00.001-08:00</published><updated>2010-02-28T02:38:57.653-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>گرامی باد 19 بهمن سرآغاز جنبش مسلحانه‌ی خلق ایران</title><content type='html'>سی‌ونه سال پیش، در شامگاه 19 بهمن 1349، با حمله‌ی پیش‌گامان مسلح خلق به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در استان گیلان، فصل جدیدی در تاریخ مبارزات طبقاتی در ایران گشوده می‌شود.&lt;br /&gt;این حرکت، نتیجه‌ی تلاش‌های شبانه‌روزی گروهی از جوانان کمونیستی بود که از طریق مطالعه و بررسی مهم‌ترین دست‌آوردهای تئوریک جنبش کمونیستی جهان، و انجام تحقیقات علمی در شهرها و روستاهای مختلف ایران، و تجزیه و تحلیل مناسبات اقتصادی و سیاسی در ایران و جهان، نهایتا به این نتیجه رسیده بودند که سلطه‌ی امپریالیسم از طریق حاکمیت اقتصادی و سیاسی سرمایه‌داری وابسته به آن، مهم‌ترین مانع توسعه‌ی اجتماعی و سیاسی جامعه می‌باشد و راه رهائی خلق‌های ایران از سلطه‌ی دیکتاتوری امپریالیستی، همانا مبارزه‌ی مسلحانه، هم استراتژی و هم تاکتیک است و بر اساس این تئوری، سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران تشکیل ‌گردید.&lt;br /&gt;با رشد و گسترش مبارزه‌ی مسلحانه‌ی سازمان و تثبیت این شکل از مبارزه در بطن جامعه، مادامی که تئوری انقلابی مبارزه‌ی مسلحانه، راهنمای عمل سازمان چریک‌های فدائی خلق بود، تاثیر مبارزات انقلابی سازمان و استقبال توده‌های کارگر و زحمت‌کش جامعه از این مبارزات به وضوح قابل مشاهده بود، ولی با رد این تئوری از سوی عناصر اپورتونیست و ریویزیونیست درون سازمان در نیمه‌ی دوم دهه‌ی 50، دوران افول و اضمحلال سازمان آغاز ‌گردید به طوری که در جریان اوج مبارزات انقلابی توده‌ها در سال‌های 56 و 57 و جای‌گزینی رژیم‌ وابسته‌ی شاهنشاهی با رژیم وابسته‌ی جمهوری اسلامی از سوی امپریالیست‌ها، صرف‌نظر از تعدادی از اعضاء صادق سازمان، به طور کلی سازمان از شناخت و تحلیل شرائط جدید بازمانده و نه تنها از ایفاء نقش انقلابی خویش درمی‌ماند، بلکه اکثریت اعضاء سازمان، به خدمت رژیم جدید درآمده و در سرکوب مبارزات و خواسته‌های انقلابی توده‌ها فعالانه شرکت می‌کنند.&lt;br /&gt;عدم درک صحیح از شرائط جدید از سوی سازمان‌های انقلابی و سرکوب شدیدتر و پیچیده‌تر دشمن، آن‌چنان ضربه‌های سهمناکی بر جنبش انقلابی ایران وارد می‌سازد که پس از مدتی، ارتباط روشنفکران انقلابی و توده‌ها به کلی قطع می‌گردد و این قطع ارتباط از یک سو، باعث تضعیف بیش‌تر سازمان‌های انقلابی و از سوی دیگر باعث عدم برخورداری نسل جدید از تجارب انقلابی نسل قبلی می‌گردد.&lt;br /&gt;در دوران حاکمیت رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، علی‌رغم تمام تلاش‌های بی‌دریغ عناصر صادق و معتقد به استراتژی اولیه‌ی سازمان، جهت ادامه‌ی راه چریک‌های فدائی خلق، تمام حرکت‌های مبارزاتی کارگران و زحمت‌کشان ایران علیه رژیم دست‌نشانده‌ی جمهوری اسلامی بدون رهبری و سازمان‌دهی انقلابی مانده و منجر به سرنگونی رژیم جنایت‌کار جمهوری اسلامی، برچیده‌شدن مناسبات سرمایه‌داری و نهایتا قطع سلطه‌ی امپریالیستی نگردیده است.  &lt;br /&gt;همچنان‌که در ماه‌های اخیر خیابان‌های شهرهای مختلف ایران و به خصوص تهران، شاهد مبارزات قهرمانانه و شجاعانه‌ی توده‌‌های به جان آمده‌ بوده است، ولی شکل و محتوای این مبارزات، عارضه‌های ضعف‌ فوق‌الذکر را به خوبی نشان می‌دهند که علی‌رغم تمام جان‌فشانی‌های قهرمانانه‌ی توده‌های مبارز ایران، چگونه در شرائط فقدان رهبری و عدم سازمان‌دهی انقلابی، حرکت‌های خودجوش مبارزاتی توده‌های میهن‌مان توسط عناصر و محافل وابسته به امپریالیسم به انحراف کشیده شده و به نتیجه‌ی مطلوب که همانا رهائی توده‌ها از سلطه‌ی امپریالیسم و سیستم سرمایه‌داری می‌باشد، نمی‌رسد.&lt;br /&gt;بنابراین، مبارزات اخیر خلق‌های تحت ستم، بار دیگر صحت تئوری مبارزه‌ی مسلحانه را به اثبات می‌رساند که جهت رهائی توده‌های تحت ستم از سلطه‌ی دیکتاتوری امپریالیستی هیچ راهی جز مبارزه‌ی مسلحانه‌ی توده‌ای و طولانی وجود ندارد و "تنها در اين زمينه است که اشکال ديگر و پرتنوع مبارزه، ضروری و سودمند می‌افتد." &lt;br /&gt;برافراشته‌باد پرچم مبارزه‌ی مسلحانه!&lt;br /&gt;مرگ بر امپریالیسم و سگ‌های زنجیری‌اش!&lt;br /&gt;سرنگون باد رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی!&lt;br /&gt;برقرارباد جمهوری دمکراتیک خلق به رهبری طبقه‌ی کارگر! &lt;br /&gt;سازمان 19 بهمن&lt;br /&gt;فوریه 2010 &lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:pouyan@19bahman.net" target="_blank"&gt;pouyan@19bahman.net&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.19bahman.net/" target="_blank"&gt;www.19bahman.net&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-8018489530577554402?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/8018489530577554402/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8018489530577554402'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8018489530577554402'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/19.html' title='گرامی باد 19 بهمن سرآغاز جنبش مسلحانه‌ی خلق ایران'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-671299813925063972</id><published>2010-02-28T02:32:00.000-08:00</published><updated>2010-02-28T02:35:55.737-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کارگری'/><title type='text'>حمید قربانی / دوکمپین و یک اعتصاب کارگری</title><content type='html'>&lt;a href="https://mail.google.com/mail/?view=att&amp;amp;th=127127fa8d21a47b&amp;amp;attid=0.1&amp;amp;disp=attd&amp;amp;zw"&gt;Download the original attachment&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مقدمه ای بر دوکمپین و یک اعتصاب کارگری&lt;br /&gt;براثر بحرانی که چند سال است  دامن گیر سرمایه شده است، سرمایه هم  در نبود تشکلات واقعن طبقاتی کارگران و متأسفانه سلطه لیبرالیسم و رفرمیسم برجنبش طبقه کارگر در اشکال احزاب کمونیست اروپائی که دیگر کلن از این نام نیز اکثرن دست کشیده و خود را چپ می نامند، و خصوصن در اروپا سلطه سوسیال دموکراسی دوبله راست  شده و همکار نئولیبرالیسم  و نئوکنسرواتیو مانند احزاب کارگر انگلیس و سوسیال دموکراسی آلمان و... به عناوین مختلف و به انحای گوناگون حملات خود را به زندگی و معیشت کارگران شدت داده است. این حملات تا حدی است که حتا سرمایه اتحادیه زرد را نیز تحمل نمی کند ولی با این همه چون زندگی و هستی طبقه کارگر مطرح است و از طرف دیگر با پیشرفت دانش، آگاهی کارگران هم بالا رفته و بویژه در غرب با تجربه ای که از زندگی نسبتن مرفه ای  که در سال های طولانی کارگران از آن برخوردار بودند. این مسئله نیز خود ناشی از عوامل گوناگونی بود که من در این جا به دو تا که مهم می دانم خیلی باختصار اشاره ای می کنم. اما  دو عامل ، یکی اینکه سرمایه از ترس تکرار تجربه انقلاب اکتبر که جهان اش را لرزانده بود و ارتعاش های آن برای سا لهای مدیدی محسوس بود و از طرف دیگر با رشد اقتصادی که بعد از جنگ دوم جهانی یکی ناشی از خود جنگ که نیروهای تولیدی را در ا بعاد وسیعی نابود کرده بود و دیگری بعلت یورش سرمایه امپریالیستی به کشورهای پیرامونی و ایجاد دولت های دیکتاتوری سرمایه در آنها و تحمیل فقر و فاقه به آنها می توانست در غرب برای کارگران زندگی نسبتن مرفه ای تهیه ببیند. این زندگی و تجریه آن ؛ در زمان یورش سرمایه و در حال حاضر حرکت هائی از پائین در سراسر جهان و بویژه در اروپا را شاهدیم. کارگران و تودههای مردم می خواهند که از زندگی شان دفاع کنند و بایسته است که بکنند. سرمایه داران و دولت هایشان نیز  مخصوصن در این دوره بحرانی حاظر بعفب نشینی نیستند و کارگران  و تودههای زحمتکش را مورد تعرض قرار می دهند. در همین هفته از این نوع حرکت ها ما شاهد چندین حرکت از جمله اعتصاب یک روزه خلبانان لوفت هانزا در آلمان و اعلام اعتصاب کارکنان هواپیمائی در دو کشور فرانسه و انگلیس بودیم که از آنها بعنوان خطراتی که صنایع هواپیمائی و شرکت های مسافری را می تواند در خطر قرار دهد نام برده شد. اعتصاب 4 روزاعلام شده خلبانان در آلمان در روز اول بر سرسختی مدیران و صاحبان سهام لوفت هانزا چیره شده و آنها را به پای میز مذاکره کشاند و از اعتصاب در فرانسه و انگلیس فعلن اطلاع دقیقی ندارم . و اما در یونان در روز اول اعتصاب کارکنان بخش عمومی که 30 هزار نفر در تظاهراتی در آتن پایتخت این کشور شرکت نمودند که در زیر ترجمه یک خبر از آن را می خوانید، باعث شد که اولن اتحادیه اروپا به دست و پا بی افتد و به همراه صندوق بین المللی پول و بانگ مرکزی این اتحادیه فورن کفش و کلاه کرده وهیئت های شان را به این کشور بفرستند. در خود یونان هم دولت سوسیال دموکرات که با وعده بهتر کردن اوضاع زندگی تودهها آمده است سرکار، ولی هنوز نه رسیده می خواهد که بازار صرفه جوئی نه برای سرمایه داران و سوداندوزان بلکه برای کارگران و تودههای زحمتکش مانند کارمندان دون پایه و زجمتکش و کارکنان بخش عمومی ملنند معلمان و پرستاران و پوست و وسائل نقلیه یعنی بخش دیگر طبقه کارگر(کارگر خدماتی) را گرم کند، زمانی که خو.د را مواجه با حرکت اعتصابی که برای دومین بار در طول یک ماه ، جامعه را از حرکت باز داشته هر چند بطورموقت، به اتحادیه اروپا پرخاش می کند و خود را معبون شده از طرف این اتحادیه و سازمان بزرگترش یعنی اتحاد بین کشورهای اروپائی می بیند. حتا به یاد خسارت خواهی از آلمان به خاظر صدمات و دزدیهای دولت نازیست افتاده است. یعنی می خواهد خویش را طرفدار توده ها نشان داده و در تنور ناسیونالیسم بدمد، بلکه گریبان خود از دست تودههای خشمگین از دو روئی اش بیرون کشد و همان کند که  می باید بکند.&lt;br /&gt;این است مختصری  در باره اوضاع کنونی ولی تا زمانی که طبقه کارگر با یک استراتژی سوسیالیستی به میدان پا نگذارد و سازمانهای متکی به قدرت طبقاتی خویش را بوجود نیاورد و دارای سازمان و حزب سوسیالیست اش نگردد، اوضاع چندان تغییری به نفع طبقه کارگر و تودههای رنجدیده به نظر من نمی کند.&lt;br /&gt;من به نوبه خودم کوشش می کنم که یکسری اخبار و گزارش را از این مبارزات ترجمه و ارائه دهم . با این امید اکه برای تجربه اندوزی و درس گرفتن از مبارزات همطبقه ایهای خود، طبقه کارگر ایران بتواند  از آنها استفاده نماید و مخصوصن در چنین موقعیتی به کارش آید. در ایران هم اکنون شرایطی است که یک جنبش توده ای و ضد دیکتاتوری و برای دموکراسی و آزادی در جریان است . این جنبش رژیم را در تنگنا قرار داده است. به زبان بهتر مانند طناب داری می ماند که بر دورگردنش پیچ خورده است و به نظر می رسد که به این آسانی هم سران رژیم نمی توانند خود را از آن خلاص نمایند. اگر طبقه کارگر با اشکال مبارزه خود یعنی در سرلوحه آنها اعتصاب وارد این مبارزه شود و در دل این مبارزه و با فرصتی که بدست می آورد، تشکلات خویش را سر و سامان دهد، امید این که این رژیم راهم مانند نظام شاهنشاهی به دیار نیستی بفرستد،اصلن امید واهی نیست. با امید چنین اتفاقی، توجه شما را به سه خبر در حول و حوش اوضاع اروپا جلب می کنم. امیدوارم که خوانندگان این  گزارشات و اخبار به درخواست هائی که در آن مطرح است، جواب مثبت داده و همبستگی بین المللی خود را در ایام نزدیک به روز جهانی زنان کارگر، عملن نشان دهند. &lt;br /&gt;راستی یادمان نرود که امسال روز جهانی زنان کارگر و رحمتکش برای ما کارگران زن و مرد در ایران از اهمیت خاصی برخوردار است  و می تواند مبارزاتمان را یک قدم و یا چندین قدم  به جلو سوق دهد. در این جا از فرصت استفاده کرده و فرارسیدن آنرا به همه شما رفقا و دوستان عزیز، کارگران زن و مرد و تمامی انسانهای آزادیخواه و خواهان یک جامعه بدون تبعیض و شکنجه و اعدام  و عاری از طبقات و دولت تبریک می گویم. باشد که کوشش ما به هدف برسد وبه کشت و کشتار برای همیشه پایان دهد و آزادی زن یعنی معیار آزادی جامعه، به رویمان لبخند زند و تن و جان رنجدیده مان و بویژ زنان  به طور کلی و مادران داغدیده و عزادار مان  را مخصوصن مرهمی واقعی باشد. &lt;br /&gt;خبر دو کمپین زیر بوسیله سایت آعاز کارگر( Labour Start) به سراسر جهان مخابره شده اند. خیر سومی را از صفحه خبر گزاری رسمی سوئد (TT) به فارسی برکردانده ام.&lt;br /&gt;حمید قربانی&lt;br /&gt;8 اسفند ماه 1388&lt;br /&gt;27 فوریه 2010 &lt;br /&gt;ترجمه  دو.کمپین و یک خبر کارگری&lt;br /&gt;این مسئله که در یک هفته سایت آغاز کارگر دو کمپین بین المللی را همزمان اعلام نماید، طبیعی نیست وخیلی به ندرت اتفاق می افتد چه آنکه در یک روز باشد، ولی ما امروز انتخاب دیگری نداریم.ما امروز یک اعتصاب در ایرلند داریم و یک زن فعال اتحادیه ای در ترکیه که نمی توانند منتظر بمانند.&lt;br /&gt;بر طبق گزارش فدراسیون جهانی اتحادیه کارگران  و کارمندان بخش عمومی سحرتومر منشی اتحادیه کارکنان عمومی (بهداشت و درمان و خدمات عممومی) مجبور است که در سال 2010 روز جهانی زن را در زندان ترکیه بگذارند.اما طرفداران جهانی او می گویند که آنها می توانند درب زندان باز کرده و او را آزاد نمایند.&lt;br /&gt;یک دقیقه از وفت خود را صرف امضاء نمودن نامه اعترضی زیر به  نخست وزیر ترکیه کنید. آدرس متن انگلیسی نامه و فرستادن&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=630" target="_blank"&gt;http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=630&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;همزمان، دو انسان کارگر و فعال اتحادیه ای در ناس(Naas) در خارج از شرکت غذای سبز در ایرلند دست به اعتصاب غذا زده اند. آنها متعلق به اتحادیه مهندسین برق هستند. اولین مرد اعتصاب خود را در روز 17 فوریه شروع کرد و دومی در 24 فوریه و سومین بخش این آکسیون قرار است که در 3 مارس  به آنها بپیوندد. آنها این اقدامات خود را بعد یک سال اعتصاب و پیکت نگهابانی بر درب این شرکت که شرکت دختر شرکت بزرگ غذای سبز بریتانیا به نام گروه غذاهای شمالی است،  تمام ابتکارات را در رابطه با دولت ایرلند، برای حل اختلاف به دور انداخت، شروع کرده اند. اختلاف این است که شرکت آنها را بعلت  فعا لیت و نمایندگی اتحایه ای  اخراج کرده است. شرکت حق داشتن اتحادیه را برای کارکنان به رسمیت نمی شناسد.&lt;br /&gt;دوستان عزیزان این پیام را به شرکت به فرستید. آدرس فرستادن و متن انگلیسی پیام&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=629" target="_blank"&gt;http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=629&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;این را برای دوستان خود در اتحادیه خویش ارسال کند. این پیام را پخش نمائید. &lt;br /&gt;متشکرم و تعطیلات خوبی داشته باشید.&lt;br /&gt;مسئول سایت اریک لی &lt;br /&gt;و اما  سرگذشت و اقدام پیشنهادی یعنی متن نامه های ارسالی&lt;br /&gt;در مورد سحر تومر&lt;br /&gt;اقدام کن الآن&lt;br /&gt;ترکیه: مبارک باد  فعال اتحادیه ای زندانی خانم سحر تومر&lt;br /&gt; فعال اتحادیه ای سحرتومر، منشی بخش کارکنان درمان و بهداشت و خدمات اجتماعی در ترکیه را مجبور کرده اند که روز جهانی زن سال 2010 را در زندان سپری کند. ما بدین مناسبت پیشاپیش به او تبریک می گوئیم&lt;br /&gt;اما اقدامات همبستگی جهانی می تواند درهای زندان باز کند و آزادی را برای او همراه بیآورد.&lt;br /&gt;خانم تومر اکنون نزدیک یک سال است که بدون اینکه دادگاهی مناسب تشکیل یافته و حکم ویژه ای گرفته باشد، در زندانی که آنرا ار نوع تیپ اف (F) می نامند بسر می برد. کفنداسیون جهانی کارگران و کارمندان بخش عمومی و یا دولتی بر این اعتقاد است که او را بعلت فعالیت اتحادیه ای و برای کارگران و فعال بودن در جنبش زنان و نیز فعالتیتش در روز جهانی زن در 8 مارس سال گذشته در کشور است که دستگیر و رندانی کرده اند و نه چیز دیگری.  خانم تومر که کردستانی است در آپریل سال 2009 بازداشت و زندانی شد. اتفاق او مانند اتفاقی است که برای خانم مریم اوزگوت رهبر اتحادیه ای که به اتهام ارتباط با یک سازمان تروریستی زندانی کرده اند، می باشد. این بدین معنی است که به او نیز اتهام ارتباط با سازمان ترویستی بسته اند. اوزگوت بعد از 8 ماه زندانی بودن بر اثر یک اعتراض بزرگ جهانی  که بوسیله کنفدراسیون جهانی کارکنان و کارمندان بخش عمومی رهبری گردید از زندان آزاد شد.&lt;br /&gt;کنفدراسیون مزبور این پرونده را دنبال می کند. دادگاه خانم تومر را در نهم مارس می خواهند برگزار کنند. سندیکا ایسک و اپسو (ISKA) و (EPSU) یک نامه مشترک اعتراضی برای نخست وزیر ترکیه نوشته اند و خواسته اند که تمام اتهامات بر علیه سحر تومرباید پس گرفته شده و او فورن از زندان آزاد گردد. کنفدراسیون جهانی کارگران و کارمندان بخش دولتی(عمومی) از تمام اتحادیه ها ی کارگری و تمام فعالین اتحادیه ای و مدافعان حقوق کارگران خواسته است، نامه های شبیه دو اتحادیه ترکیه را امضاء و برای نخست وزیر ترکیه ارسال کنند. سایت آغاز کارگر از شما دعوت می کند که همین الآن  نامه زیر را امضاء و ارسال نمائید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=630" target="_blank"&gt;http://www.labourstart.org/cgi-bin/solidarityforever/show_campaign.cgi?c=630&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic05"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خانم تومر از طرف همکاران و اعضای اتحادیه مورد پشتیبانی قرار گرفته است. این عکس گوشه ای از تظاهراتی را نشان می دهد که در سراسر ترکیه برای آزادی او در 21 فوریه 2010 انجام گرفت &lt;br /&gt;آقای رجب تیپ اودوغان&lt;br /&gt;نخست وزیر&lt;br /&gt;آنکارا&lt;br /&gt;جمهوری ترکیه&lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic06"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای نخست وزیر  &lt;br /&gt;من این نامه را به شما می نویسم که شما بدون فوت وقت و فوری خانم سحر تومر منشی اتحادیه کارکنان یخش دولتی- شعبه بهداشت و درمان و خدمات اجتماعی- عضوی از کنفدراسیون جهانی کارگران و کارمندان دولتی(عمومی) را از زندان آزاد کنید.  خانم سحر تومر الآن یک سال است که بدون محکومیت مشخص بر علیه اش در زندانی از نوع تیپ زندان (f)زندانی است. ما قانع شده ایم که بازداشت او بخاطر فعالیت های اتحادیه ای او بوده است.  ما اطمینان داریم که دولت شما بعنوان یکی از امضاء کنندگان سازمان جهانی کار و خواستار عضو شدن در اتحادیه اروپا می داند که چنین اعمالی بر علیه اساسی ترین حقوق اتحادیه ای و انسانی است که برسمیت شناخته شده است. &lt;br /&gt;با سلام دوستانه&lt;br /&gt; کمپین دوم&lt;br /&gt;فوری اقدام کن&lt;br /&gt;ایرلند: دو نفر فعال اتحادیه ای در درب غذای سبز (Green Isle Food) اعتصاب غذا کرده اند.&lt;br /&gt;دو نفر از اعضای اتحادیه مهندسین فنی و برق در خارج از شرکت غذای سبز در ناس(Naas) ایرلند اعتصاب غذا کرده اند.&lt;br /&gt;آنها اعتصاب غذای خود را بعد از یک سال نگهبانی دادن بر درب ورودی این شرکت شروع کردند. آنها از شرکت بعلت فعالیت اتحادیه ای شان اخراج و شرکت تمام ابتکارات آنها و همچنین دولت ایرلند را در رابطه با حل اختلاف بدور انداخته است. اولین فرد از این دو نفر در 17 فوریه و دومی در 24 فوریه اعتصاب غذا را شروع کرده اند و سومین قسمت از این آکسیون هم قرار است که روز 3 مارس آغاز گردد. اختلاف بعد از اخراج نا عادلانه ای پیش آمد که شرکت بر علیه آنها انجام داد. همچنین شرکت از برسمیت شناختن اتحادیه و فعالیت اتحادیه ای جلوگیری می کند. ونیز شرکت از گردن نهادن به رأی صادره از دادگاه ایرلند مبنی بر اینکه آنها را به کار برکرداند و حقوق ایام اخراج شان  و یا مبلغ 16000 یورو برای ایام کاری که آنها از دست داده اند بعنوان جریمه بپردازد، خودداری می کند. بعد ار شروع اعتصاب غذا شرکت بالاجبار مذاکره را شروع نموده است. ما اطمینان داریم که این مبارزه با فشار گذاشتن  ما بر رهبری شرکت و ارسال پیامهای اینترنتی،  به پیروزی خواهد رسید و یک قدر دانی از قهرمانی این سه انسان خواهد بود. پس فورن اقدام کنیم.  &lt;br /&gt;متن پیام &lt;br /&gt;من در آینده محصولات و تولیدات شرکت شمالی غذائی  را  مانند محصولات برادران ما فیا، مارکو پیتزا و ... یا سبزیجات یخ زده  شرکت ایسلی سبز را در گاری دستی خریدم قرار نخواهم  داد تا زمانی که این شرکت این چنین رفتار خونسردانه ظالمانه را بر علیه استخدام شدگان خود دارد. بهتر است که شرم کنید که این اعمال شما باعث شده  و آنها را مجبور کرده است که آنها پیش از اینکه شما با آنها و یا اتحادیه شان تماس بگیرید، دست به اعتصاب غذا می زنند.  در این رابطه این را نیز به شما بگویم که شما تمام ابتکارات کارکنان و دولت  و دادگاه ایرلند را هم حتی  برای حل اختلاف به دور ریختید.&lt;br /&gt;اگر می خواهید در خانه ی من دوباره تولیدات شما باشد، حقوق اتحادیه ای و آزادی داشتن تشکل کاری و تصمیم دادکاه و برگشت با پرداخت حقوق و مزیای ایام اخراجی 3 نفر کارکن خود را به رسمیت&lt;br /&gt;بشناسید.  &lt;br /&gt;خبر سوم اعتصاب در یوناان &lt;br /&gt; Tidningarnas Telegrambyrå (TT) - 24.02.2010 17:59 &lt;br /&gt;مارش یونانیان بر علیه طرح صرفه جوئی دولت &lt;br /&gt;یونان بر اثر اعتصاب برای دومین بار در ماه اخیر زمین گیر شد. امروز بیشتر از 30 هزار انسان کارکن در یک مارش بر ضد برنامه پس انداز نمودن دولت شرکت کردند. دولت یونان احساس می کند که ار طرف اتحادیه اروپا و سازمان همکاری بین کشورهای اروپائی مورد برخورد  ناحقی قرار گرفته است.&lt;br /&gt;Greker på marsch mot sparprogram&lt;br /&gt;&lt;a name="0.1_graphic07"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در روز چهار شنبه یونان بر اثر اعتصاب برای دومین بار در ماه اخیر زمینگیر شد. بیشتر از 30 هزار انسان در یک مارش بر علیه برنامه پس اندار کردن دولت شرکت کردند. دولت یونان خود را مغبون شده از سوی اتحادیه اوپا و اتحاد بین کشورهای اروپا ئی احساس می کند.&lt;br /&gt;نظر سنجی ها نشان می دهند که 6 نفر از 10 نفر یونانی از برنامه های دولت پشتیبانی می کنند. اما کسانی که در تظاهرات آتن و دیگر شهرهای بزرگ یونان شرکت کردند عقیده دارند که طرح صرفه جوئی کلن به طرف اشتباهی روان است. بر یک پلاکارد عبارت زیر نوشته شده است: "مالیات را از ثروتمندان بگیرید." این یک یادآوری بر این است که دولت در ارواق قرضه عجله کرده و باعث پر هزینه شدن  قرض  های کشور شده است.&lt;br /&gt;در رابطه با تظاهرات پلیس خود را در درگیر با 50 نفر از جوانان می بیند که یک صلیب بر درب هتل لوکسی در میدان سینتاگما نهادند. پلیس از گاز اشک آور بر ضد  جمعیت250 نفره از جوانانی که از تظاهرات عمومی جدا شده و با سنگ و بمب آتشزا به پلیس حمله نمودند، استفاده نمود &lt;br /&gt;اعتصاب عمومی باعث بسته شدن سازمانها و ادارات عمومی مانند مدارس، بیمارستانها و دادگاهها شد. همچنین ترافیک عمومی در قسمت های بزرگی از کشور از کار افتاد و کشتی ها و همواپیماها از حرکت و پرواز بازماندند.&lt;br /&gt;یک هیئت از کمسیونهای اروپا، بانگ مرکزی اروپا و صندوق بین المللی پول در آتن اجازه یافتند که اولین مرتبه از  نزدیک اعتصاب عمومی یونان را ببینند. فرستادگان در روز سه شنبه، روزی که سازمان ارزشگزاری نمره  غیر قبولی به 4 بانگ بزرگ یونان داد، در کشور پیاده شدند.&lt;br /&gt;دولت می گوید با او از طرف اتحادیه  و اتحاد بین کشورهای اروپائی رفتار غیر مناسب شده است. معاون نخست وزیر تئودور پانگلوس  انتقاد خارجیان را مبنب بر اینکه چگونه با اقتصاد کشور رفتار شده است را رد می کند.  او در یک مصاحبه با بی بی سی که چهارشنبه انجام گرفته است. می گوید که وضعیت ایتالیا خرابتر از یونان است. آنها اقتصاد خود را پنهان می کند با این هدف که در منطقه پول اروپا قرار گیرند.&lt;br /&gt;اتحادیه ازدولت یونان خواست که گزارشات مبنی بر اینکه با بانگ های آمریکا  نشست داشته است که موفق شد قرض های خود را پنهان نماید تا اینکه بتواند وارد منطقه پول اروپائی شود را تشریح نماید.&lt;br /&gt;پانگلوس می گوید که: انسان خیلی ساده برخی از پول خود را برای مخارخ ...سال آنیده نگه می دارد و در جائی می گذارد. یونان هم این کار را خیلی در حد کمتری  از اینکه خیلی دولت ها از جمله ایتالیا کردند، انجام داده است.&lt;br /&gt;سخنگوی دولت جیورگوس پیتالوتیس در یک مصاحبه می گوید: کمیسیر اتحادیه اروپا در مسئولیت خود در رابطه با دیده بانی بهتر بر آمار یونان شکست خورده است.&lt;br /&gt;پانگلوس همچنین در رابطه با بحران کشورش، کشور آلمان را مورد انتقاد قرار داد که آن دولت  خسارت صدمات اقتصادی که در جنگ جهانی دوم به یونان زده  نپرداخته است.&lt;br /&gt;او می گوید:&lt;br /&gt;"آنها طلای یونان را از بانگ های یونان بردند. آنها پول یونانیان را بردند. آنها هرگز آنها را پس نداده اند."&lt;br /&gt;این مسئله را وزیر امورخارجه آلمان رد می کند و می گوید که پیش کشیدن کذشته به یونان در رابطه با  حل بحرانش کمک زیادی نمی کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-671299813925063972?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/671299813925063972/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_28.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/671299813925063972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/671299813925063972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_28.html' title='حمید قربانی / دوکمپین و یک اعتصاب کارگری'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-3522817612974215380</id><published>2010-02-26T02:43:00.000-08:00</published><updated>2010-02-26T02:44:28.802-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>شاهو نعمتی / كودكان و دنياي وارونه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;امروزه کودکان به اصلی ترین قربانیان مناسبات غیر انسانی و ضد بشری حاکم بر این دنیای وارونه تبدیل شده اند.در ایران بیش از 1 میلیون کودک خیابانی که فاقد سرپناه مناسب و زندگی امن و سالمی هستند زندگی می کنندو مجبورند به خاطر بقای زندگی خود به کارتن خوابی , خیابان گردی , دست فروشی , گدایی , دزدی و بذهکاری و... دست بزنندتا در این جتگ نا برابر حد اقل زنده بمانند!واقعا" جای این کودکان کجاست؟کنار چهارراه ها و خیابانها و داخل جوی های آب؟ یا...؟برای نجات و حمایت از این کودکان و کودکان دیگر چه کاری شده است؟ فقط هرز چند گاهی شاهد آنیم که با سر و صدای فراوان کارهایی انجام می شود که کمترین دردی از مشکلات آنها کم نمی کند.&lt;br /&gt;طبق آمار آموزش و پرورش از حدود 10 میلیون جمعیت بین 6 تا 10 سال حدود 2میلیون از امکانات تحصیلی محرومند یعنی در حدود 20% این کودکان.همچنین تعداد دانش آموزان 6 تا 19 سال حدود 18 میلیون نفر است که از این تعداد بیش از 5 میلیون از امکانات تحصیلی محرومند یعنی بیش از 30% این گروه سنی.و بیش از 300 هزار کودک با وضعیت نا مشخص اعلام شده است.در گروه سنی 15 تا 19 سال نیز حدود 1/5 میلیون نفر شاغل ذکر شده است.و بسیاری آمارهای دیگر.ای کاش آن قدر که در فکر تولید انرژی هسته ای و جنجال برای به دست آوردن آن به هر قیمتی بودید و هزینه های سر سام آوری که حق این مردم است خرج پروژه ی رویایی خود می کنید. شعار خوش آهنگ  (انرژی هسته ای حق مسلم ماست) تان گوش فلک را کر کرده و جایی نمانده که عده ایی آدم گرسنه و بی سواد و بی چاره و اغفال شده را جمع نکرده باشید و کنسرت شعار به راه نینداخته باشید! و به خاطر به دست آوردن آن حاضرید تحریم اقتصادی , منزوی شدن کشور در سطح گسترده و حتی جنگ را با جان و دل بخرید. و از شکم و جان مردم بذل و بخشش کنید.ای کاش کمی هم به فکر این کودکان بودید به فکر کودکان گرسنه جوانهای بی کار زنان خیابانی و این مردم افسرده و نا امید. و در فکر راه حلی برای خوشبختی و رفاه آنها بودید. و ای کاش می توانستید  که آن شعارتان را دور بیندازید و یاد می گرفتید که: (زندگی حق مسلم همه است). ولی زهی خیال باطل.زهی خیال باطل!!!!!؟؟؟؟&lt;br /&gt;دنیایی که امروزه از هر زمان دیگری غنی تر و مدرن تر است و آن قدر توانمند است که نگذارد هیچ انسانی فقر و گرسنگی را تجربه کند.شاهد گرسنگی و فقر شمار زیادی از آدمهاست.به علت سوء تغذیه و نبود تغذیه در هر 30 دقیقه 1 کودک تلف می شود.واقعا" انسان آن قدر ناتوان شده که نمی تواند جلوی این قبیل فاجعه ها را بگیرد؟ چرا انسان از آن هم تواناییش بیشتر است و روز به روز تواناتر و مقتدرتر می شود. اما نظامهایی که تنها هدف آنها سود و منافع طبقاتی است که جان انسانها و گرسنگی و فقر آنها که برایشان مهم نیست.منطق ,پایه و استخوان بندی این سیستم ها چیزی جز این نیست.و ظاهر سازی و عوامفریبی و شعارهای تو خالیشان از دمکراسی و حقوق بشر و... نمی تواند چهره ی کریه شان را پنهان کند.وکودکان که بی دفاع ترین آسیب پذیرترین و معصوم ترین افراد جامعه هستند باید ظالمانه ترین , نا عادلانه ترین , و وحشیانه ترین برخوردها , قوانین و محرومیت ها را تحمل کنند.آمارها نشان می دهد که در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم وضع کودکان بسیار دردناک تر و وخیم تر است. در این کشورها سرمايه داري به عريان ترين شكل جنايت مي آفريند به دلیل نبود قوانینی انسانی در جهت حمایت از کودکان , میزان رشد اقتصادی پایین , تقسیم نا عادلانه ی ثروت که باعث به وجود آمدن تضادها طبقاتی شدیدی شده است و فقر گسترده ای را بر این جوامع حاکم کرده است. کودکان را به صورت گسترده ای در معرض خشونت فقر , تجاوز و بردگی قرار داده است.جنگ و درگیری نیز بر مشقات کودکان به صورت وحشتناکی افزوده است.جنگ که یکی از کثیف ترین و نکبت بارترین پدیده هاست که دولتها گروهها و... به هزار و یک دلیل از گسترش دمکراسی و دفاع از میهن گرفته تا , تأمین امنیت و دستیابی به منابع زیر زمینی و ... به آن دست می زنند.&lt;br /&gt; و برای بر افروختن و گسترش روز افزون آن تلاش می کنند. تا اهداف خویش را با هولناک ترین روشها به پیش ببرند. وبا وقاحت تمام آن را ستایش می کنند و حتی مقدس جلوه می دهند و انواع و اقسام ایدیولوژی ها , افکار و مذاهب را دست آویز خود می کنند! و با تمام شیوه های تبلیغاتی معمول و غیر معمول خو از مدیای پر سر و صدا و نشریات و روزنامه های حلقه به گوش تا ماهواره و اینترنت و ایجاد رعب و وحشت و نا امنی سعی در موجه وضروری جلوه دادن آن هستند.و از آن طرف جهان صدای سوت کار خانه های اسلحه سازی گوش جهانیان را کر کرده است. که سودشان از جان میلیونها انسان مهمتر و با ارزش تر است و هر روزه در فکر به راه انداختن جنگی دیگر و افزودن هیزم به جنگهای دیگر است تا بازار خود را گرم تر و پر مشتری تر کنند.در این جنگها حتی از کودکان نیز استفاده می شود.به طوری که بیش از 300 هزار کودک به عنوان سرباز جنگی هم اکنون در نقاط مختلف دنیا در حال نبرد و جنگ هستند.کودکان را برای کشتار و خونریزی تربیت می کنند و به جای محبت و دوستی قتل و جنایت را به آنها آموزش می دهند.متأسفانه کودکان و زنان بزرگترین قربانیان هر جنگی هستند. فقط در جنگ اخیر آمریکا علیه عراق حدود300 هزار کشته بر جای گذاشته که بیش از 60% را زنان و کودکان تشکیل می دهند.در هر 2 دقیقه 1 کودک به علت جنگ ها و تعارضات داخلی و بین المللی جان می دهد.در چند سال اخیر بیش از 15 میلیون کودک مجبور به ترک خانه و کاشانه ی خود شده اند و از کشور خود به خارج از آن مهاجرت کرده اند. و در گیر مشکلات و معضلات فراوانی از جمله گرسنگی ,نبود سرپناه , نبود بهداشت و امکان تحصیل , آوارگی و زندگی در اردوگاه ها و چادرهای بدون امکانات شده اند.سالانه 7 میلیون کودک بی خانمان و 21 میلیون مجروح و معلول می شوند و بیش از10 هزار نفر به خاطر مین های ضد نفر جان خود را از دست می دهند.کودکانی که حتی فرق اسباب بازی را با مین و بمب نمی دانند قربانی جنایات قدرتها می شوند.&lt;br /&gt;و از طرف دیگر همین کودکان مورد سوء استفاده و استثمار کارفرمایان و سرمایه داران و حکومتها هستند.وبه عنوان ارزان ترین و بی دردسرترین نیروی کار با کمترین دست مزد در سخت ترین و پر مخاطره ترین کارها بدون هیچ گونه حمایت مالی بهداشتی و جانی در محیط های نا سالم و پر خطر مجبور به بردگی می شوند.وسالهای کودکی آنان که باید صرف فرا گرفتن درس و دانش و بازی شود صرف تولید  سود و ثروت برای ثروت اندوزان سود پرست و نظام های سود محور ونجات از چنگ گرسنگی و مرگ می شود.و سلامت و زندگی خود را قربانی بی عدالتی و ظلم می کنند.&lt;br /&gt;طبق آمارهای سازمان جهانی کار بیش از 400 میلیون کودک در سرتاسر جهان در کارهای پر مشقت مشغول به کار هستند یعنی در حدود18% کودکان.این در حالی است که کار پر مخاطره کودکان طبق کنواسیونی که در 17/7/1999 توسط سازمان جهانی کار تصویب شد ممنوع می باشد.در جهانی که 100 کنسرسیون بزرگ 25% تمام مناسبات اقتصادی را در دست دارندو ثروت و دارایی برخی افراد و شرکتهای فراملیتی از در آمد سالانه ی بسیاری از کشورها و میلیونها انسان زحمتکش بیشتر است.در جهانی که به خاطرسود و منافع طبقاتی به خاطر دستیابی به نیروی کار و بازارهای بیشتر برای کالا و... حکومتها به  کشتار , جنگ , ترور و استبداد و استثمار دست می زنند انتظاری بیشتر از این نیست.امروزه سرمایه داری به خون آشامی تبدیل شده است که حتی به کودکان زنان و هیچکس و هیچ چیز رحم نمی کند.وتنها چیزی که برای آن مهم است سود است و سود و سود.((ستمگری مبتنی بر سود جویی نه فقط ساختار اقتصادی جامعه سرمایه داری را تعیین می کند بلکه علاوه بر آن بر سرنوشت جامعه در کلیت آن نیز تأثیر هولناکی می گذارد.))&lt;br /&gt; سوء استفاده های جنسی ,تجاوز و قاچاق کودکان یکی دیگر از مسایل ومشکلات  روز افزون کودکان است. (که بعدا" راجب آن مفصل همراه آمار و ارقام خواهم نوشت).وظیفه ی مسلم هر حکومتی است که امنیت , زندگی سالم و امکان بهره مندی از امکانات بهداشتی , تحصیلی و رفاهی را برای همه ی شهروندان خود علی الخصوص کودکان فراهم کند در صورتی که حتی اولین نیازهای انسانی و حق حیات و زندگی نیز از آنها گرفته می شود.این آمارها فقط گوشه ی کوچکی از فجایع ظلمها نابرابری ها و اسثمار گسترده ای است که در این جهان وارونه اتفاق می افتد اينها همه دست آورد سرمايه داري لجام گسيخته و نظام متكي بر مالكيت خصوصي ست.این آمارها هر انسان شریفی را منقلب  و قلبش را به درد می آورد و نا خودآگاه به او القا می کند که باید کاری کرد!؟!؟دیگر بیشتر از این نمی توان شاهد این همه ظلم , فقر و جنگ بود.برای بهبود این اوضاع و ساختن دنیایی بهتر , دنیایی آزاد , شاد و برابر , دنیایی پر از رفاه و خوشبختی دست بايد به کار شد. باید این مناسبت و این سیستم های انسان ستیز را از میان برداشت راهی به جز این نیست.جهان تشنه ی بدیلی قدرتمند است که هدف آن خوشبختی انسانها و برگرداندن کرامت و شرافت به انسان باشد.بدیلی که کودکان را انسان بشمارد و هر روز را برای آنان روز کودک بکند و حق آنان را محترم و برای آنان که مقدمترینند زندگی به دور از جنگ و فقر به دور از کار و گرسنگی به دور از تجاوز و خشونت و پر از رفاه و شادی بسازد.کودکان آینده سازان فرداها هستتند دیگر شایسته نیست که کودکان بیشتر از این تحقیر شوند شایسته ی جامعه ی انسانی نیست که کودکان مثل برده در آن کار کنند برای تحقق جامعه ای شاد , مرفه , آزاد و برابر باید مبارزه کرد باید جنگید باید متحد شد و اين بديل جز سوسياليزم نمي تواند چيز ديگيري باشد اين كار ما كمونيستهاست بايد با كار كمونيستي با حزب راستين طبقه كارگر با اتحاد و متشكل كردن آن به سوي سوسياليم قدم بگزاريم هيچ گاه جهان اينگونه مهيا و آماده براي سوسياليسم نبوده است اما نمي توان توهم داشت ااين انقلاب عظيم فقط و فقط در توان طبقه كارگر و خودآگاهي و مبارزه بي امان آن است نه هيچ نيروي ديگري.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زنده باد سوسياليسم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-3522817612974215380?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/3522817612974215380/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_913.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3522817612974215380'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3522817612974215380'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_913.html' title='شاهو نعمتی / كودكان و دنياي وارونه'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-6976333212081633080</id><published>2010-02-26T02:38:00.000-08:00</published><updated>2010-02-26T02:39:25.019-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>جمعی از چپ های شهر کلن / نقد چپ به نشست هامبورگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در پی بحران سیاسی که سراپای نظام سرمایه‏داری اسلامی را فرا گرفت، افراد و محافل چپ در خارج از ایران با این پرسش روبرو گشتند که چه‏گونه و تحت چه عنوانی باید فعالیت کنند تا استراتژی چپ را در جامعه تقویت کنند؟ اگرچه «چپ» مفهومی گسترده و قابل تعبیر و تفسیر است، منظور ما در اینجا آن بدیلی است که باید از درون مبارزات تمامی انسانهایی که بطور رادیکال با سرمایه‏داری جهانی و از جمله تمامیت رژیم حاکم بر ایران مبارزه می‏کنند، ساخته شود. سرنگونی رژیم سرمایه‏داری اسلامی از طریق انقلاب اولین شرط برای ساختن و شکل‏گیری بديل سوسياليستى است.&lt;br /&gt;پاسخ ما به این پرسش، «چه نوع فعالیتی در خارج از ایران به شکل‏گیری چنین بدیلی کمک می‏کند؟» فعالیت با هویت مستقل چپ است. ما بر آنیم که شرایط مادی در جامعه به نفع چپ است. اگر مبارزات مردمی در ایران رادیکالیزه نمی‏شد، مقاومت سیاسی ما در مقابل لشکرکشی‏های لیبرالی و رفرم‏طلب در خارج از ایران با سختی بسیاری همراه می‏شد و برای طرح شعار سرنگونی رژیم با مشکلات زیادی روبرو می‏بودیم. گواه این مدعا اولین روزهای اعتراض ایرانیان خارج از کشور است. اما شرایط سیاسی، ذهنی و فرهنگی به نفع چپ نیست. به باور ما فعالیت چپ‏ها باید به قصد برهم زدن توازن قوای سیاسی، ذهنی و فرهنگی موجود در جهت افق و بدیل سوسیالیستی جامعه صورت بگیرد.&lt;br /&gt;اما بسیاری از رفقای چپ که در کانون‏ها، انجمن‏ها و نهادهای لیبرالی و یا دمکراتیک فعال هستند بر این باوراند که باید کماکان با همان شکل و محتوای سابق به فعالیت ادامه داد. استدلاهایی که این رفقا ارائه می‏کنند عمدتاً از این قرار هستند:&lt;br /&gt;مبارزات مردم ایران برای خواسته‏های دمکراتیک است، پس ما هم باید شکل و محتوای مبارزاتی دمکراتیک را انتخاب کنیم.&lt;br /&gt;دمکراسی سیاسی و مدنی یک مرحله ضروری در پیشرفت به سمت سوسیالیسم است. پس در این مرحله ما نباید به دنبال خواست حداکثر خود باشیم.&lt;br /&gt;چپ پروژه‏ای شکست خورده است و ایجاد دافعه می‏کند، تحت عنوان چپ نمی‏توان در بین ایرانیان فعالیت کرد.&lt;br /&gt;تضاد جامعه ایران نه کار با سرمایه بلکه سنت و مدرنیته است.&lt;br /&gt;چپ مفهومی گسترده است که بخودی خود روشنگر نیست.&lt;br /&gt;استدلال‏های دیگری هم وجود دارند که کمتر به بیان می‏آیند:&lt;br /&gt;     -  فعالیت تحت عنوان چپ باید در جهت تحزب کمونیستی و ایجاد حزب پیشاهنگ باشد.&lt;br /&gt;     - انجمن‏ها، کانون‏ها و دیگر نهادها، محمِل‏هایی دمکراتیک برای جذب نیرو در جهت ساختن حزب  &lt;br /&gt;        هستند.&lt;br /&gt;پرداختن به هر یک از این استدلال‏ها فرصت جداگانه‏ای می‏طلبد. اما دو مشکل اساسی که در نگاه این رفقا وجود دارد، یکی این است که تحت عنوان «کار اجتماعی و فعالیت توده‏ای» به وجه سیاسی مبارزه در خارج از ایران کم بها می‏دهند&lt;a name="0.1_OLE_LINK7"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a name="0.1_OLE_LINK8"&gt;&lt;/a&gt; و به تمامی در جنبش جاری حل می‏شوند. آنها فراموش می‏کنند، آنچه ایرانیان سیاسی مقیم خارج، از چپ تا راست، انجام می‏دهند تقویت یا تضعیف یک گرایش یا صف‏بندی سیاسی است؛ که خود انعکاسی از جدال‏های اجتماعی درون جامعه ایران است. اگر سه گرایش سیاسی زیر را تأثیرگذارترین گرایش‏های سیاسی در جامعه ایران بدانیم، خارج از ایران نیز محل انعکاس، صف بندی و یا شکل گیری شفاف این گرایش‏های سیاسی اصلی در جامعه است:&lt;br /&gt;1- رفرمیست‏ها (حکومتی و غیر حکومتی). این‏ها پراگماتیست سیاسی هستند که به هیچ تغيير، تحول و دگرگونى باور ندارند. آنها تنها خواهان ترمیم نظام سیاسی فعلی هستند. انواع لابیست‏ها، مزدبگیرها، کارچاق‏کن‏ها، دلال‏های سیاسی و جاسوس‏ها جزو این دسته هستند.&lt;br /&gt;2- لیبرال‏های ایرانی که در حوزه نظر خواهان دولت مدرن، دمکراسی بورژوایی و اتکا به سازمان‏های حقوق بشری هستند، ولی درعمل همانطور که تاريخ معاصر ايران بطور واضح نشان ميدهد، همیشه زیر عبای دین احساس امنیت بیشتری می‏کنند.&lt;br /&gt;3- چپ‏ها (گرایشات گوناگون کمونيستى، مارکسیستى٬ مارکسيستى لنينيستى، کارگری و آنارشیستی)&lt;br /&gt;این سه گرایش‏ سیاسی در شکل احزاب و سازمان‏های سیاسی از یک طرف و افراد و محافل از طرف دیگر بروز علنی پیدا می‏کنند و با یکدیگر نیز تداخل و مراوده دارند.&lt;br /&gt;ما فکر می‏کنیم در دوره کنونی مبارزات مردم ایران اگر نمی‏خواهیم منتظر اراده تاریخ بمانیم، باید گفتمان و اتحادعمل چپ را در جامعه تولید کنیم، گرایش سیاسی فرودستان را در جامعه تقویت و شفاف سازیم و پاسخ مناسب و ویژه‏ی خود را برای فرا رفتن از مناسبات سرمایه‏داری پیدا کنیم. در غیر این صورت فعالیت سیاسی چپ تحت عناوين «لیبرالی-دمکراتیک» از يک سو حل شدن و دنباله‏روی از دو گرایش غیر چپ در جامعه ایران و صف‏بندی‏های خارج از کشوری آنها است و از سوى ديگر کمک مستقيم  به آلترناتيوهاى ليبرالى و اصلاح طلبى در جامعه مى باشد.&lt;br /&gt;مشکل دوم که رفقای ما به آن گرفتار هستند، نگاه مکانیکی و ابزارگرایانه است که به قدرت، به انسان‏ها و روابط مابین آنها دارند. آنها می‏خواهند تحت پوشش فعالیت به اصطلاح دمکراتیک در این گونه نهادها، آنها را سرخ کنند. دوستان ما ابتدا در نهادى که ايدئولوژى و برنامه ليبراليسم "آزادی‏خواهانه" بر آن حاکم است پا می‏گذارند و بعد (به قول خودشان) اینجا و آنجا با طرح شعاری رادیکال که بنظر اين رفقا تنها «سرنگون باد جمهورى اسلامى ايران» ميباشد، شعارى که ٣٠ سال پيش راديکال بود و امروز براى همه بغير از موسوى و کروبى امرى عادى گشته است، سعى می‏کنند آن تشکل ليبرالى را به نهادى برابرى طلب و عدالت خواه تبديل کنند. مبارزه طبقاتى جاى خود را به معمارى طبقاتى ميدهد و مبارزه سياسى تبديل به داد و ستد سياسى می‏شود. رفقا منافع طبقه کارگر، زحمتکشان و تهى دستان را به فراموشى مى سپارند و کشتى خود را پر از اجناس "آزادى‏خواهانه" می‏کنند و بعد قرار است به اراده، نيت و صداقت اين رفقا از درون آن کالاها در حين راه  برابرى و همبستگى بيرون طراود. اين رفقاى چپ ما که اکنون مخالف حرکت مستقل چپ ميباشند، با خرسندی از این که خود و رفقای تشکیلاتی‏شان برگزار کننده یا سازمان‏دهنده حرکت‏های عمومى هستند، منتظر زمانی می‏باشند که بشود علناً با صدای چپ حرف بزنند و عمل کنند. در این نگاه که مخصوص چپ سنتی است، ساختن جهانی بهتر، امری از بالا، اراده گرایانه، دولتی و با اقدامات مهندسی است. در این نگاه به انسان‏ها و روابط بین آنها و طبعاً به طبقات اجتماعی همچون شئ نگریسته می‏شود که می‏توان آنها را جابجا یا بالا و پایین کرد تا با رشد نیروهای مولده سوسیالیسم جوانه بزند و سبز شود.‏ در این نوع نگاه به سوسیالیسم، جایی برای مشارکت مستقیم انسانها و طبقات اجتماعی به منظور آفریدن روابط انسانی جدید وجود ندارد.&lt;br /&gt;در اینجا باید یادآور شویم که هستند فعالان سیاسی چپ که صادقانه در این گونه انجمن‏ها فعالیت می‏کنند ولی از آنجا که در باره چپ و سوسیالیسم، دچار انواع و اقسام مسائل حل نشده نظری و سیاسی هستند و از طرف دیگر به درازای عمر تبعید در خارج از ایران زیر بمباران ایدئولوژیک راست بوده‏اند، فعالیت تحت عنوان چپ را بی فایده می‏بینند. اگرچه ما فکر می‏کنیم ایستادن در پوزیسیون(موضع) چپ در جامعه، در درجه اول ناشی از گرایش، جایگاه و اهداف طبقاتی مشخصی است که هر فرد خود را با آن تعریف می‏کند. ولی از طرف دیگر نقش سردرگمی‏های نظری و سیاسی را ناچیز نمی‏شماریم و به کم‏کاری چپ‏ها برای پاسخ‏گویی به این معضلات نظری و معرفتی تأکید می‏کنیم و از تمام کسانی که در این موارد می‏توانند ضمن مبارزه نظری با انواع و اقسام دیدگاههای راست و لیبرالی به تقویت موضع چپ در جامعه ایران کمک کنند، خواهان تلاش بیشتری هستیم.&lt;br /&gt;فعالان چپ خارج از ایران، اگر مبارزه اجتماعی داخل و جایگاه آن در منطقه و جهان را در نظر بگیرند و از منظر فرودستان جامعه، کارگران، زنان، زحمتکشان، تهى‏دستان، مليت‏ها و تمامی آنهایی که بحساب نمی‏آیند، حرکت کنند، باید از یک طرف بر بی‏آینده بودن طرح‏ها و نقشه‏های لیبرالی چه از درون نظام و چه بیرون از آن پای بفشارند و از طرف دیگر به تولید یک گفتمان چپ از طریق گفت‏وگو در یک پروسه همکارى مبارزاتى به دور از خود مرکز بينى و سکتاريسم به جامعه ایران یاری رسانند. علیرغم شکست‏ها و پیروزی‏های چپ در سراسر جهان، خواست برچیدن بساط استثمار، نابرابرى، بى حقوقى و روابط سرمایه‏دارى همیشه وجود دارد. چرا که واقعیت استثمار، تبعیض، جنگ و بی‏حقوقی وجود دارد. ما فکر می‏کنیم نقد رادیکال سرمایه‏داری نزد چپ است. دیدگاههای دیگر یا اساساً خواهان برچیدن مناسبات سرمایه‏داری نیستند و یا این امر را به آینده‏ای نامعلوم موکول می‏کنند. گام برداشتن بسوی آینده هیچ تضمینی به‏جز سلامت پراکسیس امروز ما ندارد.  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-6976333212081633080?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/6976333212081633080/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_955.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/6976333212081633080'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/6976333212081633080'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_955.html' title='جمعی از چپ های شهر کلن / نقد چپ به نشست هامبورگ'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-3783062184142202931</id><published>2010-02-26T02:34:00.000-08:00</published><updated>2010-02-26T02:36:59.295-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احزاب و سازمانها'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کارگری'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گزارش'/><title type='text'>نقل ازتوفان نشریه الکترونیکی حزب کارایران / بالا تر از سیاهی رنگی نیست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;طبقه کارگر چیزی جز زنجیرهای پایش را از دست نخواهد داد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعمیق بحران اقتصادی که ناشی از سیاستهای نئولیبرالیستی رژیم جمهوری اسلامی و تاثیرات بحران سرمایه داری جهانی و تحریمهای اقتصادی و همچنین فساد گسترده مالیِ مافیای تجاری- نظامی است ؛ باعث گسترش بیکاری و نابودی امنیت شغلی و گسترش فقر در بین کارگران و زحمتکشان شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مختصات اقتصاد ایران را می توان با ورشکستگی صنایع و تولیدات داخلی ، گسترش واردات ، فرار سرمایه  داخلی ، کاهش سرمایه گذاری خارجی و غارت و چپاول ثروت ملی توسط باندهای مافیائی خواص و نیروهای نظامی و امنیتی نزدیک به قدرت خلاصه کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعیت صنایع و بیکاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرگزاری ایلنا  از رشد 19 درصدی بیکاری در سال جاری نسبت به سال گذشته خبر می دهد و می افزاید: از ابتدای سال 88 ، اخراج کارگران در واحدهای مختلف تولیدی آغاز شد. کارگران کارخانه سامان نخستین گروه بودند. پس از آن نوبت به کارگران مراکز مخابراتی سقز رسید سپس روند اخراج دامان کارگران آذربایجان شرقی ، کرمانشاه ، ایران صدرا ی بوشهر ، لوله سازی اهواز ، ایران تفال ساوه ، کشت و صنعت شمال ، توزین گر ، پایا ، هوایار ، روژن آزمون ، زیبا ماندگار و صدها کارگاه ریز و درشت دیگر را گرفت . حتی واحدهای بزرگی همچون ایرالکو ، ملی سرب و روی ، واگن سازی پارس و... نیز از این بلایا در امان نبوده اند. چند ماه پیش مدیر کل صنایع برق ، الکترونیک و فناوری اطلاعات وزارت صنایع از کاهش 60 در صدی ظرفیت تولیدی لوازم خانگی در کشور خبر داد. او گفت  هم اکنون ظرفیت تولید برخی از کارخانه های تولید لوازم خانگی به صفر رسیده است.&lt;br /&gt;روزنامه اقتصاد و آمار گزارش می دهد: فقط در سال گذشته بیش از 400 واحد تولیدی تعطیل و 200هزار نفر بیکار شده اند. مجتمع ها و کارخانه های بزرگی همچون صنایع خودروسازی و زیر مجموعه های آن ، ذوب آهن ، پولاد مبارکه ،آلومینیوم اراک ، نیشکر هفت تپه ، تراکتور سازی تبریز  و ده ها کارخانه و مؤسسه دیگر در بحران عمیق بسر می برند.&lt;br /&gt;عیسی محمد کمالی از مسئولین خانه کارگر بوشهر به ایلنا می گوید : در چهار سال گذشته تعدادشاغلان در عسلویه از 60 هزار نفر به هشت هزار نفر کاهش پیدا کرده است . وی کاهش نزدیک به 90 درصدی تعداد شاغلان عسلویه را نتیجه تعطیلی کارخانه ها و بحران صنایع می داند.&lt;br /&gt;چندی پیش سرتیپ رستم قاسمی ، فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء خبر از بیکاری 6 هزار کارگر در فازهای 15 و 16 پارس جنوبی داد.&lt;br /&gt;نهاوندیان رئیس اتاق بازرگانی می گوید: 50 درصد از کل واحدهای تولیدی ایران ورشکست و تعطیل شده اند و 50 در صد باقی مانده با 30 درصد ظرفیت کار می کنند.&lt;br /&gt;اخیرا محمد عباسی ، وزیر تعاون دولت دهم اقرار کرد که حدود 4 میلیون نفر بیکار هستند که بر اساس گزارش مرکز آمار ایران که جمعیت فعال ایران را 22 میلیون و 600 هزار نفر اعلام کرده ، نرخ بیکاری به 18 درصد رسیده است. البته این آمار براساس شاخص جدیدی است که افرادی که یک ساعت در هفته کار کنند را شاغل محسوب می کند .     &lt;br /&gt;گسترش واردات&lt;br /&gt;ایلنا در مطلبی تحت عنوان " ایران تنها جای دنیاست که شرایط وارد کنندگان بهتر از تولیدکنندگان است." می نویسد :اقتصاد ایران بدون شک در چند سال گذشته بزرگترین پرش را در میدان واردات داشته است؛ و در مورد واردات فولاد می نویسد: واردات بی رویه فولاد  در اثر کاهش تعرفه گمرکی فولاد خام و محصولات آن به صفر باعث شده تولید کنندگان داخلی فولاد با ظرفیت 35 در صد خود کار کنند و روز به روز از ظرفیت آنها کاسته شود.&lt;br /&gt;دبیر انجمن صنفی کارفرمایان چرمسازان خراسان رضوی می گوید: واردات  کفش های چینی و تایلندی  منجر به تعطیلی کارگاههای کفش و چرم شده است. او اضافه می کند که در مشهد حدود 65 کارخانه چرمسازی بود که در حال حاضر به 20 کارخانه رسیده و مابقی تعطیل شده است.&lt;br /&gt;نایب رئیس صنایع بازیافت ایران می گوید : به علت واردات، 90 در صد از واحدهای فعال در این عرصه به مرز تعطیل کشیده شده اند .&lt;br /&gt;رئیس اتحادیه تولیدکنندگان کفش در اصفهان خبر از تعطیل 50 تا 60 در صد از هزار کارگاه کفاشی در اثر واردات کفش های چینی و تایلندی و ویتنامی می دهد.&lt;br /&gt;   فرار سرمایه های داخلی و کاهش سرمایه گذاری خارجی&lt;br /&gt;طبق گزارش ایلنا از 18 بانک کشور ، 13 بانک با کاهش سپرده های مردم روبرو هستند . باگسترش بحران و افزایش ریسک اقتصادی و همچنین بحران سیاسی و ترس ناشی از عدم امنیت سرمایه، خروج سرمایه از کشور شتاب گرفته است. خبرگزاریها خبر از شایعه ورشکستگی بانکهای ملت و ملی  و هجوم سپرده گذاران به این دو بانک برای گرفتن سپرده های خود می دهند. بدهی 48000 میلیارد تومانی 6700 واحد صنعتی به بانکها ، سیستم بانکی را با کمبود نقدینگی مواجه کرده است.&lt;br /&gt;سرمایه گذاری خارجی که در سال 1386 بیش از 12 میلیارد دلار بود به 822 میلیون دلار رسیده است که البته ناشی از بی ثباتی وضعیت سیاسی می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فساد اقتصادی&lt;br /&gt;سازمان شفافیت بین المللی در آخرین گزارش خود اعلام کرد که ایران در زمینه فساد و عدم شفافیت به رتبه 168 در میان 180 کشور جهان تنزل یافته است .&lt;br /&gt; واگذاری سرمایه های ملی به آقازاده ها و  خواص ونیروهای نظامی و شبه نظامی و امنیتی تحت عنوان خصوصی سازی ، غارت و چپاول علنی و رسمی است که به صورت  عرف درآمده است.&lt;br /&gt;  دلالی و لابی گری و قاچاق و انحصار واردات کالاهای خاص به افراد خاص ، پرداخت وامهای میلیاردی بی بازگشت به خودیها تمامی سیستم اقتصادی را به فساد کشانده است.&lt;br /&gt;رئیس کمیسیون صنایع مجلس میزان واردات قاچاق را دست کم 17 میلیارد دلار می داند.&lt;br /&gt; تنها در تهران در عرض هشت ماه 13000میلیارد تومان چک بانکی برگشت خورده است.&lt;br /&gt;روزنامه خبر جنوب می نویسد: در حالی که ارائه وام به اقشار کم درآمد به هفت خوان رستم شبیه است35 نفر ، 1000میلیارد تومان تسهیلات دریافتی از بانک را پس نمی دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گسترش فقر&lt;br /&gt;در حالی که علی عسگری معاون اقتصادی معاونت برنامه ریزی احمدی نژاد به دروغ اعلام می کند که بر اساس شاخص اقتصادی، 15 میلیون ایرانی زیر خط فقر بسر می برند، مرکز آمار ایران اعلام کرد 47 میلیون ایرانی در فقر بسر می برند.&lt;br /&gt;بر اساس اظهارات رئیس مرکز آمار ایران : در آمد خانواده های شش نفری در خوشه یک ، کمتر از 473 هزار تومان است . خانواده شش نفری که درآمدش بین 473 هزار تومان تا 788 هزار تومان است در خوشه دو قرار می گیرد . در خوشه نخست حدود سی میلیون نفر قرار دارند. در خوشه دوم هم 17 میلیون و ششصد هزار نفر قرار دارند. به بیانی دیگر سی میلیون نفر درآمد روزانه ای کمتر از 263 تومان معادل 30 سنت دارند که با آن می توانند یک نان سنگگ بخرند.&lt;br /&gt;بدنبال تصویب لایحه هدفمند سازی یارانه ها که اجرائی شدن آن از اول سال 89 خواهد بود با افزایش قیمت نفت و گازوئیل و بنزین و گاز و برق و آب و بذر و کود و نهال شروع و بتدریج شامل حذف یارانه های گندم و برنج و روغن و شیر و شکر و دارو و خدمات پستی و خدمات ریلی خواهد شد، شاهد افزایش تورم و کاهش هر چه بیشتر قدرت خرید کارگران و زحمتکشان و به فلاکت کشانده شدن هر چه بیشتر آنها خواهیم بود .&lt;br /&gt;حال در نظر داشته باشید که بر اساس آمار رسمی 4 میلیون بیکار و 47 میلیون فقیر و برنامه شوک تراپی افزایش قیمتها  در شرایطی که حداقل دستمزد یکسوم خط فقر است و پرداخت آن هم بین سه تا پنجاه ماه به تاخیر می افتد و گسترش و تعمیق بحران اقتصادی و افزایش بیکاری در سال جدید بر بستر شرایطی انفجاری شاهد موج گسترده ای از مبارزات خودجوش کارگری خواهیم بود که متاسفانه ضعف عمده آن تا به حال پراکندگی و عدم سازمانیافتگی آن بوده است.&lt;br /&gt;واقعیت این استکه بالاتر از سیاهی رنگی نیست . طبقه کارگر که تا بحال در موضعی تدافعی مبارزه  کرده است باید توجه کند که بهترین دفاع تهاجم است . به میدان آمدن متشکل کارگران و اعتصاب عمومی و پیوستن جنبش دمکراتیک زنان و دانشجویان و جوانان و روشنفکران و سایر اقشار اجتماعی به این اعتصاب است که می تواند نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی را فلج ساخته و با تعرض و از موضع برتر وی را به عقب نشینی وادار کند. شرایط فروپاشی جمهوری اسلامی از همینجا آغاز می شود.   &lt;br /&gt;نقل ازتوفان الکترونیکی شماره 43 بهمن 1388  نشریه الکترونیکی حزب کارایران&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.toufan.org/" target="_blank"&gt;www.toufan.org&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-3783062184142202931?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/3783062184142202931/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_8589.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3783062184142202931'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3783062184142202931'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_8589.html' title='نقل ازتوفان نشریه الکترونیکی حزب کارایران / بالا تر از سیاهی رنگی نیست'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-8528664417033142535</id><published>2010-02-26T02:32:00.000-08:00</published><updated>2010-02-26T02:34:08.453-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>بهرام رحمانی / شکل جدید تروریسم حکومت اسلامی ایران را خنثی کنیم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اخیرا حکومت اسلامی ایران و اینترپول(پلیس بین المللی)، علیه اپوزیسیون حکومت اسلامی همکاریهایی را به مرحله اجرا گذاشته اند که نشاندهنده شکل جدیدی از تروریسم حکومت اسلامی است.&lt;br /&gt;حکومت اسلامی ایران، به اندازه سی و یک سال حاکمیت و عمر نکبتبار خود، سابقه تروریستی و آدمکشی دارد. این حکومت جانی، تاکنون نه تنها دهها هزار انسان سیاسی و غیرسیاسی را از پیر و جوان و زن و مرد در شکنجهگاههای خود در زیر شکنجه و تجاوز به قتل رسانده و یا اعدام و سنگسار کرده است، بلکه حتا صدها تن از فعالین سیاسی مخالف خود را نیز در کشورهای مختلفی چون ترکیه، پاکستان، فرانسه، آلمان، سوئیس، اتریش، سوئد و غیره تعقیب و ترور کرده است. در داخل کشور نیز آمار دقیقی از آن بخش از فعالین سیاسی و فرهنگی که نخست توسط ارگانهای اطلاعاتی حکومتی ربوده شدند و سپس جنازه مثله شده آنها در حاشیه شهرها و یا منازلشان کشف شد، در دست نیست. برای نمونه، مختاری و پوینده از اعضای هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران و فروهرها از فعالین سیاسی داخل کشور، از جمله کسانی هستند که توسط مامورین وزارت اطلاعات حکومت اسلامی به طرز فجیعی به قتل رسیدند. این حکومت تروریستی، فقط حدود 400 نفر از مخالفین سیاسی خود را در کردستان عراق ترور کرده است. بنابراین و بر اساس واقعیتها حکومت اسلامی، حکومت جهل و جنایت، ترور و وحشت، مافیایی و غارتگر است!&lt;br /&gt;اما دستکم در دهه اخیر، به دلیل این که موقعیت حکومت اسلامی در داخل کشور و در سطح منطقه و جهان متزلزل شده است، جرات ترور ندارد. اما این مساله نباید به این شکل تغبیر شود که گویا ماهیت تروریستی حکومت اسلامی تغییر کرده است؛ نه خیر سران حکومت اسلامی از خمینی تا خامنهای و غیره، پایههای خود را با ترور و سرکوب و کشتار بینان گذاشتند و حاکمیت خود را نیز با رعب و وحشت و ترور شکنجه و اعدام نگه میدارند.&lt;br /&gt;حکومت اسلامی، همچون سابق نمیتواند اعضای اپوزیسیون خود را در خارج کشور ترور کند به اشکال دیگری از تروریسم دولتی متوسل شده است. یعنی سران و کارشناسان تروریستی حکومت اسلامی، نخست در دادگاههای جهل و جنایت خود، برای اعضای اپوزیسیون پروندهسازی میکنند و سپس یا اینترپول(پلیس بینالمللی) وارد معامله میشوند تا لیست و عکس اعضایی از اپوزیسیون را به عنوان «مجرم» و «تحت تعقیب» در سایت اینترپول قرار دهند.&lt;br /&gt;حدود سه ماه پیش، پس از آن که دادگاه انقلاب اسلامی سنندج، برای 12 نفر از اعضا و رهبری حزب کمونیست کارگری(حکمتیست) پروندهسازی کرد مقامات امنیتی - پلیسی حکومت اسلامی با پلیس بینالمللی وارد معامله شدند تا این که سرانجام اسامی و تصاویر این 12 نفر را در سایت اینترپول قرار دادند.&lt;br /&gt;حدود سه ماه بعد اسم دیگری به نام آقای شهرام همایون به این لیست اضافه شده است که وی مدیریت یکی از تلویزیونهای فارسی زبان لوسانجلس را به عهده دارد. این دو نمونه متفاوت نشان میدهند که حکومت اسلامی، سیاست تروریستی جدیدی را با همکاری پلیس بینالمللی آغاز کرده است.&lt;br /&gt;بدین ترتیب، اینترپول با این اقدام خود وارد یک همکاری بر علیه اپوزیسیون حکومت اسلامی شده است و این که در پشت پرده چه معاملهای بین حکومت تروریستی حکومت اسلامی و پلیس اینترپول در جریان است اطلاعی در دست نیست. در حالی که آرشیو خود پلیس بینالمللی و همچنین آرشیوهای بیشتر دولتهای جهان پر از اسناد و مدارکی در رابطه با اقدامات جاسوسی و تروریسم حکومت اسلامی بر علیه اپوزیسیون و غیره است. در این میان، ظاهرا توجیه مقامات پلیس بینالمللی این است که کشورهایی که عضو این ارگان هستند اگر دادگاهی در آن کشور، افرادی را مجرم بشاسند و از پلیس ایترپول بخواهند که آن شخص را تحت تعقیب بینالمللی قرار دهد به همین «سادگی» میپذیرد. چرا که این کشورها، از جمله ایران عضو اینترپول هستند. حیرتانگیز است که روز روشن جای حاکم و محکوم تغییر داده شده است و حیرتانگیرتر این است که براساس قوانین قضایی کشورهای دمکراتیک غربی، اصل بر برائت مجرمین است. یعنی تا جایی که دادگاه مجرم بودن کسی را با تحقیق و اسناد و شواهد کافی نشان ندهد کسی حق ندارد حتا کسی را که بر سر جرم نیز دستگیر شده است مجرم بنامد.&lt;br /&gt;هنوز نه دادگاه سنندج و نه اینترپول اعلام نکردهاند که «جرم» این افراد چیست و به چه دلیل تصویر و اسامی آنها را به عنوان مجرم در سایت پلیس بینالمللی قرار دادهاند؟!&lt;br /&gt;این موارد به راحتی به همه اپوزیسیون حکومت اسلامی از منفردین شناخته شده تا اعضای سازمانها و احزاب و نهادهای دمکراتیک، به ویژه سرنگونیطلبها بسیار هشداردهنده است. چرا که چنین اقدامی تعرض آشکار تروریستی به همه مخالفین حکومت اسلامی است، همچنان که ترور بختیار، رجوی، غلام کشاورز، صدیق کمانگر، فرخزاد، قاسملو، شرفکندی و غیره صرفا تعرض تروریستی به یک شخصیت و یک سازمان نبود، بلکه تعرض به همه اعضای قعال اپوزیسیون بود که به درستی هم از اپوزیسیون راست تا چپ بدون این که در این مورد با همدیگر نشستی داشته باشند و یا ارگان مشترکی به وجود بیاورند هر کدام نسبت به تواناییها و امکانات خود، با قدرت علیه تروریسم حکومت اسلامی موضع گرفتند و در چهارگوشه جهان، دست به افشاگری زدند.&lt;br /&gt;در رابطه با این شیوه اخیر تروریستی که حکومت اسلامی با همکاری انترپول در پیش گرفته است نیز اصلا نیازی به این نیست که کسی و سازمانی و نهادی مخالف و یا موافق حزب حکمتیست و یا شهرام همایون و غیره باشد و یا با آنها در ارتباط قرار گیرد، بلکه مهم این است که همه اپوزیسیون و به ویژه اپوزیسیون سرنگونی طلب، آزادیخواه و چپ، این تعرض تروریستی را تعرضی به خود بداند و موضع محکم و افشاگرانهای علیه این مدل از تروریسم حکومت اسلامی را در دستور فعالیتهای خود قرار دهد.&lt;br /&gt;در این میان، پیگیری این مساله از جنبه حقوقی و قضایی، بسیار مهم است و وکلای مترقی مخالف حکومت اسلامی، میتوانند نقش بسیار مهمی را در این راستا ایفا کنند. چرا که آنها، حکومت اسلامی و انبوه جنایات و تروریسم آن را به خوبی میشناسند. آنها، با پیگیریهای حقوقی خود، قادرند همکاری مشترک تروریستی حکومت اسلامی و پلیس اینترپول علیه اپوزیسیون را افشا و خنثی کنند به طوری که پلیس انترپول وادار به به عقبنشینی شود و تصاویر اعضای اپوزیسیون حکومت تروریستی اسلامی را از سایت خود بردارد. در غیر این صورت و هر نوع کوتاهی در این مورد به خصوص به ضرر آن بخش از اپوزیسیون است که به طور جدی در جهت سرنگونی حکومت اسلامی و برای برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی در ایران مبارزه میکند، تمام خواهد شد.&lt;br /&gt;شایان ذکر است که من شخصا هیچ رابطه سیاسی با حزب حکمتیست و یا شهرام همایون نداشته و ندارم و بر عکس، در بسیاری از زمینههای سیاسی با حزب حکمتیست اختلاف نظر دارم اما اعضا و کادرهای این حزب را میشناسم، انسانهای شریف و مبارزی هستند که در جهت سرنگونی کلیت حکومت جهل و جنایت اسلامی مبارزه میکنند. یا اصلا سیاستهای شهرام همایون را قبول ندارم و تاکنون از نزدیک نیز شانس آشنایی با ایشان را نداشتم. اما به عنوان یک عضو فعال سیاسی و فرهنگی جنبش کارگری کمونیستی، مخالف سرسخت حکومت اسلامی و به عنوان کسی که به آزادی بیان، قلم، تشکل و مبارزه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متشکل عمیقا باور دارم وظیفه خود میدانم که هر اقدام ممکنی را که از دست خودم، رفقایم، دوستانم و همکارانم بر میآید، در افشای تروریسم حکومت اسلامی همچون سی و یک سال گذشته کوتاهی نکنیم. این کمترین انتظاری است که همه ما انسانهای آزادیخواه، برابریطلب، عدالتجو و کمونیست باید از خود و جامعهمان داشته باشیم.&lt;br /&gt;مسلما نه دادگاههای حکومت اسلامی که تاکنون برای دهها هزار انسان سیاسی و غیرسیاسی حکم اعدام صادر کرده و توسط جوخههای مرگ خود به مرحله اجرا گذاشتهاند کمترین ارزش حقوقی و اجتماعی و سیاسی قائل شد و نه به موجودیت نکبتبار و چندشآور کلیه دم و دستگاه حکومت اسلامی. این حکومت در کلیت خود ننگ و شرم بشریت است که باید هر چه زودتر با قدرت اجتماعی و مبارزه متحد مردم آزاده جامعهمان باید به زباله تاریخ فرستاده شود!&lt;br /&gt;اکنون نزدیک به نه ماه است که مردم ایران با مبارزه پیگیر خود حداقل به این دستاورد مهم رسیدهاند که با خبر، گزارش، تحلیل، تصوصی و فیلمهای خود، به مردم جهان نشان دهند اکثریت مردم ایران، این حکومت جانی و آدمکش را نمیخواهند. اکنون حکومت اسلامی، از کمترین پایگاه اجتماعی برخوردار است و به همین دلیل، فقط با سیاست سرکوب و ترور و وحشت خودش را سر پا نگه داشته است. در حالی که همگان میدانند که هیچ حکومتی با زور و ظلم و ترور و شکنجه و اعدام و نیروی پلیسی - امنیتی نمیتواند آینده خود را تضمین کند. از اینرو، حکومت اسلامی، محکوم به شکست است و دیر و یا زود با قدرت و همبستگی میلیونی مردم از حاکمیت ساقط خواهد شد.&lt;br /&gt;طبیعی است که هر انسان و سازمان و نهاد آزادیخواه و مخالف حکومت جهل و جنایت اسلامی، صریحا این اقدام اینترپول را محکوم میکند و از این سازمان میخواهد که هر چه سریعتر دستور تعقیب این افراد را پس بگیرد. بنابراین، باید در مقابل این اقدام اینترپول باید قاطعانه ایستاد و آن را به عقبنشینی وادار کرد.&lt;br /&gt;ششم اسفند 1388 - بیست و پنجم فوریه 2010 &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="mailto:bamdadpress@ownit.nu" target="_blank"&gt;bamdadpress@ownit.nu&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-8528664417033142535?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/8528664417033142535/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8528664417033142535'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8528664417033142535'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_26.html' title='بهرام رحمانی / شکل جدید تروریسم حکومت اسلامی ایران را خنثی کنیم'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-8747013708540977356</id><published>2010-02-25T06:00:00.000-08:00</published><updated>2010-02-25T06:01:03.953-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>نسان نودینیان / قيام عليه شرايط اقتصادي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;امروز چهارشنبه، اعتصاب عمومي كشور يونان را در ابعاد ٢ميليون نفري، مردم، كارگران و كاركنان اين كشور را در آغوش گرفت. بر در بيشتر مراكز توليدي و محلهاي كار قفل زدند. كار و توليد را تعطيل كردند. اعتصاب ٢ميليون كارگر و كاركنان به اعتراض به بيكارسازي وسيع، كاهش دادن دستمزدها، بالا بردن مالياتها و بالابردن سن بازنشستگي، بار ديگر جامعه را در مقابل دولت قرار داد. در دو هفته گذشته اين دومين اعتصاب سراسري و قدرتمند بخش شاغلين در يونان است.&lt;br /&gt;اوج نا آرامي هاي يونان در دسامبر ٢٠٠٩ شروع شد. با شروع اين ماه اعتراضات توده هاي ناراضي بويژه جوانان و دانشجويان به مدت هشت روز شهر آتن، پايتخت اين كشور را با رو در روئي دولت و پليس و نيروهاي انتظامي در خود گرفت. ابعاد اين اعتراضات بحدي بود كه مديا و رسانه هاي عمومي در سراسر دنيا به آن پرداختند و افكار عمومي را تحت تاثير قرار دادند و بار ديگر بعد از نا آرامي هاي جوانان و توده هاي زحمتكش و فقير فرانسه ابعاد اين اعتراضات در آتن، جامعه اروپا و دنيا را تحت تاثير قرار داد.&lt;br /&gt;در ١٣ دسامبر٢٠٠٩ جوانان آتن به محل و دفتر محل كار پليسي كه تيراندازي او باعث كشته شدن نوجوان پانزده ساله شده بود حمله و با پرتاب كوكتل مولوتف و سنگ پرتاب كردن به اين محل بر ابعاد اين نارضايتها افزودند. بعد از اين اعتراضات بود كه جوانان و مردم ناراضي توجه خود را به نواحي تجاري نزديك كردند. خودروها را واژگون و سه بانك را سوزاندند. مردم و افكار عمومي در آتن اين نارضايتيها را بيش از آن كه واكنش به كشته شدن نوجوان ١٥ ساله بدانند، قيام عليه شرايط اقتصادي نام گزاري كردند. در چند سال گذشته جامعه يونان در غليان اعتراضات كارگران، كاركنان، جوانان و دانشجويان بوده است. در اكتبر ٢٠٠٩ حزب حاكم "دموكراسي جديد" در يك انتخابات زودرس در مقابل حزب سوسياليست به رهبري «جورج پاپاندرو» شكست خورد. حزب "دمكراسي جديد" كه چيزي جز فساد اداري، بيكاري را با دوره كمتر از دو ساله در قدرت ايجاد نكرده بود، با انتخابات زودرس جاي خود را به حزب سوسياليست داد. اكنون اين حزب كه با وعده هاي احياي اقتصادي يونان بقدرت رسيده بوبد، با كاهش دستمزدها، بالابردن ميزان مالياتها و بالا بردن سن بازنشستگي، افزايش بهاي بنزين و سياست صرفه جويي اقتصادي بر ميزان بيكاري و فقر، افزوده، و با روانه كردن ميليونها نفر از شاغلين به منازل بدون پرداخت مزايا و تامين معيشت، در مقابل موج ميليوني اعتراض و اعتصابات قرار گرفته است.&lt;br /&gt;در ايران، ما در حالي به روزهاي پاياني سال ٨٨ نزديك ميشويم كه بيكارسازيهاي گسترده  در مراكز توليدي و كار رو به افزايش است. دولت و كارفرماهاي بورژوا در حالي به بيكارسازيهاي وسيع روي آورده اند، كه جامعه ايران دستخوش حملات وسيع سياسي و سركوب است. سياست سركوب و حكومت نظامي توسط سپاه پاسداران و دولت مايه دلگرمي و قوت قلب كارفرما و سرمايه داران شده است. چنانكه در اينروزها بر حملات خود عليه طبقه كارگر و مزدبگيران جامعه افزوده اند. دسته دسته در مراكز كار و توليدي از جمله در صنايع ماشين سازي و پروژه هاي ساختماني بر ميزان اخراج و بيكارسازيها افزوده اند. با موج بيكارسازيها، امسال مشكلات طبقه كارگر به مراتب وسيع تر و عميق تر از گذشته، از جمله مساله افزايش دستمزدها، و عدم پرداخت حقوق و مزاياي پرداخت نشده، بر صحنه سياسي و اجتماعي جامعه سنگيني ميكند. طبقه كارگر و مزدبگيران و شاغلان در ابعاد ميليوني در معرض تحميل زندگي به مراتب سخت تر و فلاكت بيشتري قرار دارند.&lt;br /&gt;كارگران در "انتظار" تعيين حداقل دستمزد در سال ١٣٩٩هستند. شواري عالي كار در اسفند ماه سال گذشته حداقل دستمزد كارگران را ٢٦٣هزار تومان تعيين كرد. و امسال  ميزان ١٠٠درصدي افزايش دستمزدها ٥٢٠هزار تومان را مطرح كرده است.  در حاليكه خط فقر مطلق طبق آمار رسمي دولت و كارشناسان آكادميكي در تهران ٨٥٠هزار تومان تعريف شده بود. تعيين دستمزد ٢٦٣هزار توماني در سال گذشته با اعتراضات بخشهاي مهمي از تشكل و سنديكاهاي كارگري از جمله سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، كارگران كشت و صنعت نيشكر هفت تپه، اتحاديه آزاد كارگران ايران و انجمن صنفي كارگران برق و فلز كرمانشاه روبرو شد. امضاي تومار و ارسال اين اعتراضات بخشي از اعتراض سازمانيافته بود. با اين وجود طبقه كارگر و كاركنان جامعه موفق به بكرسي نشاندن مطالبات پايه اي تر و تعيين دستمزد بر اساس تامين زندگي و معيشت كارگران كه بر اراده و تصميم جمعي كارگران در مراكز توليدي و صنعتي و كار متكي بوده باشد، نشدند. بيش از ٧٠درصد از خانواده هاي كارگر بصورت مستاجر با پرداخت كرايه خانه هاي گزاف زندگي ميكنند. دستمزدهاي سال ٨٨ حتي كفاف پرداخت اجاره خانه ها را نميكند. اين در حالي است كه بر ميزان افزايش قيمتها، از جمله مواد خوراكي و تامين سبد زندگي روزانه از اقلام نان، گوشت، تخم مرغ، سبزيجات و امكانات تامين خوراكي افزوده شده است. نرخ تورم و گراني سر به فلك كشيده، قدرت خريد و تامين مايحتاج زندگي روز مره كار شاق و سختي است. و از سفره رنگين خبري نيست.  چند ميليون از كودكان و نوجوانان بر اثر افزايش فشار اقتصادي و فقر مجبور به ترك تحصيل شده و روانه بازار كار شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر در كشور يونان اعتصابات ميليوني در دو سال گذشته منجر به كناره گيري دولت و روي كار آوردن حزب سوسياليست با وعده شكوفايي اقتصادي منجر شد. و دولت وعده شكوفايي "اقتصادي" با بيكارسازيهاي وسيع، و پايين نگه داشتن دستمزدها و بالابردن مالياتها و سن بازنشستگي به مصاف شاغلان و طبقه كارگر و مردم رفته است. در ايران اوضاع اقتصادي، خط فقر و فلاكت، بيكارسازي و فساد اداري و مالي به مراتب خشن تر و عميق تر از يونان است. اگر در يونان التهاب فضاي سياسي از چند سال گذشته به موج نارضايتي ها افزوده است، جوانان و دانشجويان با تظاهراتهاي خشن و تعرضي در مقابل دولت و پليس قرار ميگيرند، دولت را وادار به عقب نشيني ميكنند، شاغلين و طبقه كاركن جامعه اقتصاد دولت و سرمايه داران را فلج ميكنند، افكار عمومي در سطح دنيا و اروپا را متوجه وخيم بودن جامعه يونان كرده اند. اما در ايران امروز ما شاهد موج اعتراضات جوانان، دانشجويان و مردمي در ابعاد ميليوني هستيم كه اين اعتراضات بر كل هيئت حاكمه و دستگاه مخوف و نظامي حاكم دولت و نظام سياسي و مذهبي سنگيني ميكند، ابراز وجود طبقه كارگر، جوانان و دانشجويان براي به زير كشيدن دولت و نظام سياسي و اسلامي جمهوري اسلامي به مراتب از جامعه يونان مهياتر و مساعدتر است. &lt;br /&gt;در روزهاي پاياني سال ٨٨، بارديگر طبقه كارگر و مزدبگيران جامعه در مقابل مصاف مهم و طبقاتي قرار گرفته اند. طبقه كارگر و كاركنان ميليوني جامعه همراه با توده ميليوني جوانان و دانشجويان با شروع دور جديد از مبارزه براي افزايش دستمزدها، نه تنها به تشكلهاي مجمع عمومي و اراده و تصميم خود در اين مجامع بايد متكي باشند، اما ميتوانند در شكل وسيع و توده اي با فراخوان به اعتصاب و تظاهراتهاي توده اي بر موج اعتصاب و نارضايتي هاي بيفزايند. درسهاي اعتصابات كاركنان و طبقه كارگر در يونان، براي سازماندهي قيام عليه شرايط اقتصادي به اندازه كافي مفيد و آموزنده هستند.&lt;br /&gt;٢٤ فوريه ٢٠١٠كلن(آلمان)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-8747013708540977356?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/8747013708540977356/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8747013708540977356'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8747013708540977356'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_25.html' title='نسان نودینیان / قيام عليه شرايط اقتصادي'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-8793331554518588816</id><published>2010-02-24T05:23:00.001-08:00</published><updated>2010-02-24T05:23:59.244-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>بنفشه کمالی/ عذر بدتر از گناه نکاتی پیرامون توضیحات سایت " اتحاد کارگری " در جواب نوشته رفیق ب . شادیمقدم</title><content type='html'>درجواب انتقاد رفیق شادیمقدم به سایت "اتحاد کارگری " از طرف مسئول این سایت توضیحاتی پیرامون عدم درج مطالب او داده شده است .این توضیحات داده شده جای بحث زیادی دارند که در ادامه نوشته ام به آن میپردازم . مسئول سایت" اتحاد کارگری "درجواب انتقاد ر.شادیمقدم نوشته اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ظاهرقضیه این است که ما مطالب شخصی بنام آقای"خوشکدامن " را که در نقد " شادیمقدم " نوشته است را منتشر کرده ایم .ایشان از ما گلایه کرده اند که چرا مطلب او را به چاپ نمیرسانیم ."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قابل توجه است که مسئول این سایت دلیل تاخیر جواب " این نامه "را شرکت در مراسم یادبود رفیق یدالله خسروشاهی ذکر کرده اند .دلیلی که برای عدم دادن جواب به ر. شادیمقدم آورده اند برای منِِ خواننده قانع کننده نیست .به خاطر اینکه رفیق شادیمقدم از مدتی خیلی پیش از این ،از سایت " اتحاد کارگری "برای عدم درج مطالب خود توضیح خواسته بودند.اما از طرف مسئول این سایت تا قبل از اینکه ر .شادیمقدم انتقاد خود را در سایت آزادی بیان علنی کند پاسخی دریافت نکرده بود و به محض علنی شدن انتقاد از طرف این رفیق ، تازه مسئو ل سایت "اتحاد کارگری " یادش افتاد که جواب او را از طریق " سایت آزادی بیان " بدهد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روش برخورد هیچ نزدیکی با دیدگاه ها و برخوردهای طرفداران و فعالین طبقه کارگر ،درک ها و روشهای انقلابی ،کمونیستی وسوسیالیستی ندارد. وما را به یاد برخورد دولت های بورژوائی ،خصوصا" در کشورهای غربی میاندازد که بطور معمول به انتقادات و مشکلات مردم اهمیتی نمیدهند ولی به محض اینکه ،از طرف خبرنگار و یا شخص منتقدی مسائل به شکل علنی و در انظارعمومی قرار میگیرد و مطرح میشود ، مسئولین دولت بورژوائی از ترس افشاء شدن بیشتر ،یادشان میافتد که باید به مشکلات و انتقدات جواب داده ومسئله را مورد بررسی قرار میدهند و به آن رسیدگی میکنند .انجام این کار نه برای اساس اعتقاد و اصول و پرنیسبهای سالم ، بلکه از ترس انتقاد و افشاگری بیشتر میباشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درضمن رفیق شادیمقدم از سایت اتحاد کارگری آنطور که مسئول این سایت ادعا کرده "گلایه"نکرده است ، بلکه به روش غیردمو کراتیک آنان انتقاد کرده است.&lt;br /&gt;درپارگراف بعدی مسئول سایت "اتحاد کارگری"نوشته اند :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ما در مطلبى تحت عنوان "درباره‌ ما" بطور شفاف ضوابط و نحوه‌ى كار سايت اتحاد كارگرى را مشخص كرده‌ايم. براساس اين سياست نه‌ مضمون مطلب آقاى "خوشکدامن" مورد تائيد ماست و نه‌ مجاز ھستيم كه‌ مقاله‌ھاى آقاى "شاديمقدم" و امثالھم را به‌ چاپ برسانيم. ماجرا اين است كه‌ چند ماه‌ قبل نامبرده‌ مطلبى براى ما ارسال كرد و رفيق شاھو از جانب سايت اتحاد كارگرى طى ياد داشتى براى وى توضيح داد كه‌ بخاطر جانبداريش از جريان نئوتوده‌اى" با انتشار مطلبش و يا ھر گونه‌ اظھار نظرى كه‌ بوى از اين جريان ضد كارگرى را بدھد، خودارى مى ورزد. با اين حال مطلب اخيرش ھم شمول ھمين سياست مى شود"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفیق شادیمقدم توضیح داده اند که ایشان ایمیلی از شخصی به نام " شاهو " و یا از طرف "اتحاد کارگری" آنطور که مسئول این سایت نوشته دریافت نکرده است و ادعای آنان مبنی بر فرستادن ایمیل برای ر.شادیمقدم صحت ندارد .در ضمن در بخش دیگری از نقل قول بالا، که توسط مسئول سایت " اتحاد کارگری " نوشته شده است تناقض و سئوال وجود دارد و آن این است که اگر این سایت با نظرات ر.شادیمقدم در " جانبداری "از تشکیلات "اتحادسوسیالیستی کارگری "مشکل و مسئله داشته و دارند ، چرا بعد از تقریبا" یکسال و نیم که از نوشتن مطالب ر. شادیمقدم پیرامون به قول ، سایت " اتحاد کارگری " "جانبداری " ایشان ، از "رفقای اتحادسوسیالیستی کارگری " میگذرد تازه یادشان افتاده است که به این" جانبداری "ر.شادیمقدم اعتراض بکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید بگویم که مسئول سایت"اتحاد کارگری"بسیار دیر به فکر این مسئله افتاده است .در ضمن با لحنی توهین آمیز از ر. شادیمقدم به عنوان " امثالهم "نام برده اند ،لطفا"جرئت داشته باشید و صریح بنویسید که منظورتان از "امثالهم "چیست ؟طبقه کارگر و مدافعان آن در بیان و پراتیک خود روشن و شفاف برخورد میکنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درپاراگراف بعدی نوشته اند:&lt;br /&gt;"واقعا اين حق طبيعى ماست كه‌ گارد ويژه‌اى در مقابل جريانى كه‌ مبارزين داخل را به‌ احزاب سياسى و برانداز منتسب مى كند، داشته‌ باشيم. جريانى كه‌ به‌ فعالين درخشان و صديق طبقه‌ كارگر به‌ دروغ برچسب مى زند و آخر سر نيز كنار قبرش ظاھر مى شود و اشك تمساح مى ريزد، جريانى كه‌ فعالين و تشكلات كارگرى را به‌ "سولداريتى سنتر" و ... منتسب مى كند، جايش در بين ما نيست. براى ما جاى سوال است كه‌ چرا وب سايت آزادى بيان مطالب ھواداران اين جريان ضد كارگرى را منتشر مى كند؟ چه‌ شده‌، آيا آنھا از خراب كارى خويش فاصله‌ گرفته‌اند؟ اگر اينطور است، ما را نيز در جريان بگذاريد. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دررابطه بااین بحث ونقل قول و اتهامات بالا باید یادآور شوم و تاکید کنم که در سال گذشته به مدت زمان طولانی در بین طرفین شرکت کننده در این ماجرا بحث ها ،برخوردها،اتهامات و افتراهات زیادی(مثل اتهامات بالا از طرف " سایت اتحاد کارگری "بر علیه رفقای "اتحادسوسیالیستی کارگری")صورت گرفت که در این جا ، وارد بحث های گذشته در این زمینه نمیشوم.سایت" اتحاد کارگری "الان با عنوان کردن این مسئله ،خواسته که از آب گل آلود به نفع خود ماهی بگیرد .علاقمندان به چگونگی روند و پروسه این ماجرا میتوانند به آرشیو سایت آزادی بیان ،اتحادسوسیالیستی کارگری و سایت های دیگر مراجعه کنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درقسمت دیگری ازنوشتۀ"اتحاد کارگری"خواننده باناباوری وشگفتی،بادیدگاهی بسیارغیردموکراتیک، سرکوبگرانه و استالینیستی روبرو میشود. مسئول سایت " اتحاد کارگری " نه تنها خودش از درج مطالب ر. شادیمقدم خودداری کرده و میکند و مطالب رفیق خوشکدامن و دیگر منتقدین نظری ر. شادیمقدم را درج نموده اند، بلکه عامرانه ازرفقای سایت آزادی بیان میخواهد که اقدام به اعمال و روش های غیردموکراتیک واستالینیستی بر علیه طرفداران ،قلم زنان ونظر دهندگانی که به نظر مسئول اتحاد کارگری طرفدار رفقای "اتحادسوسیالیستی کارگری"هستند،کنند و از درج مطالب هوداران اتحاد سو سیالیستی کارگری خود داری نمایند و قلم آنان را بشکنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این برخورد بامعیارهای سیاسی و انقلابی که در بین نیروها و افراد چپ و انقلابی متداول است در تضاد میباشد،با این حساب ،براساس اعتقاد مسئول سایت اتحاد کارگری هیچ کس در هیچ موردی نباید اظهار نظر کنند ،بخاطر اینکه امکان بایکوت قلمی در مورد او میتواند به مرحله عمل در آید .باور نکردنی است که مسئو ل سایتی که خود را "هوادار کارگران "مینامند ،بدینگونه تنگ نظرانه و غیردمو کراتیک بیندیشد و عمل کند و از دیگران هم اینگونه برخوردها را طلب نماید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه رفقای سایت آزادی بیان با روش کاری بسیار دموکراتیک و اصولی خود در این مدت نشان داده اند که بالاتر و فراتر ازاین تنگ نظری های خرده بورژوایی و غیراصولی قرار گرفته واز نظررشد و آگاهی سیاسی و فرهنگی از کالیبر دیگری برخوردارهستند. سنت درستی که سایت آزادی بیان به نظر من در میان نیروهای چپ رادیکال بناگذاشته ، بسیار قابل تقدیر میباشد .خوشبختانه این سایت به محل بحث و برخورد های سالم نظری و سیاسی نیروهای انقلابی چپ تبدیل شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خطاب به سایت اتحاد کارگری&lt;br /&gt;لطفا"تاریخ را بادیدگاه های عقب مانده،غیراصولی وشخصی به عقب برنگردانید.و ُمبلغ سنتهای درست ، اصولی، پیشرو و انقلابی باشید .طبقه کارگر به جلو مینگرد و به آینده روی دارد نه به گذشته .&lt;br /&gt;مسئول سایت " اتحاد کارگری " با دبدبه و کبکبه نوشته اند :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ما تابحال صدھا خبر و مقاله‌ از افراد و يا جريانات مختلف را منتشر كرده‌ و كماكان به‌ وظيفه‌ خود مى دانيم كه‌ اين امكان را چند برابر ارتقاء و افزايش دھيم كه‌ بھتر در خدمت باشيم اما عدم انعكاس مطالب "حزب توده‌"، "سازمان اكثريت" و جريان نو ظھور "آذرين - مقدم" و ... را نه‌تنھا نقض آزادى بيان نيست بلكه‌ به‌ كارى كاملأ انقلابى مى دانيم. ما به‌ سھم خود مى كوشيم كه‌ جامعه‌ را در مقابل آنھا واكسنه‌ نمائيم. از اين رو، از تمام تريبون ھاى كه‌ طرفدار فضاى سالم ھستند تقاضاء داريم كه‌ روى انتشار مطالب تعمق نمايند "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دررابطه با ادعای بالا توسط مسئول این سایت اولا"این ادعا نه کاملا" بلکه بخشا"صحت دارد ،بخاطر اینکه نوشته های رشادیمقدم در این سایت به دلیل اینکه مسئول "سایت اتحاد کارگری "با دیدگاه های ایشان مخالف هستند درج نگردیده است. در صورتیکه مقالات رفقای دیگر که درجواب و یا در مقابل نظرات ر. شادیمقدم نوشته شده اند ،درج شده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانیا"وغیر قابل قبول تر ،نادرست تر و قابل انتقاد تر از همه این است که در این بخش از نوشته،اتحاد کارگری ر. شادیمقدم را در کنار جریانات ضد انقلابی ،خائن ودر کنار همدستان رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی قرار داده است( اکثریت و حزب توده ).این برخورد آنها به شدت موردانتقاد میباشد و محکوم است وبا هیچ معیار کمونیستی ،انسانی ،اصولی وحقوقی همخوانی ندارد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئول این سات باید بابت این اتهام ،توهین وبرخورد غیراصولی عذرخواهی کند.زیرا قرار دادن این رفیق کمونیست وانقلابی که تمام زندگی خویش را در راه آرمانهای والای کمونیستی و مبارزه بر علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و دفاع از طبقۀ کارگر مبذول داشته است، در کنار "اکثریتی ها و توده ای ها"،اتهام و توهینی غیرقابل قبول میباشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درپایان ذکر یک نکته لازم وبسیار مهم میباشد و آن این است که ر. شادیمقدم در شرایطی که جو هیستریک ، غیرسالم ، پر از اتهام ، افتراء و متشنجی در بین بعضی ازنیروهای چپ بر سر مسائل مورد اختلاف حاکم بود و تعداد بیشماری از نیروهای چپ درآن میان موضع سکوت گرفته بودند و به تماشاگران ساده آن اختلاف و مشاجره و درگیری تبدیل شده بودند،با شجاعت،صداقت،بدون حسابگری وعدم تنگ نظری های خرده بور- ژوایی با برخوردی اصولی و با پرنسیبهای کمونیستی نظرات خود را در رابطه با مسائل مورد اختلافی که در آن زمان بین نیروهای مختلف چپ در جریان بود بیان کردند.از اتهام و افترا(مثل افتراهات کنونی سایت اتحاد کارگری به این رفیق)نترسیده و نان به نرخ روز نخورد.ماباید به وجود رفقائی اینچنین باپر نیسب واصولی افتخار کنیم و به جای کوبیدن ،توهین وسانسور کردن نظراتشان به آنان ارج نهیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازم به یادآوری است که مباحث و مطالبی که در این نوشته ازآن نام برده شده است ،در آرشیو سایت آزادی بیان موجود میباشد .پیش بسوی دفاع از سنت های نو ، سالم ،اصولی و کمونیستی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنفشه کمالی 2010. 2. 23&lt;br /&gt;http://shadochdt.wordpress.com&lt;br /&gt;banafshekamali@gmail.com&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-8793331554518588816?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/8793331554518588816/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_6868.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8793331554518588816'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/8793331554518588816'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_6868.html' title='بنفشه کمالی/ عذر بدتر از گناه نکاتی پیرامون توضیحات سایت &quot; اتحاد کارگری &quot; در جواب نوشته رفیق ب . شادیمقدم'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-4840871209121803333</id><published>2010-02-24T02:58:00.000-08:00</published><updated>2010-02-24T02:59:03.007-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>ایرج فرزاد / تفاوت سیاست و هنرپیشگی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بهمن شفیق و کورش مدرسی، هر دو، در آخرین نوشته هایشان: "پایان سبز" و "اسب ابوالفضل و معضلات کمونیسم بورژوائی"، بر یک حکم انگار بدیع و تازه کشف شده ای تاکید کرده اند: " دنیا طبقاتی است؛ گفتیم سرمایه دار دمکرات نداریم، گفتیم  سرنگونی داریم تا سرنگونی "!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مشکل این دو نفر، اولی پس از طرح "جامعه مدنی" در خرداد ۷۶ و دومی پس از پیروزی در "جنگ قدرت" برای شقه کردن حزب کمونیست کارگری، اتفاقا یک مرزبندی بسیار روشن با "سرنگونی" بوده است. اولی حتی چنان سرمست از بازیافته پایه مادی و "اجتماعی" منشویسم خود برای نفی جنبش سرنگونی در دوره عروج دو خرداد شد که  در راس "نخبگان" و تئوریسین ها، با افتخار و البته مثل همه مواردی که روشنفکر خورده بورژوا پشت کردن خود به مردم و وادادگی از هر روحیه انقلابی و تحقیر خیزش مردم "عادی" علیه وضع موجود را با تفرعنی که گویا از عمق اخلاص تئوریک به "طبقه کارگر" و "اصول مارکسیسم" سرچشمه گرفته است، اسم خود را در لیست "مستعفیون" از تحزب کمونیسم کارگری ثبت کرد و "ترک صفوف کمونیسم کارگری" را به عنوان "مانیفست"خود از هوا قاپید. دومی پس از چند سالی این پا و آن پا کردن و گوشه گیری و سکوت های عظما و مزمزه ابهامات و تردیدهای درونی در مورد صحت و درستی مبانی کمونیسم کارگری، تز "متعارف شدن" رژیم اسلامی و "دکترین" شکست جنبش سرنگونی را از انبان دوره برو بیای دوخرداد و جامعه مدنی چی ها حفاری کرد، آن راجلا داد و نونوار کرد و از دوره سازماندهی انشقاق حزب کمونیست کارگری ایران به این طرف، پیوستگی این خط بازیافته و بازسازی شده اش را حفظ کرده است. بنابراین رنگ و لعاب دادن به این موضع شناخته شده و پا خورده و البته، "شکست خورده" در مصاف با کمونیسم کارگری، با موعظه در مورد "جامعه طبقاتی"، خیلی ساده، نمی گیرد. انگار اینها هم دارند بر همان پله نردبان معرفت جلوس کرده اند که آن هنگام که کمونیسم کارگری در مورد خطر سناریو سیاه با اشاره به ماجرای تصفیه های قومی در یوگوسلاوی سابق هشدار داد و اکنون که همه دنیا از هیولای اسلام سیاسی و تهدیدات آن علیه مبانی تمدن بشری حرف میزنند، دارند در مورد "متد شناخت" سرمایه داری سخنسرائی میکنند! و "بهانه" ای که حزب موجود کمونیست کارگری و اشتباهات پایه ای رهبری این حزب از جمله در "انقلاب" نامیدن روند تحولات جاری، و حقوق بشری کردن سوسیالیسم بدست اینها داده است، نمیتواند به عنوان محمل صیقل دادن به تزهای دیرین متعارف شدن سرمایه داری توسط "بورژوازی ملی و مستقل خودمان" و اعلام پایان و شکست جنبش سرنگونی، به خورد مردم داده شوند. وارد شدن به جنگ افشاگری حزب کمونیست کارگری، شاید برای اینها نوستالژی زندگی در دوران طلائی جنگ قدرت و رجعت به ادبیات شیرین اختلافات داخلی را احیا کند، و یا شیفت شان را به دوخردادیسم و خفت گذشته را با خاطره بحث در "کنایپه" های آلمان با دوستان ترتسکیست حول "تزهائی برای انترناسیونال کمونیستی" تسکین دهند، اما جامعه موقعیت خود و تاریخ خود را با تاریخچه سرگرمی و بخود مشغولی خورده بورژوائی با پرواز دادن "مواضع" اینها عوضی نمیگیرد. یا دستکم جمعیت زیادی که سی سال است با ادبیات کمونیسم نوین ایران آشناست، چنین تقلب و کودتا و مفت خوری سیاسی و تئوریک را نمی پذیرد. ممکن است این روحیه و این "رو" را در بحث با حواریون خود، برای رو کم کنی رقبا و یاران پیشین، قاطعیت بنامند، اما در دنیای خارج از این فضای مجازی و بساط تملق متقابل و نان به قرض دادنهای ارزان، این منتالیته با  شهر قزوین و "سنگ پا"ی آن رابطه منطقی و تناسب معنی دار تری دارد!&lt;br /&gt;در هنرپیشگی میتوان "نقش" بازی کرد. میتوان در فیلمی، به عنوان شخصیت مافیائی ظاهر شد و در دیگری، کمدین و در سومی چه بسا قهرمان حماسی در انتهای یک ماجرای تراژیک. اما در سیاست، و آنهم سیاست کمونیستی، نمیتوان فیلم بازی کرد. نمیتوان دوره ای از زندگی سیاسی را به عنوان یک فعال کمونیست روتوش کرد به رخت کن رفت و گریم کرد و در نقش مخالف خشونت و یا مدافع "حقوق بشری" ظاهر شد و باز مدعی شد که اینهم روایتی "جدید" از کمونیسم دارای تاریخ معرفه و قابل رجوع است. خیلی ها، از جک استراو تا عبداله مهتدی و تا دکتر و محقق و "جامعه شناس" های سابقا پیکاری و سابقا کمونیست، وقتی تغییر ریل دادند و عرض سالن احزاب چپ و راست را طی کردند، بعضا حتی با افتخار به گذشته خود و یا لااقل سکوت در مورد آن، اما در هر حال غلط و از "مد" افتاده بزعم آنها، دقیقا به این واقعیت توجه کردند که نمیتوان رل و نقش بازی کرد. انتخاب سیاسی کردند. اینها هم میتوانند، علیرغم هر گذشته ای که داشته اند، از مدلهای موجود و دم دستشان یاد بگیرند و حرفها و تئوریها و تز هایشان را با انتخاب سیاسی ای که عملا در پیش گرفته اند، هماهنگ و منطبق کنند. &lt;br /&gt;اما برای برخی، و از جمله برای این دو یار شفیق که یکدیگر را باز یافته اند، یک موضع معرفه سیاسی در جامعه ایران، یعنی موضع کمونیسم غیر دخالتگر و ناسیونالیسم چپ همیشه گروه فشار طبقات و جناحهای حاکم و مخالف سرنگونی "اسلام سیاسی"، فضا برای ایفای نقش هنرپیشگی، در میدان "افشاگری" یاران پیشین هنوز مجال جنجال آفرینی دارد. هنوز لازم میدانند که در تقابل با تحلیلهای سطحی و اشتباهات سیاسی یاران پیشین، به فضای گذشته برگردند و عقیده واقعی خود را که مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی محتوم به شکست است، در لابلای عبارت پردازیهای ظاهرا "تئوریک"، بخورد دوایر خود بدهند. اینها دیگر عادت کرده اند که معضل اسلام سیاسی و ارتجاع آنرا در خاورمیانه و به اعتباری در جهان با عبارت پردازی و موعظه در باره "طبقات" و "سرمایه داری"، غیر مهم، حاشیه ای و بی اهمیت بنامند، تا پشت کردن خود به تقابل سرنوشت ساز مدنیت جامعه بشری و خیزش مردم ایران علیه شبه بلوک ارتجاع سیاه اسلامی و راس دولتی این جنبش جنایتکارانه و ضد انسانی، را توجیه کنند. پشت عبارت پردازیهای اینها برای توجیه تف کردن به مصاف با اسلام سیاسی، وادادن و مرعوب شدنشان را از قدرت اسلام سیاسی در عملیات جهادی و انتحاری علیه غرب و سرمایه داری آن میبینید. اما اینها تا جائی که به جامعه ایران مربوط است اینقدر هم ناپرهیزی نمیکنند و سعی میکنند بگویند رژیم اسلامی در میان توده های بخش کم درآمدتر و بخش زحمتکش جامعه، نفوذ دارد، چرا که سیب زمینی در یتیم خانه ها پخش میکند و احمدی نژاد آدمی "خاکی" است! کورش مدرسی در این رابطه، برخلاف بهمن شفیق که قدری عرفانی تر و یتیم نواز است، صراحت لهجه اش بی ابهام است. ایشان که خود "حب احمدی نژاد را قورت داده است"، آن تصویر واقعی و حرف دل خود را در باره ماهیت اسلام سیاسی در ایران و جنبش آن در منطقه، اما از "زبان مردم" چنین بیان کرد: "از طرف دیگر بخش وسیعی از مردم هستند که به درجاتى  حب احمدی نژاد را قورت داده اند. آنها متآسفانه بخش ضعیف تر، کم درآمد تر و بخش زحمتکش جامعه هستند. در ميان اين بخش این تصور وجود دارد که احمدی نژاد دارد با دزدها مبارزه می کند. این  تصور وجود دارد که احمدی نژاد طرفدار مستضعفین است. این تصور وجود دارد که احمدی نژاد خاکى است،..." &lt;br /&gt;خوب چرا عوامفریبی میکنید؟ چرا ده ها صفحه کاغذ سیاه میکنید و سمینار میگیرید که جنبش سرنگونی مردم ایران شکست خورده است، که مردم افق شان را به افق ناسیونالیسم پرو غرب ایرانی گره زدند، که رژیم اسلامی نه تنها در مسیر متعارف شدن گام گذاشته است، بلکه پرچم ناسیونالیسم ایرانی را هم به تصرف درآورده است، و سپس بطور غیر مترقبه و ایمپالسیو، پس از  زدن چراغ راهنمای طرف راست، بطور ناگهانی به چپ میچرخید؟ به عقاید خود احترام بگذارید و به جای منبر رفتن که در جامعه طبقات هست و جامعه ایران سرمایه داری است، بگوئید که شما گروه فشار سوسیالیسم اسلامی هستید. کدها و استدلالها و تزها و رساله هایشان آنقدر نخ نما و مواضعشان آنقدر برای اینها طبیعی و دیفالت است که زحمت تغییر کلمات و استعارات و "تجرید" ها را در اظهارات و مکتوبات به خود نمیدهند. واقعا اگر اسامی اینها را پای نوشته هایشان حذف کنید، تشخیص اینکه که کدام نوشته توسط چه کسی نوشته شده است، مشکل است! و فکر نمیکنم این تجاهل نسبت به سیاستهائی که بر سر آنها جدلهای داغ برپا شد، تعدادی را به صرافت راه انداختن "جنبش استعفا" از کمونیسم و تحزب کمونیستی و اعلام "بن بست" و "پایان" کمونیسم کارگری کشاند و شکاف و انشعابی را در اپوزیسیون چپ و کمونیست و رادیکال بوجود آورد، بتواند موجب فریب جامعه هم بشود. جامعه، برخلاف تصور روشنفکران خورده بورژوائی که در جهان مجازی و در نبرد مواضع کافه تریائی میتوانند حتی ثانیه به ثانیه موضع عوض کنند، احزاب و شخصیتهای سیاسی و مواضع سیاسی را در میدان واقعی و در جایگاهی که بطور عینی در دفاع از گرایشات اجتماعی و طبقاتی احراز کرده اند، ارزیابی میکنند. جریان دو خرداد و ماجرای جامعه مدنی آنها، نوع جدیدی از گروه فشار خود را در طیف اپوزیسیون، چه اپوزیسیون رادیکال و "برانداز" و چه نوع پرو رژیم آن، تولید کرد و موجب واگرائیها و تجدید آرایش نیروها شد. موضع "جنبش سرنگونی شکست خورد" و "رژیم اسلامی میرود که به رژیم متعارف سرمایه داری ایران تبدیل بشود"، صرفا و فقط نتیجه وادادن روشنفکر خورده بورژوا و مردد و در تند پیچها پشت کرده به مردم، نبود. این مواضع از یک ارزیابی متفاوت از نقش انقلابات در تاریخ بشر و یا لقب دادن خیزش مردم علیه رژیم سلطنت و رژیم اسلامی به عنوان "کابوس ۵۷" و تداوم آن سرچشمه نگرفته است. آن مواضع نشان این بود که ناسیونالیسم دیرین چپ ایران و معضل همیشگی "سرمایه داری مستقل" و روح "ضد انحصاری" سرمایه خودی آن، با عروج دو خرداد و سپس با قدرتی که جناحی از رژیم اسلامی در بسیج مستضعفان و سرپرستی یتیم خانه ها، با آن روحیه "خاکی" در مقابل "غرب زدگی" جمعیت "مرفه" شمال شهری که گویا رسالتشان "ادغام ایران در بازار جهانی" بوده است، با بحران و تشتت و تفرقه در تحزب کمونیسم کارگری و تضعیف شدید کمونیسم کارگری مصادف و متقارن شد. دلیل اصلی طرح "خلا استراتژیک" در سیاستهای کمونیسم کارگری از جانب کورش مدرسی، آنهم در آستانه تکه پاره شدن حزب کمونیست کارگری، حقیقتی جز این نبود که ناسیونالیسم چپ، فرصت بازسازی و احیا خود را پس از ریزش و شکست "جنبش" دوخرداد، فراهم دیده بود و در افق خود در یاس از جامعه مدنی خاتمی و فروپاشی توهم به تشکیل دولت موقت با دوخردادیها، چشم انداز سوسیالیسم "مستضعف پناه" را رویت کرده بود. در دنیای واقعی، سران جنبش استعفا از تحزب کمونیسم ایران با منادیان تز آوردنها و سیاستهای شکست طلبانه و "مردم خر نشید که به خیابان بیائید"، یک پروسه واحد اند. و کسی که تصور میکند با گرد و خاک بپا کردن و کارگر کارگر گفتن و عبارت پردازی های پر طمطراق میتواند این پروسه مادی را از انظار پنهان کند، فقط یک عوامفریب و شارلاتان سیاسی است. مواضع یک بار مصرفی و دلبخواهی اینها و تغییر ظاهری نقش، نمیتواند بر منطق قانونمندی پروسه های تاریخ واقعی سایه بیاندازد. خاستگاه سوسیالیسم خلقی در مواجهه با تحلیل جناحهای رژیم از همان اوان به قدرت رسیدن اسلام سیاسی، ایستادن در موقعیت سرمایه بومی در مقابل "انحصار" و  سربرآوردن موضع منشویکی با عروج جریان دو خرداد و  بالاخره همسوئی با اسلام سیاسی به عنوان رکن مقاومت در برابر ادغام در همان سرمایه انحصاری "عصر گلوبالیزاسیون"، همگی نمودهای یک گرایش مادی و اشکال متنوع دگردیسیهای سوسیالیسم ملی اسلامی در طول تاریخ تلاش الیت سیاسی – روشنفکری – هنری -  ادبی جامعه ایران در راه آرمان های بورژوازی صنعتی و "خودی" است. فلاش بک اینها هم و کندن و پشیمانی از همراهی از سرناچاری و اجبار زمانه به صف رادیکالیسم سیاست کمونیستی؛ و پیوستنشان به صف مقابل، در دنیای واقع چیز دیگری جز فاصله گیری از سیر مادی و ابژکتیو متفاوتی که مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری طی سی سال اخیر طی کرده است، جز  تقابل آشکار با کمونیسمی که طی این مدت بر نقشه سیاسی جامعه ایران قرار گرفته بود، هیچ چیز دیگری نیست. اینها هم بالاخره "عرض سالن را طی کردند" و جذب گرایشی شدند که تا مقطع دوران بحران انقلابی منتهی به سال ۵۷، روایت شرق و اسلام زده از ناسیونالیسم چپ در پوشش سوسیالیسم  بود. این برای پس قراولان این قافله و نیروهای تازه نفس کاروان، یک "بازگشت به خویش" به تمام معنی است.   &lt;br /&gt;خصلت خود ویژه این پدیده آخری، رابطه نزدیکی با تبدیل شدن آن به عنوان گروه فشار اسلام سیاسی دارد. پا بپای زهر چشم گرفتن راس اسلام سیاسی از مردم و همزمان با "رفع فتنه"، لحن اینها علیه "چپ" و هر نیروئی که در بستر سرنگونی رژیم اسلامی است شدیدتر و بی نزاکت تر میشود و "نگفتیم" هایشان در استهزا و تحقیر هر حرکت سرنگونی طلبانه علیه اسلام سیاسی و رژیم جمهوری اسلامی به عنوان صحت "تزها" و درایت اینها در تبدیل شدن به گروه فشار جریانات اسلامی ردیف میشوند. اینها در این چند سال و پس از شکست جامعه مدنی دوخردادیها برای متعارف کردن تولید کاپیتالیستی تحت رژیم اسلامی، دیگر عادت کرده اند مرعوب شدن خود از گرزچرخانیهای جنبش ضد بشری اسلام سیاسی در منطقه را با فرمول توان و ظرفیت بسیج توده های مستضعف توسط جنبش های اسلامی "جبران" کنند. در ماجرای بسیج وسیع و برنامه ریزی شده رژیم اسلامی در ۲۲ بهمن امسال برای انتقامجوئی از تعرض مردم در روزهای قدس و ۱۳ آبان و بویژه تاسوعا و عاشورای "حسینی"، لحن اینها با نمایش قدرت بیرحمانه و قاهره اراذل و اوباش اسلامی تا حد لجن مال کردن هر اندیشه و تفکر و عمل چپ و سرنگونی طلبانه بالا و بالاتر رفت. در تکمیل تاریخ کمونیسم ملی و ناسیونالیسم چپ آویزان به مارکسیسم در دوره "مد" بودن آن، ما شاهد "تکامل" و بازسازی و احیا "انجمن های ضد بهائی" در هیات سوسیالیسم اسلامی بودیم. آیا انصافا و وجدانا بهتر نیست به آن فعالیت آکادمیک و کم ضرر تر بحال جامعه، و تحقیق در باره تاریخ مشغول باشند و بی جهت، در مسابقه افشاگری جریانات چپ، ذهنیت هواداران خود را به عنوان "حزب" گروه فشار جنبش ارتجاعی و ضد بشری اسلام سیاسی بیش از این مسموم و آلوده نکنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعیت این است که اگر اسلاف اینها نتوانستند انجمن های ضد بهائی و "حزب ملل اسلامی" را به عنوان محمل کمونیسم ملی تکامل بدهند، و اگر بنیانگذاران سوسیالیسم خلقی، برخلاف اینها، از یک موضع شریف و انقلابی و انسانی، چه در مواجهه با سرکوب و اختناق رژیم های شاه و جمهوری اسلامی و چه در نتیجه تناقضات درونی به بن بست و در نهایت شکست و فروپاشی رسیدند و بخش مهمی از لایه جان بدر برده آن جذب مارکسیسم انقلابی و کمونیسم نوین ایران شد، فروش نوع سوسیالیسم اسلامی، آنهم از یک موضع غیر معصومانه و آگاهانه، به عنوان کمونیسم و یا طرفداری از طبقه کارگر، از اوهامات پوچ است. هر چند بر بستر انشقاق در تحزب کمونیسم کارگری، عروج مجدد سوسیالیسم محافظه کار و غیر انقلابی دور از انتظار نبود، اما حقیقت این است که در دنیای واقعی و در تاریخ واقعی سیاست، وبویژه در سیاست انقلابی و کمونیستی، جائی برای هنرپیشگی سیاسی متصور نیست. سنگین تر اند که دست از گریم سیاسی بردارند و مسئولیت عقاید واقعی شان را که "سناریو زندگی" شان را شکل داده است، و آنان را از "سندروم" کمونیسم کارگری خلاص کرده است،  مستقیما و راسا بر عهده بگیرند. کسی چه میداند، در دوران پس از فروپاشی دیوار برلین و تکه پاره شدن نیروی سیاسی تحزب کمونیستها در جامعه ایران، بسیاری عقاید فراموش شده عهد عتیق، نیرو جذب کردند. شاید متوهم اند که اگر با هذیانهای سوسیالیسم اسلامی، میتوان تحزب کمونیستی را تخریب کرد و  ذهنیت عده ای را مسخ کرد، چرا دکان شان را تعطیل کنند؟ سوال این است که واقعا عملیات ایذائی و افشاگری به عنوان گروه فشار جنبش اسلام سیاسی  علیه چپ و کمونیسم و  حرکت مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی چه لطفی برای اینها دارد و چه افتخاری نصیبشان میکند؟ آیا تجربه خود اینها بخودشان نشان نداده است که در کار حزبی و حزب سازی، هر نوع آن، جز تخصص در تخریب اعتمادها و مایوس و سرخورده کردن حتی لایه های درونی، به نتیجه دیگری نرسیده اند؟ آیا واقعا نمیتوانند راهی برای انجام یک کار مفید و  جلب اعتماد انسانهای واقعی پیدا کنند؟     &lt;br /&gt;۱۹ فوریه ۲۰۱۰&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:Iraj.farzad@gmail.com" target="_blank"&gt;Iraj.farzad@gmail.com&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-4840871209121803333?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/4840871209121803333/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_8103.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4840871209121803333'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4840871209121803333'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_8103.html' title='ایرج فرزاد / تفاوت سیاست و هنرپیشگی'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-3299349568058856295</id><published>2010-02-24T02:54:00.000-08:00</published><updated>2010-02-24T02:55:57.659-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کارگری'/><title type='text'>تقی روزبه / نگاهی به منشورمطالبات حداقلی کارگران* واهمیت آن  درشرایط کنونی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; نگاهی به منشورمطالبات حداقلی کارگران* واهمیت آن  درشرایط کنونی&lt;br /&gt;   طنین گام های طبقه کارگر&lt;br /&gt;   انتشارمنشورمطالبات حداقلی کارگران درآستانه سی ویکمین سالگر انقلاب بهمن،آنهم تحت شرایط سخت سرکوب، توسط چندین تشکل کارگری و دارای پایگاه اجتماعی معین درمیان کارگران را باید گامی مهم وهوشیارانه درپاسخ  به نیازهای وضعیت کنونی ازسوی بخشی از جنبش کارگری وفعالان آن به شمارآورد. اهمیت این منشورهم بدلیل مفاد آن است  که درحکم جهشی درطرح مطالبات کارگری در انطباق با جنبش سیاسی موجود علیه استبدادحاکم است وهم دراین واقعیت که توسط چندین تشکل سابقه دارکارگری ودارای پایگاه اجتماعی معین درمیان کارگران صادرشده است.وگرنه ارائه  منشورهای مشابه وکامل ترازآن امر بی سابقه ای نیست وهرفرد وجریانی می تواند هرلحظه چنین منشوری را ارائه نماید،اما بدلیل نجوشیدن آن ازمیان کارگران فاقد بردمؤثربوده و البته سرنوشتی بهتر ازنمونه های مشابه قبلی نخواهد داشت. زیرا که یک گام عملی جنبش ده ها باربهتراز یک برنامه ویاپلاتفرم بالابلند وبی ارتباط با جنبش عمل می کند.آن چه که سبب می شود آن را درسیرمطالبات ومبارزات کارگری یک جهش بدانیم،همانا گره زدن(پاره ای از) مطالبات اقتصادی کارگران با(پاره ای از)مطالبات سیاسی توسط بخشی از خود کارگران وفعالین دست اندرکار است.میدانیم که گره زدن مطالبات سیاسی با مطالبات اقتصادی واجتماعی،ازطریق شفاف شدن مطالبات پایه ای جنبش های اجتماعیِ دخیل درآن، وازآنجمله پیوند بین نان وآزادی ونفی قاطع تبعیض جنسیتی وتبعیض ملی،ازنیازهای مهم جنبش برای تعمیق وگسترش پایه های توده ای خود بشمارمی رود. ودرشرایطی که توسط سخنگویان بورژوالیبرال اعم ازلیبراهای مذهبی ویا غیرمذهبی این بُعد ازبحران ومطالبات به عمد مورد بی توجهی قرارمی گیرد، صدورچنین منشوری بشرط آن که راه خود را به میان صفوف هرچه وسیع تر طبقه کارگربگشاید ودرلابلای منازعات فرقه ای درجا نزند وبربرخی کاستی های خود فائق آید،می تواند بسترمناسبی برای حضورفعال ترو نقش آفرینی جنبش کارگری درجنبش سراسری وگسترش دامنه کمی وکیفی آن باشد.&lt;br /&gt;   اگرازاین منظربه مسأله نگاه کنیم معلوم می شود که منشورمزبور گرچه رفرم است وخود ارائه کنندگانش نیرباوقوف به  آن،آن  را مطالبات حداقلی نامیده اند اما ازآن نوع رفرم های بزرگ می باشد که درانطباق با تب وتاب جنبش ومعطوف به مطالبات کلان اقتصادی وسیاسی است.هم چنین این منشوربدلیل انگشت گذاشتن برمطالبات مشخص دارای پتانسیل بسیج کنندگی است ومی تواند نقش چاشنی تعمیق مبارزات را ایفاء کرده  وراه  رابرای  گام های بعدی بگشاید. وبهمین جهت ازنوع رفرم هائی است که درچهارچوب نظام کنونی قابل پاسخ گرفتن نیست و دربسترحرکت خود، خواه ناخواه نفی کننده آن خواهد بود.مثلا آیا مطابق  بند 1 آن، برسمیت شناختن بی قید وشرط  آزادی تشکل ها و بیان واعتصاب ومطبوعات وتحزب  می تواند درچهارچوب نظام کنونی بگنجد؟ هرگز. یا مثلا لغوفوری اعدام و یا "لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان و تضمین برابری کامل و بی قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی"بی گمان تحققشان درگرو نفی استبداد و نظام حاکم است.  بنابراین صرفنظرازاینکه طراحان وباورمندان آن چه گونه بیاندیشند،مطالبات مطرح شده عموما ازنوع  رفرم هائی هستند که درگرو چالش های بزرگ با قدرت سیاسی وطبقاتی حاکم ومتضمن نفی نظام موجود است وبهمین دلیل بیشترنقش آتش زنه را درسوق دادن مبارزه به جلو بازی می کند.&lt;br /&gt;    دراینجا بهتراست  به  بررسی جنبه های مختلف منشور که ازلابلای بندهای آن مستفاد می شود بپردازیم:&lt;br /&gt;   -  گره زدن مطالبات و نبردهای موضعی و پراکنده کارگران به یکدیگرازطریق مبارزات ومطالبات  کلان ومشترک کارگری ناظربه یک گسست و  حلقه مفقوده ای است  که اکنون در مبارزات موضعی وپراکنده کارگران وتبدیل شدن آن ها به مبارزات فراگیرو سراسری وجود دارد :طرح مطالبات مشخص و فراگیرکارگری هم چون تعیین حقوق حداقل توسط خود کارگران ونمایندگانش، پرداخت دستمزدهای معوقه،امنیت شغلی،مقابله با اخراج وبیکارسازی وقراردادسفید امضاء وبیمه بیکاری وحقوق بازنشستگان وتأکید برتشکل مستقل کارگری و...همه وهمه می توانندصفوف پراکنده کارگری را حول خواست های مشترک وفراگیرشان گردآورد.&lt;br /&gt;   - ازسوی دیگرطرح یک رشته مطالبات سیاسی عاجل وگره زدن  مطالبات اخص کارگری با  مطالبات ومبارزات سیاسی وکلان ضداستبدادی وبا دیگراقشاروجنبش های اجتماعی دیگر،نه فقط نقش مهمی درگشودن روزنه ای بسوی مبارزات موضعی وپراکنده  که بدلیل ژرفای بحران پاسخی دریافت نمی کنند باشد، بلکه هم چنین بسترمناسبی برای ایفای نقش فعال و آگاهانه ترجنبش کارگری درجنبش عمومی و تعمیق مطالبات این جنبش فراهم می کند. به عنوان مثال راه را برای فعال شدن اهرم نیرومند اعتصاب-بویژه درشاخه های حیاتی وتعیین کننده آن- درکنارمبارزات خیابانی،همانطورکه این منشوردراشاره به انقلاب بهمن 57 به اهمیت آن در درهم شکستن ماشین استبدادسلطنتی اشاره می کند، هموارمی سازد. ازاین رومی توان گفت که  منشورفوق به سهم خویش درراستای نقش آفرینی جنبش طبقه کارگر درجنبش عمومی ضداستبدادی وزدن مهرمطالبات خود درآن قراردارد.باید اضافه کردکه بطورکلی بدون آنکه کارگران وکلیه مزدوحقوق بیگران  دررأس جنبش آزادی خواه وعدالت وبرابری قراربگیرند،تضمینی برای تحقق آزادی ووبرابری وجود ندارد. ازاین جهت صدوربیانیه فوق را باید گامی درجهت پرکردن این حلقه مفقوده بشمارآورد. دراین منشور به طورمشخص برچندین خواست سیاسی عاجل ومهم همچون آزادی بیان،اعتصاب واعتراض  ومطبوعات وتحزب،آزادی زندانیان سیاسی،لغواعدام،توقف سیاست کلان  هدفمندسازی یارانه وآزادسازی قیمتها و..و با قید فوری به همه آن ها اشاره شده است.ضمن آنکه درمقدمه هم  بربیلان منفی نظام حاکم  وسرکوب هدف های انقلاب را مورد حمله قرارداده است.&lt;br /&gt;   ازسوی دیگر میدانیم که هیچ مبارزه طبقاتی واقعی نمی تواند سیاسی نباشد و سیاسی شدن مطالبات خود گام مهمی درتقویت وجه طبقاتی  آن است.چرا که بجای مخاطب قراردادن یک کارفرما واین یا آن بورژوا،ازیکسو کل حاکمیت وطبقه بورژازی را مخاطب قرارمی دهد وازسوی درصفوف  خود نیزنه خواست این یا آن بخش طبقه واین یا آن خواست خود ویژه محلی، بلکه خواست مشترک همه  کارگران  را دربرابربورژوازی وحاکمیت می نهد.ازهمین روست که مارکس خواست 8 ساعت کار را که خواست مشترک کل طبقه کارگردربرابربورژوازی بود، یک مبارزه طبقاتی می نامید ولو آنکه هنوزماهیتا یک خواست انقلابی هم  به شمارنمی رفت وتنها یک رفرم مهم و بزرگ محسوب می شد.&lt;br /&gt;   ج-منشوربا تأکید برمنافع مشترک بخش های مختلف  کارگران یعنی کارکران رسمی و قراردادسفید و بیکاران و بازنشستگان برروی یکی ازگسست ها وعوامل پراکندگی طبقه کارگرانگشت  تأکید نهاده است.بدیهی است که تلاش برای اتحاد درصفوف بخشهای گوناگون  طبقه گسترده کارگر باتوجه به ایجاد و بهره گیری  بورژوازی ودولت ازاین گونه تفرقه ها و سرکوب کارگران  وتشدید استثمار،دارای اهمیت زیادی است.&lt;br /&gt;   - منشورهم چنین با مشروط کردن حداقل دستمزد و تصویب قانون کاربه نظرمستقیم  کارگران  ونمایندگان آن ها، بعنی به دوحوزه مهم ازمطالبات فراگیرکارگران ، عملابه مرزبندی باسه  جانبه گرائی پرداخته است.&lt;br /&gt;   -نگاه فراگیربه مفهوم و دامنه نیروی کاروضرورت تقویت همبستگی درمیان صفوف گوناگون  آنها،ازدیگرنقاط قوت منشوراست. این کاربادفاع ازمنافع وحقوق کارگران وهمه مزدوحقوق بگیران فرمولبندی شده است. که زمینه مناسبی را برای  پیوند بخش های مختلف طبقه بزرگ   مزدوحقوق بگیر وکلیه  استثمارشوندگان  اعم ازبخش تولید و خدماتی ویاخصوصی ودولتی وبیکاران و... را فراهم می سازد.می دانیم که بخش مهم وروزافزونی ازنیروی کاردربخش های خدمات دولتی و خصوصی مشغول  بکارهستند نظیرمعلمان وکارمندان و پرستاران و... که ایجاد پراکندگی وتفرقه  درمیان آنها ازسیاست های ثابت و شناخته شده بورژوازی وحاکمیت است.&lt;br /&gt;   -منشور هم چنین با دفاع ازبرابری کامل حقوق زنان ومردان به مخالفت باتبعیض جنسیتی موجود درمیان نیروهای کار ودرمحیط های کارپرداخته وخواهان رفع آن شده است.بدیهی است که فمینزه کردن نیروی کار نه فقط درجهت تحکیم صفوف کارگران است بلکه هم چنین درجهت تقویت  پیوند جنبش کارگری با  جنبش پراهمیت زنان نیزهست .&lt;br /&gt;     دفاع ازکارگران زندانی ودرخواست آزادی فوری آنها  به همراه همه زندانیان و فعالان جنبش های اجتماعی وجه د یگری از پیوند جنبش طبقه کارگر با سایرجنبش ها را به نمایش گذاشته است.&lt;br /&gt;   -نکته مثبت  دیگراستفاده ازمفهوم وعبارت "تشکل های مستقل" است . گرچه شاید اکثرامضاء کنندگان خود طرفدارنوع  سندیکائی باشند،بااین وجودهوشیارانه، ترجیح داده اند که ازترم فراگیر دیگری استفاده کنند.چرا که اکنون برهمه فعالین روشن است که رویکردهای مختلفی درمیان فعالین و کارگران نسبت به نوع تشکل ها- اعم ازسندیکائی،شورائی،کمیته ها ویا مجامع عمومی و با درک های مختلفی ازماهیت ووظایف آنها- وجود دارد و نباید پای بندی وباوربه این یا آن نوع تشکل، موجب تشتت بیشتر درصفوف به قدرکافی پراکنده  طبقه کارگر بشود. اتخاذ چنین رویکردی به معنی پذیرش واقعیت متکثرو  پلورالیستی صفوف مزدوحقوق بگیران است.آنهم درشرایطی  که متأسفانه نوعی ازتمامیت خواهی و مشروط کردن هرنوع همکاری به پذیرش الگوی مورد نظرخود،وجود دارد. همبستگی وسازمان یابی یک طبقه بزرگ وکثیرالعده،باید بتواند علیرغم  تنوع گرایش ها و  منشورهای اجتناب ناپذیر،حول اشتراکات هم اکنون موجود به پیش برده شود.بدون آن که هیچ گرایش ویا پلاتفرمی بخواهد،پذیرش خواست های مورد نظرش را پیش شرط همکاری وهمگامی خود عنوان کند والبته بدون آن که ازحق طبیعی خود درتبلیغ ودفاع ازمواضع خود صرفنظرنماید.مهم آنست که این اختلافات سبب تحت الشعاع قراردادن ضرورت وحدت و هم آهنگی نشود واصل همکاری حول اشتراکات را زیرنبرد.مثلا چرانباید طرفداران تشکل های ضدسرمایه داری ضمن حفظ نظرو تلاش مستقل خود، حول نقاط اشتراکشان  با حامیان این منشور به همکاری نپردازند؟مگرنه این است که هرمدافع واقعی جنبش کارگری قبل ازهرچیزدردفاع ازمنافع عمومی وهمبستگی کارگران وپرهیزازتفرقه وترجیح دادن منافع عمومی آن برمنافع فرقه ای تعریف می شود؟بی شک طرح اختلافات ودیالوگ حول آن ها  ودرنظرگرفتن واقعیت پلورالیستی طبقه هیچ قرابتی با تفرقه وجداسری ندارد. برعکس وجود این گونه اختلافات ودیالوگ حول آن ها اگردرپای بندی به اشتراکات موجود واصل تقویت صفوف رزمنده وهم بستگی کارگران  حول مطالبات مشخص صورت گیرد مفید هم خواهد بود. مهم است  بدانیم که بدون وجود یک دریا،ماهیان درشت هم وجودنخواهد داشت.&lt;br /&gt;   -بیانیه درمقدمه خود به نحو معنادار وگویائی به نقش اعتصابات ومبارزات سراسری کارگران  درانقلاب 57 ودررأس آن به نقش کارگران نفت در درهم شکستن ماشین استبدادسلطنتی اشاره می کند وبا تأکید به بیلان آکنده ازفقروفلاکتی که  حاکمیت درطی تمامی این مدت به بارآورده است، با روحیه ای سرشارازرزمندگی واعتمادبخود ضمن اشاره به مبارزات کارگران درطی سالهای اخیر وزندانیان کارگر وباطرح آزادی فوری وبدون قید وشرط آنها دربندی ازبندهای خود چنین می گوید: "اما برای ما کارگران سلولهای زندان پایان کار نیست*2، ما میلیونها انسانیم، ما تولید کنندگان تمامی ثروتها و نعمات موجود هستیم، چرخ تولید و زندگی در جامعه در دستان ماست، پشتوانه ما تجربه اعتصاب متحدانه و شکوهمند کارگران نفت در انقلاب بهمن ۵٧ است و ما با این پشتوانه و با اتکا به قدرت میلیونی خود و با الهام از خواستهای انسانی مردم ایران در انقلاب سال ۵٧، امروز و پس از سی و یک سال از بهمن ۵٧ رئوس خواستهای حداقلی خود را به شرح زیر اعلام میداریم و خواهان تحقق فوری و بی قید و شرط همه آنها هستیم."باین ترتیب نیروی خلاق ودگرگون سازنیروی جمعی کارگران پشتوانه تحق وپیشبردمفاد منشورعنوان می شود.&lt;br /&gt;   بی تردید اتخاذ چنین رویکردی دراین شرایط،یعنی درآستانه سی ویکمین سال سلطه  نظام منحط اسلامی و تشدید بی سابقه بحران اقتصادی و سیاسی وسرکوب،امری تصادفی نیست و متأثر از حرکات  پرشور وامید آفرین مردم ایران علیه استبدادی است که البته حضور اقشاروسیعی از کارگران و مزدبگیران درآن،خودازعوامل اصلی این رستاخیزنوین است و اکنون با برداشتن گامی تازه درجهت شفاف کردن مطالبات خودبرحضور وپیوند آگاهانه تروفعال تر با جنبش ضداستبدادی و  بادیگر جنبش های اجتماعی مبادرت می کند.&lt;br /&gt;   البته لازم به یاد آوری است که بیانیه درتوصیف نقش کارگران درانقلاب بهمن درجائی ازافتادن قدرت به دست مردم سخن می گوید.این فرمول بندی باین شکل البته چندان دقیق ودرست نیست و نمی تواند علت شکست و ناکامی را توضیح بدهد:این درست است که ماشین استبداد سلطنتی دراثرمبارزه مستقیم توده های مردم درخیابان ها و درپی وبسترآن، اعتصاب های  کارگری وبویژه نقش پرشکوه کارگران نفتی درهم شکست،اما این به معنی افتادن قدرت به دست مردم نبود.بلکه بدلیل توهمی که نسبت به حاکمیت  جدید وماهیت آن وجود داشت ونیزضعف تشکل های نوپا،مردم وکارگران عملا قدرت را به خمنیی وضدانقلاب جدید وفرامین آن سپردند که درنتیجه،ماشین سرکوب دولتی با شتاب بازسازی شد وبهارآزادی به سرعت رخت بربست وشوراها وسایرتشکل های نورس سرکوب شدند.ازهمین رو حفظ قدرت  دردستان جمعی  خود کارگران و زحمتکشان وهمه  مزدوحقوق بگیران واستثمارشوندگان، درشوراها وکمیته ها و شبکه ها وسایرتشکل های متعلق به خودشان وبه مثابه تجسم خود حکومتی،از اهمیت تعیین کننده ای دراجتناب ازتکرارفاجعه شکست انقلاب بهمن برخورداراست.&lt;br /&gt;   چند نکته تکمیلی ، ضرورت تفکیک رفرم ورفرمیسم ونقدی بر سکتاریسم&lt;br /&gt;   درخاتمه به چند نکته تکمیلی اشاره کنم:باوجود آنکه نفس فرموله کردن خواست های عام ومشترک امری ضروری و مثبت است اما اولاهیچ منشوری را نباید وحی  منزل و نهائی دانست که گویادیگران باید به آن ملحق شوند.برعکس آن را باید تلاش و  پیشنهاد اولیه ای دانست  که می تواند  دربوته نقد و درمتن حرکت،به شیوه دموکراتیک تغییروتکامل پیداکند و خود را با ارتقاء مطالبات وگرایشهای گوناگون درجنبش کارگری و کلیه مزدوحقوق بگیران ومنافع عمومی آن تطبیق بدهد وکاستی های خود را  برطرف سازد وازاین طریق تبدیل به منشورهرچه فراگیرتری بشود.دیگرآن که یکی از ضعف های انتشاراین نوع منشورها این است که چراباید فقط نام وامضاء و مهرچند جریان محدود را باخود داشته باشد وچرا نباید سعی شود امضاء مثلا ایران خودرو ویا ذوب آهن و تراکتورسازی وکارخانه های نورد وسایرمجتمع ها و دهها وصدها کارخانه وبخشهای دیگر طبقه گارگر... ودرگام های بعدی معلمان وپرستاران و... را درزیرپای خود نداشته باشد؟.البته وجود چنین محدودیت هائی در گام های اولیه وشرایط سرکوب والتبه هم چنین مرزبندی مصنوعی، قابل فهم است ولی مهم  محدودنماندن آن دراین حیطه ونگاه به آینده آن است.ازهمین روباید تلاش وافروهدفمندی را به عمل آورد که مفاد منشورچه در میان کارگران وپایگاه اجتماعی همین جریانات امضاء کننده و چه درمیان سایرکارگران وازجمله درمیان اقشاروسیع مزدوحقوق بگیران موجب گشودن بحث و گفتگوحول آن وتقویت حمایت آگاهانه ازآن ویا  دامن زدن به ارائه منشورهای مشابهی  توسط سایربخش ها و جنبش ها ی اجتماعی باتأکیدات ویژه وموردنظرخود بشود. چرا که دامن زدن به شفاف سازی مطالبات خودمی تواند یکی ازدست آوردهای آن باشد. درهرحال ضامن موفقیت آن درطرح گسترده و گسترش دامنه حمایتی ازآن است.&lt;br /&gt;   هرمنشوری که بخواهد به نیازهای واقعی جنبش درشرایط کنونی پاسخ گوباشد باید بسهم خود همزمان سه عرصه مهم زیررا به موازات یکدیگر ودرپیوند با یکدیگرپیش ببرد:تقویت همبستگی وپیوند صفوف پراکنده  جنبش کارگران ومزدوحقوق بگیران بایکدیگر،پیوند آن با جنبش سراسری ضداستبدادی وبالاخره پیوند آن باسایرجنبش های اجتماعی.ودرهمین رابطه باید گفت که غرض این نوشته هم  نه دفاع ازاین منشور دربرابرسایرمنشورهای بالفعل وبالقوه دیگراست ونه به معنی انکارکاستی های آن است.مثلا درمنشورفوق جای دفاع ازبرابری ملیت ها خالی است.گرچه دربخش کودکان به نحوی مطرح شده است،اما کافی نیست و مساله برابری ملی ورفع ستم ملی،یکی ازمسائل مهم جنبش دموکراسی درایران است وعلاوه برآن یکی ازمسائل درونی صفوف جنبش طبقه کارگر که ازملیت های گوناگون تشکیل می شود نیزهست.درهرحال دراین نوشته تأکید اصلی برمولفه های پایه ای  است  که یک منشوراثرگذار درلحظات حساس کنونی لازم است  به درجاتی دربرگیرنده آن باشد. باین دلیل می توان ازتعدد منشورها و منشورمنشورها-وحدت درکثرت- که حاوی اشتراکات پایه ای است سخن  گفت.&lt;br /&gt;   درنگی بر فراروندگی مبارزه طبقاتی:&lt;br /&gt;    ماگزیمالیست ها و حداکثرخواهان یعنی آنان که عادت دارند همواره به سقف مطالبات ونیمه پرلیوان نگاه کنند،ممکن است اهمیتی برای طرح مطالباتی که تهیه کنندگانش خود آن را حداقلی نامیده اند قائل نباشند،وآن  را رفرمیستی و فاقد ارزش بدانند و وظیفه خود را نیزقبل ازهرچیزدر مرزبندی و افشاء آن خلاصه کنند. برای آن ها همواره نقطه عزیمت و هدف های متعالی وپیشارو دوایرمنطبق برهم هستند و ایدئولوژی(و اهداف بی ارتباط  بابسترواقعیت های فرارونده مبارزه طبقاتی) حرف آخررا می زند.اما واقعیت های مربوط به نحوه انکشاف وتعمیق  مبارزه طبقاتی  چیزدیگری می گویند:&lt;br /&gt;   نخست آنکه بین رفرم ورفرمیسم باید فرق اساسی قائل شد.بین رفرم و انقلاب، بین خواست های اصلاحی با خواست های ریشه ای تر الزاما تقابل ذاتی وجود ندارد،بلکه برقراری رابطه درست و سازنده بین آنهاست که موجب  بسط مبارزه طبقاتی وپیشروی آن می شود. درحالی که  سیاست های رفرمیستی باهدف حفظ نظام واصلاح ومرمت آن صورت می گیرد وباهزاران رشته مرئی و نامرئی منظورخود را به نمایش می گذارد،اما رفرم های واقعی وگره گشا با انگشت گذاشتن بروی مطالبات وخواست های  فراگیر ومشترک کارگران وبر بربستر همبستگی واقدام جمعی  می تواند نیروی لازم   واولیه برای  تغییر را بوجود بیاورد. دررویکرد رفرمیستی نگاه به بالاعمل می کند وحال آنکه درنگاه دیگربسیج نیروهای پایه و فشارازپائین نقش اساسی را دارد. اگر این آموزه مهم مارکس را بپذیریم که   کارگران اسیروگرفتاردرهزاران تاروپود وزنجیرهای مرئی ونامرئی به مناسبات  سرمایه داری ،تنها می توانند ازطریق مبارزه جمعی خودبرای تغییرشرایط حاکم برخود وبهمراه آن تغییرخود  وآگاهی خود، راه رهائی را بگشایند وامکان خروج ازوضعیتی را که به آن زنجیرشده اند و باشیوه زندگی خود آن را بازتولید می کنند بدست آورند ، آنگاه به اهمیت این گام ها واقدامات عملی و اولیه  برای خروج ازسیکل بسته وضعیت بردگی  وبازتولید آن پی خواهیم برد.معنای دیالتیک پیشروی و رهائی  براین اساس جزقراردادن نقطه  عزیمت براساس رفرم های کارگشا ودرانطباق با سطح جنبش  وشکل دادن به اقدام واراده جمعی برای عبور به اهداف والاتررهائی نیست.چراکه انسانهای مثله شده وازخود بیگانه تنها دربسترمبارزات همبسته  خود برای تغییرشرایط انحطاط آمیزی که درآن عوطه ورشده اندوبرعلیه اش برآشوبیده اند، قادربه  بازآفرینی خود به مثابه انسان  ودارای عزم مقابله با شرایط بازآفرینی این انحطاط وفلاکت می شوند.&lt;br /&gt;   درتجربه های  موجود عموما تنظیم رابطه  بین هویت ها وواقعیت های موجود همواره دچارچالش بوده ومسأله برانگیزاست. یعنی یا هویت را بجای واقعیت، نقطه  عزیمت قرارمی دهیم که معنائی جزبرخوردآئینی-سکتاریستی باواقعیت ها ندارد و نتیجه اش هم  جزتداوم وتشدید پراکندگی وتفرقه نیست. یا خود را درواقعیت منحل  واهداف خویشتن را گم می کنیم. رویکرد صحیح اما ازتصادم وپیوند اصولی بین هویت ها(اهداف ،ذهنیت ها واندیشه ها) با واقعیت ها  برمی خیزد که خود را در برخورد انتقادی با این واقعیت ها نشان میدهد وهردواین ها درچنین پراکسیسی،ازخود فراترمی روند و ازنوبازتولیدمی شوند. باین ترتیب هم واقعیت اجتماعی ومبارزه  را درنظرمی گیریم  وهم با نگاه انتقادی به آن،ازآنچه که هستیم فراترمی رویم. وگرنه پیشروی درجامعه گرفتاردرتاروپود سرمایه  تعلیق به محال میشود. کارگران به مثابه یک طبقه فرارونده یعنی طبقه درمعنای سلبی خود،یعنی طبقه ای که خود وجامعه طبقاتی را نفی کنند،برهمین اساس صورت می گیرد.طبقه درمعنای سلبی خود امری پیشینی وداده شده نیست  بلکه امری است درحال شدن  وساخته شدن  درگرماگرم مبارزه طبقاتی. آنچه که درجوامع بورژوائی  موجود است طبقه دروجه اثباتی خود یعنی تولید کننده ثروت اجتماعی واسیردرمناسبات بازتولید سرمایه وبه مثابه بخشی اساسی ازنظم موجود است.کارگردراین معنا   همواره درحال بازتولیدخود به مثابه کارگرمزدبگیر است.ازهمین رو درک  اهمیت مبارزه حول خواستهای مشخص وپیشروی براین بستر توسط انسانهای عوطه وردراین منجلاب واسیردرتاروپودآن، وتقویت این روند رهائی توسط همه عناصروفعالین آگاه تر،می تواند درراستای تقویت  طبقه درمعنای سلبی خود وسمت گیری بسوی فراتررفتن ازنظام موجودباشد.&lt;br /&gt;تقی روزبه&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/" target="_blank"&gt;http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   *- &lt;a href="http://www.rahekaregar.com/temp/manshor.html" target="_blank"&gt;http://www.rahekaregar.com/temp/manshor.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;   یا: &lt;a href="http://www.ofros.com/etelayee/moshtarak_manshor.htm" target="_blank"&gt;http://www.ofros.com/etelayee/moshtarak_manshor.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;*2- آیا تقارن انتشاراین منشوربا تشدید فشاربه منصوراسانلووحتی سوء قصد به جان وی درزندان گوهردشت،تصادفی است؟ یا آنکه رژیم نگران ازشنیدن طنین  گام های جنبش کارگری این چنین دستپاچه شده  وباتلاش مذبوحانه ودرعین حال جنایتکارانه اززندانیان به مثابه گروگان برای کاستن ازطنین گام های طبقه کارگرسودمی جوید؟ درهرحال درچنین شرایطی است که اهمیت  خواست  آزادی فوری زندانیان وکارگران زندانی ودادن این پیام به رژیم درمنشور که بداند "برای ماکارگران سلول پایان کارنیست"، معنا وپژواک بیشتری می یابد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-3299349568058856295?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/3299349568058856295/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3299349568058856295'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3299349568058856295'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html' title='تقی روزبه / نگاهی به منشورمطالبات حداقلی کارگران* واهمیت آن  درشرایط کنونی'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-4497294925493041314</id><published>2010-02-23T02:51:00.000-08:00</published><updated>2010-02-23T02:52:24.052-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>مهدى طاهرى / پرچمها٬ رنگها٬ تشابهات و تفاوتها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;محتوا و مضمون واقعى پنهان شده در پشت انواع  پرچمها و رنگ آنها٬ مسئله اى است که هر بار بايد به آن پرداخت. به بيانى ديگر٬ محتواى هر يک از اين پرچمها و طبقه اجتماعى که در پشت آن مستتر است٬ ميباشد که آينده و سرنوشت مردم ايران را رقم خواهد زد. در واقع بايد گفت بحث و جدلهايى که معمولا برسر پرچمها پيش مى آيد بحث و جدل بين طبقات مختلف اجتماعيست و به اين اعتبار بايد دائما و هر جا که لازم باشد به مضمون و محتواى واقعى آنها پرداخت.&lt;br /&gt;هر پرچمى معرف يک سنت سياسى٬ ايده آل و روش حکومتيست. بعضا معرف اوضاع کنونى حاکم بر جامعه و بعضا ناقض اين وضعيت. جنبشهاى مختلف اجتماعى٬ از درون خود احزاب و  نهادهايى را بيرون ميدهد که با توجه به تعلقاتشان به طبقات اجتماعى٬ پرچمهاى اين جنبشها را برافراشته و براى تحميل و يا انتخاب آن توسط جنبشهاى ديگر و اکثريت جامعه ميکوشند. و هر کدام از اينها٬ بسته به اينکه متعلق به  کدام جنبش و طبقه اجتماعى هستند٬ روشها و سنن خود را براى حقنه کردن و يا تبديل خود به آلترناتيو حکومتى و در دسترس بودن براى انتخاب خويش از جانب جامعه را دارند.&lt;br /&gt;پرچم سه رنگ (سبز٬ سفيد٬ قرمز) پرچم سه رنگ با نقش شير و خورشيد (البته از نوع شمشير بدست آن) متعلق به طرفداران سلطنت و عظمت طلبان ايرانى و پرو غربى٬ با شير و بدون شمشير٬ سه رنگ تنها متعلق به طيف جمهورى خواهان سکولار و لائيک٬ و طبعآ  "سه رنگ با نقش الله" در وسط آن متعلق به جمهورى اسلامى از نوع سبز و سياه آن است. اصولا کل اين مجموعه از طرفداران پرو پا قرص اين پرچم سه رنگ هستند  و هر کدام به تنهايى خود را مالک بى چون و چراى آن دانسته و ديگرى را دزد٬ مزدور٬ خائن٬ و ... ميدانند. اصولا هر گاه به مناسبتى قرار باشد تجمع اعتراضى در جايى صورت بگيرد٬ قبل از اين تجمع و گردهمايى اينان در فراخوانهايشان معمولا قيد ميکنند که ايرانيان "وطن پرست" با پرچم ايران در اين تجمع حضور يابند و هر نوع ديگر قابل قبول نيست و حاملين آن (پرچمى غير از پرچم سه رنگ) را خائن٬ وطن فروش٬ اجنبى٬ مزدور و  ... قلمداد ميکنند. منظورشان هم معمولا پرچم سرخ است که از آن طبقه کارگر و کمونيستهاست. اکثريت اين طيف کسانى هستند که تا مقطع "انقلاب ۵۷" در قدرت بودند و طى آن "انقلاب" خلع يد شدند و جاى آنان را "ملاهاى" پر کردند. البته خيل عظيمى از آنان با رژيم جمهورى اسلامى تازه به قدرت رسيده همراه شدند چرا که با همديگر مشکلى جدى نداشتند. اصولا پدر تاجدارشان٬ شاهنشاه آريامهر٬ هميشه زير سايه خدا و فرستادگانش از نوع امام رضا و ... از باج دهندگان و يا صدقه دهنده به نمايندگان زنده خدا٬ همين گله آخوندها بود. شعار "خدا٬ شاه٬ ميهن" را همگان بياد دارند. خوشبختانه امروز به يمن اينترنت عکسها و فيلمهاى اين همکاريها و دست بوسيهاى دوطرفه (زيارت شاه از امام رضا و کربلا و بوسيدن دست شاه  توسط آخوندها) به وفور در دسترس همگان قرار دارد و کسى نميتواند منکر آن شود.&lt;br /&gt;اينها معمولا به کورش "کبيرشان" زياد مينازند. همانطور رهبر کبيرشان محمدرضا شاه گفته بود "کورش آسوده بخواب ما بيداريم!" ولى پرچمشان نه پرچم آن دوران بلکه پرچم دوران معاصر ايران٬ يعنى دورانى که کشور سازى واحد (قوانين واحد٬ زبان واحد٬ قوه مقننه٬ مجريه و قضاييه واحد و....) مشخصه آن است. اينها معمولا براى برسميت شناختن پرچم قرمز مشکل داشته اند و هنوز هم کم و زياد دارند. البته به يمن پر زور شدن سنبه چپ جامعه و طبقه کارگر اين تصوير تغيير کرده است. ولى هنوز اينجا و آنجا گاهى لگد پرانى ميکنند که طبعا جواب هم ميگيرند.    &lt;br /&gt;دعواى اصلى امروز در ايران هم دعواى بين اين سه نوع پرچم٬ "سه رنگ با شير (شمشير بدست) و خورشيد"٬ "سه رنگ با الله و يا بدون آن" و "پرچم سرخ" است.&lt;br /&gt;تشابهات٬ تفاوتها آنچه که در خلال بيش حکومت پهلوى ها در زير سايه همين پرچم سه رنگ منقش شده به شير و شمشير و خورشيد٬ به عنوان سمبل و مظهر حکومت سلطنتى٬ بر مردم ايران گذشت٬ تفاوتى ماهوى با جمهورى اسلامى با رنگ سبز و سياهش ندارد. اينها ظاهرا٬ با توجه به اينکه اولى ها (سلطنت طلبان)  به توسط دومى ها (جمهورى اسلامى) جايگاهشان در قدرت غصب شد٬ تفاوت دارند. به اين تفاوت که تفاوتى صوريست بايد پرداخت. ولى اجازه دهيد اول به تشابهات اينها بپردازيم تا ببينيم آيا جايى براى تفاوت بين اين دو باقى ميماند؟ تشابهات اينها بيشتر از آنچيزيست که براى بعضى متصور است. اينان (ناسيوناليستهاى طرفدار غرب  و سلطنت طلبها) بارها و هرگاه که احساس کرده اند که چپ جامعه دارد دست بالا را پيدا ميکند و يا به زعم خودشان "تماميت ارضى" ايران به خطر افتاده٬ پشت جمهورى اسلامى رفته و از آن دفاع کرده اند.&lt;br /&gt;اصولا صحبت بر سر سلب مالکيت از اکثريت مردم و وادار کردن آنان به فروش نيروى کار خويش است. صحبت از خريد و فروش نيروى کار (که سر چشمه لايزال سودآورى سرمايه بوده) که زير بناى مادى هر دوى اين رژيمها (پادشاهى و اسلامى ) بوده و هست.&lt;br /&gt;اکثريت عظيمى از مردم آن جامعه صاحب هيچ چيز ديگرى بجز نيروى کارشان نبوده و تنها از قبل فروش همين نيروى کارشان٬ در قبال کمترين دستمزد است که ميتوانستند به حيات خويش ادامه دهند.   "کار ارزان کارگر خاموش" فلسفه وجودى اداره جامعه توسط شاه و دستگاه حکومتيش بود و در ادامه آن جمهورى اسلامى. اين فصل مشترکيست بين ايندو رژيم که تمام روبناى سياسى و ديگر تشابهاتشان را فرم ميدهد.&lt;br /&gt;در ايران طبقه اى بنام کارگر "زندگى" ميکند که در زندگى روزمره خود استثمار را با گوشت و پوست و خون خود حس ميکند. او در زندگى روزمره ميبيند که خودش که خالق تمام ثروتها و نعمات مادى جامعه است  کمترين سهم را دارد و براى ادامه حيات خود مجبور است کودکان خويش را٬ از سر اجبار و براى تامين هزينه هاى زندگى خانواده٬ وادار به کار کند و از همان اوان کودکى ستون فقرات آنان زيرفشار سنگين کار خم شود. ميبيند که دختران٬ زنان٬ و مادرانش از سر فقر و نياز٬ و به خاطر نبود هيچ ممر درآمد ديگرى به اجبار و براى ادامه حيات خويش٬ به تن فروشى روى مى آورند. ميببيند که در همان محل کار صاحبان کار به کودکان و ديگر عزيزانش تجاوز ميکند و بعد هم راست راست و آزادانه٬ بدون اينکه تحت پيگرد قرار گيرند٬ براى خود در جامعه ميگردند. ميبيند که چگونه اعتياد ازعزيزانش قربانى ميگيرد و در اين ميان مافياى صنعت مواد مخدر که بخشى از همان طبقه حاکمه هستند٬ چاقتر  و فربه تر ميشود. ميبيند که نميشود اين همه مصائب و مشکلات را ديد و ساکت نشست. آنجا که فشار هست٬ مقاومت هم هست. پس طبقه اعتراض ميکند. اينجاست که بساط زندان٬ مسئله سرکوب هر نوع اعتراض٬ دستگيرى٬ شکنجه و اعدام به عنوان جواب به اين اعتراضات و هر نوع اعتراض برحق ديگرى مثل اعتراضات دانشجويى و ... از جانب هر دو رژيم اتخاذ ميشود.&lt;br /&gt;اين شيوه ها اتخاذ ميشود به اين دليل ساده که اگر جواب مثبت به اين اعتراضات داده شود آنوقت از سود آورى سرمايه هاشان کم ميشود. و اين "خطر" هست که کارگران احقاق تمامى حقوق پايمال شده خود را بخواهند و اگر چنين شود آنوقت بساط مفتخورى و لفت و ليس طبقه سرمايه دار و مفتخوران برچيده خواهد شد. اين رابطه برعکس آنهم صادق است. يعنى هر چقدر سرکوب اعتراضات شديد تر باشد بساط سفره مفتخوريشان رنگين تر و طولانى مدت تر خواهد بود.  درهر جامعه اى که اين رابطه نابرابر ميان کارگر و سرمايه دار برقرار شود آنگاه بصورت اتوماتيک  فقر٬ بيکارى٬ بيخانمانى٬ تن فروشى٬ اعتياد٬ دزدى٬ جنايت و... از اجزاى جدايى ناپذير آن جامعه خواهد بود. حلبى آبادها را با کارتن خوابهاى امروز٬ شهرنوهاى زمان شاه را با مکانهاى صيغه کردن و تن فروشى ميليونى در جمهورى اسلامى٬ سرکوب کارگران چيت سازى را با سرکوب کارگران خاتون آباد٬ تصويب قوانين زن ستيز را با آپارتايد جنسى٬ "سکوت قبرستانى حاکم بر جامعه" دوران شاه را با دستگيرى٬ شکنجه٬ زندان٬ تجاوز امروز مقايسه کنيد.  همگى اينها با هر کم و کيفى مختصات و مشترکات تفکيک ناپذير دو رژيم شاهنشاهى و اسلامى است. اينان که در زير همين پرچم سه رنگ با تفاوتى اندک ("الله" به جاى "شير وخورشيد") در کشور ايران در بيش از ۶ دهه متوالى بر شهروندان آن کشور حکومت کرده اند. معناى زمينى وعملى اين تفاوت اندک هم اين است که هر کدام سهم بيشترى را از همان استثمار نيروى کار کارگر براى خود ميخواهند.&lt;br /&gt;آخوندها و دستگاه مافيائى مذهب خود در دوران حکومت شاه در قدرت سهيم و ذينفع بودند. منتها با سهم کمترى از دسترنج دزديده شده ازنيروى کار کارگر وانسان زحمتکش. در اينکه نيروى کار کارگر را بايد هربيشتر به تاراج برد سر سوزنى با يکديگر تفاوت و اختلاف ندارند. آقاى داريوش همايون در جايى گفته در صورت بر سر کار آمدن دوباره رژيم سلطنت کارگران بايد "کمر بندها را سفت تر" کنند. و اين به زبان آدميزاد يعنى کارگران نبايد توقع زياد داشته باشند. آنها بايد بيشتر کار کنند و کمتر بخواهند تا اينها کشور را بسازند (بخوانيد خودشان بيشتر بچاپند و بساط زندان و شکنجه و...همچنان بر قرار)&lt;br /&gt;اين آن سناريويى است که سمبل انتخابى سلطنت طلبان (پرچم با شير و خورشيد) و ديگر نيروهاى طرفدار اين پرچم با تمام اختلافات جزئيشان براى فرداى پس از سرنگونى جمهورى اسلامى تدارک ديده اند. (تازه اگر سرنگونى بخواهند) يعنى ادامه وضعيت کنونى حاکم در کشور با ظاهرا پرچمى ديگر (ناسيوناليسمى که معمولا با چاشنى مذهب همراه است٬ چون بدون مذهب ارکان حکومتيشان دچار نقطه ضعفى پايه اى ميگردد). آيا اين آن چيزيست (تکرار وضعيت موجود اينبار زير نظارت کراواتى ها به جاى عمامه بدوش ها) که ما کارگران و زنان و جوانان و زحمتکشان ميخواهيم؟؟&lt;br /&gt;نخير٬ عاليجنابان و عليامخدره هاى سلطنت طلب. اين آنچيزى نيست که ما کارگران٬ زنان٬ جوانان و زحمتکشان ايران ميخواهيم. برعکس٬ آنچه را که ما ميخواهيم رهايى کامل از تمام اين مصائبيست که اتفاقا خود شما و سيستم مورد نظرتان در زير سايه همين پرچم سه رنگ باعث و بانى بوجود آمدن آن براى ما بوده ايد.&lt;br /&gt;پرچم سرخ  پرچم ديگرى هم هست که رنگ سرخ دارد. اين پرچمى کاملا متفاوت با آن بقيه است. اين پرچم طبقه کارگر و آلترناتيوش براى فرداى پس از سرنگونى جمهورى اسلامى است. اين پرچم تعلق به آن بخش از جامعه دارد که خود را رعيت نميداند که نيازى به داشتن شاه داشته باشد. که از فقر و نابرابرى اقتصادى به هر شکلش متنفر و بيزار است. که از پديده اى به غايت مايه انزجار بنام "آپارتايد جنسى" که نيم جامعه ) زنان (را حتى به عنوان شهروند درجه دوم هم به رسميت نميشناسد٬ متنفر است. از حجاب به عنوان سمبل بردگى و حقارت زن متنفر است. اين پرچم کسانيست که از اينکه فرزندان خود را از همان دوران کودکى به کار وادارند تا کمک خرجى براى هزينه هاى سرسام آور خانواده باشند٬ متنفرند. از اينکه فرزندانشان سرنوشتى بهتر از پدران و مادرانشان نخواهند داشت٬ يعنى کارگر و زن خانه دار شدن آنان در آينده متنفرند. اين پرچم کسانيست از هر نوع خرافه ملى٬ قومى٬ مذهبى و... که انسانها را از ذات انسانيشان جدا و آنان را به مانند وحوش به جان همديگر ميندازد ( برعکس حيوانات که همديگر را ميکشند تا شکم خود را سير کنند و به بقاء خود ادامه دهند) تا فقط نشان دهند که ميتوانند همديگر را بکشند٬  متنفر و بيزارند.&lt;br /&gt;اين پرچم کسانيست که  زندگى را با تمام شاديها و رفاهش براى همگان ميخواهند . اين پرچم کسانيست که شهروندان آن جامعه را نه به عنوان رعيت و رمه که نياز به شاه و چوپان داشته باشد بلکه به عنوان شهروندان متساوى الحقوقى که رشد و شکوفايى هر فرد را  رشد و شکوفايى  جامعه و رشد و شکوفايى جامعه را رشد و شکوفايى هر  فردش ميداند. اين پرچم کسانيست که بيشترين رفاه٬ آسايش و خوشبختى را براى کليه شهروندانش به ارمغان خواهد آورد. اين پرچم کسانيست که ميخواهند٬ و بايد تاکيد کرد که فقط اين پرچم و نيرويى که آن را برافراشته ميتواند٬ تمام قيد و بندهاى موجود بر سر راه  برابرى کامل زن و مرد را از ميان برداشته و آزادى و رهايى کامل از اين قيود را تضمين کنند. اين پرچم کسانيست که آزادى پوشش و دور انداختن حجاب را عملى خواهند کرد. اين پرچم کسانيست که دنيايى شاد و پر از بازى و خلاقيت براى کودکانمان ساخته و کودکى را به آنان باز خواهند گرداند. اين پرچم کسانيست که نه تنها از خرافه هاى مليت٬ قوميت و مذهب بيزار و متنفرند٬ بلکه براى از بين بردن اين خرافه ها و جايگزينى آن با جامعه اى که خدمت به انسان و نوع بشر در محور و مرکز فعاليتهايش باشد ميکوشند. اين پرچم کسانيست که از ديدن خيل عظيم انسانهايى که سر پناهى براى خوابيدن ندارند٬ کارتن خوابها را ميگويم   در شرايطى که عده قليلى در قصرها و کاخ هاى افسانه اى زندگى ميکنند٬ دلشان بدرد مى آيد. ميخواهند همه را صاحب مسکن کنند. اين پرچم کسانيست که ميخواهند ريشه اعتياد را بخشکانند و مليونها انسان دردمند و گرفتار آمده در چمبره اين پديده اختاپوسى  را آزاد سازند و امکانات برگشتن اين عزيزان به آغوش پر مهر جامعه را فراهم کنند. اين پرچم کسانيست که براى آزادى٬ برابرى و رفاه در تمام سطوح و شئون اجتماعى ميکوشند. اين پرچم کمونيسم کارگرى٬ پرچم تاريخى طبقه کارگر٬ پرچم شرافت تاريخ است.&lt;br /&gt;کارگران٬ زنان٬ جوانان٬ زحمتکشان بحث بر سر يک متر و يا چند متر پارچه با رنگ و نقش و نگار متفاوت نيست. دعوا بر سر آن چيزى است که اين سمبل ها نمايندگٸ ميکنند. دعوا بر سر اين است که نيروى کار کارگر دزديده شده و به تاراج برود؟؟!! به بيان ديگر تداوم استثمار و ادامه حيات وحشى گرى و سرکوب هر نوع اعتراض و فرياد حق طلبانه؟ و يا نه برچيدن تمام و کمال اين رابطه اجتماعى وارونه؟ ما به عنوان کمونيستهاى کارگرى بدنبال برچيدن اين رابطه هستيم و به اين اعتبار پرچم سرخ را برافراشتيم.  آنها که خود را رعيت ميدانند و رمه٬ بگذار که بدنبال پادشاهى براى خويش باشند. ولى طبقه کارگر رعيت نيست. ما زنان٬ جوانان و زحمتکشان رعيت نيستيم. اصولا جامعه ده ها سال است که از اين فاز عبور کرده است. ما همان طبقه  کارگر و مردمى هستيم که يک بار اينان را به خاطر مصائبى که به ما تحميل کرده بودند در سال ۵۷ از اريکه قدرت پايين کشيديم. ما ميخواهيم مذهب را به عنوان يک صنعت مافيايى آدمکش و انسان ستيز به بند بکشيم و بر ويرانهايش دنيايى در شان و شايسته خويش بسازيم.   اين پرچميست که ما و هزاران هزار انسان ديگر انتخاب کرده ايم براى ساختن يک دنياى بهتر. ولى اين هنوز کم است. ما بايد در ابعاد مليونى حول اين پرچم که حزب اتحاد کمونيسم کارگرى با برنامه "يک دنياى بهتر" برافراشته گرد هم آييم. در اين صورت ما تضمين ميکنيم که بهشتى هزاران بار بهتر از آن بهشت خيالى مذهبى ها بر روى همين زمين خاکى بسازيم.&lt;br /&gt;در هر کوى و برزنى٬ در هر منطقه و شهرى٬ در ابعاد وسيع بايد به اين حزب پيوست. بايد عضو و کادر اين حزب شد. بايد ديگران را در ابعاد وسيع ترغيب به عضويت در حزب کرد. بايد اطلاعيه ها٬ فراخوانها و ادبيات اين حزب را در ابعاد وسيع و ميليونى پخش کرد. بايد دست بدست آنرا گرداند. بايد  در تمام کارخانه ها و در محلات ادبيات حزب٬ بلاخص در محلات کارگرى و زحمتکش نشين٬ وسيعا پخش و در دسترس باشد. پيروزى نزديک است ولى محتوم نيست. براى پيروز شدن  بايد پرچم سرخ و حزبى که آن را برافراشته انتخاب کرده و متشکل و متحد شد. به حزب اتحاد کمونيسم کارگرى بپيونديد.  زمان تنگ است٬ بايد تعجيل کرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-4497294925493041314?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/4497294925493041314/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_9330.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4497294925493041314'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4497294925493041314'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_9330.html' title='مهدى طاهرى / پرچمها٬ رنگها٬ تشابهات و تفاوتها'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-1198517505753138196</id><published>2010-02-23T02:45:00.000-08:00</published><updated>2010-02-23T02:50:45.114-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='از ایمیلهای رسیده'/><title type='text'>پارسا نیک جو / رویارویی اسلام سیاسی و جنبش زنان در ایران</title><content type='html'>یورش اسلام سیاسی به زنان&lt;br /&gt;سی و یک سال پیش، دو هفته پس از سرنگونی سلطنت پهلوی، خمینی طی فرمانی  خواهان شرعی کردن قانون حمایت خانواده شد و ده روز پس از آن نیز درست شب پیش از هشت مارس فرمان حجاب اجباری را صادر کرد. و چنین بود که در روز هشت مارس گاو گند چاله دهانانه حزبُ الاهی با شعارهای : یا روسری یا تو سری و مرگ بر عروسک های غربی به صف زنان آزادی خواه و برابری طلب حمله ور شدند؛ زنانی که یک صدا فریاد می زدند : ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم.  در حقیقت این زنان با شعار خود درآن بحبوحه ی مستی بسیاری از نخبه گان و توده ی مردم، سویه ی وا پس گرایانه ی اسلام سیاسی را فریاد زدند. زنان که در پروسه ی انقلاب آزاده گی و سرافرازی را تجربه کرده بودند، برای دفاع و تعمیق آزاده گی و سرافرازی به خیابان آمدند.&lt;br /&gt;حاکمان اسلامی از همان نخستین روزهای پایه ریزی حاکمیت ارتجاعی خود کوشیدند زنان را به طور قانونی به برده ی گوش به فرمان نظام و جامعه ی مردسالار تبدیل کنند. در راستای تحقق  این خواست بود که حاکمان اسلامی تا آن جا که توانستند هنجار ها و ارزش های منحط شرعی و عرفی مناسبات و فرهنگ پدر- مرد سالار را به قانون تبدیل کردند، تا بدین وسیله بتوانند زنان خاطی را با اتکا به این قوانین تبعیض آمیز و ضد زن به راحتی اسیر، سرکوب و تحت پی گرد قانونی قرار دهند. با تحمیل حجاب اسلامی نیز کوشیدند زنان را از پیکر و اندام خود شرمسار کنند. خمینی در سال شست اعلام کرد: یکی از بزرگ ترین دست آورد های انقلاب اسلامی بازگشت حجاب بوده است. اگر انقلاب اسلامی هیچ دست آوردی هم بجز حجاب زنان نداشت، همین خودش برای انقلاب کافی بود.  حجاب اسلامی، نماد مبتذل و توهین آمیز نوعی فرهنگ پوشش و پوشش فرهنگی است. فرهنگی که زن در آن یار گرمابه و گلستان شیطان  است. فرهنگی که زن در آن مایه تباهی اخلاق جامعه و جامعه ی اخلاقی است. فرهنگی که در آن زن به گفته ی حاج ملا هادی سبزواری فیلسوف اسلامی، حیوانی است با صورتی انسانی؛ به گفته ی بی پرده و عریان وی : خداوند صورت انسان به این حیوانات ( زنان) پوشانده است تا مردان از مصاحبت با آنان متنفر نشوند و در نکاح با آنان رغبت بورزند.  حجاب اسلامی، نماد تثبیت و تحمیل و تزریق آموزه های چنین فرهنگی است. حجاب، نماد فرهنگ شرم ساری از جلوه های تن و تمنا های جنسی زن است؛ حجاب، نماد اسارت و متعلقه ی ابوی و اخوی بودن زن است. و سرانجام آن که حاکمان اسلامی کوشیدند با سازمان دهی دولتی و رسمی آپارتاید جنسی، عرصه های عمومی  زند گی  اجتماعی را زنانه -  مردانه گردانند و با این جدا سازی های توهین آمیز و تبعیض آمیز زنان را به شیوه ای نهادینه و سازمان یافته به ساکنان درجه دوم ( حکومت شونده گان در ایران اعم  از زن و مرد، دارای حقوق شهروندی نیستند تا بتوان آنان را  شهروند درجه یک و دو محسوب کرد؛ بل آنان ساکنان ایران اند)  دارالحکومه ی اسلامی تبدیل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رویارویی زنان و اسلام سیاسی&lt;br /&gt;سی و یک سال پیش زنان آگاه در ایران با شرکت در راه پیمایی روز زن،  توانستند نخستین سنگر مقاومت را در برابر یورش اسلام سیاسی ایجاد کنند . زنان  آگاه و پیش رو با فریاد های هشدار دهنده  و طرح خواست های دموکراتیک خویش نخستین جبهه ی پیکار دموکراتیک را در برابر اسلام سیاسی گشودند. آنان هم چنین در راستای نقد قوانین شرعی و الاهی تحمیل شده بر جامعه به نقد الا هیات اسارت بار و ضد زن پرداختند. زنان با نقد و نفی ارزش ها و هنجارهای  منحط پدر- مردسالار، نا قوس مرگ دوره ی تاریخ مذکر جامعه ی ایران را به صدا درآوردند. و این سرآغاز با شکوه و درخشان رویارویی زنان در برابر اسلام سیاسی بود.&lt;br /&gt;اسلام گرایان سیاسی  برای استقرار و تداوم قدرت اسارت  بار خویش بر زنان،  تمام ظرفیت های آشکار و نهان، فعال و نهفته در فرهنگ دینی را بسیج کردند؛ زنان نیز برای در هم شکستن زنجیرهای اسارت بار خویش تمام این ظرفیت های آشکار ونهان، فعال و نهفته را نقد و افشا و رسوا کردند. زنان توانستند حتا در اقدامات تدافعی خود با گشودن طره ی زلف مُشکین و خود آرایی و جلوه گری پیکر خود، حجاب اسلامی را از دیده ها پنهان کنند. زنان به رغم حضور سلاخان وزارت ارشاد آشکارا به بیان پاره هایی از تمنا های وجودی خویش پرداختند و در حفره های ادبیات زیر زمینی، نغمه ها و آوا های زنانه را فریاد زدند. زنان، با طرح و بسط گفتمان‌های زنانه، علیه تصورات و کلیشه های زن ستیز، شوریده و ذهن و زبان زنانه را وارد فضای گفتمانی جامعه کردند. زنان، با عصیان علیه تابوهای جنسی، تن و تمنا‌های جنسی را از زندان ِ فرهنگ ِ تابو پرور رها کرده  و شور عاشقانه را در فرهنگ زنده گی جاری کرد ند. زنان گوش تمامی کوچه - پس- کوچه ها و کوه و کوه پایه ها و پارک و خیابان ها را سرشار از زمزمه های عاشقانه کردند. زنان با ایجاد محافل و شبکه های ارتقا  آگاهی و حضور فعال در عرصه ی پیکار های دموکراتیک  و طبقاتی توانستند سیمای تاریخ ساز خود را در جنبش زنان آشکارا فریاد بزنند. جنبش زنان، پنهان‌ترین و درونی‌ترین لایه‌های فرهنگ و روابط استبدادی را در زیست سپهر فردی – اجتماعی و خودآگاه و ناخودآگاه فردی- جمعی جامعه‌ی ایران، آشکار و برجسته ساخته و بخش قابل توجهی از جامعه را علیه آن روابط و فرهنگ برانگیخته است. جنبش زنان، با نقد و نفی باورهای زن ستیز مذهبی و جزم های دینی به رشد و بسط گفتمان های  لائیک و خرد باور، یاری رسانده و افق  و دریچه‌ی روشنی، فرا راه جامعه گشوده است. زنان توانسته اند کانون و عرصه ی خانواده ی پدر- مردسالار را که از سخت جان‌ترین نهادهای زن ستیز جامعه است، سخت سست بنیاد کنند. و با نقد و نفی این کانون استبدادی و استبداد پرور، زمینه ساز رشد خانواده‌ی دموکراتیک و مشارکتی شوند. بر این پایه می‌توان امید داشت که بخشی از نسل آینده، فرایند جامعه پذیری را در محیطی دموکراتیک و دور از الگوهای جنسیتی پدر- مردسالار تجربه کنند.&lt;br /&gt;اکنون پس از گذشت سی و یک سال از رویارویی اسلام گرایان سیاسی و زنان، به روشنی و صراحت می توان گفت، اسلام گرایان سیاسی امروزه دیگر در ایران نمی توانند با اتکا به باورها، ارزش ها و هنجار های اسلامی برای آموزه های زن ستیزانه ی خود ذره ای مشروعیت دست و پا کنند. حال آن که در جامعه ی ما حمایت فعال و هم دلانه از خواست های دموکراتیک و رهایی بخش زنان، اکنون به معیاری اساسی در وفا داری و پای بندی به حقوق انسانی و آزادی های دموکراتیک تبدیل شده است.&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:parsanikjoo@gmail.com" target="_blank"&gt;parsanikjoo@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://agahbash.blogfa.com/" target="_blank"&gt;http://agahbash.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-1198517505753138196?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/1198517505753138196/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_23.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/1198517505753138196'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/1198517505753138196'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_23.html' title='پارسا نیک جو / رویارویی اسلام سیاسی و جنبش زنان در ایران'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-4741002935994707410</id><published>2010-02-21T13:57:00.000-08:00</published><updated>2010-02-21T13:58:02.910-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>بنفشه کمالی / در راستا و تائید نوشتۀ رفیق بهروزشادیمقدم: " آزادی بیان به سبک سایت اتحاد کارگری"</title><content type='html'>انتقاد رفیق بهروز شادیمقدم به سبک کارسایت"اتحاد کارگری"مبنی برعدم درج مطلب نوشته شده توسط رفیق شادیمقدم در این سایت ، در جواب ایشان به مطلبی از ر. خوشکدامن و درج یک طرفه مطلب ر . خوشکدامن در سایت"اتحاد کارگری "کاملا درست و به جا میباشد .طبیعتا" هر سایتی مجاز است که بر اساس معیارها ی سیاسی و نظری خویش و مطابق ضوابط کاری که برای خود تهیه و تدوین کرده است مطلبی را در سایت قرار دهد و یا اینکه اینکار را نکند ، بحث بر سر این جنبۀ قضیه نیست .&lt;br /&gt;اشکال کار سایت "اتحاد کارگری " و انتقاد به جنبه دیگر بر خورد مسئولین اَن میباشد .به اینصورت که این رفقا خوانندگان مطالب سایت خود را با قرار دادن فقط یک نظر از دو نظر رفقایی که با هم بحث و برخورد نظری داشته اند ، یک طرفه به قاضی برده و با قراردادن مطلب یک رفیق ر.خو شکدامن در سایت خود ، در یک بحث دوطرفه ، رفیق دیگر را که در این میان رفیق بهروز شادیمقدم باشد، متضرر نموده اند . وحق دمو کراتیک ایشان را ندیده گرفته اند .از طرف دیگر حق دموکراتیک خوانندگان سایت " اتحاد کارگری " را نیز پایمال نموده و به آنها فرصت مطالعه و قضاوت را با درج یک طرفۀ نظر یک رفیق(ر.خوشکدامن) از آنان سلب کرده اند .&lt;br /&gt;زمانیکه مسئولین سایتی مقاله ای را که شخصی در برخورد به نظرات دیگری نوشته درج میکنند وجواب مقاله را چاپ نمیکنند ، انتقاد به مسئول و یا مسئولین آن سایت وارد میباشد .قابل انتقاد تر از همه این است که رفقای مسئول سایت" اتحاد کارگری " حتی زحمت دادن جواب و توضیح این اینکه چرا به قرار دادن یک طرفۀ نوشته ها اقدام کرده اند را هم به خود نداده اند.این طرز برخورد و بی اعتنایی به سئوال رفیق بهروز شادیمقدم و یا هر رفیق دیگر خود گواه از درکی ناقص ، ضعیف و ناآگاهانه از فعالیت علنی و دمو کراتیک میباشد .&lt;br /&gt;در ضمن به باور من بر خلاف روابط و معیارهای انسانی و متمدنانه میباشد. با اینکار (درج فقط نظر یک رفیق در بحث دو طرفه )به خوانندگان این سایت ، فرصت و امکان اینکه آنان با نظر رفیق ( در این مورد ر.شادیمقدم ) آشنا گردند رااز آنان سلب کرده اند . در واقع این گونه برخوردها بسیار غیردموکراتیک و یک طرفه به قاضی رفتن است و گواه بر درک کم و ناقص از کار دموکراتیک میباشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنفشه کمالی 2010-02-20&lt;br /&gt;http://shadochdt.wordpress.com&lt;br /&gt;banafshekamali@gmail.com&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-4741002935994707410?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/4741002935994707410/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4741002935994707410'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/4741002935994707410'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_21.html' title='بنفشه کمالی / در راستا و تائید نوشتۀ رفیق بهروزشادیمقدم: &quot; آزادی بیان به سبک سایت اتحاد کارگری&quot;'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-1245548686413310241</id><published>2010-02-19T13:02:00.000-08:00</published><updated>2010-02-19T13:15:29.737-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>رضا محمدی / حقوق بشر به چیست؟</title><content type='html'>رضا محمدی کارشناس ارشد حقوق بشرreza1705@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقوق بشر به اعتقاد برخي پيشينه‌اي به قدمت تاريخ حيات بشر دارد. برخي اعتقاد دارند، نام حقوق بشر تداعي‌گر آزادي انسانها است. نخستين نشانه‌هاي حقوق بشر در قانون حمو‌رابي، پادشاه بابل ( 1658-1730ق.م )، ديده شده است؛ هرچند منشور حمورابي در زمينه ي حقوق بشر بسيار ابتدايي است ولي عده‌اي آن را نخستين گام به سوي حقوق بشر مي‌دانند ؛ در قرن ششم قبل از ميلاد، كورش كبير منشوري تنظيم كرد كه در آن به آزادي مذاهب و ملل بيگانه اشاره شده بود.فرمان كورش كبير پس از فتح بابل ، نخستين و قديمي ترين سند تاريخي در زمينه‌ ي حقوق بشر محسوب مي‌شود.&lt;br /&gt;با نگاهي به تاريج بار رويكرد حقوق بشري – بويژه در قرون باستان- به فراست در مي‌يابيم كه در دروه‌هاي گوناگون و سرزمينهاي مختلف مانند ايران و روم باستان تحولاتي در زمينه حقوق بشر رخ داده است، ‌بطوري‌كه هيچ ارتباط نظام‌مندي بين آنها وجود نداشته- كه از هم تأثير بپذيرند- و اين حاكي از اين امر بديهي است كه حقوق بشر متعلق به تمامي ملتهاست و هيچ فرد يا ملتي نمي‌تواند اين مفهوم را به سود خود مصادره نمايد&lt;br /&gt;قانون حمورابي پادشاه بابل«2123-2080 ق.م» قانون اساسي آن«507 ق.م» منشور كوروش پادشاه هخامنشي«قرن 5 ق0م» الواح 12 گانه روم«451 ق.م» اقدام ژوستي نين امپراتور روم «قرن 6 ق.م» در جهت اصلاح الواح دوازده‌گانه روم، تاثير برخي حقوق و آزاديهاي اساسي در سال 1636 پليمون، قطعنامه ماكناگارتا معروف به منشوركبيرانگلستان«1215 ميلادي» اعلاميه حقوق انگلستان «1689م» دادگاه عمومي ماساچوست «1641 ميلادي»‌اعلاميه استقلال آمريكا»1776 م» لايحه حقوقي ويرجينيا«1776» اعلاميه‌هاي قانون اساسي ايالات متحده در سال 1791 اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه‌پس‌از انقلاب‌كبيرفرانسه وتدوين‌قانون اساسي«1789 م» اعلاميه حقوق مندرج در قانون اساسي 1793 فرانسه و اعلاميه حقوق و تكاليف مندرج در قانون اساسي 1759 فرانسه نيز حركتهايي در جهت نهادينه كردن حقوق بشر بوده است&lt;br /&gt;از لحاظ تاريخى، حقوق بشر در انديشه‏هاى غربى‏ها، از انديشه‏هاى مساوات‏طلبانه رواقيان نشات گرفته و با تدوين حقوق و آزادى‏هاى فردى در قالب اعلاميه‏هاى حقوق بشر فرانسه و سازمان ملل متحد، تكوين يافته است . در انديشه‏هاى غربى مفهوم حقوق طبيعى مبناى فكرى مهم حقوق بشر بوده است . انديشه حقوق بشر بر كرامت ذاتى انسان استوار است كه درباره تمامى انسان‏ها مشترك و جهانشمول است . جوهر انديشه حقوق بشر اين است كه انسان‏ها، صرف‏نظر از اختلاف‏هاى عقيدتى، نژادى و سياسى مختلفى كه دارند، داراى حق هستند و هرگز نمى‏توان اين حقوق را از آنان سلب كرد .&lt;br /&gt;در اين معنا، انديشه حقوق بشر، جامع تمام آرمان‏هايى است كه پيامبران الهى و انديشمندان بزرگ به دنبال تحقق آن بوده‏اند; بنابراين، اگر انديشه حقوق بشر ابتدا در غرب طرح شد، بدين مفهوم نيست كه به انسان‏هاى غربى اختصاص دارد، بلكه شامل حقوقى است كه در جميع شرايط سياسى و اجتماعى قابل تحقق است . بديهى است كه انديشه برابرى، آزادى و عدالت، به عنوان اركان انديشه حقوق بشر، آرمان‏هاى بشرى هستند .&lt;br /&gt;در اين دوره بحث از حقوق بشر بحث از بنيادهاى اساسى زندگى اجتماعى است . اين بحث‏به يك فرهنگ معين اختصاص ندارد و از دو نظر يك بحث جهانى است:&lt;br /&gt;-ابتدا از اين نظر كه مى‏خواهد حقوق انسان را از آن نظر كه انسان است، در اين مرحله خاص از تحولات فرهنگى - اجتماعى انسان در قرن بيستم، در متن جامعه و تاريخ معين كند; نظرى به انسان شرقى يا غربى، مؤمن يا بى‏ايمان، مرد يا زن ندارد، بلكه منظور آن افراد انسانى است كه در همه جاى جهان وجود دارند .&lt;br /&gt;-دوم آنكه از اين نظر جهانى است كه مى‏خواهد حقوق مشخصى را معين كند كه اين قابليت را داشته باشد كه در سراسر جهان مورد وفاق نسبى قرار گيرد و بتواند نهادينه شدن آن را در همه جوامع در خواست نمايد . جهانى بودن به هر دو معنا، به انسان اجتماعى موجود در قرن بيستم نظر دارد، نه ماهيت تاريخى و اجتماعى انسان . كثرت فرهنگى اين انسان موجود در جامعه و تاريخ، نه قابل انكار است و نه قابل تغيير.&lt;br /&gt;انديشه حقوق بشر را مى‏توان تحقق يكى از آرمان‏هاى مهم بشرى در ايجاد زندگى مطلوب دانست . مفهوم حقوق بشر مفهومى است كه براساس آن، حق بشر براى داشتن حقوق به رسميت‏شناخته مى‏شود و دولت ملزم مى‏شود كه حقوق و آزادى‏هاى فردى را رعايت كند و از تجاوز به آزادى‏هاى اساسى خوددارى نمايد . حقوق بشر حقوقى است كه انسان‏ها به لحاظ سرشت انسانى خود واجد آن مى‏شوند و اين حقوق درباره همه مساوى است، چون انسان‏ها خمير مايه و سرشت‏برابرى دارند هيچ كس حق ندارد، آنها را از مردم سلب كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آشنایی با اھمیت معاصر حقوق بشر&lt;br /&gt;حقوق بشر تضمین ھایی اخلاقی پایھ ای انگاشتھ می شوند کھ مردم در ھمھ ی کشور ھا و فرھنگ ھا، بھ صرف انسان بودن شان باید از آنھا برخوردار باشند. اینکھ این تضمین ھا "حقوق" خوانده شده اند بدان معناست کھ بھ ھمھ افراد جویای آن تعلق می گیرند، ، و اجابت آنھا اجباری است و نھ مستحب. اغلب حقوق بشر را جھانشمول می انگارند، بھ این معنا کھ ھمھ افراد از آن برخوردارند، و باید برخوردارباشند. این حقوق مستقل دانستھ می شوند، بھ این معنا کھ وجود دارند و فارغ از اینکھ توسط نظام قانونی یا رسمی یک کشور بھ-آموزه اخلاقی حقوق - رسمیت شناختھ شوند یا بھ اجرا درآیند یا نھ، بھ عنوان معیارھای توجیھ و نقد بشر دردسترس اند.&lt;br /&gt;مقصود اصلی حقوق بشر معین نمودن مبنایی برای تعیین شکل و محتوای ھنجارھای اخلاقی بنیادی حیطھ ی عمومی است. بھ قول جیمزنیکل، مقصود حقوق بشر صیانت از آن شرایط ضروری است کھ بھ حداقل زندگی خوب برای افراد منجر می شوند. معمولا مراجع عام قدرت، چھ ملی و چھ بین المللی، بھ عنوان بھترین ضامن ھای برآوردناین شرایط شناختھ می شوند، ولذا در نظر بسیاری، آموزه حقوق بشر منشأ تعیین ضمانت ھای اخلاقی پایھ ای شده است کھ ھمگی ما حق داریم ازھمدیگر، و نیز از آن موسسات ملی و بین المللی کھ مستقیما قادر بھ تاثیر گذاری بر مھمترین علائق ما ھستند، انتظار داشتھ باشیم.&lt;br /&gt;آرمان حقوق بشر فراھم نمودن نظم ژءوپلیتیک بھ اصطلاح پسا- ایدئولوژیکی است کھ چارچوب مشترکِ بنیادیِ اقتصادی-سیاسیِ مورد نیاز ھمھ ی انسان ھا برای نیل بھ حداقل بھزیستی را تعیین می کند. با اینکھ دولت–ملت ھا در کارآمدی عملی ترویج و حمایت قانونی از آموزه ی حقوق بشر نقش مھمی دارند، اما اعتبار غایی حقوق بشر مشروط بھ التزام دولت ھا بھ آن انگاشتھ نمی شود. توجیھ اخلاقی حقوق بشر مقدم بر ملاحظات ملی محسوب می شود. یک ھدف اصلی آموزه حقوق بشر فراھم نمودن معیارھای مشروعی است کھ ھمھ دولت-ملت ھا بدان ھا ملزم باشند. توسل بھ ارزشھای ملی نباید بھانھ ای ملت-دولت ھا بدھد کھ تعھدات بنیادی خود را برای صیانت از حقوق بشر کنار نھند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ریشھ ھای تاریخی و توسعھ نظری وعملی حقوق بشر&lt;br /&gt;منشاء آموزه حقوق بشر یک ادعای بنیادی فلسفی است: یک نظم اخلاقی مشخص وجود دارد، نظمی کھ مشروعیت آن مقدم بر شرایط اجتماعی سیاسی محتمل الوقوع است و برای ھمھ ی انسان ھا درھمھ ی زمان ھا برقرار است. بر اساس این دیدگاه، درستی باورھا و مفاھیم اخلاقی را می توان درحالت بنیادی و جھانشمول بھ طور عینی(ابژکتیو) بررسی نمود. منشاء و تکامل نظریھ حقوق بشر پیوندی ناگسستنی با بسط نظریھ ی جھانشمول گرایی(یونیورسالیسم) اخلاقی دارد. در تاریخ توسعھ ی فلسفی حقوق بشر، آموزه ھای فلسفی مشخصی برجستھ اند کھ گرچھ خود بیان کامل حقوق بشر نبوده اند، اما پیش فرضھای فلسفی لازم برای آموزه ی معاصر را فراھم آورده اند&lt;br /&gt;حقوق بشر متکی بر جھانشمول گرایی اخلاقی و باور بھ وجود یک جامعھ ی جھانی دربرگیرنده ی تمامی انسان ھا است. جھانشمول گرایی اخلاقی قائل بھ وجود حقایقی اخلاقی است کھ بھ طور عقلانی قابل تشخیص اند وفراسوی تاریخ و فرھنگ قرار دارند. معمولا سرچشمھ ھای جھانشمول گرایی اخلاقی در اروپا را بھ نوشتھ ھای ارسطو و رواقیون نسبت می دھند.&lt;br /&gt;ارسطو در کتاب خود در دفاع از وجود نظم اخلاقی طبیعی ارائھ می دھد. این نظم طبیعی باید مبنای کلیھ ی نظام ھای عقلانی عدالت باشد.با توسل بھ نظم طبیعی، رواقیون محاجھ می کردند کھ این قانون اخلاقی جھانشمول، وظیفھ ی پیروی از اراده ی خدا را بر ھمھ ما تحمیل می کند. بھ موجب این دیدگاه، رواقیون قائل بھ وجود یک جامعھ ی اخلاقی جھانشمول بودند کھ از طریق رابطھ ی مشترک ما با خدا حاصل می شود. در قرن ھای بعد ھم باور بھ وجود یک جامعھ ی اخلاقی جھانی توسط مسیحیت در اروپا باقی ماند. با اینکھ برخی انگاره حقوق را در نوشتھ ھای ارسطو، رواقیون، و الاھیات مسیحی تشخیص دادند، مفھومی از حقوق کھ بھ تصور معاصر از حقوق بشر نزدیک باشد تنھا در خلال قرن ھای ھفدھم و ھجدھم با آموزه ی قانون طبیعی بھ آشکار ترین شکل در اروپا رواج یافت.&lt;br /&gt;مبنای آموزه ی قانون طبیعی، باور بھ وجود قانون اخلاقیِ طبیعی است. قانونی کھ بر تشخیص آن خیرھای بشری بنیادیی استوار است کھ بھ طور عینی قابل تحقیق اند. بھره مندی ما از این خیرھای بنیادی ھنگامی تضمین می شود کھ ھمگی مان ازحقوق طبیعی بنیادی و عیناُ قابل تحقیقی برخوردار باشیم. قانون طبیعی مقدم بر نظام ھای بالفعل اجتماعی و سیاسی انگاشتھ می شد. بھ این ترتیب حقوق طبیعی بھ عنوان حقوقی مطرح شد کھ افراد، مستقل از جامعھ و سیاست دارا ھستند. بھ این ترتیب حقوق طبیعی فارغ از اینکھ آیا قانون گذار یا مجلسی آنھا را بھ رسمیت شناختھ باشد یا نھ، دارای اعتبار غایی شمرده شد. شارح اصلی این دیدگاه، فیلسوفی قرن ھفدھمی بھ نام جان لاک است کھ استدلال ھای عمده اش را در کتاب "دو رسالھ درباب دولت" ( 1688 ) بیان نمود. اساس استدلال لاک این مدعاست کھ افراد فارغ از اینکھ دولت حقوقشان را بھ رسمیت بشناسد یا نھ، دارای حقوقی طبیعی ھستند. این حقوق طبیعی، مستقل ازساختار ھر جامعھ ی سیاسی و مقدم بر آن است. لاک استدلالش را چنین پی می گیرد کھ مقصود اصلی از مداخلھ ی اقتدار سیاسی دولت در زندگی افراد، فراھم نمودن حقوق طبیعی افراد و حمایت از این حقوق است. از نظر لاک تنھا توجیھ ایجاد دولت، حمایت و ارتقای حقوق طبیعی افراد است. حقوق طبیعی حیات، آزادی، و مالکیت قیود آشکاری بر اقتدار ومشروعیت دولت می نھند. از نظر لاک، دولت ھا بھ این خاطر وجود دارند کھ درخدمت علائق، یا حقوق طبییعی مردم باشند و نھ علائق پادشاه یا ھیأت حاکمھ. لاک استدلال خود را بھ اینجا رسانید کھ اگر دولتی بھ طور سازمان یافتھ و ارادی از حفظ و صیانت از حقوق طبیعی افراد فروماند، افراد از نظر اخلاقی مجازاند کھ در برابر آن دولت سلاح بردارند..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقوق بشر در عصر روشنگری&lt;br /&gt;گام اصلی در گذار از حقوق طبیعی به حقوق انسانی، در دوره روشنگری اروپا برداشته شد که به گفته ایمانوئل کانت فیلسوف بزرگ آلمانی، در پی پایان دادن به «نابالغی خودکرده‌ی انسانها» بود. فلسفه‌ی روشنگری با اعتماد کامل بر نیروی خرد انسانی، می‌خواست بشریت را از زنجیر قیمومیت کلیسا و دولت وارهاند، چرا که به قول ژان ژاک روسو فیلسوف مشهور این عصر: «انسان آزاد زاده می‌شود و همه جا در زنجیر است &gt;&gt;.جان لاک انگلیسی با «دو رساله درباره حکومت» و به ویژه ژان ژاک روسو با «قرارداد اجتماعی» ، تفسیر جدیدی از قرارداد حکومتی مطرح ساختند که از آن قراردادی داوطلبانه میان انسانها و جامعه و حکومت مستفاد می‌شد. بر طبق نظریات این دو، حقوق بنیادین انسانها حتی هنگامی که خود را تحت سیطره‌ی یک حکومت قرار می‌دهند، می‌بایست محفوظ بماند. به این ترتیب «لاک»و «روسو» ایده‌ی حاکمیت مردم را مطرح ساختند که دارای عنصری کاملا" جدید و خودویژه بود و آن اینکه اگر قدرت حکومتی با تکیه بر زور و قهر به زندگی، آزادی و ثروت مردم دست درازی کند، مردم دارای این حق هستند که قرارداد حکومتی را فسخ کنند. «شارل دو منتسکیو» دیگر متفکر فرانسوی به دنبال یافتن وثیقه ای مطمئن برای تضمین آزادیهای انسان بود. او به این منظور در اثر معروف خود «روح القوانین» ایده‌ی تقسیم قوای حکومتی به سه قوه مستقل اجرایی، قضایی و قانونگذاری را مطرح ساخت که بعدها به مثابه اهرمی در تضمین آزادیها و حقوق شهروندی نقش مهمی ایفا کرد. به این ترتیب راه برای اندیشه حقوق بشر گشوده شد.&lt;br /&gt;فلسفه‌ی روشنگری شالوده‌های نظری حقوق بشر در دوران جدید را پی ریخت و برای آن شاخص‌ها و تعاریف روشنی ارائه کرد. در فلسفه‌ی روشنگری، خرد انسانی به مثابه تنها سنجیدار تعیین حق طبیعی مطرح شد و سلطه‌ی آموزه‌های مذهبی و سیاسی در این زمینه بی اعتبار اعلام گردید. دیگر اراده یک فرد یا جمع کوچکی از نخبگان برای تعیین مصلحت انسانها کافی نبود و آنچه که اعتبار روزافزون می‌یافت خرد جمعی شهروندان آگاهی بود که طبق رهنمود روشنگری از عقل خود استفاده می‌کردند. روشنگری برای اولین بار در تاریخ بشریت ایده آزادی و برابری همه انسانها را سرلوحه کار خود قرار داد و بر شالوده‌ی سه پایه حق حیات، حق آزادی و حق مالکیت، بنیادهای محکمی برای حقوق بشر پی ریزی کرد. ایده‌های حاکمیت مردم و تقسیم قوا در عصر روشنگری، به ستونهای پایدار آزادیهای بنیادین شهروندان تبدیل شد. بر طبق اندیشه روشنگری، حقوق بشر قابل تعطیل و یا واگذاری نبود و به زمان و مکان خاصی بستگی نداشت. در فلسفه‌ی روشنگری ایده حقوق بشر به آنچنان درجه رفیعی از تعالی معنوی خود رسید که تا امروز هم بالاتر از آن چیزی قابل تصور نیست. روشنگری بر درفش خود، این گفتار آموزگار بزرگ اخلاق ایمانوئل کانت را نقش کرد که شایسته و بایسته انسان آنچنان رفتاری است که بشریت را چه در شخص خود و چه در هر انسان دیگر، «همواره به مثابه یک غایت و نه هرگز همچون وسیله ای به شمار آورد». اندیشه‌های فلسفه روشنگری در گستره‌ی عمل، در میدان‌های آتش و خون جنگ استقلال طلبانه آمریکا و انقلاب فرانسه صیقل خورد و آبدیده شد و سرانجام در اولین اعلامیه‌ی حقوق بشر و حقوق شهروندی در فردای انقلاب فرانسه به ثمر نشست.&lt;br /&gt;با انقلاب صنعتی و در سایه زندگی نکبت بار کارگران و زحمتکشان مزدوری، موضوع عدالت اجتماعی نیز در کنار آزادیهای فردی شهروندی به یکی از معضلات محوری اندیشه‌ی حقوق بشر و به ویژه در میان فعالین جنبش کارگری اروپا تبدیل شد. جنبش کارگری در انگلستان با «چارتیست‌ها» به ارائه برنامه ای سوسیالیستی ولی اصلاح طلبانه دست یازید. اما این جنبش در آلمان از آغاز به دو گرایش اصلاح طلب و انقلابی تقسیم شد. در حالی که «فردیناند لاسال» و سایر سوسیالیستهای معتدل ، دولت و جامعه را اصلاح پذیر می‌دانستند و معتقد بودند که در پرتو آزادیها می‌توان خواسته‌های عدالت جویانه را گام به گام متحقق ساخت، کارل مارکس و جناح انقلابی جنبش کارگری آلمان، طرفدار انقلاب پرولتری و نابودی سرمایه داری بودند و با اندیشه‌های لیبرال حقوق بشر به شدت مبارزه می‌کردند. برای مارکس و انگلس قابل پذیرش نبود که حق مالکیت جزو حقوق بشر قلمداد شده است. آنان منزلت انسان را نه در «آزادی مالکیت» بلکه در «آزادی از مالکیت» می‌دیدند و طرفدار مالکیت اشتراکی بر وسائل تولید و ایجاد جامعه ای بی طبقه بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هشت مؤلفه ی کلی حقوق بشر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقوق بشر هنجارهایی سیاسی هستند که عمدتا به چگونگی رفتار دولت ها با مردم تحت حاکمیت شان می پردازند. این حقوق، آن هنجارهای اخلاقی عادی نیستند که مربوط به نحوه ی رفتار میان اشخاص باشند (مثلا منع دروغ گویی یا خشونت ورزی). به بیان توماس پوگ "در پرداختن به حقوق بشر، عمل باید به نحوی رسمی باشد." (پوگ، 2000، 47). اما باید در پذیرش این مطلب محتاط بود، چرا که برخی از حقوق، مانند حقوق ضد تبعیض نژادی و جنسی، در وحله ی نخست معطوف به تنظیم رفتار خصوصی اند (اُکین 1998، سازمان ملل 1977). همچنین قوانین ضد تبعیض، دولت ها را به دو سو هدایت می کنند. از یک سو دولت را از تبعیض نهادن در اقدامات و سیاست هایشان منع می کنند؛ و از سوی دیگراین وظیفه را بر دوش دولت می نهند که صور خصوصی و عمومی تبعیض را منع و محو کند.&lt;br /&gt;دوم اینکه، حقوق بشر به عنوان حقوقی اخلاقی و/یا قانونی وجود دارند. وجود یک حق بشری را یا می توان هنجاری مشترک میان اخلاقیات بشری دانست؛ یا به عنوان هنجاری موجه که پشتوانه ی آن استدلالی قوی است؛ یا به عنوان حقی قانونی که در سطح ملی تجلی می یابد (در این سطح می توان آن را حقی "مدنی" یا "مبتنی بر قانون اساسی" دانست)؛ یا به عنوان حقی قانونی در چارچوب قوانین بین المللی مطرح می شود. آرمان جنبش حقوق بشر این است که تمام حقوق بشری، به همه ی چهار وجه بالا موجودیت یابند. (بخش 3 مربوط به وجود حقوق بشر را ببینید).&lt;br /&gt;سوم اینکه، حقوق بشر پرشماراند (چند جین) و نه اندک. حقوقی که جان لاک برای بشرقائل بود، یعنی حق حیات، آزادی و مالکیت، معدود و انتزاعی بودند، اما حقوق بشری که ما امروزه می شناسیم به مسائل مشخص و انضمامی می پردازند (مثلا، تضمین محاکمه ی عادلانه، الغای بردگی، تضمین امکان آموزش، و جلوگیری از نسل کشی). این حقوق، مردم را در برابر سوء استفاده های رایج از علائق انسانی بنیادی شان صیانت می کنند. از آنجا که بسیاری از این حقوق معطوف به مؤسسات و مسائل معاصر هستند، فراتاریخی نیستند. ممکن است کسی صورت بندی انتزاعی یا مشروط از آنها ارائه نماید تا این حقوق را فراتاریخی جلوه دهد، اما واقعیت این است که صورت بندی اسناد معاصر حقوق بشر نه انتزاعی است و نه مشروط. این اسناد، وجود دادگاه های جنائی، دولت های متکی بر اخذ مالیات، و نظام رسمی آموزش را مفروض می گیرند که همگی مؤسساتی معاصر و انضمامی هستند.&lt;br /&gt;چهارم اینکه، حقوق بشر استاندارد های کمینه اند. این حقوق معطوف به اجتناب از مصیبت اند و نه حصول فضیلت. تمرکز آنها بر صیانت از حداقل نیکبختی برای همه ی مردمان است (نیکل 1987). به بیان هنری شُو، حقوق بشر معطوف به "پایین ترین حدود سلوک قابل تحمل" اند و نه "آرزوهای بزرگ و ایده های متعالی" (شُو 1996). از آنجا که این حقوق فقط ضامن استاندارد های کمینه اند، عمده ی مسائل قانونی و حقوقی را به تصمیم گیری دموکراتیک در سطوح ملی و محلی وامی گذارند. این امر پذیرش تفاوت های عمده ی فرهنگی و حکومتی را درچارچوب حقوق بشر میسر می سازد.&lt;br /&gt;پنجم اینکه، حقوق بشر هنجارهایی بین المللی هستند که همه ی کشور ها و مردمان جهان امروز را در برمی گیرند. از آن قسم هنجارهایی هستند که مناسب است تبعیت از آنها را به همه ی کشورها توصیه کرد. برای جهانی نمودن حقوق بشر، قوانین بین المللی نقش محوری دارند. می توانیم بگوییم که حقوق بشر جهانشمول هستند، مشروط بر آن که بپذیریم که برخی حقوق، مانند حق رأی، تنها به شهروندان بزرگسال تعلق می گیرد؛ برخی اسناد حقوق بشر مربوط به گروه های آسیب پذیری مانند کودکان، زنان و بومیان هستند؛ و اینکه برخی حقوق، مانند حق صیانت در برابر نسل کشی، حقوق گروه ها هستند.&lt;br /&gt;هفتم اینکه، حقوق بشر توجیهاتی قوی دارند که همه جا قابل اعمال اند و برایشان اولویت بالایی ایجاد می کنند. بدون پذیرش این اصل، نمی توان از حقوق بشر در برابر تفاوت های فرهنگی و استبداد های ملی دفاع کرد. توجیهات حقوق بشر بسی استوار اند، اما این دلیل نمی شود که مقاومت ناپذیر باشند.&lt;br /&gt;هشتم اینکه، حقوق بشر، حق هستند، اما نه الزاما حق به معنای قوی کلمه. زیرا حقوق جنبه های متعددی دارند: یکی اینکه حق، صاحبِ حقی دارد – یعنی شخص یا سازمانی که از آن حق معین برخوردار است. به بیان عام، صاحبان حقوق بشر همه ی مردمان زنده ی امروزین هستند. به بیان دقیق تر، گاهی همه ی مردمان، گاهی همه ی شهروندان یک کشور، گاهی همه ی اعضای یک گروه آسیب پذیر مشخص (مانند زنان، کودکان، اقلیت های قومی و دینی، مردم بومی)، و گاهی همه ی گروه های قومی (در مورد حق مصونیت در برابر نسل کشی) صاحبان حق هستند. جنبه ی دیگر حقوق بشر این است که متمرکز بر آزادی، حمایت، موقعیت یا منافع هستند. یک حق همواره معطوف به چیزی است که کانون علاقه ی صاحب حق می باشد (برانت 44،1983 ). همچنین مخاطب حقوق بشر، کسانی هستند که مسئول و موظف به احقاق این حقوق اند. متولی حقوق بشری یک شخص، در وحله ی نخست سازمان ملل یا دیگر سازمان های بین المللی نیست؛ این وظیفه در وحله ی اول بر عهده ی دولتی است که آن شخص در قلمرو آن اقامت یا سکونت دارد. متولی احقاق حقوق بشری یک شهروند بلژیکی اصولاً دولت متبوع اش است. وظیفه ی سازمان های بین المللی حقوق بشر و دیگر دولت ها، تشویق، حمایت، و گاهی انتقاد از دولت ها در انجام این وظیفه است، یعنی نقشی ثانوی یا "پشتیبان" را برعهده دارند. وظیفه ی احقاق حقوق بشر نوعاً مستلزم کنش هایی معطوف به احترام، حمایت، ایجاد تسهیلات و زمینه سازی است. آخر اینکه حقوق بشر معمولا اجباری اند، به این معنا که وظایفی را به متولیان احقاق شان تحمیل می کنند، اما گاهی این حقوق چندان کاری بیش از اعلام اهدافی با اولویت بالا و نهادن مسئولیت تحقق تدریجی شان بر عهده ی متولیان امر صورت نمی دهند. برای مثال، میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (سازمان ملل متحد، 1966) که حقوق پایه ای نیازهای انسانی مانند غذا، پوشاک، و آموزش را پوشش می دهد، امضا کنندگانش را ملزم می دارد تا" با استفاده از حداکثر ... منابع در دسترس، با دیدگاه تحقق تدریجی کلیه ی حقوق مندرج در این میثاق... گام بردارند". البته می توان احتجاج کرد که این حقوقِ هدف وار ، حقوق نیستند بلکه شاید بهتر باشد آنها را انگاره ای ضعیف تر یا قوی تری از حقوق بدانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعریف حقوق بشر&lt;br /&gt;در مفهوم حقوق بشر تعريف واحدي ارائه نشده و توافقي در اين مورد وجود ندارد، به بيان كلي حقوق بشر، حقوق بنيادين و انتقال ناپذير است كه براي حيات نوع بشر اساسي تلقي مي‌شود‌، يعني مجموعه‌اي از ارزشها، مفاهيم،‌ اسناد و سازوكارها است كه موضوعشان حمايت از مقام و منزلت و كرامت انساني‌است. هدف و غايت حقوق بشر تضمين حقوق اساسي افراد بوده و حقوق بشر به دنبال اعطاء حقوق مشخص افراد مي‌باشدو منظور از حقوق اساسي افراد، ‌همان حقوق و آزاديهاي فردي است كه عبارتند از: حكومت قانون- عادلانه- و آزادي بيان و اجتماعات و مصونيت جان و مال و آزاديهاي ويژه اي چون حقوق اقتصادي ، مصونيت از تبعيض و حقوق بيگانگان با تمام زيرشاخه ها و چارچوبهاي منطقي اجراي وجود ضمانت اجراي آنهاست.&lt;br /&gt;حقوق بشر بارها تعريف و باز تعريف شده است و در هر دوره، مكتب و صاحبنظري از منظر خود به اين موضوع نگريسته است و چارچوب آنرا تبيين كرده است. اگرچه برخي صاحبنظران، حقوق بشر فعلي را «حاصل تفوق و نفوذ فلسفه و انديشه‌هاي غربي» در اين زمينه مي دانند ولي بايد اذعان نمود كه رشد و شكوفايي چنين انديشه‌هايي از بنيادهاي فرهنگي ساير ملل، مذاهب و مكاتب بهره برده است، به همين دليل است كه اعلاميه جهاني حقوق بشر مصوب 51 عضو سازمان ملل با فرهنگها و نظرات گوناگون است و دو ميثاق بين المللي حقوق بشر و پروتكلهاي اختياري حقوق مدني و سياسي با اعتقادات اديان و مكاتب تا حدود زيادي همخواني و همراهي داردبه همين دليل با قاطعيت مي‌توان گفت: «حقوق بشر امروزي تلفيقي از اعتقادات و ارزشهاي مربوط به نوع بشر از گذشته تا به امروز است».&lt;br /&gt;ریشه اصلی رویارویی‌های نظری درمورد حقوق بشر در تلقی‌های متفاوت از ماهیت آن نهفته است. در تعریف حقوق بشر چنین گفته‏اند:&lt;br /&gt;&lt;&lt;حقوق بشر به معنای امتیازاتی كلی است كه هر فرد انسانی طبعا دارای آن است&gt;&gt;.&lt;br /&gt;این تعریف همان‌گونه‌كه پیدا است، خاستگاه غیردینی و سكولاریستی داشته و كاملا بیانگر این نكته است كه حقوق بشر از نظام‌های فكری و حقوقی جدا نیست. حقوق سكولار برای بشر، حقوقی با خاستگاه سكولاریستی قایل است و حقوق دینی برای انسان، حقوقی با خاستگاه الاهی قایل است كه این دو در بعضی جهات نمی‌توانند جهان شمول باشند و معضل جهان شمولی نیز از همین نكته ناشی می‌شود. بنابراین تعریفی كه در آغاز آمد، نبض تقابل میان دیدگاه‌های متفاوت در زمینه حقوق بشر را به دست می دهد.&lt;br /&gt;در برابر تعریف یاد شده، از دیدگاه دین می‌توان گفت :&lt;br /&gt;&lt;&lt;حقوق بشر، حقوق بنیادین و پایه‌ای است كه هر انسان از آن جهت كه انسان است، فارغ از رنگ، نژاد، زبان، ملیت، جغرافیا واوضاع و احوال متغیر اجتماعی یا میزان قابلیت و صلاحیت ممتاز و فردی و هر عنوان عارضی دیگر بر او، از خداوند دریافت كرده است&gt;&gt;&lt;br /&gt;بنابراین&lt;br /&gt;اولا: حقوق بشر، حقوقی جهانی است، زیرا این حقوق، حق طبیعی و مسلم هر عضو خانواده بشری است و هر فرد بشر، در هر كجا با هر نژاد، زبان، جنس یا دین كه باشد، از این حقوق بهره‌‌مند است و لازم نیست انسان این حقوق را كسب كند.&lt;br /&gt;ثانیا: حقوق بشر هدیه الاهی است و هیچ مقام بشری از قبیل پادشاه، حكومت یا مقامات مذهبی یا سكولار این حقوق را اعطا نمی‌كنند. حقوق ناشی از قانون اساسی بر اثر رابطه شهروندی یا اقامت افراد در كشور خاصی به آن‌ها داده می‌شود، ولی حقوق بشر به معنایی كه بیان شد، ذاتی است.&lt;br /&gt;جهان شمولی به معنای جامعه شناختی‌آن، یعنی مقبولیت جهانی یا این‌كه حقوق از اراده و تصمیم عام بین المللی ناشی شده باشد و به عبارتی منبع حقوق، جهانی باشد.&lt;br /&gt;ثالثا: حقوق بشر بخشی از حقوق است كه هر انسان از آن جهت‌كه انسان است، آن‌ها را دارا می‌شود، در برابر بسیاری از حقوق كه بر مبنای حكمت الاهی به انسان‌ها نه از آن جهت‌كه انسان هستند، بلكه جهات حكیمانه دیگری اعطا می‌شود. بنابراین برداشت‌ها از حقوق بشر همواره برخاسته از نگرش‌ها در نظام حقوقی بوده و نمی‌تواند جدا از آن باشد. دراسلام نیز حقوق بشر جزء نظام حقوقی و در راستای اهداف آن قابل تبیین است.&lt;br /&gt;البته می‌پذیریم كه این تعریف همچون سایر تعاریف هرگز نمی‌توانند ابعاد مختلف حقوق بشر را كه مد نظر داریم، بیان كند؛ اما به‌هرحال تعاریف تاحدودی می‌توانند بیانگر مبانی و پیش‌فرض‌هایی باشند كه در فرهنگ‌ها و جهان‌بینی‌ها برای حقوق بشر تعیین می‌شود و این تعریف نیز ازاین قاعده جدا نیست.&lt;br /&gt;مصادیق و نسلهای حقوق بشر&lt;br /&gt;به طور کلي مصاديق حقوق بشر را مي‌توان بر اساس مقررات مندرج در منشور جهاني حقوق بشر و ساير اسناد نشأت گرفته از آن به چند مجموعة کلي دسته بندي کرد:&lt;br /&gt;1- حقوق مدني؛&lt;br /&gt;2- حقوق سياسي؛&lt;br /&gt;3- حقوق اقتصادي؛&lt;br /&gt;4- حقوق اجتماعي؛&lt;br /&gt;5- حقوق فرهنگي؛&lt;br /&gt;6- حقوق همبستگي.&lt;br /&gt;روند توسعة حقوق بشر تدريجي بوده است. نظام بين‌المللي حقوق بشر که با اعلامية حقوق بشر و دو ميثاق بين‌المللي شکل مدون و انسجام يافته به خود گرفت، طي سه مرحله از ضمانت اجرايي نسبي برخوردار شد. به همين مناسبت حقوقدانان در مورد حقوق بشر از سه نسل(برخ نسل چهارمی را نیز مطرح نمودند) متفاوت زير بحث مي‌کنند:&lt;br /&gt;1- نسل اول&lt;br /&gt;نسل اول حقوق بشر حقوق مدني و سياسي را دربر مي‌گيرد. اين دسته از حقوق بشر در جنبش بورژوازي قرن هجدهم به طور جدي مطرح و با انقلاب فرانسه و ساير تحولات انقلابي جوامع غربي وارد قوانين اساسي برخي از کشور‌ها شد.و در نهايت در قالب اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي بعد فرا ملي و جهاني به خود گرفت.&lt;br /&gt;2- نسل دوم&lt;br /&gt;نسل دوم حقوق بشر مجموعه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را دربر مي‌گيرد.&lt;br /&gt;اين نسل که در انقلاب پسا سوسياليستي مکزيک ريشه داشت. به طور جدي در قانون اساسي 1917 روسيه و اساسنامه سازمان بين‌المللي کار 1919 بازتاب يافت&lt;br /&gt;و در طول قرن بيستم مراحل تدريجي توسعه خود را پشت سر گذاشت و سرانجام در قالب اعلامية جهاني حقوق بشر و ميثاق بين‌المللي حقوق اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي از ضمانت اجراي بين‌المللي برخوردار شد.&lt;br /&gt;3- نسل سوم&lt;br /&gt;نسل سوم معروف به حقوق همبستگي است. حقوق همبستگي بر اين مبنا استوار است، که جامعة جهاني واجد و داراي سرنوشت مشترک مي‌باشد. اين نسل شامل حق بر محيط زيست، حق بر توسعه،‌حق صلح، حق بر ميراث مشترک بشري، ارتباطات و کمک‌هاي بشر دوستانه مي‌شود. اين نسل اگر چه ريشه در انقلاب‌هاي ضد استعماري دارد و کشورهاي مستعمره بيشتر با استناد به اين حق استقلال خود شان به دست آوردند، اما بيشتر در دهه 1980 شاهد توسعه آن به عنوان نسل جديد حقوق بين‌المللي بشر هستيم.&lt;br /&gt;4-نسل چهارم&lt;br /&gt;البته مصادیق مطرح شده در این گروه هنوز در قالب تئوری بوده و نمود عینی ندارند.به نظر می رسد در سالهای آینده این نسل از حقوق بشر جایگاه ملموس تری به دست آورد.حقوقی مانند : حق دسترسی به کمکهای بشردوستانه از جمله این حقوق می باشد.&lt;br /&gt;امروزه پذیرفته شده ا ست که اختلافات ذاتی، سلسله مراتب یا اولویتی میان دسته هاي مختلف حقوق مختلف یا میان هر یک از حقوق یک دسته و حقوق دسته ي دیگر وجود ندارد. بنا بر این عذري براي نادیده گرفتن دسته اي از حقوق یا قربانی کردن حقوق مربوط به یک دسته در برابر حقوق مربوط به دسته ي دیگر وجود ندارد. به عبارت دیگر حقوق بشر (هم سطح و هم عمق آن) که وجدان جمعی معاهدات آن را در قالب کنوانسیون های بین المللی مشخص می کند تفکیک ناپذیر است. بنابر این، حقوق بشر همه ي حقوق فردي، جمعی، جهانی و تفکیک ناپذیري است که در اعلامیه ي جهانی حقوق بشر و به شکل مشخص تر و گسترده تر در میثاق هاي آن و معاهدات مربوط به زمینه هاي خاص حقوق بشر (زنان،کودکان، ممنوعیت شکنجه و...) به رسمیت شناخته شده و دولت ها در قبال آن ها متعهد می باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رضا محمدی کارشناس ارشد حقوق بشر&lt;br /&gt;reza1705@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع&lt;br /&gt;با تشکر از اساتید محترم:&lt;br /&gt;-حقوق بشر نه کلامی بیش و نه کم . مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران&lt;br /&gt;- جستاری درباره‌ی حقوق بشر :: بهرام محیی&lt;br /&gt;- مضمون و فلسفه ی حقوق بشر نوشته ی جیمز نیکل ترجمه ی امیرغلامی&lt;br /&gt;-: جهان ‌شمولی ‌حقوق ‌بشر محمدرضا باقرزاده&lt;br /&gt;- حقوق بشر ونسبیت گرایی فرهنگی آرش نراقی&lt;br /&gt;- ، تدوين و اعتلاي حقوق بشر در جامعه بين‌المللي هدايت‌اله فلسفي&lt;br /&gt;- بنیادهای فلسفی حقوق بشر میهائیلو مارکوویچ&lt;br /&gt;- محمود باقری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-1245548686413310241?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/1245548686413310241/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_4659.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/1245548686413310241'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/1245548686413310241'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_4659.html' title='رضا محمدی / حقوق بشر به چیست؟'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-3815103526398521330</id><published>2010-02-19T13:01:00.000-08:00</published><updated>2010-02-19T13:02:12.802-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>پـویـان انصـاری / یـک پیـروزی و دو شکـست !</title><content type='html'>&lt;a href="mailto:Pouyan49@yahoo.se"&gt;Pouyan49@yahoo.se&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش مردم آزادیخواه و مبارز میهنمـان، 22 بهمـن ماه 1388 را پُشت سـر گذاشت و وارد فاز دیگری از مبـارزه خـود شـد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقیقت جنبش مـردمـی ما به خصـوص نسل جـوان آن، در این چنـد مـاه اخیـر، بسیـار آمـوختنــد، هـرچند ایـن فراگـیری هـا، هـزینـه های وحشتنـاک ِ جـانـی، روحـی و ... در برداشت کـه صـد البتـه، در جوامعـی ماننـد ایـران که راز بقـا ِ حکومت های حـاکـم بـر آن، استفـاده از چمـاق سرکـوب و ایجاد خـفقـان و رُعـب و وحـشت است، ایـن جانفشانـی ها و از خودگـذشتگـی ها، جـزء قـانون مبـارزه بـه حساب می آیـد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیـزش مـردم علیـه حکـومت جمهوری اسلامـی زاییـده عمل کـرد حکومت در طی این31 سال بـود، چرا که مردم ما در تمـام زمینه های سیاسی،اجتماعـی و اقـتصـادی، شـلاق ویـرانی های آنـرا با تمام وجود بر پیکـر خـود و ایــران، احساس کـرده انـد.&lt;br /&gt;برای اینکه به توانیم حرکت ها و فـراز و نشیب های این خـیش را به بینیـم بایـد عینـک تعـصـب را از چشمانمـان برداریـم و گـر نـه ابـراز نظـرها در باره آن، به آنچـه کــه آرزوی و امیـال خود است، ختـم می شود و به رشته تحریر در خواهند آمـد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـرخی از افـراد که دست به قلـم می برنند برای توجیح مبارزات مـردم ایران، ازآنجاییکه با شیوه های غیـر از "مسالمت آمیـز" موافـق نیستند ( کاری هم به شرایط جامعه و رفتار حکومت درمقابل شهروندان خود ندارند!) نگـراننـد، نگران ازگُستـرش ایـن مبـارزات! که با این جـو فاشیستی حاکم، چه بخواهیم چه نخواهیم شیوه و تاکتیک های مبارزاتی تغییـر خواهد کـرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کُلی گویی درچنیـن مواقعـی، کار همیشگی این دوستان است! مثلأ اشاره آنهـا به بعضی از تغییـر و تحول در بعضی از کشورهای اروپایی (به خصوص از نوع انقلاب مخملی اش) که گویـا مُسالمت آمیـز، بـه دمـوکراسی مُنجـر شده است! همـان طور که ذکـر شد ایـن خانـم ها و آقـایان تئـوریسیـن، از آرزو و امیـال خـود حـرف می زننـد نــه از شرایط حـاکم در ایـران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر سئوال شود که چگونه می توان سران حکومت جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی کرد باز هم با جواب های کُلی روبرو می شویدکه مثـلأ مبارزه مسالمت آمیز خوب است و خشونت "اخ" است! در واقـع آنهـابرخلاف میل ِ باطنی شان! این شک و شُبهـه را بوجود می آورند که مُتـاسفانـه به بیـانی، اینطور ختـم می شود کـه:&lt;br /&gt;شما(مـردم) بایـد سنگ صبور باشید، بگذار آنهـا دست به خشونت بزنند بگذار به شما تجاوز کنند، شکنجه کنند، یکوقت "خدا" نکـرده شما کاری نکنید!؟ که آبروی ما (ایرانی ها) در سطح جهان، بـرود!&lt;br /&gt;فقط افشاگـری کنیـد! بگذار آنها هر کـاری دوست دارند بـر سر شما بیـاورند، شما بایـد صبـر و تحمـل داشته باشید، بگـذار آنهـا هر روز مـادری را داغـدار کننـد، شمـا بایـد حتـی گُـل بسوی جنـایتـکاران و قـاتلیـن پـرتـاب کنیـد، تـا جهـان بـدانــد شمـا چقـدر انسـان هـای مطیـع و عاشـق صُلــح و دوستــی هستید! چـرا که این است راه مبارزه اصولی و راه تحقـق به دمـکراسی!!! 31 یکسال کـه هیـچ، اگـر 30 ساله دیگـر هم، باز حکومت دست به جنــایــت بـزنـد (کـه شکـی نـه باید در آن کـرد) شمـا فـقـط مبـارزه مسالمت آمیـز خـود را با متـانـت و بـُردبـاری به پیـش بـبـریـد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست که در هیچ جایی از نوشته ها و گفتار این "عاشقانِ" سبز ِ مخملی، نـه خوانده اید و یـا شنیـده ایـد که به نـاتـو (نیروی نظامی مُتشکـل از کشورهای اروپـایی) و یا آمریکا ایراد بگیرندکه به چـه حقـی علیـه طالبـان از شیـوه به قول خودتـان خشونت ( آنهم در بـدتـرین حالتش ) استفـاده می کنیـد!؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بقــا ِ رژیم جمهوری اسلامی در ایران با سرکوب، شکنجه، اعـدام و...بستگـی دارد، از این رو حکومت برای حفظ آن، به هرشیوه ضد انسانی متوسل می شود و حاضر نیست یک قـدم به عقب بنشینـد، کـوچکتـرین عقب نشینـی در برابر خواستـه های طبیعـی و به حـق مـردم ستمـدیـده مـا، یعنـــی سرنگونی شان.&lt;br /&gt;در حقیقت اختلاف آزادیخـواهـان و مبـارزیـن واقعـی با این دسته از آدم هـا، در شنـاخت از ماهیت رژیـم فاشیستی در ایـران است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش سبـز، بخش خاصی از مـردم است که رهبری آن بطور مشخص با موسوی و کروبـی است؟&lt;br /&gt;ولی واقعیت این است که کُل جنبش از عقـایـد گوناگون و اقشار مختـلف تشکیل شده است، که این عقـاید گوناگون، بنا به شرایط و جـو خفقان و سرکوب در ایران،بطور مشخـص ابـراز نمی شود، از اینرو، آن ها در درون جنبش سبـز، بـه خوبی بـرای مقاصـد انقلابـی خود از آن استفاده می کننـد!؟ (بارها موسوی و کروبی به این نکته اشاره کرده اند کـه در درون این جنبش نظـرات انحـرافـی! وجـود دارد و خـود را از آن جـدا کرده اند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هرحال،آن"جنبش سبز" موسوم به رهبری موسوی وکروبی(دراصل طیف به اصطلاح اصلاح طلبان) از چنان قدرت تبلیغاتـی برخوردار است کـه در این چند ماه اخیر چه در ایــران و چه در خـارج از کشور از نیروهای خود توسط رسانـه های بزرگ خارجی (مانند بی بی سی، صدای آمریکـا و ...) بهره مند هستند. ولی شاهـد بـودیـم که موسوی و کروبی بعنـوان رهبـران بخشی از این جنبش، با وجـود چندماه مبـارزه، و تجربه تلخ و هزینه سنگینی که جوانان مادادند، هیچ بـرنامـه ریزی مُشخصـی بـرای 22 بهمـن 88 در مقـابل حکومت نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکبار هم که شده دقـت کنیـد!!! و به بینیـد!!! "آنهـا" در اصـل، دراین حکومت، خواستار چه تغیـراتـی هستند!؟ و چی می گوینـد!؟ آیا دوران خاتمی را بیاد می آورید؟ چقدر خاتمی گفت:&lt;br /&gt;ایها الناس،من نـرم، شماها هـی می گفتید، بـدوش.درست این شرایط برای کروبی وموسوی تکرار شده است.&lt;br /&gt;از طرف دیگرخامنه ایی به ربانی که فقط مزدورانش می فهمند گفت:&lt;br /&gt;به خیـابـان ها بـرویـد و هر فـرد ناراضی را که مشاهده کردید مورد ضـرب شتـم قرار دهید، دستگیـر کنید، زنـدانـی کنیـد، شکنجه کنید، تجاوز کنید و ... بعـد هم بیـاییـد مُـزد خود را بگیـرید، در ازای هر مُشت و لگـد به مردم در خیابان، صـد هـزارتومان پاداش بگیرید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکـه بایـد شرایط موسوی و یا کـروبـی را درک کـرد حرف بیهوده ایی است چـرا که آنها در چارچوب قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی حرکت می کنندکه هـویـت فـرهنگی آنها است،در حقیقت، اگر به خواهیم محدویت های انسان ها را در شرایـط میهنمــان درک کنیم، این کـروبـی و موسوی نیستند، بلکـه آن دستـه از انسان هـای آزادیخـواه و مبـارزی هستنـد کـه در آن فضــای وحشتنــاک پلیسـی، نمی تواننـد بگویند، همجنسگرا، بهایـی، مشروطه طلب، مجاهـد، کمونیست و ... هستنـد چـرا کـه آن جُـرم محسوب می شود و مُجازتـش، زنـدان و اعدام .... است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش نوپـای مـردم میهنمــان در 22 بهمـن مـاه بـه قــول معـروف شاهکـار کـرد و شمـاره مـعکــوس رژیـم ضـد انسانی را با تمام قوا رقم زد، چراکه این جنبش در راه فراگیری و آموختـن است، جنبشـی که می رود در بطن مبارزه، رهبـر واقعـی خود رابـوجـود آورد. جنبشی که فعلأ بادست خالی،به جنگ نابرابر درخیابان ها، نه فقـط تنها در مقابل یک ارگان سرکوبگر، بلکه در مقابل ارتش، بسیج، گارد ویـژه، پاسدار، مـزدوران و ... قـدرت خـود را نشان داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مجموع می توان نتیجه گرفت که 22 بهمن 88،با یک پیروزی و دو شکست همراه بود،پیـروزی آن نصیب مردم مبـارز و آزادیخـواه بود که با آن جـو هولنـاکـی که رژیـم سرکـوبگـر ایجاد کـرده بود بــه میـدان مبـارزه آمدنـد.&lt;br /&gt;یک شکست نصیب رژیم جمهوری اسلامـی تا دندان مسلح شد، چـرا که آنها به خوبی فهمیدند با همه حیله گری ها و حُقه بازی ها برای جلب بخشی از مردم ساده! مخالفان جدی و سر سختی دارند که بزودی آنهـا را سرنگـون خواهنـد کـرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکست دوم نصیب رهبران موسوم به "جنبش سبـز" شد،چرا که هـواداران آنها فهمیدنـد که با این ضـد نقیـض و گـویـی ها (کـه بازگـو کردن آنهـا در حوصله این نوشته کوتاه نیست) آنهـم در چـارچـوب قـانون اساسی جمهوری اسلامی و بدون بـرنـامه ریـزی شفـاف درمورد مسائـل مختـلف، راه به جایی نخواهند بُــرد، مگـر اینکه شیـوه های خود را تغییـر دهنـد!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پـروسـه این مبـارزه، جـُنبـش درس هـای بسیـاری چـون گـذشتـه، بـا هـزینـه هـای جـانـی و ... خـواهـد آمـوخـت و این واقـعیـت را در نظـر داشتـه باشیـد کـه هـر چـه جُـنبش گستـرش پیـدا کنـد، جایگـاه افـراد مشخص تر خواهد شد چـرا کـه ایـن جُـزء قـانـون مبـارزه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدینـه 30 بهمن 88 - استکهلم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-3815103526398521330?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/3815103526398521330/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3815103526398521330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3815103526398521330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_19.html' title='پـویـان انصـاری / یـک پیـروزی و دو شکـست !'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-7844062742550895083</id><published>2010-02-18T14:08:00.000-08:00</published><updated>2010-02-18T14:09:12.549-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>بهمن شفیق / پایان سبز؟</title><content type='html'>اگر تو خود و دشمنت را می شناسی، آنگاه از صد نبرد نیز نباید هراسی به خود راه دهی. اگر تو خود را می شناسی، اما دشمن را نه، برای هر پیروزی که به دست می آوری، شکستی را نیز متحمل خواهی شد. اگر تو نه خود و نه دشمنت را می شناسی، آنگاه در هر نبردی شکست خواهی خورد.&lt;br /&gt;سون تسه – هنر جنگ&lt;br /&gt;اول: چپ&lt;br /&gt;سه گروه را باید در 22 بهمن امسال از هم تفکیک کرد. آن‌هایی که شکست خوردند، آن‌هایی که پیروز شدند و آنانی که نه شکست خوردند و نه پیروز شدند. به شکست خوردگان بپردازیم.&lt;br /&gt;در روز 22 بهمن امسال خیلی‌ها شکست خوردند. شکست 22 بهمن تنها شکست سبز نبود. شکست همه آن‌هایی نیز بود که کارگران را به «شرکت در اعتراضات مردمی» 22 بهمن و بدتر از آن به «یکسره کردن کار رژیم» فراخوانده بودند. شکست همه کسانی بود که از کارگران خواسته بودند در این روز به خیابان بیایند و با شعارهای «مرگ بر سرمایه» «مرگ بر ارتجاع» «زنده باد آزادی و برابری» جنبش «انقلابی» را اعتلا ببخشند. 22 بهمن شکستی سنگین برای کسانی بود که تحولات جاری را یک «انقلاب»، یک «موقعیت انقلابی» و یک «جنبش توده‌ای تعیین کننده» نامیده بودند. همه این‌ها شکست خوردند و حالا باید شکستشان را توضیح دهند، فرموله کنند، توجیه کنند و سرانجام صفوف درهم شکسته خود را بازسازی کنند. 22 بهمن شکست همه این توهمات و پندارهای هپروتی بود. نه تنها کارگران به میدان نیامدند، نه تنها انقلابی صورت نگرفت، نه تنها کار رژیم یک‌سره نشد، بلکه حاکمیت فرصتی طلائی برای بازسازی صفوف خود به دست آورد. بعد از 22 بهمن دو طرف ماجرا به دو کار کاملاً متفاوت مشغول شده اند، یکی به بررسی علل ناکامیها پرداخته است تا بتواند از تکرار چنین شکستی در «چهارشنبه سوری» جلوگیری کند و طرف دیگر، طرف پیروز این جدال، مشغول میوه چینی از این پیروزی و تحکیم صفوف خود است. این دو ادبیات متفاوت را به روشنی در بیانات، تحلیلها و اظهار نظرهای دو طرف می‌توان دید.&lt;br /&gt;پیش از پرداختن به سؤالی که عنوان نوشته حاضر است اما نکاتی در باب چپ سبز زده. نحوه برخورد این چپ به شکست 22 بهمن شاخصی مهم در تعیین سرنوشت سیاسی آن نیز هست. شکست 22 بهمن برای این چپ در عین حال شانسی است تاریخی. شانسی برای تجدید نظر در مسیر فاجعه باری که در آن قرار گرفته است و به انحلال کامل همه و هرگونه عدالتخوهی طبقاتی، به محو هر چه بیشتر آرمانهای سوسیالیستی و کمونیستی خواهد انجامید. چپ سبز زده، اعم از پنجاه و هفتی و نو، سرنوشت سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی را به جنبشی گره زد که از اساس در تخاصم ایدئولوژیک با بنیانهای هر گونه عدالتخواهی شکل گرفته بود. این چپ تحقق آزادیهای اجتماعی را به جنبشی محول کرد که کمترین حساسیت نسبت به قساوتمندترین سرکوبگران آزادیهای اجتماعی در آن وجود نداشت و جلادان به نام و جنایتکاران علیه بشریت را در صفوف رهبران خود جا داده بود. این چپ در جنبشی به جستجوی «عوامل ابژکتیو پیش برنده مبارزه طبقاتی کارگران» برخاست که اتفاقاً در برگیرنده همه عوامل تعرض ایدئولوژیک به جنبش طبقاتی کارگران بود. و سرانجام اینکه این چپ تحقق آرزوی سرنگونی جمهوری اسلامی را در جنبشی جست که خود تن پاره‌ای از این نظام بود. چپ سبز زده از جنبشی انتظار اصلاحات داشت که جنبش اصلاحات نبود و از جنبشی انتظار سرنگونی داشت که جنبش سرنگونی نیز نبود. نه ماه تمام این چپ همه هستی خود را به پای جنبشی ریخت که جنبش او نبود. نه اینکه بنیادهای طبقاتی آن جنبش متفاوت از این چپی بود که خود اساساً از لایه‌های خرده بورژوائی تشکیل شده است. بلکه چهارچوبهای ایدئولوژیک و سیاسی آن آشکارا مهر دست راستی خورده بود. حکایت این چپ، در بهترین حالت، حکایت آن دیوانه‌ای بود که قاشق قاشق ماست به دریا می‌ریخت به این امید که آب دوغ حسابی ای از آن در آید. شکست 22 بهمن فرصتی است برای این چپ که به یک بازنگری اساسی در بنیادهای فکری خود و پراتیک اجتماعی‌اش دست بزند. این برخورد آینده این چپ را رقم خواهد زد.&lt;br /&gt;به آن‌ها که مادرزاد «شکست نخور» به دنیا آمده‌اند کاری نداریم. آن‌ها همین الآن هم از پیروزی شان در 22 بهمن سخن میگویند. حکایت آنان حکایت آن کسی است که با فک شکسته از دعوا برگشته بود و مدعی بود که با فکش زده و مشت طرف را خورد کرده. این چپ – اگر بتوان اصولاً آن را چپ نامید – دیگر مدتهاست که لاعلاج است. به آنانی نیز که بعد از نیم قرن مبارزه با ادعای مارکسیسم و سوسیالیسم برای مرگ فقیه عالیقدر آه می‌کشند و آینده را نیز به «همین جنبش» واگذار می‌کنند نباید پرداخت. آنان تجسم تن دادن به سرنوشت خفت بارند، تجسم واگذاری آرمانها و رضایت به همین که هست. باید فقط برایشان تأسف خورد. اما همه آنهای دیگری که شکست انتظارات و آرزوهایشان در 22 بهمن را به تاکتیک «اسب تروا»ی سبز و به سازشکاری امثال موسوی و خاتمی نسبت میدهند تا گریبان خود را خلاص کنند، همه آن‌هایی که شعار مقاومت تا به آخر و سر خم نکردن به تردید را میدهند، این بار باید به این نیز فکر کنند که آیا باز هم در حال فریب خود و دیگران نیستند؟ همه چیز برای این چپ باصطلاح ضد موسوی و «رادیکال» برای «عبور از موسوی» که قبل از این هم فراهم بود. اگر این جنبش در اوج توانمندی اش نتوانست از اسب تروای موسوی و مهاجرانی و نبوی و نوری زاده عبور کند، چگونه قادر خواهد بود که در فترتش چنین کند؟ امروز زمان چشم باز کردن به حقیقت برای این چپ و زمان پی بردن به این واقعیت رسیده است که آزادی و عدالت از دل این جنبش پسا انتخاباتی بیرون نمی آید. اعتراف صریح و صادقانه به خطای ارزیابی از جنبش پساانتخاباتی آن چیزی است که چشم اندازهای فراخ مبارزه را در مقابل این چپ خواهد گشود و نیروی این چپ را که هنوز هم برای انکشاف یک مبارزه طبقاتی رهائیبخش مورد نیاز است در این راه فعال کند و به کار بگیرد. امید که چنین شهامت و درایتی در رهائی از توهمات در این چپ سبز زده یافت شود.&lt;br /&gt;دوم: سبز&lt;br /&gt;برای سبز اما 22 بهمن شکستی جدی به حساب می آید. شکستی که از قبل کاملاً قابل پیش‌بینی بود. نه ساختار سبز، نه ترکیب طبقاتی آن و نه رهبری آن، هیچ یک متضمن پیش شرطهای لازم برای پیروزی نبودند. در این باره قبلاً نیز نوشته ایم. مهم‌تر اما پاسخ به این سؤال است که آیا با این شکست کار سبز تمام شده و یا حداقل رو به اتمام است؟ یا اینکه این شکستی تاکتیکی بود که سبز می‌تواند آن را دیر یا زود جبران نموده و در قد و قواره اولیه‌اش ظاهر شود؟&lt;br /&gt;شکست 22 بهمن برای سبز یک شکست سنگین بود. از نظر ابعاد این شکست شاید به کار بردن عبارت شکست استراتژیک چندان نامناسب نباشد. اما اطلاق شکست استراتژیک به آن میتواند مانعی بر سر راه درک سبز به عنوان یک جنبش پایدارتر از حوادث اخیر باشد و این نکته تعیین کننده است.&lt;br /&gt;جنبش سبز در صحنه سیاست ایران پدیده‌ای نوظهور و بی سابقه است. این جنبش که در مراحل بعد از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه شکل ویژه بروز خود را در تعرض خیابانی و تعرض به مراتب سنگین‌تر مدیائی یافت، در تدوام جنبش های اجتماعی و مطالباتی دوران پیشا انتخاباتی پا به عرصه ظهور نگذاشت. مشخصه اصلی جنبشهای اجتماعی دوران پیشا انتخاباتی تعلق عمومی آن‌ها به یک افق اجتماعی چپ بود که هم در اشکال مبارزه، هم در ادبیات این جنبشها، هم در ترکیب شرکت کنندگان در این جنبشها و سرانجام هم در شعارهای آنان به خوبی منعکس می شد. همه این جنبشهای اجتماعی اساساً از موضعی خارج از قدرت دولتی به طرح مطالبات و برنامه‌ریزی اشکال اعتراض خویش می پرداختند. روشنفکران شهری و لایه‌های میانی و پائینی جامعه و کارگران ترکیب اجتماعی این جنبشها را تشکیل می‌دادند و شعار ها و ادبیات آنان نیز بر همین افق عمومی چپ و رهائیبخش دلالت داشت. اصلی‌ترین مؤلفه ایدئولوژیک متمایز این جنبشها با جنبش پسا انتخاباتی در برخورد مثبت این جنبشها به طبقه کارگر خود را نشان میداد که شعارهایی از قبیل «کارگر، دانشجو، اتحاد، اتحاد» نمونه‌های بارزی از این جهتگیری عمومی را نشان میدادند. گرایشات آشکارا بورژوائی در این جنبشها نه اینکه حضور نداشتند، حضورشان اما حضوری کمرنگ بود. آنچه تعیین کننده است این است که بالای جامعه، اقشار مرفه و طبقات دارای جامعه در عرصه سیاست غایب بودند. بر خلاف فعالین اجتماعی برخاسته از طبقات میانی و پایئن، بالای جامعه تا دوران انتخابات دهم ریاست جمهوری دچار نوعی بی‌تفاوتی سیاسی بود. آخرین حضور سیاسی محسوس این لایه‌های اجتماعی به دوران ظهور اصلاحات باز می‌گشت. آن حضور سیاسی نیز عملاً محدود به مداخله در انتخابات دو خرداد بود. پس از آن این لایه‌های اجتماعی حضور در عرصه سیاست را مجدداً کنار گذاشته و خود را به عرصه خصوصی و یا فعالیتهای غیر سیاسی عقب کشیدند. با مبارزات انتخاباتی دور دهم ریاست جمهوری این نیرو مجدداً به میدان آمد. این بار اما نه صرفاً به عنوان نیرویی خواهان اصلاحات سیاسی، بلکه به عنوان نیرویی با افق طبقاتی روشن و خواهان اصلاحات ساختاری سیاسی و اجتماعی به نفع طبقات حاکم. چهار سال ریاست جمهوری آهنگرزاده امام زمانی گرمساری با هاله نورش و با سفرهای استانی اش و وامهای عروسی و زودبازده اش و با ماجراجوئی بین‌المللی اش و سرانجام با شعار پردازی عدالتخواهانه و ضد اشرافی اش، زمینه‌های انسجام ایدولوژیک قطب مقابلی را به وجود آورده بود که هویت خود را در مقابله با همه این مؤلفه ها تبیین می کرد. اگر احمدی نژاد عوامفریبانه به ریسمان عدالت آویزان شده بود، قطب مقابل او حقیقتاً مخالف عدالت اجتماعی بود، اگر احمدی نژاد هر چند وقت یک بار بر طبل رسوا کردن آقازاده ها می کوبید و وعده افشاء آنان را می داد، قطب مقابل حقیقتاً تأمین امنیت الیت حکومتی متکی بر ثروت بارآورده را هدف خود قرار داد، اگر احمدی نژاد خود را قهرمان مبارزه با فساد معرفی می کرد، قطب مقابل نیز حقیقتاً در رفسنجانی، این سمبل فساد جمهوری اسلامی، زعیم اخلاقی خود و استوانه انقلابش را دریافت. در جریان انتخابات دور دهم ریاست جمهوری این نیرو بود که به میدان آمد و همه چیز را تحت کنترل خود قرار گرفت. جنبش پسا انتخاباتی جنبشی از پایین جامعه نبود. این یک دروغ بزرگ است. این جنبشی بود که از بالا به راه انداخته شد و پایین را در خود غرق کرد. در روزهای منتهی به انتخابات این گلوله برفی در حال متراکم شدن بود و در روز بعد از انتخابات تبدیل به بهمن عظیمی شد که هر چه را بر سر راهش می‌دید به خود جذب کرد. همه آن جنبشهای اجتماعی دوران پیش از آن، غیر از هسته اصلی آن یعنی جنبش کارگری، اکنون و با جنبش پسا انتخاباتی سبز به اجزائی از این جنبش تبدیل شده بودند. دیگر نه اثری از جنبش زنان به جا مانده بود و نه از جنبش دانشجویان. این‌ها همه را در همان گلوله برفی عطیم می‌شد دید که با هر غلت این گلوله سری بر می آوردند و اطمینان خاطر میدادند که «نگران نباشید، ما میدانیم که چطور این توده عظیم را باید هدایت کرد. به‌موقع خواهید دید که عنان این جنبش در دست ماست. ما میدانیم که کی و چگونه باید از موسوی عبور کرد». و چه فریبی.&lt;br /&gt;جنبش سبز جنبشی دست راستی و ارتجاعی بود که محصول دوره معینی از رشد سرمایه داری در ایران و شکلگیری صف نیرومندی در درون بورژوازی ایران برای ادغام در بازار جهانی سرمایه بود. به این اعتبار جنبش سبز جنبشی بود امروزی و متناسب با روح زمان. چهارچوبهای ایدئولوژیک این جنبش نه محصول این یا آن مکتب اسلامی و حجره فیضیه قم و مرکز بررسی های استراتژیک مجمع تشخیص، بلکه محصول جمعی بورژوازی شهری ایران و همه متحدان حوزوی و دانشگاهی اش و همه جهان مدیائی غربی بود. اگر رفسنجانی در مقام زعیم این جنبش قرار داشت و اگر علمای ناراضی حوزه علمیه قم در همین جنبش پایان تعدی های نظامیگران جوان به حوزه اقتدار خود را می جستند، این نه از آن رو بود که اینان چهارچوبهای سیاسی و ایدئولوژیک سبز را طراحی کرده بودند. این محصول کار جمعی بورژوازی بازار آزادی غربی بود و دقیقاً در همان چهارچوبهای بین‌المللی نیز قرار میگرفت که جنبشهای مشابه در کشورهایی با شرایط مشابه در آن قرار داشتند. اتفاقی نبود که روزنامه کروبی از قضا در حمایت از کودتاچیان اکوادور مطلب می‌نوشت و زیارت امام رضای چاوز هم به سوژه داغ رسانه‌های سبز تبدیل می شد.&lt;br /&gt;ایدئولوژی سبز به عنوان یک جنبش دست راستی پست مدرن چیزی نبود جز به رسمیت شناختن منافع همه صاحبان امتیاز جامعه، همه نخبگان. حتی از این نظر نیز تشابه عجیبی بین سبز و جنبشهای همزاد آن وجود داشت. کلیسای کاتولیک اکوادور هم در حمایت از کودتاچیان طرفدار آزادی موضع گرفت، دقیقاً به همان‌گونه که بخشهای نیرومندی از مراجع عظام نیز ناگهان به مدافعان آزادی و مخالفان دیکتاتوری تبدیل شدند. سبز تجسم نسبیت فرهنگی بود و تنوع آن نیز تنوع پست مدرن متناسب با همین نسبیت فرهنگی بود. همین نیز هم ساختار شبکه ای سبز را شکل داد و هم توانست این توهم را در مبارزان خیابانی سبز ایجاد کند که «هر فعال سبز خود یک ستاد آن است». سبز تجسم کامل بازار آزاد در درون یک جنبش بود و کیست که نداند که در یک بازار کاملاً آزاد قویترین سرمایه ها برندگان آنند و نه ضعیفترین آنان.&lt;br /&gt;برای رهبری سبز این بهترین تضمین ادامه جنبش با کمترین میزان ریسک برای خود آنان بود. خیابان نقش اهرم فشار را بازی می‌کرد، مدیا تسلط آنان را تأمین می‌کرد و مشارکت در قدرت نیز آنان را در برابر آسیب مصون می نمود. بیهوده نبود که موسوی پست ریاست فرهنگستان را هیچ‌گاه رها نکرد تا از او گرفتند و بیهوده نیست که او هنوز هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. آنان در حالی سخاوتمندانه بر ساختار شبکه ای جنبش تکیه می‌کردند و هندوانه زیر بغل جوانان داخل خیابان می گذاشتند، که خود از موقعیت مستحکم خود در هدایت آن کاملاً واقف بودند. تسلط هژمونیک آنان بر مدیای الکترونیک به اندازه‌ای خرد کننده بود که نیازی به اعلام رسمی رهبری جنبش از سوی آنان نبود. ادعای رسمی رهبری جنبش تنها آنان را آسیب‌پذیر تر می‌کرد و انگیزه‌های مبارزان خیابانی جنبش سبز را تخریب می کرد. کافی است در گوگل به دنبال عبارت دقیق «بیانیه 17 موسوی» بگردید، خواهید دید که بیش از 270 هزار نتیجه به شما خواهد داد. آن را مقایسه کنید با 4 هزار نتیجه برای جستجوی عبارت دقیق «روزنامه خیابان»، این ارگان چپی های درون سبز و یا با هر فراخوان هر حزب چپ سبز زده تا توازن قوا را دریابید. کسی که اینچنین بر مباحثات مسلط است، نیازی به جار زدن رهبری خود ندارد. این کار را کسانی می‌کنند که نه سر پیازند و نه ته پیاز.&lt;br /&gt;با 22 بهمن این ساختار شکست سنگینی خورد. باز هم معلوم شد که این ساختار در تقابل با یک نیروی ایدئولوژیک منسجم و ماهر و دارای امکانات کافی دفاع از خود کارآئی ندارد. با یک جنبش مدیائی-خیابانی شاید بتوان در گرجستان به جایی رسید، در ایران اما نمی توان. این را خود نیروی حاکم به درستی تشخیص داد و از همان آغاز نیز کوچکترین نشانه ای از عقب نشینی از خود بروز نداد. با 22 بهمن این نبرد 9 ماهه به یک نقطه تعادل استراتژیک جدید رسیده است. در این تردیدی نیست. سبز دیگر موقعیت سابق خود را از دست داده است و از امکانات عمل تاکنونی برخوردار نیست. هم موقعیت آن در هرم قدرت به شدت تضعیف شده است و هم روحیه مبارزان آن افت کرده است. حتی اگر بخشی از آنچه که درباره خروج سبزهای تهران در روز 22 بهمن و سفر آنان به شمال گفته می‌شود حقیقت داشته باشد، خود به اندازه کافی بیانگر افت روحیه مبارزاتی این جنبش هست. این روحیه مبارزاتی اساساً بر قدرت متمرکز در نهادهای دولتی و مدیا متکی بود و با کاهش وزن حامیان سبز در قدرت دولتی این روحیه نیز باید آسیب می دید.&lt;br /&gt;سبز به اعتبار نیروی خود در تهران مبارزه را به خیابان کشاند. ساده لوحی عظیمی می‌خواهد که اعتراضات خیابانی را خود جوش و از پایین بنامند. برای ریختن به خیابان نخست باید مشروعیت ارگانهای رسمی حکومت زیر سؤال می‌رفت و این دقیقاً کاری بود که رهبران سبز با امتناع خود از انداختن روال بررسی شکایات به مجاری قانونی انجام دادند. ادبیات مبارزه جویانه این رهبران در تمام ماههای اخیر، هر یک فراخوانی به حفظ سنگر خیابان بود. از همان نخستین جملات «من تسلیم این صحنه آرائی خظرناک نخواهم شد» تا این آخرین عبارات «بکشید ما را، ما نیرومندتر می شویم»، همه و همه فراخوان به مبارزان خیابانی برای حفظ این سنگر مهم بود. اگر عاشورا اوج قدرتنمائی این جریان در خیابان بود، 9 دی و سپس 22 بهمن نیز شکستهای سنگین این تاکتیک استراتژیک را نشان می داد. جناح حاکم بر خلاف سبز، قدرت بسیج خود را به‌موقع و با طراحی دقیق به کار گرفت و دقیقاً از همان نقطه‌ای به سبز ضربات مهلکی وارد کرد که تا آن زمان نقطه قوت آن معرفی می شد: خیابان.&lt;br /&gt;شکست 22 بهمن از این نقطه نظر شکست یک تاکتیک استراتژیک بود. مبارزه در خیابان برای سبز یک تاکتیک ساده نبود. تاکتیکی بود که بر متن یک استراتژی معین از جابجایی قدرت معنی داشت. استراتژی ای که در تلفیق همان عناصر سه گانه مدیای اساساً خارج از ایران، حضور در نظام و مبارزه خیابانی متبلور می شد. استراتژی ای که دقیقاً بر انزوای جهانی رژیم و افزایش فشارهای بین‌المللی بر آن نیز به همان اندازه متکی بود. با شکست 22 بهمن این استراتژی ضربه‌ای اساسی خورده است. مباحثه بر سر جهتگیری های سبز که از همان 9 دی به بعد آغاز شده بود، اکنون وارد فاز جدیدی خواهد شد. سبز در یک دوراهی سرنوشت ساز قرار گرفته است. یا تماماً از قدرت خارج خواهد شد و به هیأت اپوزیسیون در خواهد آمد و یا به همان چیزی باز خواهد گشت که پیش از این نیز بود: جنبش اصلاحات در چهارچوب خود نظام. تداوم وضع کنونی امکانپذیر نیست. ممکن است که رهبران کنونی سبز خیز دیگری برای نجات صفوف به هم پاشیده خود بردارند، اما امکان موفقیت استراتژی تاکنونی چیزی در حد صفر است. همه شواهد حکایت از آن دارند که موسوی و کروبی به زودی لااقل برای دوره ای نه چندان کوتاه بایگانی خواهند شد. اینکه دیگران بتوانند اصلاحات را بازسازی کنند، معلوم نیست. اما سبز به یقین دیگر این نخواهد بود که هست. روند تجزیه آن آغاز شده است.&lt;br /&gt;با این حال سؤال بر سر جای خود باقی است: آیا سبز به پایان خود رسیده است؟ آری و نه. جنبش پسا انتخاباتی سبز به پایان خود نزدیک می شود. این به معنای آن نیست که عناصر رادیکالی در درون این جنبش مبارزه را به اشکالی دیگر ادامه نخواهند داد. اما این دیگر آن جنبش گسترده پسا انتخاباتی نیست و نخواهد بود. به این معنا پرونده سبز برای این دوره در حال مختومه شدن است. اما تنها برای این دوره. با این همه مؤلفه های تشکیل‌دهنده سبز تنها در این یا آن فرد و جناح حکومتی خلاصه نمی‌شد که با شکست آنان پرونده سبز نیز بسته شود. به عنوان یک جنبش اجتماعی دست راستی پایه‌های سبز نیرومند تر از آنند که به همین سادگی دچار فرسایش شوند. سبز فقط بیان امروزی بخشی از بورژوازی ایران بود که در هماهنگی کامل با بلوک بندی مسلط بر سرمایه جهانی برای تحقق همان مدل حکومتی حاکم بر غرب در ایران شکل گرفت. مدلی که به تأسی از بادیو باید آن را کاپیتالو پارلمانتاریسم نامید. مدلی که در آن هیچ چیز جز تأمین منافع سرمایه تقدس ندارد. بر خلاف لیبرالیسم که به اصولی حتی جهانشمول متعهد است، این بورژوازی به هیچ اصلی جز تأمین منافع طبقاتی برای فراکسیونهای خود متعهد نیست. به همین دلیل هم هست که با هر نیروئی که در خدمت این تأمین منافع قرار گیرد متحد خواهد شد و در حالی که از یک سو از حاکمیت مذهبی می نالد، از سوی دیگر در مراجع مذهبی متحدین خود را می جوید. «نخبگان» اسم رمز این ائتلاف اجتماعی بود و این نیروی اجتماعی امروز نیز به همان اندازه قدرتمند در تار و پودهای جامعه ایران و در ساختار حکومتی آن وجود دارد که پیش از سبز نیز بود. سبز به عنوان یک شکل ویژه بیان این نیرو امروز شکستهای سنگینی را متحمل شده است. اما در عین حال موفق شده است که برای خود آن نیرو موقعیتی چه بسا مساعدتر در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایجاد کند. تلاش دیوانه وار جریان حاکم برای جلب «نخبگان» هنری و فرهنگی با رشوه و امتیاز جلوه ای از همین موفقیت نیروی اجتماعی نهفته در پشت سبز است. ممکن است سبز در شکل امروزش به پایان برسد، اما جدال نیروی اجتماعی شاکله سبز با جناح پیروزمند امروز بر سر تعیین سرنوشت جامعه ایران در اشکالی نوین خود را بازتولید خواهد کرد و یکی از مؤلفه های ثابت تحولات سیاسی ایران در سالهای آینده خواهد بود. به این اعتبار کار سبز اصلا تمام نشده است. با سبز بخشی از بورژوازی ایران همه قید و بندهای دست و پاگیر ناسیونالیستی و ضد امپریالیستی و مذهبی خود را کنار گذاشت و رسما تعلق خود را به بورژوازی جهانی اعلام کرد. این تحولی است برگشت ناپذیر. به همان درجه که این نیرو بتواند خود را با مؤلفه های جدید ناشی از شکست سبز منطبق کند و به عنوان بخشی از نظام مسلط به باز تبیین خود بپردازد، به همان میزان نیز در تحولات آینده نقش ایفا خواهد نمود. نقشی تماما دست راستی.&lt;br /&gt;سوم: نظام&lt;br /&gt;بررسی مفصل عملکرد سیاسی نظام فرصتی دیگر می خواهد. نفس اطلاق «نظام» به نیروی حاکم خود بحثی است مفصل. با تسامح در بحث و منظور داشتن جناح حاکم به عنوان «نظام»، باید گفت که آنان پیروزمندان این دور از نبرد بوده اند. این که این پیروزی به چه بهایی به دست آمد و چه ارزشی داشت، نیز نیازمند بررسی دقیق تر است. اما همین که این نیرو شکست نخورد، باید برای بسیاری بزرگترین شگفتی به حساب آید. «نظام» در مقابل سنگین ترین فشاری که می توان به یک نظام سیاسی وارد آورد مقاومت کرد و در هم نشکست. در تمام دو دهه اخیر هیچ دولت و نظامی در هیچ نقطه ای از دنیا در معرض چنین تعرض گسترده ای قرار نداشت. امری که بسیاری از ساده لوحان را به این باور رسانده بود که کار رژیم تمام شده است و سقوط آن امری مربوط به امروز و فرداست. در نه ماه گذشته نه تنها خیابان عرصه کشاکش معترضین و رژیم بود، بلکه همچنین مبارزه ای فشرده در پشت پرده های علنی سیاست و در تمام مراکز قدرت مذهبی و سیاسی و اقتصادی و نهادهای گوناگون قضائی و امنیتی و نظامی نیز در جریان بود. تا جائی که به تهران بر میگشت، عملا نیمی از تهران از نظام تبعیت نمی کرد و برای سرنوشت قدرت سیاسی در ایران سانترالیستی این امری تعیین کننده است. کسی که بر تهران کنترلی ندارد، نمی تواند بر ایران حکومت کند و کنترل «نظام» بر تهران لااقل در مقاطعی از این نه ماه اگر نگوئیم فلج، لااقل مختل شده بود.&lt;br /&gt;حقیقتا در مقاطعی از این نه ماه کار تمام شده به نظر می رسید. شیرازه امور در برخی لحظات تا مرز از هم گسستگی کامل پیش رفت. واکنشهای ضد و نقیض عالی ترین مقامات رژیم در مقابل تحولات سریع و ناتوانی چشمگیر آن در مواجهه با تبلیغات وسیع و فشرده بین المللی تصویری در حال اضمحلال از کل نظام به دست میداد. با این همه درست هنگامی که همه چیز تمام شده به نظر میرسید، نظام قادر می شد ابتکار عمل را مجددا در دست گرفته و آرایش صحنه را به نفع خود تغییر دهد. تفاوت اصلی بین تکثر گروهبندیهای جناح حاکم با گروهبندیهای درون سبز در این بود که در میان حاکمان جهتگیری روشن و شفافی از همان آغاز مشخص بود و هیچگاه زیر سؤال نرفت. مرز حداکثر انعطاف و نرمش از یک سو و برخورد قهرآمیز از سوی دیگر از همان سخنرانی 29 خرداد خامنه ای به بعد معلوم بود. در مقابل جدال فرسایشی سبز، حاکمان نیز استراتژی نبرد درازمدت را برگزیدند و به محاصره گام به گام طرف مقابل روی آوردند. بر خلاف تصور رایج در میان سبز و حامیانش، این نه برخوردی از موضع ضعف، بلکه استراتژی ای حساب شده بود. حاکمان به درستی به مثابه حاکمان رفتار کردند و نه به مثابه نیرویی هم سنگ سبز. آنها تا جائی که مقدور بود تلاش کردند امور را به مجاری قانونی برگردانند. اجتناب چند ماهه حاکمان از بسیج نیروی خود در خیابان دقیقا در جهت خدمت به همین استراتژی عمل می کرد. آنها به این ترتیب از یک سو به مثابه دولت عمل کردند و امور جاری یک دولت را رها نکردند و از سوی دیگر با ظرفیتی حیرت انگیز همه تنشها را تا نقطه ای تحمل کردند که شفافیت لازم برای تعرض متقابل خیابانی و ایجاد انسجام در درون صفوف خودی به دست بیاید. این نقطه در عاشورا فرا رسید و پس از آن ضد حمله حاکمان در خیابانها آغاز شد. ضد حمله ای که اکنون دیگر از توان لازم برای عقب راندن سبز با کمترین هزینه برخوردار شده بود. نظام توانست حتی فراتر از پایه توده ای همیشگی خود نیرو بسیج کند و به خیابان بیاورد. امری که سبز در آن ناتوان ماند.&lt;br /&gt;ورود به نقطه کنونی هنوز به معنای پایان تشنجات اجتماعی نیست. هنوز کلی کار بر سر راه نظام وجود دارد. هنوز محافل قدرتمندی در بالاترین سطوح دستگاه حکومتی و امنیتی حضور دارند که تا به امروز نیز سپر بلای سبز بوده اند. علاوه بر آن تلاطم نه ماهه زخمهای عمیقی بر پیکر نظام وارد آورده است و تنشی سنگین را بر حیات اجتماعی تحمیل کرده است. هنوز تا عادی شدن روال امور راه زیادی در پیش است. اگر چنین نشود، اگر نظام موفق به گذار از مرحله پر تنش کنونی به نوعی از آرامش نسبی نشود، آنگاه چه بسا پیروزی به دست آمده به همان تمثیل «مرد پیر و دریا» تبدیل شود که از دستاورد این همه جنگ چیزی برای پیروزمند باقی نماند. فضای تنش کنونی بیش از هر چیز زمینه را برای انفجارهای کنترل نشده اجتماعی فراهم می کند و این امری است که به نظر میرسد خود حاکمان به خوبی بر آن واقفند و از هم اکنون تلاش برای غلبه بر چنین فضایی را آغاز کرده اند.&lt;br /&gt;با این همه ظرفیت بالای نظام در مقابله با ناآرمیهای نه ماهه و مهم تر از آن قدرت بسیجی که هنوز هم نظام از آن برخوردار است، مهم ترین درسی است که باید از تحولات اخیر گرفت. همه کسانی که وعده سرنگونی قریب الوقوع نظام را می دادند، هنوز این ظرفیت را نشناخته اند. برای سبز نیز همان اتفاقی افتاد که در تمام سی سال اخیر برای کل اپوزیسیون افتاده بود. سبز راز رمزگشائی از جعبه سیاه پایه توده ای رژیم را در نیافت. این رابطه برای کل اپوزیسیون همواره یک جعبه سیاه مانده است و مادام که چنین است، هیچ شانسی برای یک انقلاب یا تحولی بنیادی در جامعه وجود ندارد. این درس بزرگ نه ماه اخیر است. این جعبه سیاه را باید شناخت و گام اول برای شناخت این جعبه سیاه در شناخت فلسفه سیاسی حاکمان و پرداختن به نقاط قوت و ضعف آن است. کسی که هنوز فلاکت امروزی جامعه ایران را به گردن کنفرانس گوادلوپ می اندازد و ساندیس و ساندویچ را اهرم بسیج توده ای رژیم می داند، ذره ای هم مکانیسمهای جمهوری اسلامی را نشناخته است. انقلاب تنها با افشاء جنایات رژیم جلو نخواهد رفت، باید مکانیسمهای کارکرد آن را بشناسد. به بیان سون تسه گام اول برای پیروزی شناخت دشمن است. انقلاب باید نظام جمهوری اسلامی را به عنوان یک نظام پیچیده و دارای فلسفه سیاسی ویژه خود به رسمیت بشناسد و بشناسد تا توان غلبه بر آن را بیابد. این کاری است که باید انجام دهیم.&lt;br /&gt;چهارم: شکست نخوردگان&lt;br /&gt;سخن گفتن از شکست نخوردگان در چنین شرایطی شاید چندان مناسب به نظر نرسد. تحولات نه ماه اخیر در ایران روند انکشاف یک مبارزه طبقاتی رهائیبخش را به شدت مورد آسیب قرار داده است. از سه جهت. نخست از آن رو که همه جنبشهای مطالباتی دوران پیشا انتخاباتی در پرتو سبز به حاشیه رانده شدند. تشکلهایی که تا پیش از این تحولات با روشنی تمام گام به گام در راه رسیدن به اهداف خود تلاش میکردند، یا در سبز حل شدند و یا در مقابل موج عظیم تحولات دچار انفعال شدند. درست در دوره ای که سرمایه داری ایران وارد یکی از تعیین کننده ترین مراحل تکاملی خویش می شود، اصلی ترین نیروی جامعه در پراکنده ترین وضعیت خود به سر می برد. تحولات ساختاری درون دولت از یک سو و تغییرات بنیادی در مکانیسمهای بازار کالا و کار از سوی دیگر که در طرح های تغییر قانون کار و هدفمند کردن یارانه ها پیش برده می شوند، بدون تردید تأثیراتی در حد اصلاحات ارضی دوران شاه و یا بیش از آن در تکامل سرمایه داری ایران بر جای خواهند گذاشت. همه این تحولات در ماههای اخیر و در پرتو حوادث پسا انتخاباتی تدارک دیده شده اند. با این حال کمترین میزان از توجه به این تحولات از جانب جنبشهای اجتماعی پیشرو و بویژه جنبش کارگری صورت گرفته است. حتی یک میز گرد و کنفرانس کارگری و چپ نیز در این زمینه ها برگزار نشده است. جنبش پسا انتخاباتی همه نگاهها را به خود معطوف کرد و به این ترتیب به انحرافی عمیق در روند مبارزه طبقاتی انجامید. مبارزه طبقاتی وارونه در درون طبقه حاکم، جایگزین مبارزه طبقاتی واقعی شد. به این اعتبار همه جنبشهای مطالباتی، و در رأس آنان جنبش کارگری، در زمره بازندگان تحولاتند.&lt;br /&gt;دوم عروج سبز به عنوان جنبش الیت اقتصادی و سیاسی جامعه به یک جابجائی عمیق ایدئولوژیک در سطح جامعه به زیان چپ و به نفع راست انجامید. سبز کار ناتمام جنبش اصلاحات در درونی کردن مناسبات سرمایه داری در ذهن افراد را به اتمام رساند. جنبش سبز به منافع فردی انسانها رجوع کرد و تحقق منافع همگانی را به تحقق منافع فردی در رقابت با دیگران گره زد. سبز منطق بازار آزاد را به جنبشی سیاسی – ایدئولوژیک تبدیل کرد. این برای جامعه ایران یک گام دیگر در تعمیق و درونی کردن مناسبات سرمایه داری بود. افزایش وزن اجتماعی الیت جامعه، «نخبگان» از یک سو و «خواص» از سوی دیگر، نتیجه مستقیم این جابجایی بود. در عرصه ایدئولوژیک، این جابجایی با تضعیف آشکار آرا و اندیشه های چپ در جامعه و وزنه سیاسی آن روشن می شود. در نه ماه گذشته نه تنها بخشهای وسیعی از چپ یکسره ادبیات سوسیالیستی و کارگری را رها کرده و به صف «طبقه متوسط» پیوستند، بلکه بیش از آن خیل عظیمی از صاحبنظران و سیاست ورزان بورژوایی، چه از سبز و چه از حاکمان، پا به عرصه گذاشتند و سرشناس ترین نظریه پردازان چپ جامعه در حاشیه قرار گرفتند. از این نقطه نظر چپ نیز بازنده تحولات پسا انتخاباتی بود.&lt;br /&gt;و بالاخره سوم از این جهت که سبز با ناتوانی خود در مبارزه با حاکمان تصویری قدرقدرت از آنان بر جا گذاشت. سبز ادای انقلاب را درآورد و ضربات سنگینی بر پیکر حاکمان وارد کرد، بی آنکه آنان را از پا درآورد. امروز و پس از تلاطمات سنگین نه ماه گذشته باوراندن امکان انقلاب به توده مردم محروم بسیار دشوارتر از دوران پیشا سبز است. این سؤالی است که پاسخ بدان از اهمیتی تعیین کننده برخوردار است: اگر این جنبش وسیع با این همه امکانات داخلی و جهانی نتوانست رژیم را از کار بیندازد، چگونه کارگران و محرومان جامعه زمانی از چنین قدرتی برخوردار خواهند بود؟ به این سؤال باید پاسخ داد و اولین پاسخ به این سؤال در تبیین تمایز پایه ای یک مبارزه طبقاتی رهائیبخش و قدرت نهفته در حقانیت آن با جنبش دست راستی پسا انتخاباتی است. به هر رو این نیز مانعی است که امروز به همه موانع پیشین افزوده شده است. از این نقطه نظر کل جامعه بازنده تحولات اخیر بود.&lt;br /&gt;با همه اینها می توان و باید از شکست نخوردگان نیز سخن گفت. تفاوتی عمیق وجود دارد میان بازنده ای که بدون مشارکت در نبرد چیزی را از دست داده است و شکست خورده ای که در نبرد وارد شده و مغلوب شده است. در نه ماه اخیر پیشروترین گردانهای طبقه کارگر شکست نخوردند، بخشهایی از چپ شکست نخوردند و بخشهایی وسیعتری تا آستانه شکست پیش رفتند، اما شکست نخوردند. همه آنهایی که عمل اجتماعی خود را به سبز گره نزدند، شکست نخوردند. کارگرانی که علیرغم دهها و صدها فراخوان اعتصاب چپ سبز زده در حمایت از سبز وارد کارزار نشدند، شکست نخوردند. صاحبنظران سرشناس چپ که سکوت کردند و در دفاع از جنبش پسا انتخاباتی به میدان نیامدند، شکست نخوردند. حتی آنانی که در قسمتهایی از این مسیر سبز را همراهی کرده و سپس صف خود را از آن جدا کردند، شکست نخوردند. تأکید بر این شکست نخوردگان از آن رو اهمیت دارد که همینان نیروی اولیه گذار از این نکبت اجتماعی به آینده ای روشنند. گویی این منطق در خود حوادث نیز نهفته بود. هر چه تحولات به لحظه های تعیین کننده نزدیک می شد، نیروی خیزشی نو در میان این شکست نخوردگان نیز افزایش یافت و صدای آنان رساتر شد که از زبان کسی مثل زرافشان اعلام کنند که «هیچ حرکت اجتماعی تا حالا بدون تفکر اجتماعی به جایی نرسیده، سر از بیراهه در می یارد و به گرفتاری و البته این کارا رو، خب جنبش دانشجویی به عنوان مثال 56 سال در این مملکت سابقه دارد، هویت دارد، یک جنبشی است که از روز اول خصلت ضد استبدادی داشته، جنبش زنان هست، جنبش کارگری هست، جنبش های اجتماعی دیگر هست که اون ها به خاطر این که عده ای خود را سبز نامیده اند و مدعی نمایندگی انحصاری تمام مبارزات مردمند، اون ها که تعطیل نشدند، این جنبش ها جریان دارد و به نظر من باید بکشه پایین، دارد میکشه و راه ما اون راهه». (در جدل با فرخ نگهدار) این را بیانیه معروف زنان نشان داد و این را بویژه بیانیه چهار تشکل کارگری تحت عنوان مطالبات حداقلی کارگران در آستانه 22 بهمن نشان داد. شکست نخوردگان در راهند. راه برای بلوک سرخ طبقاتی باز می شود. آرام اما مطمئن. می توان به آینده امیدوار بود.&lt;br /&gt;بهمن شفیق&lt;br /&gt;29 بهمن 88&lt;br /&gt;18 فوریه 2010&lt;br /&gt;http://omied.net&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-7844062742550895083?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/7844062742550895083/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_2558.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/7844062742550895083'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/7844062742550895083'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_2558.html' title='بهمن شفیق / پایان سبز؟'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-1181159628231298021</id><published>2010-02-17T15:20:00.001-08:00</published><updated>2010-02-17T15:20:38.354-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>کامران پارسایی / تشکیل صندوق کمک به اعتصابیون آری یا نه</title><content type='html'>بعد از تظاهرات دولتی 22 بهمن رژیم کوشش می کند تا خود را پیروز میدان نشان دهد . رژیم سعی می کند تا جدایی مبارزه ما از جامعه را به ما تحمیل کند و از ابزار مختلف برای رسیدن به مقصود خود استفاده میکند . مهم تر از همه این است که رژیم تلاش می کند تا واقعیت های عینی جامعه و مقاومت مردم دلیر ایران را به فتنه گران و عناصر بیگانه نسبت دهد . تا از این طریق افکار عامه را از روند جنبش دور نگاه دارد . رژیم می کوشد تا ما را بخش بخش کند تا از این طریق بتواند روحیه مبارزه و همبستگی مردم را تضعیف کند و در نهایت تلاش می کند تا ما را وادار کند در محدودترین روش به خودمان فکر کنیم . بسیار شنیده ایم که با اعتصابات کارگری ، کارمندی می توان رژیم را به زانو درآورد اما متاسفانه کمتر به این موضوع پرداخته شده است . در شرایطی که بخش اعظم نیروهای تولیدی کشور طبق آمار ساز مان های جهانی زیر خط فقر به سر می برند، کارگری که هیچ گونه پس اندازی ندارد و زندگی و حیات خود وخانواده اش را وابسته به نظام اسلامی می بیند و اگر دست به اعتصاب بزند حقوقش قطع خواهد شد نیاز های اساسی خود را چگونه باید تامین کند ؟ همانطور که شاهد بودیم در طول چندین ماه گذشته کلامی از اصلاح طلبان حکومتی برای شکل دادن به اعتصابات نشنیدیم چرا که حکومتیان به خوبی می دانند که با شروع اعتصابات نفس رژیم به شماره می افتد . بنابر این بی جهت نیست که رژیم از اعتصابات به هر شکلی می ترسد و به هر طریقی سعی می کند تا شکل مبارزات را در محدوده خیابان محدود کند . به هر صورت سرکوب در خیابان بسیار راحتر از سرکوب و پایان دادن به اعتصابات سراسری است . در حال حاضر بحران در اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری است . افزایش در آمد نفتی از سال 2005 تا 2008 منجر به سه برابر شدن مقدار نقدینگی و رشد نرخ تورم از 10.4 به 25.4 در صد رسیده است . در این وضعیت رژیم کوشش می کند تا فشار تورم موجود را با دادن وام های گونا گون کاهش دهد . اما این سیاست راه به جایی نبرده است چرا که بخش اعظم این وام ها به عوامل خود حکومت و آقازاده ها پرداخت شده و فقر و نابسامانی همچنان گسترش پیدا کرده است . سقوط قیمت نفت از 148 دلار به 40 دلار در تابستان 2008 کسری بودجه عظیمی را برای رژیم به همراه آورد . به نوعی که بودجه سال 2009 با کسری 25 تا 30 میلیارد دلاری روبرو شده است ، باید چیزی حدود 6 میلیارد دلار در بودجه جا به جا شود تا رژیم بتواند مزد و حقوق کارمندان و کارگران دولتی را پرداخت کند . آمار رسمی رژیم حکایت از آن دارد که تعداد بیکاران در بهار 1388 حدود 2.7 میلیون نفر برآورد شده است ( قابل توجه اینکه در این آمار کسی شاغل شمرده میشود که در هفت روز قبل از سرشماری حداقل یکساعت کار کرده باشد! ) در کنار کاهش در آمد نفت در بخش کشاورزی نیز با سیاست های غلط رژیم و واردات اقلام مختلف و کم آبی بی سابقه در چند سال گذشته و همچنین از کار افتادن نیروگاه های آبی که منجر به کمبود برق شد کشاورزان را در تنگا قرار داد . فقط واردات گندم در سال 1387 شش میلیون تن برآوردشده است. رژیم برای سرپوش گذاشتن بر بحران اقتصادی که کشور را فرا گرفته با برداشت از صندوق ذخیره ارزی به میزان 4.5 میلیارد دلار و واردات مواد غذایی سعی در کنترل و بیرون آمدن از بحران را دارد در کنار این اوضاع باید رانت خواری عوامل رژیم از هر دو جناح را بیافزاییم . افزایش فقر در ایران امروز بیشتر از هر وقت دیگری است طبق آمارهای بانک مرکزی میتوان پیش بینی کرد که در حال حاضر حدود 15 میلیون نفر، مانند زنان بیوه ، بیکاران و غیره زیر خط فقر زندگی می کنند . به خوبی روشن است که رژیم در بحران اقتصادی و ندانم کاری های ملایان دست وپا می زند و هر روز برای توجیه افکار عمومی آمار تقلبی ارائه می دهد . از اوایل سال جاری و به دنبال بالا رفتن قیمت نفت و مذاکرات پشت پرده برای نزدیکی به سرمایه داری جهانی رژیم سعی در به انزوا کشاندن مبارزات مردمی را دارد . در سی سال گذشته جمعیت ایران از 37 میلیون به نزدیک 75 میلیون رسیده است یعنی حدود دو برابر ، تعداد دانش آموزان به 14 میلیون نفر میرسد . امروزه حدود یک میلیون کارگر در کارگاه های با بیش از ده نفر شاغل هستند . در بخش خودرو سازی 118 هزار نفر شاغل هستند. در طول سالیان گذشته جنبش کارگری و کارمندی در ایران وارد فاز جدیدی شده اما هنوز یکپارچه نشده اند . با وجود سرکوب های وحشیانه رژیم به تشکل های کارگری ، کارمندی ، دانشجویی هر روزه شاهد اعتصاب و تظاهرات مختلف در اقصی نقاط کشور هستیم . در سال گذسته شاهد اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه ، رانندگان و کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران، معلمان ، کارگران واگن سازی پارس و ...... هستیم . درست است که کارگران و کارمندان در شرایط فعلی بیش از همه از بحران اقتصادی ضربه می خورند . اگر قرار باشد کارگران و کارمندان در ابعاد وسیع دست به اعتصابات دراز مدت بزنند نیازمند حمایت مالی هستند . ناگفته پیداست که رژیم در برخورد با هر اعتصابی سریعا دست به سرکوب بزند . ما باید که بتوانیم هدفمند به میدان بیاییم و خود را محدود به خواسته های حداقلی نکنیم . در پروسه اعتصابات رژیم سعی خواهد کرد تا به کمک رسانه های خود و عوامل اجیر شده اش احساسات مردم را نسبت به اعتصابیون برانگیزد و در نهایت تلاش خواهد کرد تا با قهر و سرکوب اعتصاب را بشکند . موقعیت فعلی و شرایط عینی برای راه انداختن اعتصابات سراسری مهیاست . به طور حتم اتحاد و همبستگی مابین دانشجویان ، زنان ، و معلمان در کنار کارگران میتواند سرعت سرنگونی را شدت بخشد . قبل از سازماندهی اعتصابات ما باید که بتوانیم صندوق مالی کمک به اعتصابیون را تشکیل دهیم . وظیفه امروز ما در خارج از کشور همسو با فشار به رژیم درست کردن چنین صندوقی است . حمایت مالی ما از اعتصابیون می تواند بزرگترین کمک به جنبش آزادیخواهانه مردم باشد.&lt;br /&gt;کامران پارسایی کلن فوریه 2010&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-1181159628231298021?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/1181159628231298021/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_8770.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/1181159628231298021'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/1181159628231298021'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_8770.html' title='کامران پارسایی / تشکیل صندوق کمک به اعتصابیون آری یا نه'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-3655634633474591659</id><published>2010-02-17T15:08:00.000-08:00</published><updated>2010-02-17T15:09:05.839-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>بهروز شادیمقدم / اَزادی بیان به سبک سایت "اتحاد کارگری"</title><content type='html'>درسال گذشته بارها سایت" اتحاد کارگری" مطالبی از دیگران را در نقد نوشته های من به طور یک جانبه درج کرد وازدرج مطالب من (همان مطالب مورد نقد) خود داری نموده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو بار با فرستادن ایمیل به این سایت در خواست کردم و نوشتم که ضرورت اَزادی نظر و درجریان قرار دادن خواننده ایجاب میکند که مطلب مرا هم درکنار نقد ِنوشتۀ من درج نمایند.اما نه نوشته های مرا چاپ کردند و نه به ایمیل های من جواب دادند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر سایتی مختار است که طرفدار بحثی باشد و بحث دیگر را نپسندد.ولی اگر زمانی به درج مطلبی انتقادی مبادرت کرد،باید بحث طرف مقابل راهم بیاورد.اما سایت" اتحاد کارگری" معیار و ضوابط معمولی را زیر پا نهاده و به سبک خودش پیش میرود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست اَخرین مطلبی که سایت" اتحاد کارگری" در این مورد درج کرده ،مطلبی ازرفیق رحمت خوشکدامن بنام"دولت کارگری یا دولت ایدئولوژیک(2) "میباشد،که اَنهایی که این بحث رادنبال کرده اند میدانند که نویسنده اَن معتقد به اَزادی بیان برای بورژواها هم در دولت کارگری است،وسایت" اتحاد کارگری"با درج مطلب رفیق از یکطرف تمایلش را به اَزادی بیان طرح شده در مطلب فوق بشکل جانبدارانه نشان میدهدو با عدم درج مطلب من هم ،عدم اعتقادش رابه همان اَزادی بیان !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیاست ِدرج کردن مطلبی و درج نکردن مطالب دیگر که به همان بحث مربوط است از طرف مسئولین این سایت نشان میدهد که اَنها عملا"مخالف اَزادی بیان هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این سایت با درج یکطرفه وجانبدارانۀ مباحث و قیچی کردن و درج نکردن نظرات طرف دیگر،صریح و رو راست سیاست و خط مورد علاقه اش را در قبال ِاین گونه مباحث و قبل ازرسیدن به قدرت و تشکیل حکومت ایده اَلش نشان میدهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهروز شادیمقدم 2010 .2. 18&lt;br /&gt;http://shadochdt.wordpress.com&lt;br /&gt;shadi_behr@yahoo.de&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3247803189705612462-3655634633474591659?l=eshterak4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eshterak4.blogspot.com/feeds/3655634633474591659/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_2441.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3655634633474591659'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3247803189705612462/posts/default/3655634633474591659'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eshterak4.blogspot.com/2010/02/blog-post_2441.html' title='بهروز شادیمقدم / اَزادی بیان به سبک سایت &quot;اتحاد کارگری&quot;'/><author><name>اشتراک</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06211251278544138335</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='20' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/Sv0jzQrS3ZI/AAAAAAAAEZI/cMP7kg10dsQ/S220/n100000144430965_5685.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3247803189705612462.post-2710333890019772938</id><published>2010-02-17T01:29:00.000-08:00</published><updated>2010-02-17T01:39:12.276-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مقالات'/><title type='text'>رضا محمدی / تاملی بر جنبش دانشجویی</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/S3u5JC9GZaI/AAAAAAAAFhE/IcL7PQObDg8/s1600-h/20082885634625-0705547553.gif"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; FLOAT: left; HEIGHT: 213px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5439144540043109794" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_Fp7bAQAnshQ/S3u5JC9GZaI/AAAAAAAAFhE/IcL7PQObDg8/s320/20082885634625-0705547553.gif" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;تاملی بر جنبش دانشجویی رضا محمدی&lt;br /&gt;کارشناس ارشد حقوق بشر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیستی جنبش اجتماعی&lt;br /&gt;جنبش های اجتماعی یک ویژگی آشکار دنیای مدرن می باشند . مطالعه و بررسی تاثیر جنبشهای دانشجویی حوزه ایی مهم و جالب توجه در جامعه شناسی است . آنتونی گیدنز در کتاب جامعه شناسی خود جنبش اجتماعی را کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک ،یا تامین هدفی مشترک ، از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهادهای رسمی تعریف کرد .&lt;br /&gt;شیوه های متعددی برای طبقه بندی جنبشهای اجتماعی پیشنهاد گردیده . شاید دقیق ترین و کامل ترین طبقه بندی ، را " دیوید آّبرل " ارائه کرده که در چند نوع جنبش طبقه بندی شده است . جنبش های دگرگون ساز که هدفشان دگرگونی فراگیر در جامعه یا جوامعی است که خود بخشی از آن هستند و تغییرات سریع ، جامع و غالبا خشن هستند . نمونه این جنبشهای ، جنبشهای مذهبی رادیکال در جوامع مسیحی . جنبش های اصلاح طلب هدفهای محدودتر دارند و می خواهند تنها برخی جنبه های نظم اجتماعی موجود را تغییر دهند . دو جنبش دگرگون ساز و اصلاح طلب اساسا هدفشان تغییر عادتها یا طرز نگرش افراد است.&lt;br /&gt;واژة «جنبش دانشجويي»،‌ واژة كهنه‌اي نيست، بلكه واژه‌اي است كه در ادبيات جنبش‌هاي سياسي و جامعه‌شناسي عمدتاً از دهة 70 مطرح شده است. البته فعاليت‌هاي دانشجويي، فعاليت‌هاي سياسي يا صنفي دانشجويي، سابقه‌اي قديمي دارد ولي در دهة 70 (ميلادي) ، جنبش‌ دانشجويي در مغرب‌زمين چه در اروپا و چه در آمريكا، جدي گرفته مي‌شود. جنبش دانشجويي در دانشگاه‌هاي آمريكا، ادامه پيدا مي‌كند و مبارزات دانشجويان عليه دخالت آمريكا در ويتنام، در اروپا و در آلمان و فرانسه و جاهاي ديگر، مورد حمايت روشنفكران اروپايي از قبيل «سارتر»، «فوكو»، «آدرنو» و «هابرماس» قرار مي‌‌گيرد. انقلابيون و اصلاح‌طلبان اجتماعي بسياري به جنبش دانشجويي اميدوار بودند و آن را جنبشي پرتكاپو در غرب تحليل مي‌كردند و استدلال‌هايي هم براي آن داشتند و نيز پيش‌بيني‌هايي، كه بعداً محقق نش.د.&lt;br /&gt;علي‌رغم اينكه كساني مانند «هربرت ماركوزه»،‌ «يورگن هابرماس»، «ميشل فوكو» و ديگران دلبستة تحركات دانشجويي دهة 70 م در غرب بودند‌، خود در تجمعات دانشجويي شركت و براي آن نظريه پردازي مي‌كردند. از دهة 80 م به بعد، جنبش دانشجويي رو به افول گذاشت و پروندة آن به مقدار زيادي بسته شد، ولي اين بدان معنا نيست كه فعاليت‌هاي دانشجويي وجود نداشته باشد. اما جنبش دانشجويي در غرب تقريباً رو به ركود و انفعال گذاشت.&lt;br /&gt;روشنفكران، به اين جنبش‌ها، به اين جهت بها مي‌دادند كه دانشجويان داراي سه ويژگي اصلي هستند كه مي‌توانند پتانسيل و ظرفيت جنبش‌هاي اجتماعي جديد باشند، آنها بر خلاف «ماركس» كه كارگران را در اواخر قرن 19م ، منشأ و منبع اصلي جنبش‌هاي اجتماعي تعريف كرده بود،‌ دانشجويان را پايگاه اصلي جنبش‌هاي اجتماعي تلقي مي‌كردند.&lt;br /&gt;استدلال آنها براي اين مدعا اين بود كه دانشجو داراي چند خصيصه است كه عبارتند از:&lt;br /&gt;1-خصيصة سني؛&lt;br /&gt;دانشجويان جوان هستند و جواني براي خود ويژگي‌هايي دارد. عمده‌ترين ويژگي جواني اين است كه جواني سن هيجان‌ها و انرژي‌هاي متراكم است كه مي‌خواهند اين انرژي متراكم و هيجان انباشته را در جايي تخليه كند و لذا سن دانشجويي، سن مقتضي تحرك و حركت‌هاي انقلابي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-ويژگي معرفتي&lt;br /&gt;چون دانشجو با معرفت‌ها و اطلاعات تازه سر و كار دارد و از لحاظ روشي نيز متُد انتقادي و تحليلي را دنبال مي‌كند،‌ لذا به وضع موجود رضايت نمي‌دهد و با آن درگير است. پرسشگر و منتقد است و اين ويژگي باعث مي‌شود كه دانشجو به عنوان محور اصلي تحركات اجتماعي شناخته شود.&lt;br /&gt;3-دانشجو محافظه‌كار نيست؛&lt;br /&gt;كساني مثل «ماركوزه» و ديگران مي‌گفتند كه طبقات اجتماعي به علت وابستگي به كار، شغل و درآمد، محافظه‌كاراند، اما دانشجو چون كار و اشتغال ندارد، محافظه‌كار نيست؛ آرمان‌خواه است؛ و در راه آرمانش هزينه مي‌كند و به هزينه كردن،‌ راحت‌ رو مي‌آورد.&lt;br /&gt;دانشجو به اقتضاي منش، کمال گرا و ايده آل نگر است و به اقتضاي جايگاهش، راديکال است و اين دو ويژگي مثل دو لبه شمشير هم مي تواند جنبشي بيافريند و هم نابود سازد. جنبش دانشجويي دومين جنبش اجتماعي بعد از جنبش کارگري است که در غرب پديدار گشت.&lt;br /&gt;هابرماس نسبت به مطلوب بودن بخش راديكال جنبش دانشجويي اعتراض داشته و اعتقادش براين بود كه جنبش دانشجويي بايد شرايطي را فراهم آورد كه:&lt;br /&gt;الف) طبقات اجتماعي نسبت به مسائل سياسي مشتاق گردند، اين در حقيقت همان آگاهي سياسي است كه ماركس از آن سخن ميراند.&lt;br /&gt;ب)بتوان مسائل را در معرض عام به بحث و بررسي گذارد.&lt;br /&gt;به عبارتي ديگر، جنبش دانشجويي بايد فعاليت خود را بر توسعه آگاهي هاي اجتماعي ـ سياسي و حساس كردن مردم به چنين مسائلي متمركز نمايد. ليكن اين كار بايد با اهداف مشخص و برنامه ريزي هدفمند صورت گيرد تا اين جنبش از خطر آسيب پذيري در تبديل شدن به ابزار دست نخبگان سياسي شريك در منازعه قدرت مصون بماند.&lt;br /&gt;علاوه بر اينها خطرات عيني و ذهني ممكن است جنبش دانشجويي را تهديد نمايد. خطرات عيني محصول ساختار دانشگاه ميباشد. به طوري كه دانشگاه براي توانا ساختن خود وارد نظام تخصصي و كار گردد و از حوزه سياست دور بماند.&lt;br /&gt;يا اين كه از طريق روابط دموكراتيك، مواضع و مطالبات خود را در درون دستگاه دموكراسي طرح نموده و وارد حوزه عمومي سياست و نقادي شود.&lt;br /&gt;خطرات ذهني نيز ثمره تضاد نظر و عمل بوده و در نهايت به خودسري و بيتفاوتي منجر شده و سبب افتراق در جنبش ميگردد. در حوادث سوربن فرانسه، كه دانشجويان متحصن در تبيين اعتراض اختلافنظر پيدا كردند مثال بارزي از اين نوع خطر ميباشد. در اين شرايط نيروهاي راديكال رهبري اعتراضات را در دست گرفته و پس از چندروز درگيري و آشوب خياباني جنبش با قوه قهريه پليس آرام گرفت. سركوب قيام اعتراض آميز دانشجويان چيني در ميدان «تيانآنمن» نيز موضوعي كه از نكته نشأت گرفت. جنبش دانشجويي ايران در جريان كوي دانشگاه نيز دچار چنين اشتباهاتي گرديد و به شدت از اين ناحيه متضرر گرديد.&lt;br /&gt;از آنجايي كه دانشجو اصالتاً آرمانگرا بوده و قصد رسيدن به قدرت را ندارد، بايد علاوه بر اهتمام در ايجاد روند مناسب براي پيشرفت حركت وايجاد «اتحاد» در ميان طيفهاي مختلف، استقلال فكري خود را در تمامي شرايط حفظ نموده و به لحاظ فكري تأثيرپذيري بيشتري از طيفهاي ديگر نداشته باشد. علاوه بر نقد خود در درون جنبش، ديدگاه نقادانهاي به حاكميت و خود حركت داشته و مسائل را با ديدي باز پيگيري نمايد.&lt;br /&gt;از اين منظر در مقاطع و شرايطي كه تمايل به فعاليتهاي راديكالي در حركت به عينه مشاهده ميشود حتيالمقدور از افتادن در اين ورطه پرهيز نمايد. چرا كه در غير اين صورت، امكان «رهبري عقلاني» از فعالان جنبش گرفته شده و رفتار آن به برخوردهاي خشونت بار تبديل شده و يا به ابزار دست سياسي كاران تبديل ميشوند.&lt;br /&gt;نگاه ديگر كه بايد در آينده اين جنبش به مثابه يك آسيب جدي مورد بررسي قرار گيرد، سهم خواهي جنبش در حركت است؛ اين آسيب اولاً، به سرخوردگي نيروهاي آرمانگرا ميانجامد، ثانياً، سبب ميشود حاكميت و احزاب و نخبگان سياسي نگاه ابزاري به آنان داشته باشند و ثالثاً، محبوبيت اجتماعي آنان كاهش مييابد. اين آسيب تا حدي حركت ملي را به نوعي به انسداد سوق داد.&lt;br /&gt;در پايان بايد گفت كه براي مقابله با خطرات بالقوه و بالفعل در جنبش دانشجويي، راهكارهاي زير را ميتوان در پيش گرفت:&lt;br /&gt;-تبيين اصول جنبش دانشجويي در قالب يك تئوري مستقل: ايجاد تعادل بين طيفهاي مختلف دانشجويي و حركت و برقراري گفتوگوي دموكراتيك.&lt;br /&gt;-كادرسازي و گسترش جنبش و جلوگيري از شكل گيري هژموني نيروهاي احساسي از يك طرف و جريانهاي نفوذي و ناشناخته از سوي ديگر، كه ميتواند جنبش را به سمت شيوه هاي خشونت آميز سوق دهند.&lt;br /&gt;به جاي اينكه انرژي خود را در تحقق اهداف ديگر طيف ها صرف كنند به عنوان يك جنبش فراحزبي يا طيفي عمل نموده و انرژي خود را صرف آرمانها و مطالبات خود نمايد.&lt;br /&gt;باتوجه به اينكه روحيات نسل امروزي تقريباً با دهه گذشته متفاوت ميباشد در برنامه ريزي هاي خود به اين مهم نيز توجه داشته باشد تا بتواند در توسعه و گسترش جنبش موفق گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش دانشجویی&lt;br /&gt;از ظهور دانشجویی در دفاع از آزادی بیان در دانشگاههای آمریکا ( 1964 ) و جنبش دانشجویی فرانسه ( 1968) که افکار عمومی سراسر اروپا را به سرعت تحت تاثیر قرار داد ، تا جنبشهای پی در پی دانشجویی در کشورهای جهان سوم مانند ایران در ده های ( 1340 _ 50 _ 70 ) بیش از 5 دهه می گذرد . جامعه شناسان سیاسی جنبش دانشجویی را در کنار حرکات و مباحث روشنفکری قرار می دهند زیرا جنبش های دانشجویی اغلب تحت تاثیر جریانات روشنفکری قرار می گیرند و به گسترش دامنه اجتماعی آنها کمک می کنند . جمعیت دانشجویی هدف بسیج عقیدتی گروههای روشنفکری قرار می گیرد و می تواند اندیشه های روشنفکران را توزیع کند . « از نظر اقتصادی و اجتماعی ، دانشجویان در جوامع معاصر گروهای حاشیه نشینی هستند که در طی دوران دانشجویی جایگاهی در درون شیوه تولید و متن روابط اقتصادی جامعه ندارند و به عنوان نیروی کار بالقوه آینده از منابع مالی بخش عمومی و یا بخش خصوصی ارتزاق&lt;br /&gt;می کنند . دور افتادگی از خانواده ، احساس گسیختگی و آزادی در انتخاب راه زندگی ، زندگی دسته جمعی در خوابگاه ، زندگی جنسی نا مطلوب و تراکم انرژی _ حیاتی ، دور افتادگی از متن واقعی زندگی اجتماعی می باشد.&lt;br /&gt;با توجه به این وضعیت ، جنبشهای دانشجویی اغلب خصلتی آرمان گرایانه پیدا می کنند . جنبشهای دانشجویی معمولا جزیی از جنس های ایدئولوژیک گسترده تر هستند . به طور کلی نوع زیست دانشجویی زمینه ای مساعد برای پیدایش جنبشهای اجتماعی ضد سنتی ، عدالت خواهانه و آرمان گرایانه است . از لحاظ منشا اجتماعی با توجه به گسترش آموزش عمومی ، دانشجویان از طبقات مختلف بر می خیزند و از این رو به عنوان یک قشر شناور قابل بسیج به وسیله گرایشهای ایدئولوژیک مختلف ظاهر می شوند .&lt;br /&gt;با این اوصاف و کو ششهای جامعه شناسان برای فهم جنبش دانشجویی می توان درچند برداشت نظری خلاصه کرد::&lt;br /&gt;در اولین نگاه ظهور جنبش دانشجویی را پاسخی به نارسایی نهادهای دانشگاهی در برابر شرایط جدید در دانشگاههای می دانند . نظریه بعدی اعتقاد دارد که جنبش دانشجویی به عنوان یک عامل " رهایی بخش انقلابی " در جامعه جدید مورد ارزیابی قرار می گیرد . نظریه یورگن هابرماس بر خلاف نظریه دوم است و اعتقاد دارد جنبش دانشجویی را به عنوان یک " عامل انقلابی " همچون طبقه کارگر صنعتی ، در نظر نمی گیرند . از نظر او حرکت جمعی و فراگیر جنبش دانشجویی یک " عرصه سمبلیک " را در جامعه بوجود می آورد . که از طریق آن " عرصه عمومی " که زیر فشار هژمونی دستگاههای تبلیغی ، سیاسی و اقتصادی دولت و گروهای ذینفع قدرتمند آزاد نباشند . نابرابری ساختاری را تشدید می کند .&lt;br /&gt;در نظریه دیگر در جنبشهای جدید اجتماعی محور شکاف های جامعه دیگر کارگر و سرمایه دار نیست بلکه " نیروهای سازنده " افکار عمومی است که در محیطهای آموزشی ، دانشگاهی و رسانه های جمعی حضور دارند . یعنی اهمیت " کارخانه " جای خود را به محیط های آموزشی و رسانه ایی می دهد .&lt;br /&gt;در نظریه آخر شهروندان پیش از انکه در زندگی روزانه از عقل حسابگر خود فرمان بگیرند از " فرهنگ " جامعه فرمان می گیرند ، یعنی از همان الگوهای که در جامعه " جا افتاده " و مردم بدون اینکه صحت و سقم آنها بررسی کنند از آنها پیروی می کنند. .&lt;br /&gt;.جنبش دانشجویی همچون اژدهایی است که در کما بسر می رود و مترصد یک اتفاق ساده است که باز بهوش بیاید و باز کدام جناح سیاسی خطای در انتصابات و قوانین اجرایی خود مرتکب شود که این اژدهای بی یال و کوپال بیدار کند . تنها راه کنترل این اژدها برای آسیب ندیدن مار گیران سیاسی این است که همیشه این اژدها ها همیشه بیدار باشد ولی فضایی نسبی در اختیار داشته باشد که حرفها و نظرات خود را بیان کند. ولی از آن طرف آیا جنبش دانشجویی می تواند با این وضعیت بغرنج فکری خود بیدار و آگاه باشد ؟&lt;br /&gt;آلن تورن جامعه شناس معاصر فرانسوی در بحث های جنبش اجتماعی اصول سه گانه ایی را پی ریزی کرده است که در حقیقت می توان دلیل موجودیت آنها را جهت داده و خصوصیت ویژه ایی برای هر کدام می باشد .&lt;br /&gt;"اصل هویت ، اصل ضدیت و اصل عمومیت ". با دو اصل آخر کاری نداریم بلکه بحث بر اصل هویت است. هویت جنبش دانشجویی میتواند در همین پویایی و بیقیدي باشد که سخنگوي جاوید هیچ فردي و مدافع ثابت هیچ جریانی نمیشود.&lt;br /&gt;بايستي ميان دو مقوله« مرحله شناسي جنبش دانشجويي »و «گونه شناسي جنبش ‏دانشجويي» تمايزي قائل بشويم. گونه شناسي جنبش دانشجويي ناظر به مقولاتي مانند بار ‏ايدئولوژيك و فكري تشكلها و جريانات دانشجويي است. مثلاً‌فرض كنيد بخش مذهبي جنبش ‏دانشجويي كه پرسش شما را شامل مي‌ گردد و همين باعث تفاوتش مي‌شود.&lt;br /&gt;اصل هر جنبشی باید مشخص نماید که سخنگوی چه افراد و چه گروههایی از مردم و مدافع و محافظ چه منابعی است و با این نگاه باید گفت جنبش دانشجویی هنوز تکلیف خود را با مبانی فکری و عقیدتی که مشروعیت این جنبش را تامین می کند معلوم نکرده . روزگاری اسلام ناب محمدی سوسیالیستی منبع فکری خود قرار می دهد و مرحوم بازرگان به دلیل عقاید لیبرالیستی را مورد طرد قرار می دهد و در عصر دهه 70 مدافع لیبرالیسم و اشخاصی همچون عبدالکریم سروش و سید محمد خاتمی می شوند و در حال حاضر ادعا می کنند که به سوی گرایشهای لائیسیته روی آوردند ولی جالب است با انجمن اسلامی فعالیت می کنند این جنبش دچار اسکیزوفرنی حاد شده و خود نمی دارند که چکار دارد می کنند این نشان دهندگی عدم هویت و عدم باز تولید فکری این جنبش است.&lt;br /&gt;عده‌ی ديگری اوج كاركرد جنبش دانشجويی را به دوران انسداد سياسی نسبت مي‌دهند و معتقدند در زمانی كه رابطه‌ی جامعه‌ی مدنی و ساخت قدرت قطع مي‌شود و راه‌های پارلمانتاريستي پايان مي‌پذيرد، جنبش دانشجويی در شكستن انسداد حاكم و جو منجمد سياسی نقش اصلی را بر عهده دارد.&lt;br /&gt;از اين نظر ، جنبش دانشجويی فاقد تداوم تاريخی است. نگاه سومی هم هست كه معتقد است جنبش دانشجويی در دوره‌ی بحران‌هاي سياسي، اجتماعی و اقتصادی و در هر شرايط سياسي ـ چه فضای باز و چه فضای بسته ـ كارآيي ويژه‌ی خود را دارد..&lt;br /&gt;ماهيت دموكراتيك جنبش دانشجويي در مقطع كنونی بايد به صراحت خشونت را نفی كند و از چارچوب‌های سنتی و جزمي در تبيين مسائل دوری جويد؛ جنبش دانشجويی بايد خواهان دوری از خشونت و تحريك باشد؛ گرچه در حوزه‌ی عمل، همواره مخالفان جنبش دانشجويی عليه آن دست به خشونت زده‌اند و جنبش دانشجويی هيچ‌گاه آغازگر خشونت نبوده و در نهايت به دفاع از خود دست زده است.&lt;br /&gt;جنبش دانشجويی بايد به عنوان يك جنبش منتقد وضع موجود، با نقد دايمی قدرت و گرفتار نشدن در رقابت‌ها سياسی و تبديل نشدن به يك طرف نيروهاي مناظره‌گر در عرصه‌ی سياسي، به وجدان بيدار جامعه و كانون انتقاد و روشنفكري و نورافكنی به ظلم و ستم تبديل شود. جنبش دانشجويی در مقطع كنونی نه مي‌تواند خواهان قدرت باشد؛ چون خود منتقد قدرت است و نه خواهان تاثير بر سياست مانند گروه‌های ذي‌نفوذ برای رسيدن به منافع گروهي؛ زيرا خود در آن منفعتي ندارد. بنابراين جنبش دانشجويی بايد قدرت سازماندهي بالايی داشته باشد تا بتواند براي اصلاح مناسبات حاكم بر قدرت در جهت رسيدن به منافع جريان دانشجويی كه آزادي، عدالت، برابري و منافع ملي، تمام تلاش خود را به كار گيرد&lt;br /&gt;سياست‌زدگي باعث مي‌شود حركتهاي دانشجويي ‏ ويژگي هاي يك حركت سياسي -كه بارزترين آنها فصلي بودن و موجی عمل كردن است- را به خود بگيرند.&lt;br /&gt;نقص دیگر حركتهاي دانشجويي مقطعی بودن آنهاست. درست است كه دانشجويان به علت ويژگيهاي خاص خود، پيشتازترين قشر در حركتهاي اصلاحي محسوب مي‌شوند اما اين حركتها نمي‌توانند برای استمرار خود حساب خاصي بر روي دانشجويان باز كنند..&lt;br /&gt;جنبش دانشجويي مي‌تواند در حد يك جرقة قوي و حركت‌زا عمل كند، جرقه‌اي كه نهضت اجتماعي را روشن كرده و مطالبات عمومي را شكل مي‌دهد. اين مهم مي‌تواند از دو طريق مستقيم و غير مستقيم صورت پذيرد :&lt;br /&gt;1. طرح آرمان عدالت در بين دانشجويان در سطح وسيع و سعي در انتقال آن به نسلهاي آيندة دانشجو.&lt;br /&gt;2. انتقال از جنبش دانشجويي به نهضت اجتماعي با كشاندن اين آرمان به سطح جامعه و ارائه راهكارهاي عملي براي&lt;br /&gt;تبديل جنبش عدالتخواهي به نهضت اجتماعي علاوه بر ماندگار كردن اين حركت، به جدي‌تر شدن بحث عدالتخواهي و ثمر بخش‌تر شدن فعاليتها خواهد انجاميد. اگر مراحل فوق به خوبي صورت پذيرد مهمترين مقدمه براي اجراي عدالت و عمل به دين در جامعه شكل خواهد گرفت كه همان ايجاد مطالبه عمومي است.&lt;br /&gt;اگر جنبش دانشجويي بخواهد به مفهوم واقعي به رسالت تاريخي خويش عمل نموده و يا اگر يك تشكل دانشجويي قصد داشته باشد جنبش دانشجويي را نمايندگي كند، حداقل بايد سه كاركرد داشته باشد::&lt;br /&gt;1-كاركرد درون صنفي: يك تشكل سياسي دانشجويي لازم است در مقياس دانشگاهها و ميان ساير تشكل‌ها و دانشجويان به تحرك اجتماعي و فهم و قدرت تحليل سياسي مخاطبين خويش كمك نمايد.&lt;br /&gt;2- كاركرد ملي: تشكل‌هاي دانشجويي در شرايطي مي‌توانند از عنوان جنبش دانشجويي بهره گيرند كه در قالب جنبش نرم‌افزاري به پيشرفت علمي و فرهنگي كشور كمك نموده و در اين صورت جنبش دانشجويي مي‌تواند ضمن ساماندهي مطالب مردم و تشخيص مصالح ملي نيازهاي علمي دولت را جهت پاسخگويي به نيازهاي مردم ياري رساند.&lt;br /&gt;3- كاركرد فراملي: در اين حالت جنبش دانشجويي بايد با توجه به شرايط فعلي به پيشبرد اهداف و ايجاد وحدت جامع كوشيده و با ارتقاي موقعيت علمي، فرهنگي، سياسي كشور به ارائه يك الگوي جهاني، منطقه‌اي كمك نمايد.&lt;br /&gt;اسملسر به عنوان يکي از نظريه پردازان جنبش اجتماعي شروطي را در مورد منشا عمل جمعي به طور عام و جنبش اجتماعي به شکل خاص مطرح مي‌کند.اين نظريه به شکل نسبي قابليت تبيين حرکت دانشجويان در شانزدهم آذر را در قالبي جامعه شناختي دارد که اجمالا به شروط اساسي اين نظريه اشاره اي داريم:&lt;br /&gt;ـ زمينه‌هاي ساختاري (شکل گيري کودتا و آشکار شدن نفوذ ايالات متحده به عنوان نمادي از امپرياليسم براي نفوذ درشالوده ساختار سياسي ايران)&lt;br /&gt;ـ فشارهاي ساختاري (تغيير سياست‌هاي داخلي شاه و فشار بر نيروها و گروههاي سياسي جهت محدود سازي فعاليت‌ها)&lt;br /&gt;ـ گسترش باورهاي تعميم يافته (اثبات خيانت شاه و بي کفايتي سياسي وي به مردم و شکاف بيش از اندازه حاکميت با مردم)&lt;br /&gt;ـ عوامل شتاب دهنده (سياست‌ها و اقدامات ضد مردمي شاه که مصاديق آن در تاريخ معاصر به وفور يافت مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش ‏دانشجويي ایران&lt;br /&gt;- فكر مي‌كنم براي اينكه پيوند بحث با بحث قبلي هم برقرار شود لازم است به اين نكته تصريح ‏كنيم كه بايستي ميان دو مقوله« مرحله شناسي جنبش دانشجويي »و «گونه شناسي جنبش ‏دانشجويي» تمايزي قائل بشويم. گونه شناسي جنبش دانشجويي ناظر به مقولاتي مانند بار ‏ايدئولوژيك و فكري تشكلها و جريانات دانشجويي است. مثلاً‌فرض كنيد بخش مذهبي جنبش ‏دانشجويي كه پرسش شما را شامل مي‌ گردد و همين باعث تفاوتش مي‌شود. اما درباره مقوله ‏دوم نمي‌توان دوره‌بندي غيرقابل تجديد نظري ارائه داد، به اعتقاد من مي‌توان دوره‌بندي‌هاي ‏مختلفي ارائه كرد&lt;br /&gt;اما اگر از نگاهي ديگر بخواهيم قائل به تقسيم‌بندي شويم، از نظر تحول جنبش مي‌شود گفت ‏مرحله اول از شهريور 20 آغاز مي‌شود، مرحله دوم را مرحلة پيدايش نهضت ملي و مرحله ‏سوم را از 15 خرداد 42، مرحله چهارم را از سال 57 كه پيدايش تفكرات اسلامي در فضاي ‏دانشگاهها و تسلط آن پس از انقلاب تا آغاز جنگ تحميلي مرحله اي بسيار كوتاه اما بسيار ‏پربارو حادثه است مرحلة پنجم از آغاز تا پايان جنگ 8 ساله است كه دوران خاموشي سياسي ‏جنبش دانشجويي است و نقش ويژه‌اي كه جنگ در محيط دانشجويي ايفاء مي‌كند و ارتباطي كه ‏دانشگاه با وضعيت جديد و جنگ تحميلي دارد و حتي نقشي كه در فرماندهي، فني و اطلاعات ‏جنگ ايفا مي‌كند. مرحله ششم آغاز جمهوري دوم يا پس از جنگ و رحلت بنيانگذار جمهوري ‏اسلامي است تا دوم خرداد1376. مرحله آخر هم از دوم خرداد و به روي كارآمدن آقاي ‏خاتمي است تا بعد.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‏- پس از انقلاب دوره كوتاه سال 57 تا آغاز جنگ را داريم كه به دليل بازشدن فضاي ‏سياسي و عدم استقرار كامل دولت جديد و اينكه برخي از سازمانها و نهادهاي حكومتي به ‏وجود نيامده و گروههاي سياسي مختلفي در گوشه و كنار شكل گرفتند شاهد تكثر سياسي بي ‏قاعده اي در فضاي عمومي كشور و در فضاي دانشگاه هستيم . پس از آن در دورة جنگ وارد ‏مي شويم كه خود شرايط جنگ فضاي سياسي را تحت تأثير قرار مي دهد. پس از بحث انقلاب ‏فرهنگي در سال 1359 خيلي از گروههاي سياسي سركوب مي‌شوند و كنار مي‌روند وبه تبع ‏آن فضاي دانشگاه يكدست مي‌شود. ما عملاً چيزي به نام جنبش دانشجويي نداريم و نهادهاي ‏دانشجويي هم كاملاً همسو با حكومت حركت مي‌كنند. در زمان جنگ هم در خدمت جنگ و ‏عرصه‌هاي نظامي و فكري و فرماندهي جنگ هستند. بعد از پايان جنگ به دليل اينكه ترك ‏‏‌هايي در دستگاه فكري ايدئولوژيكي نيروهاي مذهبي به وجود مي‌آيدو نيروهاي محافظه‌كار ‏ارام آرام به قدرت مي‌رسند و به موازات آن تشكل‌هاي دانشجويي هم از آن متأثر مي‌شود و ‏باصطلاح جوسياسي دانشگاهها دو شقه مي شود. ثنويت از جهاتي راه را براي شكل‌گيري ‏رفتار تازه‌اي در دانشگاهها باز مي‌كند و بعد از روي كارآمدن آقاي خاتمي، جنبش دانشجويي ‏به خاطر نقشي كه در اين تحول داشت، موقعيت ممتازي پيدا مي‌كند.&lt;br /&gt;دوره‌ی دوم جنبش دانشجويي در ابتدای دوران استقرار نظام و آغاز سياست‌هاي موسوم به تعديل اقتصادی در دولت آقاي هاشمی به وقوع پيوست. در اين دوره، رويكرد جريان دانشجويي، عدالت‌طلبی و مساوات در توزيع ثروت، قدرت و منزلت در كشور بود. در اين دوره جنبش دانشجويی با نوعي دوگانگی در رفتار برخی از حاكمان نسبت به شعارها و آرمان‌های انقلاب روبه‌رو شد و به‌تدريج از گفتمان رسمی قدرت فاصله گرفت.&lt;br /&gt;دوره‌ي سوم جريان دانشجويی از دوم خرداد سال 76 آغاز شده و با پشت سر گذاشتن حوادثي از جمله 18 تير، كوی دانشگاه تهران و حمله‌ی گروه فشار به نشست اتحاديه‌ي انجمن‌هاي اسلامي در شهرهای خرم‌آباد و اراك، اكنون با تعطيلی كلاس‌های درس به خاطر صدور حكم اعدام برای يك استاد دانشگاه در تداوم است&lt;br /&gt;. جنبش دانشجويی ايران در ١٠ سال گذشته دو نگاه مشخص به دانشگاه را از خود طرد کرده و در مقابل آن&lt;br /&gt;موضع گرفته است:&lt;br /&gt;١-يک نگاه ، ديد "ابزاری" داشتن به اين جنبش بوده و هست که تلاش دارد نقش جنبش دانشجويی را در حد&lt;br /&gt;"ابزار چانه زنی" برای گروه های سياسی تقليل دهد.&lt;br /&gt;اين نگاه آفات و مصيبت هايی را بر پيکره جنبش وارد ساخت که هنوز هم التيام نيافته است. در چارچوب اين&lt;br /&gt;نگاه، اين جنبش بايد درمواقع لازم وارد صحنه شده و درانتخابات مختلف از اين گروه وآن دسته حمايت کند. اما&lt;br /&gt;اگر روزی جنبش دانشجويی به پيگيری مطالبات به حق صنفی، سياسی، اجتماعی و ...مورد دغدغه خود وارد&lt;br /&gt;صحنه شود در چارچوب اين نگاه مرتکب گناه "تندروی" شده و هيچ يک از گرو هها و احزاب سياسی برای&lt;br /&gt;دانشجويان قدمی بر نمی دارند.&lt;br /&gt;به عبارت بهتر در اين نوع نگاه ابزاری، دانشجو و جنبش دانشجويی ای خوب است که بشود روی آن حساب کرد&lt;br /&gt;و به عنوان عقبه و سياهی لشگرگروه های سياسی و احزاب مختلف در آيد.&lt;br /&gt;٢- نگاه ديگری که متاسفانه در سا لهای اخير تشديد شده است نگاه "امنيتی" به اين جنبش بوده است. در قالب اين&lt;br /&gt;نگاه دانشگاه يک معضل و دانشجو فی نفسه مخل امنيت کشور است.کوچک ترين مطالبه صنفی دانشجويان به&lt;br /&gt;سرعت رنگ امنيتی می گيرد وتلاش می شود يک تفکر قالب و کليشه ای در دانشگاه حاکم شده و تکثر طبيعی و&lt;br /&gt;ايدئولوژيک محيط های علمی و دانشگاهی انکار شود.&lt;br /&gt;اين نگاه به دانشگاه و جنبش دانشجويی، با امنيتی کردن موضوع تلاش دارد تا درتعامل با فضای دانشگاه الگوهای&lt;br /&gt;مديريتی و رفتاری" امنيتی " را دراين فضای علمی تعميم دهد و نا گفته پيداست که به دليل عدم سنخيت اين نگاه با&lt;br /&gt;واقعيت فضای علمی ودانشگاهی، اين راه کار درنهايت به غير از تشديد فضای راديکاليسم در دانشگاه ها راه به&lt;br /&gt;جايی نمی برد. پر واضح است که امنيتی کردن فضای دانشگاه و تلاش برای "يونيفرمه" کردن دانشجويان ( از طرز&lt;br /&gt;لباس پوشيدن تا نوع انديشيدن) به طور تاريخی الگوی تجربه شده و شکست خورد های است که به غيراز منافع آنی&lt;br /&gt;و زود گذر (و البته بسيارنامطمئن) چيزی رانصيب سياست گذاران اين ايده نمی کند.به نظرمی رسد جنبش دانشجويی&lt;br /&gt;امروز ايران، بيش از هر چيز به کسب استقلال عمل و دور کردن هيمنه حضور دولتی از فضای مديريتی دانشگاه می&lt;br /&gt;انديشد که اين امردر صورت تحقق و تثبيت به طور يقين در گام نخست به نفع حاکميت ودرگام دوم به نفع دانشگاه،&lt;br /&gt;دانشجو، جنبش دانشجويی و جامعه است.&lt;br /&gt;در پايان ذکر اين نکته ضروری به نظر می رسد که هر چقدر که جنبش دانشجويی تلاش کند تا خود را از دولت دور&lt;br /&gt;و به جامعه نزديک کند، استقلال عمل بهتری برای پيگيری مطالبات خود و مردم خواهد داشت.&lt;br /&gt;. تاثيرپذيري بيروني جنبش دانشجويي&lt;br /&gt;. تاثيرپذيري بيروني جنبش دانشجويي در ايران موجب شد تا وجه مذهبي آن بر ديگر شئون جنبش غلبه کند و با پيروزي انقلاب اسلامي جهت گيري اسلامي اين جنبش به همراه رفتار راديکال آن تقويت گرديد. جنبش دانشجويي در ايران همراه تحولات جامعه، نقش ايفا کرده است. تبار شناسي جنش دانشجويي به دهه 40 بر مي گردد. اين دهه در حقيقت نقطه عطف شکل گيري حرکت دانشجويان در صحنه جهاني است. اما تاثيرپذيري جنبش دانشجويي ايران از مذهب باعث شد تا متمايز از آنچه در صحنه جهاني به خصوص موج چپ روي جريان دانشجويي بود حرکت خود را سازماندهي نمايد و از همان ابتدا که قالب کنفدراسيون و انجمن به خود گرفت پسوند اسلامي با آن عجين شد و به هم پيوستگي فعاليت جمعي دانشجويي و مذهب آنچنان شد که هر نوع فعاليت جمعي در دانشگاه مساوي شد با فعاليت براي مذهب و ايدئولوژي کردن رفتار اين بهم پيوستگي مذهب و فعاليت جمعي موجب ساخت هويت گرديد. هويت جنبش دانشجويي در ايران هويت مذهبي و اسلامي بود و محوريت مذهب موجب تاثيرگذاري جنبش بر ديگر فعاليت هاي اجتماعي و سياسي گرديد و توده مردم با هويت جنبش دانشجويي احساس خويشاوندي و همگوني کردند. از اين رو دانشگاه در تحولات انقلاب به عنوان يکي از نهادهاي پيشرو نقش تعيين کننده پيدا کرد. اگر چه از ابتداي انقلاب تاکنون تلاش زيادي شده است تا با دگرديسي تدريجي، زمينه تبديل شدن انجمن هاي اسلامي به انجمن هاي معمولي و بدون پسوند صورت پذيرد و سعي مي شود با القا» اينکه موقعيت دگرگون کننده دانشگاهي اقتضاي حذف پسوند اسلامي را از فعاليت انجمن هاي اسلامي دارد اما به حکم ويژگي حاکم در فرهنگ جامعه و وابستگي عقيدتي نسل جوان، چنين حرکتي امکان هويت سازي معادل را نخواهد داشت. امروز نقش پيشرويي اجتماعي يکي از کارکردهاي طبيعي دانشگاه ماست. وقتي هويت فرهنگي و تاريخي جامعه ايران مذهبي است، دانشگاه نمي تواند راهي متفاوت با آن را برگزيند در ايران ما نبض کشور در دانشگاه مي تپد، از نظر تاريخي همه تحولات آزاديخواهانه، استعمار ستيز و عدالتجو از دانشگاه بوده است. به عبارت ديگر دانشگاه در ايران اگر چه خود قالبي بود براي سکولاريزه کردن جامعه ايران و بنا بود با دانشگاه زمينه سکولاريزه کردن جامعه فراهم آيد از قضا نتيجه معکوس داد و دانشگاه همپاي جامعه دينداران و در بسياري موارد پيشگام شعارهاي عدالت طلبانه براي خود تعريفي بومي ارائه داد. اما امروز از آن شوريدگي و نشاط و پيشرويي جنبش دانشجويي خبري نيست و جنبش دانشجويي در کمايي خاموش فرو رفته است. بخشي از اين خاموشي در نتيجه تندرويي ديروز است و بخشي نيز به دليل دور افتادن از تبار گذشته است. در مقاطعي از تاريخ بعد از انقلاب همسان با فراز و فرود بخشي از گروه هاي سياسي، جنبش دانشجويي نيز دستخوش فراز و فرود شده است. براي برون رفت از وضعيت رفتار خاموش و نه چندان رضايت بخش امروز جنبش دانشجويي و سرگشتگي و احساس بي هويتي، راهي به جز باز تعريف جنبش و بومي سازي متناسب با شاخص هاي فرهنگي و تاريخي ايراني نيست و دانشجويان خود بايد پيشقدم تعريفي جديد براي خود باشند و با آسيب شناسي درست از گذشته، تعريفي واقعي ارائه دهند و جايگاه خود را در تحولات سياسي اجتماعي باز يابند.&lt;br /&gt;آنچه كه معادله را در فضاي دانشگاه به نفع مذهبيون سنگين‌تر كرد، به چند عامل وابسته است:&lt;br /&gt;عامل اول: تعداد جمعيت دانشجو بود؛ حركتي كه رژيم شاه به طرف تحصيلات رايگان و بعد به طرف تحصيلات عالي انجام داد،‌ باعث شد اقشار بيشتري وارد دانشگاه شوند؛ دانشگاه كه در سال 39 حدود 20هزار نفر دانشجو داشت، در مقطع پيروزي انقلاب اسلامي و سال 57 حدود 160هزار دانشجو دارد. در فاصلة كمتر از 20 سال ما با افزايش 8 برابري دانشجو روبرو هستيم. و اين بدان معناست كه طبقات جديدي وارد دانشگاه مي‌شوند، بر خلاف دورة رژيم گذشته كه طبقاتي بودند كه معمولاً به طبقات مرفه اجتماعي متصل بوده، و تعلقات ديني‌شان يا كمتر بود يا بي‌تعلق بودند، فرق دارند. لذا طبقات متوسط مذهبي هم وارد دانشگاه شدند. اين از نظر قشرشناسي اجتماعي و پايگاه اجتماعي قابل توجه و بررسي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عامل دوم: در دهة 50 موج ادبيات و مذهبي‌سازي «دكتر شريعتي» بود. او در دهة 50ش در مذهبي‌سازي فضاي دانشگاه نقش قابل توجهي داشت. البته در اينجا در مورد ديد‌گاه‌هاي ايشان و امثال ايشان، قضاوت و داوري تاريخي نمي‌كنيم. او توانست با ادبياتي كه در فضاي مذهبي خلق كرد، محيط دانشگاه را مذهبي‌تر كند. ويژگي‌ «دكتر شريعتي» اين بود كه از يك طرف هم به نقد پان ماركسيسم مي‌پرداخت و از طرف ديگر، اسلام سنتي را نقد مي‌كرد. اين نقد جاذبه‌هاي خودش را داشت و نقدي يك طرفه نبود. «شريعتي» از اسلام سياسي و اسلام حماسي صحبت مي كرد. او ادبيات ويژه‌اي خلق كرد و اين ادبيات را به محيط اجتماعي به طور عام و صحنة دانشجويي به طور خاص، كشانيد. بنابراين موج «دكتر شريعتي» در فضاي دهة 50 در صبغة مذهبي دادن به محيط دانشگاهي و مجال حضور بيشتر دادن براي مذهب در فعاليت‌هاي دانشجويي، مسلماً تأثيري اسلامي بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عامل سوم: نهضت خميني بود؛ كه با «ايدئولوژي اسلام»، «استراتژي نفي رژيم شاه» و تاكتيك «آگاهي‌بخشي به مردم»،‌ سه ضلع مبارزة را تشكيل مي‌داد؛ ايدئولوژي اسلام چيزي بود و نهضت را از جريان ماركسيستي و چپ، جدا مي‌كرد.&lt;br /&gt;.. در خارج از كشور نيز شاهد دو انجمن اسلامي فعال، يكي در اروپا و يكي در آمريكا هستيم. دانشجويان مسلمان ايراني در اروپا، زماني كه مرحوم شهيد بهشتي(ره) در مسجد هامبورگ آلمان به ايفاي تبليغ ديني و مذهبي مي‌پردازد، در سال 45 ش كه اولين سالي است كه انجمن اسلامي دانشجويان اروپا با پيام افتتاحيه مرحوم بهشتي(ره)، شكل مي‌گيرد و تا سال 49 كه شهيد بهشتي(ره) در آلمان هستند، اين انجمن اسلامي با ارتباط با ايشان تا مقطع انقلاب ادامة‌ كار مي‌دهد. نشرية «اسلام، مكتب مبارز» يكي از نشريات قابل توجه دانشجويان ايراني خارج از كشور قبل از انقلاب بود. انجمن فعال ديگري كه در خارج از كشور بود، انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا است كه در سال 42، آقاي دكتر چمران، و دكتر يزدي، از مؤسسين اين انجمن هستند و از سال 46 به بعد به عنوان يك انجمن اسلامي فعال خارج از كشور عمل مي‌كند. بسياري از كساني كه بعد از انقلاب و هم اكنون از مقامات جمهوري اسلامي محسوب مي شوند،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش دانشجويي پس از پيروزي انقلاب اسلامي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سالهاي اول انقلاب اسلامي، دانشگاه‌ها تا سال 60 باز بودند و از سال 63 به بعد، يك موج اُپوزيسيون و مخالف نظام جديد بودند، كه فعلاً به اين كار نداريم كه آنها در چه اقشار و چه طيف‌هايي مي‌گنجيدند، اما در موج مذهبي مدافع نظام، در دهة اول انقلاب اسلامي دانشگاه در آنها دخيل بود، كارهايي انجام دادند:&lt;br /&gt;1) اينكه دانشگاه، منشاء تأسيس نهادهاي انقلابي شد. اگر به سابقة نهادهاي انقلابي نظر كنيم، جهاد سازندگي، سپاه پاسداران، دادگاه‌هاي انقلاب، هيأت‌هاي 7 نفره، بنياد مستضعفان، حوزه هنري و نهادهاي ديگر درمي‌يابيم كه حدود 90-80 درصد اين نهادها توسط دانشجويان تأسيس شدند و شكل گرفتند.&lt;br /&gt;2) تأثيرگذاري دانشگاه در فضاي دفاع مقدس و جنگ تحميلي است كه براي خود داستان و روايت قابل توجهي دارد. دانشگاه با فضاي جنگ ، پيوند عميقي پيدا كرد و بخش قابل توجهي از دانشجويان كشور، در حفظ تماميت و كيان كشور، نقش اساسي داشتند. اقشار اجتماعي به طور عام و دانشجويان به طور خاص، سهم خاصي در اين 8 سال داشتند، به خصوص در سال‌هاي اوليه جنگ كه روزهاي سختي بود. هيچ كس آمادگي چنين جنگ گسترده‌اي را‌ نداشت.&lt;br /&gt;در اين شرايط كه مهرماه سال 59 بود و نسل دانشجويي وارد دانشگاه شده بود، بايد دانشگاه‌ها را رها مي‌كردند. آنها در قسمت‌هاي مختلف فعاليت‌ داشتند و كانون‌هاي مقاومت را در غرب و جنوب، شكل دادند.&lt;br /&gt;علاوه بر اين دو مسأله، در اين دهه، دو جريان و فعاليت ديگر را از دانشجويان داريم: يكي «تسخير لانة جاسوسي» و ديگري بحث «انقلاب فرهنگي». در اينجا در خصوص كم و كيف اين دو جريان بحث نمي‌كنم، اگر چه مي‌تواند اين سؤال مطرح شود كه چرا دانشجويان به اين سو رفتند، و پيامدها و عوارض قضيه چه بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش دانشجويي پس از جنگ و فوت رهبر&lt;br /&gt;در دهة دوم انقلاب اسلامي، يعني بعد از پايان جنگ و فوت خمینی در دانشگاه‌ها شاهد فعاليت‌هاي سياسي هستيم و جريان‌هاي راست و چپ دانشجويي در دانشگاه‌ها فعاليت مي‌كنند، اما چيزي به عنوان جنبش دانشجويي نمي‌بينيم. در اين دوره، بر خلاف دهة اول كه جريان چپ سياسي در دانشگاه نافذ بود، جريان راست سياسي نيز در دانشگاه به وسيلة عوامل مختلف امكان حضور پيدا مي‌كند. اما چه جريان راست سياسي و چه جريان چپ سياسي به طرف ايجاد يك جنبش سياسي حركت نمي‌كنند. دليل اين عدم حركت نيز، فضايي است كه در نگاه دورة سازندگي وجود دارد. تحليل و تفسير رهبران سازندگي، از محيط دانشگاه اين بود كه «دانشگاه كارخانة دانش‌‌سازي است»، و «دانشجوي خوب، دانشجوي درس‌خوان است». اين تحليل، مناسب با گفتمان سازندگي و ترقي بود و مجالي براي فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي در دانشگاه‌ها قائل نبود و لذا در اين دو دهه به ويژه در ساليان اوليه، فضايي از رخوت اجتماعي و سياسي محيط دانشگاه را فرا مي‌گيرد.&lt;br /&gt;بعد از دوم خرداد يعني در دهة سوم انقلاب، تصور مي‌شد كه جريان دا
